|
حضرت سجاد (ع) هر وقت دیده اش به آب می افتاد ? گریه می کردند و میفرمودند {{ قتل ابن رسول الله عطشانا }} جامع النورین صفحه 482 خداوند در مقام و منزلت امام حسین (ع) به حضرت محمد (ص) میفرماید : ای محمد ? حسین را خزانه دار وحی خود قرار دادم ? و او را با شهادت گرامی داشتم ? و مواریث پیامبران را به او عطا نمودم ? پس او سید و آقای شهیدان است. مثیرالاحزان صفحه 4 امام هادی (ع) فرمودند : خدا را بقعه ?هاست كه دوست دارد در آنها دعا شود و آن دعاها را مستجاب گرداند? كه يك? از آن بقعه? ها بارگاه امام حسين عليه الس?لام است. تحف العقول صفحه 878 حضرت محمد (ص) : حسین از من است و من از حسین . نام او بر سمت راست عرش نوشته شده است ? همانا حسین چراغ پر فروغ هدایت و کشتی نجات است. بحارالانوار جلد 36 صفحه 205 حدیث 8
امام صادق (ع) : به خدا سوگند قائم ما آل محمد (ص) همه دودمان و نسل کشندگان حضرت حسین (ع) را میکشد ( چون ) به عمل پدرانشان ( راضی هستند ) . ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 485 رسول خدا (ص) : وای بر ستم کنندگان بر اهل بیت من ? گویا در فردای قیامت من آنها را می بینم که با منافقان در درک اسفل جهنمند. عیون الاخبار الرضا جلد 2 صفحه 284 امام صادق (ع) : خداوند رحمت کند شیعیان ما را ? به خدا سوگند اینانند مومنان حقیقی ? ( زیرا در این مصیبت ( شهادت امام حسین (ع) ) با ما شرکت جستند و در این پیش آمد ناگوار اندوهی طولانی و افسوسی فراوان خوردند. ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 485 http://ahadith.ir/emam_hossein_a.htm http://ahadith.ir/emam_hossein.htm
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 1:23  توسط نائیجی
|
سخنان امیدبخش دکتر احمدی نژاد حركت آخر بشر در حال شكوفايي است. موج جهاني عليه رژيم صهيونيستي تا برچيده شدن انديشه صهيونيسم ادامه خواهد يافت ۱- تحولات بزرگی در جهان در حال وقوع است (ملت ایران باید به این تحولات توجه کند) امروز جهان اسلام، بلكه سرتاسر جهان، شاهد تحولات بزرگى است كه خبر ميدهد از تغيير معادلات جهانى. توجه ملت ايران به اين تحولات، از اين نقطهنظر حائز اهميت است.
۲- امروز صهیونیسم رسوا و بی آبرو شده است. زنده شدن روح مقاومت در ملتها شما خيال ميكنيد اينكه رئيس جمهورهاى گوناگون آمريكا به هر كشورى از اين كشورهاى آسيا و خاورميانه سفر كردند، حتّى در بعضى از كشورهاى اروپائى مردم جمع شدند و عليه آنها شعار دادند، هميشه اينجور بود؟ نه، اين حركت امام بود، افشاگرى امام بود، موضعگيرى امام بود كه استكبار را رسوا كرد، صهيونيسم را رسوا كرد، و روح مقاومت را در ملتها و بخصوص در جوامع اسلامى زنده كرد. ۳- اسرائیل در آستانه نابودی (بنا بر روایات فتح قدس یکی از وقایع هنگام ظهور است) اين اشتباهها يكى پس از ديگرى نشاندهندهى اين است كه رژيم غاصب صهيونيستى به نهايت قطعى خود - يعنى سرنگون شدن و ساقط شدن در درهى نيستى - دارد قدم به قدم نزديك ميشود ۴- تضعیف مستکبران بشارتی الهی (در نزدیک بودن ظهور) امروز ديگر آمريكا در موضعى نيست كه بتواند در سياستهاى بينالمللى دخالت مؤثر بكند. جمهورى اسلامى با ايستادگى سى سالهى خود توانسته است وضعيتى را در افكار عمومى جهان به وجود بياورد كه نه فقط ملتها، حتّى دولتها هم - يعنى 189 دولت - در مقابل آمريكا مىايستند و علىرغم او تصميمگيرى ميكنند و رأى ميدهند. اينها جزو بشارتهاى الهى است به ملت بزرگ ايران. ۵- نهضت ما جهانی است سخن صريح امام بود كه تودههاى عظيم را مشتاق ملت ايران و بسيارى را پيرو ملت ايران كرد. اين نهضت عظيم جهانى كه شما امروز در گوشه و كنار دنياى اسلام نشانههاى آن را مىبينيد، از اين طريق به راه افتاد. يك نقطهى ديگر از نقاط روشن خط امام، جهانى بودن نهضت است. امام نهضت را جهانى ميدانست و اين انقلاب را متعلق به همهى ملتهاى مسلمان، بلكه غير مسلمان معرفى ميكرد..... اين معنايش اين است كه بوى خوش اين پديدهى رحمانى بايد در دنيا پراكنده شود، ملتها بفهمند كه وظيفهشان چيست، ملتهاى مسلمان بدانند كه هويتشان چگونه است و كجاست.
سخنان پرشور و بشارت بخش دکتر احمدی نژاد در نیمه خرداد
امام ميدانست كه فرو ريختن اين رژيم به معناي فروريختن ستون فقرات نظام سلطه است و امروز همه جهانيان اين واقعيت را ميبينند و بر او درود ميفرستند. امام(ره) معتقد است كه وراثت زمين از آن صالحان است. او بدنبال نجات تمام بشريت بود. نگاه او جهاني بود. او ساختن و پيشرفت ايران را و نجات بشريت را دو روي يك سكه و لازم و ملزوم هم ميدانست. او رهبري حقيقي ملت ايران را متعلق به حضرت مهدي(عج) ميدانست و ميفرمود اين كشور و نهضت صاحب دارد. امام (ره) نظام ولايت را حلقه اتصال مردم به آسمان و حلقه اتصال مردم به رهبر حقيقي و يگانه عالم، امام عصر ميدانست و ماندگاري و مشروعيت نظام اسلامي را از اين ناحيه ميدانست. امام (ره) انتظار مصلح را اساس حركت ميدانست و انقلاب اسلامي را تمهيد حضور امام (ره) ميشمرد. برخي انقلاب اسلامي را مقدمه حركت آخر ميدانند ولي انقلاب اسلامي در متن حركت آخر است و حركت آخر به فضل الهي آغاز شده و بهزودي به پيروزي نهايي ميرسد. نظام سلطه به پايان راه رسيده است و دست و پا زدنها ديگر براي آنها فايده اي ندارد.
حركت آخر بشر در حال شكوفايي است. ملتها كه در برابر جنايتهاي رژيم صهيونيستي كه وجود اين رژيم توهين به بشريت و ساحت آزادي، يگانهپرستي و عدالت و صلح است به ستوه آمدهاند و براي كمك به مردم مظلوم غزه و شكستن حصر اهريمني شيطانصفتان تاريخ ،داوطلبانه براه افتادند و گرچه به ظاهر كاروان آزادي با اقدام وحشيانه صهيونيستها متوقف شد ولي به لطف خداوند هزاران كاروان هاي صلح و آزادي از نقاط مختلف جهان توسط آزاديخواهان در آينده به حركت در خواهد آمد و با برچيدن صهيونيستها آزادي را به تمام جهان هديه خواهند كرد.
به حاميان اين رژيم هم نصيحت ميكنيم به حقوق ملتها و ملت فلسطين احترام بگذاريد و همانطور كه طراحي كرديد و اين رژيم را برپا كرديد به همان ترتيب اساس اين رژيم را برچينيد و خودتان و ملتها را نجات دهيد و بدانيد اگر اين اتفاق نيفتد، دست قدرت ملتها اين رژيم را بر خواهد چيد و حاميان اين رژيم را به عنوان جنايتكار جنگي به محاكمه خواهند كشيد.
امروز به لطف حركتهاي امام(ره) و فداكاري و ايستادگي ملت بزرگ و هوشمندي رهبر گرانقدر انقلاب همه ملتها بيدار شدهاند و امواج عظيم انساني براي برپايي عدالت و يگانهپرستي و حكومت صالحان تحت امر مصلح كل و موعود امم حضرت مهدي(عج) آماده ميشوند. استكبار در سراشيبي سقوط است و تلاشهاي مذبوحانهاش هيچ كمكي به او نخواهد كرد.
اي امام(ره) ما عشق به مردم، انسانها، مهرورزي با آحاد مردم، تواضع در برابر مردم و گردن فرا افراشتن در برابر مستكبران را از تو آموختهايم و عهد ميبنديم تا جان در بدن داريم از ميثاق الهي منحرف نشويم. فرمودي با دلي آرام به آسمان پر ميكشيد اطمينان ميدهم اين ملت بخصوص جوانان غيرتمند ملت ايران تا برافراشتن پرچم تو كه پرچم الله اكبر و بانگ و نداي مهدي فاطمه(عج) است بر قلل رفيع جهان خواهند ايستاد و در حقانيت راه تو ذرهاي ترديد به خود راه نخواهند داد. دنيا بداند! امام(ره) زنده است. ملت ايران، ملتهاي آزاده و عدالتخواهي، يگانهپرستي زندهاند تا انتظار و عشق به حضرت مهدي(عج) وجود دارد. پنج شنبه 13 خرداد 1389 - 22:19 رييس جمهور در جمع ميهمانان خارجي مراسم سالگرد ارتحال امام (ره):
امروز حل و فصل همه مسايل جهان به حل مسئله فلسطين گره خورده است. ايجاد صلح ،عدالت ،آزادي و برابري حقيقي در جهان مستلزم اين است كه مسئله فلسطين خاتمه يابد درگيري در فلسطين در حقيقيت درگيري جبهه ظلم و استكبار با ملت هاي آزاديخواه جهان است سرنوشت نبرد طولاني همه پيامبران الهي عليه ظلم و تبعيض و بت پرستي در فلسطين روشن خواهد شد. نظام سلطه در كشورهاي خود بنام آزادي اجازه مي دهد حتي خدا ،پيامبران و همه ارزشهاي الهي لگد مال شود اما وقتي موضوع رژيم صهيونيستي به ميان مي آيد آن را خط قرمز آتشين معرفي مي كنند چرا كه همه موجوديت استكبار و استعمار به وجود رژيم صهيونيستي گره خورده است و اگر اين گره گشوده شود بقيه مسايل به راحتي حل خواهد شد. دوران تاريخي رژيم صهيونيستي به پايان رسيده و اين رژيم فلسفه وجودي خود را از دست داده است كساني كه اين رژيم را در منطقه تاسيس كردند تا به واسطه آن بر منطقه و سپس بر كل جهان تسلط پيدا كنند امروز شرايط اين رژيم به جايي رسيده كه براي حفظ آن مجبور شده اند خودشان به منطقه لشكركشي كنند و اين بدين معناست كه رژيم صهيونيستي كارايي خود را از دست داده است.
اگر چه آنها به ظاهر ناوگان صلح و آزادي را متوقف كردند اما دل و انديشه همه ملت ها همراه اين كاروان است و در آينده نزديك با همت ملت هاي جهان، صدها كاروان صلح و آزادي از سراسر دنيا به سمت فلسطين حركت خواهند كرد.
و در آينده اي نزديك دست هاي همه ملت هاي عالم را به هم پيوند خواهد داد ،تاجهان از ظلم و بي عدالتي تهي كرده و صلح و برادري را حاكم كنيم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 11:43  توسط نائیجی
|
* مگر حضرت بقيةالله به من خلاف ميفرمايد؟! شاه بايد برود * ايرانيان حکومت اسلامي را تداوم ميدهند؛ آنگاه حضرت مهدي (عج) ظهور خواهند کرد * حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم * پیشگویی انقلاب امام خمینی در بیان ائمه معصومین * کنگره های کاخ کسری و انقلاب ایران * حدیث فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ سُلْطَانَهُ و ترجمه فارسی آن در کلمات امام خمینی * مگر حضرت بقيةالله به من خلاف ميفرمايد؟! شاه بايد برود. مرحوم حجت الاسلام سيد محمد کوثري (ره)( روضه خوان مراسم های امام خمینی) نقل مينمايد: يک روز من در منزل آقاي آيت الله فاضل لنکراني، از استادان حوزه علميه قم بودم و يکي از فضلاي مشهد آنجا بودند. ايشان به نقل از يکي از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بوديم و صحبت از ايران به ميان آمد. من گفتم اين چه فرمايشهايي است که در مورد بيرون کردن شاه از ايران ميفرماييد؟ يک مستأجر را نميشود از خانه بيرون کرد، آن وقت شما ميخواهيد شاه را از مملکت بيرون کنيد؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شايد عرض مرا نشنيده اند. سخنم را تکرار کردم. امام برآشفتند و فرمودند: فلاني چه ميگويي؟ مگر حضرت بقيةالله صلوات الله عليه به من (نستجيربالله) خلاف ميفرمايد؟! شاه بايد برود. و همان هم شد و شاه از مملکت بيرون رفت. ميبينم که ايشان چنين پيوندي با حضرت بقيةالله (عج) داشتند. برای اطلاع بیشترمراجعه کنید: فصلنامه انتظار ، ش14، ص5.
*** * ايرانيان حکومت اسلامي را تداوم ميدهند؛ آنگاه حضرت مهدي (عج) ظهور خواهند کرد مرحوم حجت الاسلام محمد دشتي ميگويد: ((در روزهاي بسيار سخت و اندوه باري که حضرت امام خميني (ره) از عراق بيرون رفتند و کويت با اقامت امام موافقت نکرد و همه عاشقان نگران بودند که امام به کجا ميرود و چرا يک ميليارد مسلمان آن چنان وابسته و خود فروخته اند که قدرت پناه دادن به يک رهبر اسلامي را ندارند، يکي از علماي عارف و اهل بصيرت و مکاشفه به منزل قبلي امام خدمت آيتالله پسنديده (ره) برادر بزرگ امام آمد و فرمود: نگران نباشيد، آسيبي به آقاي خميني نميرسد و ايشان وارد ايران شده، حکومت اسلامي تشکيل ميدهد و تا سالها آن را شخصاً اداره ميفرمايد و پس از ايشان تا سالها، ايرانيان حکومت اسلامي را تداوم ميدهند؛ آنگاه حضرت مهدي (عج) ظهور خواهند کرد.)) برای اطلاع بیشتر: فصلنامه مشرق موعود ، ش 8 ، سرمقاله *** * حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم آقاي علي محمد بشارتي ـ وزير پيشين کشور ـ نقل ميکرد که: در تابستان سال 1358، هنگامي که مسؤول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم که: آقاي ... در مشهد گفته است: ((من بالاخره عليه امام اعلام جنگ ميکنم.)) محمد دشتي، آينده و آينده سازان، ص 105.
*** http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4723&id=37715 *** و با گزارشی مفصل تر امام جمعه قم حجت الاسلام سعیدی شب 21 بهمن ماه 88 در سلسله نشست های بصیرت در مسجد اهل البیت قم نقل کردند : امام خمینی(ره) از طریق استاد عرفانش آیت الله شاه آبادی در جریان این قیام و نهضت عظیم الهی قرار گرفت و بی خبر از وقوع این نهضت نبود. آیت الله نصرالله شاه آبادی فرزند آیت الله شاه آبادی، استاد امام خمینی(ره) که الان در قم تشریف دارند می گفتند که من در سال 43 خوابی دیدم که در خوزستان نخل ها قطع و آتش همه جا را فراگرفته است و امام حسین(ع) در خیمه ای نشسته اند و بسیار ناراحت هستند و دو زن دیگر نیز در خیمه کناری ایشان مشغول ناسزا هستند و این قدر فهمیدم که ظاهرا آنها دو زن پیغمبر هستند، این خواب را به امام خمینی گفتم و از ایشان خواستم آن را تعبیر کنند. امام ابتدا تنها گفتند خیر است؛ اما با اصرار من و با شرط اینکه به عنوان راز تا هنگام زنده بودن ایشان، برای کسی بیان نکنم، فرمودند که ما از نجف به ایران می رویم، شاه می رود و نهضت پیروز می شود، در ابتدای نهضت از طرف برخی از فرقه ها توطئه هایی علیه نظام می شود؛ اما همه آنها خنثی می شود بعد از آن از طریق عراق از خوزستان به ایران حمله می شود و حتی در این جنگ یکی از اعضای خانواده شما(آیت الله شاه ابادی) هم شهید می شوند؛ اما باز هم ما پیروز می شویم. حجت الاسلام و المسلمین سعیدی افزود: آقای شاه آبادی گفتند سخن امام به اینجا که رسید فرمودند تا اینجا تعبیر خواب شما بود؛ اما پدر شما سیر نهضت را از ابتدا تا انتها برای من گفته اند و من همه آن را می دانم. آدرس: *** * پیشگویی انقلاب امام خمینی در بیان ائمه معصومین امام موسی کاظم علیه السلام: رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ . *** * کنگره های کاخ کسری و انقلاب ایران عيد ولادت حضرت رسول- صلى اللَّه عليه و آله- و عيد ولادت حضرت صادق- سلام اللَّه عليه- خداوند ان شاء اللَّه مبارك كند بر همه شما و بر همه مسلمين جهان و بر ملتهاى بزرگ اسلامى خصوصاً ملت ايران، ان شاء اللَّه مبارك باشد ..... در ولادت حضرت رسول- صلى اللَّه عليه و آله- قضايايى واقع شده است، قضاياى نادرى به حسب روايات ما و روايات اهل سنت وارد شده است كه اين قضايا بايد بررسى بشود كه چى است. از جمله قضيه شكست خوردن طاق كسرى ( در مدائن ) و فرو ريختن چهارده كنگره از آن قصر ..... اينكه چهارده كنگره از كنگرههاى قصر ظلم خراب شد، به نظر شما نمیآيد كه يعنى در قرن چهاردهم اين كار میشود، به نظر شايد بيايد اين، محتمل هست كه اين بناى ظلم شاهنشاهى بعد از چهارده قرن از بين میرود و بحمد اللَّه رفت از بين .
صحيفه نور امام، ج19، ص: 437 *** من راجع به حضرت صديقه- سلام اللَّه عليها- خودم را قاصر مىدانم كه ذكرى بكنم، فقط اكتفا مىكنم به يك روايت كه در كافى شريفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روايت اين است كه حضرت صادق- سلام اللَّه عليه- مىفرمايد: فاطمه- سلام اللَّه عليها بعد از پدرش 75 روز زنده بودند در اين دنيا، بودند و حزن و شدت برايشان غلبه داشت و جبرئيل امين مىآمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مىكرد و مسائلى از آينده نقل مىكرد. ظاهر روايت اين است كه در اين 75 روز مراودهاى بوده است؛ يعنى، رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است و گمان ندارم كه غير از طبقه اول از انبياى عظام درباره كسى اين طور وارد شده باشد كه در ظرف 75 روز جبرئيل امين رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتيهاى كه واقع مىشده است، مسائل را ذكر كرده است و آنچه كه به ذريه او مىرسيده است در آتيه، ذكر كرده است و حضرت امير هم آنها را نوشته است، كاتب وحى بوده است حضرت امير، همان طورى كه كاتب وحى رسول خدا بوده است- و البته آن وحى به معناى آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم- كاتب وحى حضرت صديقه در اين 75 روز بوده است. ........ جبرئيل به طور مكرر در اين 75 روز وارد مىشده و مسائل آتيهاى كه بر ذريه او مىگذشته است، آن مسائل را مىگفته است و حضرت امير هم ثبت مىكرده است. و شايد يكى از مسائلى كه گفته است، راجع به مسائلى است كه در عهد ذريه بلندپايه او حضرت صاحب- سلام اللَّه عليه- است، براى او ذكر كرده است كه مسائل ايران جزو آن مسائل باشد، ما نمىدانيم، ممكن است. صحيفه نور امام، ج20، ص: 4-5 *** * حدیث فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ سُلْطَانَهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: يَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ يَعْنِي سُلْطَانَهُ ترجمه فارسی این حدیث در کلمات امام خمینی
بارها حضرت امام به زبان صریح و ساده این روایت بالا رو ترجمه کردند. ((انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهاني اسلام به پرچمداري حضرت حجت ارواحنا فداه است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.)) صحيفه نور امام، ج21، ص: 327 ((اميدوارم که اين انقلاب، يک انقلاب جهاني بشود و مقدمه براي ظهور بقيه الله (ارواحنا له الفداء) باشد.)). صحيفه نور امام، ج16، ص: 131 ((اميد است که اين انقلاب، جرقه و بارقهاي الهي باشد که انفجاري عظيم در توده هاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقيةالله (ارواحنا لمقدمه الفداء) منتهي شود.)). صحيفه نور امام، ج15، ص: 62 ((دست عنايت خداي تبارک و تعالي بر سر اين ملت کشيده شده است و ايمان آنها را تقويت فرموده است که يکي از علايم ظهور بقيه الله (ارواحنا فداه) است.)) صحیفه نور امام، ج 16، ص 130. ((ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهاي اسلامي ميشکنيم و با صدور انقلابمان که در حقيقت صدور انقلاب راستين و بيان احکام محمدي است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران، خاتمه ميدهيم و به ياري خدا، راه را براي ظهور منجي، مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان (ارواحنا فداه) هموار ميکنيم.)) . صحیفه نور امام، ج 20، ص 132. ((همه ما انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت کنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند و مقدمات ظهور انشاءالله تهيه شود.)) صحیفه نور امام، ج 7، ص 255. ((با اتّکال به خداي تبارک و تعالي و پشتيباني صاحب اين کشور، امام زمان (سلام الله عليه) اين مقصد را به آخر برسانيد و خواهيد رسانيد.)) صحیفه نور امام، ج 14، ص 330 ((خداوند همه ما را از اين قيدهاي شيطاني رها فرمايد تا بتوانيم اين امانت الهي [جمهوري اسلامي] را به سر منزل مقصود برسانيم و به صاحب امانت، حضرت مهدي موعود (ارواحنا لمقدمه الفداء) رد کنيم.)) صحیفه نور امام، ج 18، ص 472، ((ما امروز دورنماي صدور انقلاب اسلامي را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش ميبينيم و جنبشي که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميدبخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالي را نزديک و نزديکتر مينمايد. گويي جهان مهيا ميشود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان.)) صحیفه نور امام، ج 17، ص 480 ((سلام بر ملت بزرگ ايران که با فداکاري و ايثار و شهادت، راه ظهورش را هموار ميکنند.)) صحیفه نور امام، ج 21، ص 325، ((من اميدوارم که اين کشور با همين قدرت که تا اينجا آمده است و با همين تعهد و با همين بيداري که از اوّل قيام کرده است و تا اينجا رسانده است، باقي باشد اين نهضت و اين انقلاب و قيام تا صاحب اصلي انشاءالله بيايد و ما و شما و ملت ما، امانت را به او تسليم کنيم.)) صحیفه نور امام، ج 15، ص 230
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 12:3  توسط نائیجی
|
بسم الله الرحمن الرحیم بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد. وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد و نشانه مهمی برای نزدیکی زمان ظهورحضرت حجت (عجل الله) می باشد و میتوان آنرا به عنوان قطعه اول پازل ظهور انتخاب و معرفی کرد. همانگونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عصر حاضر که اکثریت کشورها حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، مصر، الجزایر و ... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند، کماکان کشور عربستان توسط حکومت پادشاهی اداره می شود و این نکته از نظر انطباق با روایات بسیار مهم و قابل توجه است ؛ چرا که در روایات درباره حکومت حجاز (عربستان) ذکر شده است که حکومت حجاز در عصر ظهور ، در دست خاندان "بنی فلان یا آل فلان" است. بقیه در ادامه مطلب . . . همانگونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. در زیر، یکی از این روایات را ملاحظه می فرمایید: در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققین، " عصر الظهور " می باشد، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی درپی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه خاورمیانه و جهان بر روایات مربوط به آخرالزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور عربستان به دلیل اهمیت شهر مکه در مسئله ی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) و تحرکات وهابیون در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است. از جمله این روایات می توان به فرمایش معصوم (ع) استناد کرد که فرموده اند : «... واما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره و کذب الوقاتون ; و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقتگذاران دروغ گفتند (۴) و همچنین رحمان بن کثیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام بودم که مهزم وارد شد . از آن حضرت پرسید: فدایت گردم، آیا مرا خبر نمی دهید از زمان این امری که انتظار آن را می کشیم؟ آن حضرت فرمود: «یا مهزم! کذب الوقاتون; ای مهزم! وقتگذاران دروغ می گویند .» (۵) و همچنین از امام باقر (ع)با تاکید بیشتری ذکر شده است . آنگاه که فضیل بن یسار از زمان ظهور پرسید، امام پنجم در جواب او فرمود: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون .»بدون تردید مقصود از وقت تعیین کردن در اینجا، عبارت است از مشخص کردن دقیق سال و روز ظهور و گرنه تعدادی از روایات به صورت اجمال برخی محدوده های زمانی ظهور را مشخص کرده اند . همانطور که عرض شد ممکن است ملک عبدالله عربستان که از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. البته علت بیان این انطباق , صرفاً نام عبدالله نیست؛ بلکه مسایل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی افزایش می دهند . یکی از مسایلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند. بقیه پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد. این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه مشهور فیگارو نیز به دور نمانده و این روزنامه در روز چهارشنبه ٣ آگوست ٢٠٠۵ در مقاله ای با عنوان " عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود " به آن اشاره کرده است.(٨) بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ی آخرین خاندان پادشاهی حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد. چرا که در یکی از روایات آمده است: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود. (٩) بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ی آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ی اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد. باز هم لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند، اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است که توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم. منابع و مآخذ ١ – بحارالانوار، ج 52، ص 157. ۴ – کتاب الغیبه، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، ص 291 . ۵ – کتاب الغیبة، ص 426 و الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 8 جلد، 1365 ه . ش، ج 1، ص 368 . ۶ – کتاب الکافی، ج 1، ص 368 .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 9:9  توسط نائیجی
|
پیشگفتار
فروتنی برای مؤمنان
هدیهی برتر
احسان به خلافکار
اوج گذشت
پندی جاودان
رفتار خشن با دشمنان خدا
نهراسیدن از امر به معروف و نهی از منکر
اهل بیت، برگزیدگان الهی در قرآن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:40  توسط نائیجی
|
پیشگفتار
فروتنی برای مؤمنان
هدیهی برتر
احسان به خلافکار
اوج گذشت
پندی جاودان
رفتار خشن با دشمنان خدا
نهراسیدن از امر به معروف و نهی از منکر
اهل بیت، برگزیدگان الهی در قرآن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:40  توسط نائیجی
|
خريد شوهر سه پند لقمان به پسرش ------------------------------------- راز خوشبختی ------------------------------------- آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود ------------------------------------- دو گدا ------------------------------------- عجب خوش شانسی! ------------------------------------- چرچيل و راننده تاکسی ------------------------------------- افکار دیگران!
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 16:11  توسط نائیجی
|
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:51  توسط نائیجی
|
متن سخنرانی جذاب استاد پناهیان 22 بهمن 88
1. انقلاب ایران مقدمه انقلاب جهانی حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه سخنرانی استاد پناهیان در شب ۲۲ بهمن ۸۸ بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین ثم الصلوه و السلام علی[ سیدنا و حبیبنا ابی القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما الحجه بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفدا اعوذبالله من الشیطان الرجیم در شب پیروزی انقلاب اسلامی که شب بسیار پرمعنویتی است برای ما بیجاست اگر درباره موضوع دیگری گفتگو کنیم. به طور صریح و مستقیم به بحث پیرامون انقلاب بپردازیم که البته از مباحث بسیار مهم و شیرینی میتونه باشه که دل های ما رو و اندیشه های ما رو نورانی می کنه. اولا انقلاب اسلامی ما با رهبری حضرت امام چیزی است که توسط ائمه هدی (علیهم السلام) پیش بینی شده. در حداقل دو روایت از روایت هایی که از امام باقر (ع) و شاید دیگر امامانمان نقل شده است، تصریح فرموده اند که مردی از قم قیام خواهد کرد؛ نام او نام یکی از انبیای عظام است. می دونید حضرت امام اسمشون روح الله بود و روح الله هم اسم حضرت عیسی بن مریم هم هست. او وقتی به حق قیام می کنه آنچه می طلبد به او نمی دهند و با اومقابله می کنند. او دوباره قیام می کنه و اینبار برای گرفتن حق موفق میشه. درباره یاران او، درباره قیام او تحسین های فراوانی از سوی ائمه هدی (ع) ذکر شده. در روایت دیگری آمده است که مردی از قم، قیام می کند که نام او روح الله است. به طور مشخص نام حضرت امام رو می برند و مشخصات انقلاب رو از خرداد 42 تا پیروزی انقلاب رو بیان می فرمایند. انقلاب ما چیزی نیست که از مد نظر اولیا خدا و اوصیای پیامبر گرامی اسلام دور مانده باشه. درباره مقدمات انقلاب ما هم باز روایاتی از آخرالزمان هست. من به اون روایات هم اشاره کنم، روایات خوبی هستند. می فرمایند وقتی زمانه ظهور نزدیک میشه در آخرالزمان حوزه علمیه (به تعبیر ما حوزه علمیه)؛ مرکز نشر معارف اهل بیت از نجف اشرف به قم منتقل میشه و قم مرکز توزیع و نشر معارف اهل بیت به همه جهان خواهد شد. دقت می فرمایید؟ با آمدن حضرت امام از نجف اشرف به قم و حوادثی که در عراق رخ داد مثل ظهور صدام و جنایت های او که در روایات ظاهرا اونجوری که بررسی کردند از صدام به سفیانی اول نام بردند و میشه تطبیقش داد به سفیانی اول که وقتی از امام صادق (ع) درباره سفیانی پرسیدند، سفیانی کسی است که قبل از ظهور قیام می کنه و به شیعه کشی اقدام می کنه، حضرت می فرمایند که سفیانی اول رو میگید یا سفیانی دوم؟ بعد می پرسن که مگه سفیانی دوتا هست؟ بعد توضیح میدن ویژگی های سفیانی اول رو که برمی شمرند، برخی از محققین ظاهرا (این کلمه ظاهرا بنده رو نگه دارید برای اینکه جدل صورت نگیره) ظاهرا به صدام تطبیقش می کنند. انشاءالله که مقدمات ظهور رخ بده و اگر قطعا بناست سفیانی قبل از ظهور جنایت هایی انجام بده ما جنایت های او رو دوست نداریم ولی فراهم آمدن مقدمات ظهور رو تمنا داریم. با وجود صدام و مشکلاتی که در عراق پیش آمد و با توجه به رونقی که حوزه علمیه قم گرفته بود کم کم، و با انقلاب اسلامی ایران این رونق فراوان تر شد، این حدیث محقق شد که محل نشر معارف دینی از نجف اشرف به قم منتقل می شود. البته اهل بیت عصمت و طهارت اون زمان معمولا از نجف به کوفه یاد می کردند که در جوار همدیگه هستند این دو شهر.
بعد در روایت این نکته اش جالبه. می فرماید قم به همین وضعیت باقی خواهد ماند تا ظهور حضرت. این هم از مقدمه انقلاب که قوت حوزه علمیه است. حضرت امام در واقع با پایگاهی مثل حوزه علمیه این قیام رو سازماندهی کرد و در این هیچ تردیدی نیست. البته دانشگاهیان هم نقش خودشون رو به خوبی ایفا کردند در اونجایی که باید تبعیت می کردند و نقش خودشون رو ایفا می کردند. این نشون میده که انقلاب ما که برآمده از حوزه است یکی از اساتید حوزه، یکی از مراجع حوزه به نام حضرت امام (ره) با یارانشون که شاگردانشون در همین حوزه بودند این انقلاب رو سازماندهی کردند، باز خبر دیگر معنوی ای از اوصیای خدا درباره اش صادر شده. خاطرات زیادی هست وقتی آقا سید روح الله بزرگ در دوران جوانی به سر می بردند مثلا فلان استاد بزرگ در قم وقتی ایشون رو می بینند، درسشون رو قطع می کنند و تمام قامت مقابل ایشون بلند میشن. بعد از درسش اون رو صدا میزنن و بهشون می فرمایند که آیا تو میدونی در آینده چه نقشی خواهی داشت؟ ایشون سرشون رو پایین می اندازند. از اینجور اخبار زیاده. ولی من میخوام از یکی از تحلیل های خود حضرت امام درباره 22 بهمن، درباره ی انقلابمون در واقع استفاده بکنم که یک تحلیل عرفانی برای یک خبر معنوی است درباره انقلابمون در صدر اسلام. انقلاب ما یک اتفاق اجتماعی-سیاسی صرفی که صرفا وابسته باشه به حوادث قبل از انقلاب و بحث استبداد و نمی دونم تحول اجتماعی، محدود نمیشه به این مفاهیم. انقلاب ما ریشه در معنویت 1400 ساله ی تشیع داره. من حالا کم کم تحلیل ها و نکاتی رو درباره انقلاب عزیزمون به شما عرض خواهم کرد. اونوقت شمایی که با حسین (ع) عشقبازی می کنید، با امام زمان (ع) عشقبازی می کنید و روح شما رو اولیای خدا تسخیر کردند، اونوقت باید ببینید که این انقلاب چگونه پیراهن همان یوسف است که بوی این پیراهن از فرسنگ ها مشام جان شما رو باید تازه بکنه و اگر این پیراهن رو به صورت بکشیم، چقدر باید بصیرت پیدا بکنیم. مانند حضرت یعقوب که پیراهن حضرت یوسف رو به صورتش انداخت بینا شد. واقعا این انقلاب برای بعضی ها محل عشقبازی با خدا و اولیای خداست. چرا بعضی ها خیلی انقلابی اند؟ خیلی درد انقلاب تو سینه شونه؟ خیلی یاد انقلاب می افتند و خودشون رو در متن این انقلاب کماکان می بینند، شوریده حال میشند؟ عاشقانه اشک می ریزند؟ اینا خیلی آدمای سیاسی ان؟ سیاست و دیانت ما یکیه. اینا خیلی آدمای عارفی اند. این انقلاب رو میشه عاشقش شد. حضرت امام فرمود انقلاب ما انفجار نور بود. نور! نه نور چراغ. نور ژنراتورهای برق. نور! نور معنویت. حضرت امام تحلیلی دارند درباره انقلاب. می فرمایند که... من خودم از حضرت امام شنیدم، در صحیفه نور هم مراجعه بکنید هست. می دونید عرفا اهل اشاره هستن. در میان عرفا حضرت امام بسیار تیزبین و بسیار هوشمندانه اشارات خود رو بیان می کردند. و باید اشاره امام رو بگیرید اما اینقدر صراحت دیگه چقدر به انسان اطمینان و قوت قلب میده، بماند. می فرمایند که هنگام تولد پیامبر اکرم، در این خطه، در این سرزمین، یعنی در سرزمین ایران 14 کنگره کاخ کسری فرو ریخت. بعد حضرت امام می فرماید: این شاید معنایش آن باشد که شب تولد پیامبر، خدا به پیامبر اکرم مژده می دهد؛ بعد از 14 قرن در این خطه حکومتی نبوی، حکومتی اسلامی و علوی برقرار خواهد شد. یعنی شب جشن تولد پیامبر اکرم، که خدا جشن میگیره در عالم و اتفاق هایی در عالم میفته، از کاخ کسری 14 کنگره فرو میریزه. این عدد 14 معنا داره. پیغامش این انقلابه. شب تولد پیغمبر اکرمه. هنوز مبعوث نشده به رسالت. تولد انقلاب ما وعده اش داده میشه. در روایت دیگری آمده است که قومی قبل از ظهور آقا امام زمان (ع) قیام می کنند، يُوَطِئونَ لِلمَهدي سُلطانَه. مقدمه ظهور آقا امام زمان (ع) رو فراهم می کنند. بارها حضرت امام به زبان صریح و ساده این روایت رو ترجمه کردند. در کلمات حضرت امام هست که انقلاب ما انشاءالله مقدمه ظهور حضرت است. انقلاب ما انشاءالله مقدمه فرج است و ما به امید امام زنده ایم که به ما داده است این امید را و فرموده است که ما انشاءالله با این انقلاب پرچم رو به دست صاحب اصلی آن خواهیم رساند. همینجا یک نکته ای در حاشیه عرض کنم. یکی از شاگردان حضرت امام که کتاب های حضرت امام رو اکثرا ایشون تنظیم کردند و تدوین کردند و ترجمه کردند. اون کتاب هایی که به زبان عربی خصوصا بوده. کسی از ایشون نقل می فرمودند برای بنده که وقتی امام از دنیا رفت ما خیلی پریشان بودیم. از ایشون پرسیدیم که شما چرا بهم نریختید؟ آرامش دارید؟ ایشون می فرماید که امام به ما گفته بود که من نمی مانم که پرچم رو به دست صاحب اصلی برسانم و من از دنیا خواهم رفت اما این انقلاب خواهد رسید. من از این آقا پرسیدم که شما از شاگرد امام پرسیدید که امام بفرماید چقدر بعد از رحلت او این پرچم به دست صاحب اصلیش خواهد رسید؟ ایشون فرمودند بله، من پرسیدم و ایشون هم پاسخ گفتند ولی بنده رو ممنوع کردند از اینکه این پاسخ رو به صورت عمومی بیان بکنم البته به خاطر یه سری ملاحظاتی هم ما این رو بیان نمی کنیم اما فرج نزدیک است. کسی میخواد آماده بشه یا علی! انقلاب ما یک انقلاب شکست ناپذیر است به دلیل روایات. من نمی خوام به بقیه روایات مراجعه کنم. از بحث درباره سید خراسانی تا بحث درباره شعیب بن صالح. این دویی که با حضرت پیمان می بندند و به حضرت خدمت می کنند و اداره می کنند مملکت ما رو هنگام ظهور که پادگان سربازان حضرت است، بگذارید در اینباره صحبت نکنم. اما اگه کسی میخواد برای فرج آماده بشه، بعدا نگه که کسی به ما نگفته بود. آماده بشید. آقا ما گفتیم فرج کیه؟ نگفتیم که! وقت تعیین کردیم؟ بله؟ نخیر! بعضیا میگن همین مقدارش هم نگو. میگیم پس این همه روایات و علائم ظهور رو گفته اند که نخوانیم؟ گفته اند که نبینیم؟ گفته اند که نشنویم؟ گفته اند که نگوییم؟ این خیلی با عقل جور درنمیاد. ما دیشب در مورد عقل داشتیم صحبت می کردیم. نمیشه که. اینا رو فرمودن که ما هشیار بشیم. بعضیا هم خیلی بی مزه ان. میگن حالا علائم ظهور هست. ممکنه بعضیاش هم باشه. اما ممکنه دویست هزار سال دیگه رخ نده ظهور. خب آدم حرف معقول بزنه. مجبوره مبالغه بکنه الکی؟ زیاده گویی بکنه؟ دویست هزار سال دیگه؟ به حدی که، شما در روایات به حدی دقت می بینید در بیان علائم ظهور که گاهی از اوقات برای اینکه مردم اشتباه نکنند در آینده می فرمایند این حادثه شبیه فلان حادثه است. اون نه ها، این یکی! نمیشه که صدتا مصداق برای یه حادثه پیش بیاد. بعد این چه علامتی میشه؟ ما یه علامتی گفتیم. مثلا روزی که ظهور می شود، صبح آفتاب طلوع می کند. خب هر روز صبح آفتاب طلوع می کند. چه علامتی شد؟ آدم عاقل که اینجوری علامت نمیده. اونم ائمه هدی (ع) علامتی بدن که تطبیق پیدا بکنه به یه شرایطی که آدم می بینه خب. بعد آدم بگه که نه، حالا ممکنه یکی دیگه باشه. اینجوری که نمیشه حرف زد. خب از نظر معنوی اخبار زیادی درباره ی انقلاب ما، درباره ی مقدمه سازی برای ظهور حضرت هست که من یکی دیگه از اونها رو اشاره می کنم. ایران پادگان سربازان حضرته. همین شهر شما، یکی از شهرهاییست که سربازان خوبی به حضرت تحویل خواهد داد انشاءالله. دلیلشم همین شهدایی که در این انقلاب بودند و شخصیت هایی که در این انقلاب به ظهور و بروز رسیدند و فرزندان خاک شما بودند. مثل ابوترابی عزیزی که مجلس، همین ایام به یاد این عزیز بزرگوار و پدر بزرگوارشون برقرار هست و ما ارادتمند این خاندانیم.
حالا انقلاب ما، انقلاب چی بود؟ انقلاب ما تعریفش چی بود؟ انقلاب ما حقیقتش چی بود؟ هر چیزی میتونه یه باطنی داشته باشه، یه ظاهری داشته باشه. کسی عصبانی میشه یه دادی میزنه، ظاهرش اینه که صداش رفته بالا. باطنش اینه که درد میگیره سینه اش. عصبانی شده، روحش آزرده شده. هر چیزی میتونه یه ظاهری داشته باشه، یه باطنی. نماز یه ظاهری داره، یه باطنی. انقلاب هم یه ظاهری داره، یه باطنی. حقیقت اصلی انقلاب رو من برای شما؛ دوستان خودم عرض بکنم. انقلاب ما علیه استبداد بود، علیه رژیم ستمشاهی بود. اما رژیم ستمشاهی با همه ی ستم هایی که می کرد، نمی تونه یه انقلاب اینجوری رو راه بندازه علیه خودش. از ستم شاه ملعون ایران ستمکارتر، شاهان دیگری بودند. کمتر ستمکارتر شاهان دیگری بودند، اما انقلاب اونجا چرا رخ نداد؟ فقر و فلاکت و بدبختی و گرفتاری عامل اصلی انقلاب ما نبود. از ما گرفتارتر و از ما کمتر گرفتارتر در اطراف و اکناف ما زیاد بودند، پس چرا انقلاب نشد؟ ضمن اینکه اگر مردم علیه رژیم ستمشاهی قیام کردند، من به شما عرض بکنم، بسیاری از مردمی که قیام کردند، مردمی نبودند که از گرسنگی بخواهند هلاک بشن. مردم شهرها بودند. بعد از انقلاب هم خیلی ها دیدند، جنگ شد و گرسنگی بعضا بیشتر هم شد. بعضیا از عوام هم می گفتند بابا بدتر که شد، همه چی کوپنی شد. خب شده دیگه. ولی همه جون می دادند برای حفظ همون وضع. معلوم میشه که نان مساله اصلی نبوده. انقلاب ما یک انقلاب صرفا سیاسی به معنای جدید کلمه یعنی دموکراسی خواهی و لیبرال منشی و آزادی خواهی منهای ارزش ها نبود. چرا؟ چون این مفهوم خیلی جاها تو دنیا مطرح شده، اما انقلابی نشده. صرفا به خاطر دموکراسی در هر جایی در عالم انقلاب نمیشه. در ایران ما هم... حالا من نمی خوام وارد جزئیات تحلیل بشم فقط می خوام اشاره کنم، رد بشم از باب تُعرَفُ الاَشیا بِاَضدادِها تا برسیم به اون حقیقتی که اینجا اتفاق افتاد. انقلاب ما به خاطر حفظ ارزش های اسلامی هم صرفا نبود. عرق فروشی هست. شاه و دار و دسته اش عرق خوری می کردند و هزار هرزگی. مردم متدین ناراحت شدند، انقلاب کردند. نه. این انقلاب ما صرفا اینجوری هم نبود. همین الآن هم خیلی ها عرق خوری می کنند. حالا پنهان. یعنی ما انقلاب کردیم تا عرق خوری پیدا بشه پنهان؟ اینقدر ارزش انقلاب ما رو میاره پایین؟
برای هیچ اتفاقی امام اینجوری نگفت. آرزو می کرد ایکاش با شهدای 15 خرداد به شهادت می رسید و آخر خودش هم "انتظار فرج از نیمه خرداد کشم" گفت و نیمه خرداد رحلت فرمودند. قریب به نیمه خرداد. انقلاب ما حقیقتش یه چیزی بود. به نیمه خرداد 42 که برمی گردیم، این بود که مردم برای ولایت می خواستند جان بدهند. ممکنه این معنا رو همه نفهمند. همه متوجه نباشند. اما اونهایی که می تونند یک جنبش رو ارزیابی کنند که در جامعه یک جنبش و حرکتی که به ثمر می نشینه و ریشه عمیق داره و فراگیر میشه و موثر قرار میگیره، چه ساز و کاری داره. لازم نیست همه دقیقا توجیه باشند نسبت به مفهوم ولایت. اما اون یا مرگ یا خمینی که گفتند، گفتند ما نایب امام زمانمون رو می خوایم، ندا میداد که اینها ارادت صرف به یک روحانی انقلابی نیست. قصه از این پیچیده تره. انقلاب ما، انقلاب ولایت بود. من یه نمونه هایی از این مساله رو به شما بگم. یه دفعه ای امام حکم می دادند؛ سربازها در پادگان ها بمانند، حرام است. آقا، این سرباز می گفت من دیگه نمی تونم بمونم. می کشن منو؟ بکشن! زندگیم فلج میشه؟ حکم شرعه! هیچی. میاد خونه. چی شد سربازه؟ امام دستور داد. از بین 100 تا سرباز، 10 تا اینجوری بکنن رژیم ساقط شده. یه دفعه ای می فرمودند که کارکنان شرکت نفت، حرام است نفت صادر بکنند. این حکم. این حکم شرعی... حکم توتون تنباکو یادتونه؟ میرزای شیرازی یه دونه حکم داد؟ این حکمه... این همه کارو می کنه. اینجور نیستش که حضرت امام یه سطح شخصیت عارفی باشند (که بودند) بعد ما بگیم که چون عرفانش رو دوست داریم، ناز نفسش بگو چیکار کنیم... چیکار کنیم. بگو چیکار کنیم، همون کارو بکنیم. نه اینجوری نیست. ساده نیست قصه. یه استخون بندی ای داره. گوشت و پوست و مو و قشنگی هم داره. اون حواشی. اون اصل رو بگیر! یه کسی اومده حکم می کنه؛ ارتشی ها حرام است بر مردم آتش بگشایند، آقای ارتشی می گفت من دیگه نمی تونم اسلحه بکشم.
. پس انقلاب ما تجلی ولایت بود. اصل انقلاب ما و حقیقت انقلاب ما نشون دادن ولایت بود. ماها هی سریال می سازیم، میگیم شاه شکنجه می کرد، مردم ریختند تو خیابون، تظاهرات کردند. آخه چرا دروغ میگی؟ این نبود که. این همه شکنجه تو عالم می کنند پس چرا 22 بهمن و انقلابی مثل انقلاب ایران رخ نمیده. حرف بی ربط چرا میزنی؟ اصلی و فرعی رو جدا کنی، می دونی یعنی چی؟ آقا، من به این آقا احترام گذاشتم به خاطر عینکش!!! آقا! یه آدم شایسته... حالا یه عینکی هم داره. عینکش رو گرفتی، خودش رو نگرفتی؟ تو دیگه کی هستی؟ شاه اگر شکنجه هم نمی کرد، امام حکم میداد، نتیجه اش همین بود. منتها خب معمولا کافران ظلم هم می کنند. ظالمان هم به کفر می رسند. حضرت امام یه روزی فرمودند، دیگه تقیه امروز نیست. هیچکس نباید تقیه کنه. همه مجبور شدند. حتی مراجع اعلامیه بزنن. بعضی ها که تو کسوت مرجعیت بودند ولی ارتباط با ساواک داشتند و بعدا هم معلوم شد وضعشون، دیگه نام نمی برم، جگر آدم خون میشه، اونا هم دیگه اطلاعیه علیه شاه صادر می کردند. چون امام حکم ولایی کرد. حکم ولایی بکنه همه مراجع هم باید تبعیت کنند. همه بلدند این مساله رو. اونا هم باید اعلامیه صادر می کردند. تقیه حرامه. سکوت امروز مقابل شاه حرامه. یالا! این یعنی ولایت. انقلاب ما نتیجه اعمال ولایت، نتیجه تحقق ولایت، نتیجه تجلی ولایت بود بعد از 1400 سال. امیرالمومنین علی (ع) خلافت می کرد، یارانش، خیلیاش ولایت علی بن ابیطالب رو قبول نداشتند. می گفتند شما خلیفه ای مثل دیگران. حضرت فرمودند بزرگترین ظلم به من این بود که من رو با دیگران مقایسه کردند. النَبیُ اَعلی بِالمومنین مِن اَنفُسِهِم رو قبول نداشتند. مَن کُنتُ مَولاه، فَهذا عَلی مَولاه به معنای ولایت رو قبول نداشتند. می گفتند یا علی تو رهبر سیاسی ما هستی. باهات بیعت کردیم. سر قرارمون هستیم. پات می جنگیم. تا قرآن بالا رفت گفتند یا علی ما قرآن رو بیش تر از رهبر سیاسی خودمون احترام قائلیم. اونوقت جالبه من به شما بگم؛ مجاهدین خلق که به منافقین مشهور شدند، بلافاصله بعد از انقلاب در و دیوار تهرانی که بنده حضور داشتم رو پر کرده بودند؛ رئیس جمهور امام خمینی! رئیس جمهور امام خمینی! می گفتیم چی شد؟ این گروه چرا اینجوری میگن؟ حالا اون زمان معلوم نشده بود اینا منافقن و اینقدر ضد انقلابند. اون زمان معلوم نشده بود. اون زمان معلوم نشده بود. فقط امام اینا رو رد کرده بود. امام با هوشمندی ای که داشت اینا رو شناخته بود. می گفتن رئیس جمهور؛ امام خمینی. که چی؟ که بگن ببین امام... آخه داشتن قانون اساسی می نوشتند. می گفتند انشاءالله اولین رئیس جمهور ما امام خمینی باشه. ظاهرا این گروه تروریستی که حالا اون زمان معلوم نبود، تروریستی هستن. این گروه مسلح و چریک و انقلابی و اینا که اسم خودشون رو میذاشتن چریک، خیلی موافق حضرت امامند ولی واقعش این بود که می خواستن از همون اول مواظبت بکنند، قانون نوشته میشه یه وقت ولی فقیه نداشته باشیم. رئیس جمهور، دمش گرم. بعدش هم عوضش می کنیم و یه بلایی سرش میاریم. معلوم بود که حساسیت ها کجاست. انقلاب ما تجلی ولایت بود. بیایید بحث رو بکشیم تا الان جلو. بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاد؟ 8 سال دفاع مقدس. ما رو درگیر جنگ کردن. این 8 سال دفاع مقدس می دونید فلسفه و نتیجه و محور اصلی اش چی شد عملا؟ دشمن حمله کرد برای اینکه ما رو نابود بکنه. ولی نتیجه اش چی شد؟ مهم ترین نتیجه دفاع مقدس رو خدمت سروران خودم عرض بکنم. ایکاش وقت بود. یه وایت برد بود. کلاس، تخته سیاهی ، چیزی بود. جوونا هم می نشستن، با هم 3 ساعت بحث می کردیم استدلالی. گزارشش رو میدم تفطن پیدا کنی، خودت برو در موردش تفکر کن. 8 سال دفاع مقدس و دوران ولایت حضرت امام، دورانی بود که اسمش رو می تونیم بگذاریم تثبیت ولایت. مهم ترین فایده جنگ و دفاع مقدس این بود که همه رفتن در پناه بزرگمردی مثل حضرت امام. حضرت امام جا انداخت مساله ولایت رو. شهدا با خونشون جا انداختند. برید وصیتنامه های شهدا رو بخونید. خواهش می کنم! من از بنیاد شهید و امور ایثارگران تمنا می کنم، یه محققی بگذارند، در وصیتنامه ها که چه عرض بکنم، در نامه ها. من شهادت میدم، ببینید این عرض بنده درست هست یانه؟ فراوان ترین مفهومی که شهدا برش تاکید می کردند، مفهوم ولایت فقیه بود. اصلا رو این حساب رفتند، خون دادند. ولایت حکم نکنه آدم جونش رو چرا از دست بده؟ از جوون های جلسه می پرسم، خواهش می کنم جوون ها به من جواب بدند. آیا شما بهتون میگن دفاع مقدس و شهدا یاد ولایت فقیه می افتید؟ بگید آره یا نه. بله؟ دفاع مقدس خوب معرفی نشده. خوب معرفی نشده. همچنان که میگی دهه فجر، 22 بهمن، یاد ولایت فقیه می افتی؟ من می دونم یاد امام می افتی ولی خیلیا یاد امام می افتند به عنوان یه شخصیت سیاسی. ایشون اگه یه شخصیت سیاسی بود، ولایت نداشت، این انقلاب رو اینجوری می تونست راه بندازه؟ اون حکم شرعی ابزار اصلی دست ایشون بود. ارجاعتون میدم به برخی از کلمات حضرت امام در صحیفه نور. من یه دور صحیفه نور رو با اجازه شما مطالعه کردم. سال ها پیش. توفیق بسیار بزرگی بود. یک دوره معارف عجیبه. لذت بخش هم هست. تنوع هم داره. می تونید این کار رو بکنید. حداقل دو بار یا سه بارش رو یادمه الان برای شما دارم میگم که حضرت امام حکم می نوشتن، می فرمودند من به عنوان نایب امام زمان، نیابت حضرت ولیعصر، حکم می کنم فلان مساله رو حل بکنید. تعارف نداره. مگه تعارف داره؟ راننده نشسته داره اتوبوس رو می بره جلو. مسافراش محترمند. هی بگه آقا ببخشین من پشتم به شماست. نه آقا. من رانندگی نمی کنم. آقا بشین رانندگیت رو بکن، عزیز من. نه! آخه نمیشه. من باید پشت به شما بشینم. عزیزم. کارت رو بکن، عزیز من. بعضیا ممکنه متکبر باشن، تو اتوبوس نشسته باشن؛ این آقا چرا پشتش رو می کنه به ما؟ بابا تو هم دیگه حالت خوب نیست.برو از اتوبوس فعلا پیاده شو. امام وقتی میخواد امامت کنه، دیگه تعارف نداره. ممکنه به تکبر بعضیا بربخوره. خب، بخوره. به جهنم. حکم می فرمودند.
جنگ گفتیم. حالا صلح تحمیل شده؟ عیبی نداره. جنگ تحمیل شد، صلح هم تحمیل شد. ولی مردم! من جنگ رو تبدیل می کنم یک شبه به صلح. هر چند دوستان حضرت امام این رو تحمیل کردند. مردم نظر شما چیه؟ مردم گفتند هر چی شما بگی. یعنی تثبیت ولایت. بعد البته حضرت امام فرمودند الآن نپرسید. (اون زمان. در نامه ای نوشتند؛) الان نپرسید من چرا صلح رو قبول کردم. این سوال زیباست ولی بذارید برای بعدا. بعدا بپرسید. حالا نمی دونم الان وقتش شده بپرسیم یا نه؟ بعد تحلیل شما چیه از رحلت حضرت امام؟ هیچی، بزرگترین امتحان ولایت این است که ولایت از یک ولی خدا، چه ولایت در سطح ائمه معصومین باشه. چه ولایت در سطح پیغمبر اکرم باشه، منتقل بشه به جانشینش. چه ولایت در سطح ولی فقیه باشه، منتقل بشه به جانشینش. ولایت از یک ولی خدا منتقل بشه به ولی بعدی . این بزرگترین امتحانه. جریان امتحان که صورت میگیره، مردم باید... . ولایت از علی بن ابیطالب منتقل شد به امام حسن یه عده ای ریختن. ولایت از پیامبر اکرم منتقل شد به امیرالمومنین، یه عده ای ریختند. ما ولایت فقیه رو نمی گیم تمام و کمال مثل ولایت تکوینی که ائمه هدی دارند، هست. ولی امتحان از اون جنسه. ما می تونستیم دعوا کنیم، به هم بریزیم، دینمون رو از دست بدیم. ولی ولایت انتقال پیدا کرد به فقیه بزرگواری مثل حضرت امام. ولایتشون منتقل شد به یکی از شاگردانشون. آب از آب تو مملکت تکون نخورد. شما یادتون هست یا نیست. همه ی رادیوهای بیگانه می گفتند که (اون زمان ماهواره نبود) می گفتند جنگ قدرتی در ایران شکل بگیرد که نگو. ایمان این مردم چیکار کرد؟ این وضع رو ایجاد کرد. بحثم رو تموم کنم. و بعد میایم جلوتر. مملکت در دوتا 8 سال و بعد از دوتا 8 سال، 5 سال بعد رو پشت سر گذاشت. درسته؟ تو این دوران اتفاق های مختلفی افتاد. من چون شب انقلابه نمی خوام بحث رو سیاسی جزئی بکنم. سیاسی کلی بحث می کنیم. نتیجه این بیست و چندسالی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) الان شما برای انقلاب ما می بینید چیه؟ اجازه بدید این رو من از زبان بیگانگان بگم. بعد از تثبیت امر ولایت، باید به شما عرض بکنم، ما الان شاهد تحکیم فوق العاده امر ولایت هستیم. من با مدیر مسئول یکی از روزنامه ها که نام ببرم، شما همه می شناسید، صحبت می کردم حدود مثلا 7-8-10 سال قبل. می گفت ما روشنفکرتر و زاهدتر از مقام معظم رهبری به عنوان یک روحانی عالم و زاهد نداریم ولی من ولایت فقیه رو قبول ندارم. روزنامه زدند که علیه ولایت فقیه کار کنند. نام ببرم، همه می شناسید. خب، حالا نتیجه اش چی شد؟ نتیجه ی اون همه کوبیدن بر طبل ضد ولایت و لیبرالیزه کردن این انقلاب، تلاشی که کردند برای لیبرالیزه کردن انقلاب این است که موقعیت ولایت و ولی فقیه از روز اول به اذعان همه خبرگزاری ها هزاران برابر شده است و تبدیل شده به یه قدرت دیگه منطقه ای. دیگه الان کاملا مشهود است و مشهور است که مقام معظم رهبری، ولی فقیه منطقه است. از آقای سیستانی مرجع بزگوار تقلید می پرسند که اگر یه وقت ولی فقیه یه حکمی کرد، حکمش با فتوای مرجع تقلیدمون متفاوت بود، چیکار کنیم؟ ایشون می فرماید که بر مراجع تقلید هم واجب است که حرف ولی فقیه را اطاعت بکنند. چیزی که خوابش رو نمی دید دشمن. در کنار مرز اون ما گروهی داریم که اینها در عرب الان محبوبترین سلحشوران عالم هستند. آقای سید حسن نصرالله رسما تو عالم اعلام می کنه من عضو حزب ولایت فقیهم و افتخارم این است که پیرو رهبری ایران هستم. همه تو عالم موندن همینجوری.
اونا میدونن مقلدین شیعه در تمام جهان چقدر برای مقام معظم رهبری هستند و اینا گوش به فرمان اند خیلی بهتر از ما ایرانی ها. جالبه. بچه های فرماندهان حزب الله لبنان دو سه تاشون اومده بودن دانشگاه تهران. من به شما بگم. من این انقلاب رو دارم خلاصه می کنم در محوری ترین مفهوم به نام ولایت. اگر مشکلاتی هم تو این مملکت هست، می دونین که برای چیه؟ فقط به دلیل اینکه نخبگان جامعه درجه ولایت پذیریشون ضعیفه. قوی بشه مشکل باقی نمی مونه تو مملکت. هر کی بخواد برای خودش گربه برقصونه، خب کار مردم رو زمین می مونه. یه تحلیل دیگه هم در مورد ولایت خواهم داشت که عرض خواهم کرد. حالا این خاطره دوستان حزب الله لبنان رو بگم. من دارم انقلاب رو خلاصه می کنم در ولایت. به دلیل ظهور آقا امام زمان و اینکه ما مقدمه سازیم، اون دلیل رو هم عرض خواهم کرد. ولی بذارید این خاطره رو بگم. می گفتش که بعد از اینکه تو جلسه اینا صحبت کردند، اومدیم، (یکی از دانشجوها به من می گفت) می گفت اومدیم تو همین دفتر مسجد. تو دفتر مسجد نشسته بودم، بهشون گفتیم خب واقعا رمز پیروزی شما چی بود؟ گفتن خب معلومه، ولایت فقیه! می گه ما برگشتیم گفتیم حالا اینجا دیگه جلسه خصوصیه. واقعا می خواهیم بدونیم چه رازی تو خود شماها بود؟ حالا ولایت فقیه رو که قبول داریم، شما خیلی قبول دارین. میگه برگشتن به ما لبخند زدند. گفتند شما ساده گرفتین مفهوم ولایت فقیه رو. فرق شما با ما می دونید چیه؟ آقای شما اشاره می کنه ما جون میدیم به خاطرش، ولی باید ده بار یه حرفی رو به شما و مسئولین مملکتتون بزنه، بعد از ده بار آیا گوش بدن، آیا گوش ندن. آقای کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل بوده. اومده یه دیدار کرده با مقام معظم رهبری. مصاحبه ای داشته تو فرودگاه. این مصاحبه اش چاپ شده. میگه من فکر می کردم یه رهبر معنوی رو میام تو ایران می بینم. رهبر معنوی هم قبلا کم ندیده بودم. همه پاپ ها رو به خدمتشون رسیده بودم. رهبران سیاسی ای که بت من بودند، زیاد بودند مثل هلموت کول و مثلا اون رهبر آزادیبخش آفریقای جنوبی رو نام میبره. میگه ولی اومدم تو این چند دقیقه ای که با رهبر شما صحبت کردم، احساس کردم بزرگترین رهبر سیاسی دنیا رو دارم می بینم که با رهبری معنوی یه جا جمع شده. به اعجاب افتادم. عظمت کسانی که پیشم آدمای بزرگی بودند فروریخت. تعجبم اینه که... (این کی بوده؟ 6 سال پیش یا 7 سال پیش این مصاحبه انجام شده) تعجبم اینه که شما با داشتن یه همچین رهبری ای چرا اینقدر اختلافات بینتون هست. من البته غصه این حرفا رو نمی خورم. بعد از انتخابات دوم خرداد خیلی ها فکر می کردند، خیلی اتفاق ها افتاده. مقام معظم رهبری رفتند اصفهان؛ دیدار. خبرنگار آلمانی گزارشی که داره من نمونه اش رو به شما میگم. نوشته اروپایی ها، چه نشستید که انقلاب ایران سقوط بکنه؟ من اینجا شاهدم. انگار مسیح بن مریم ظهور کرده، این آقا اومده تو مردم. حدود 20 ساله رسانه های غربی در مورد مقام معظم رهبری یک خبر مثبت و منفی ابلاغ نکردند. چون دیدند در مورد امام خبررسانی کردند، پشیمون شدند. دیدند امام رو مطرح کردند. بایکوت خبری. اصلا هیچی. الان من میرم حج. میرم کشورهای مختلف. آقای احمدی نژاد رو می شناسند. آقای خاتمی رو می شناسند. آقای هاشمی رو... . خیلی ها رو می شناسند. اسم رهبر رو می برم. میگن کیه؟ میگم بابا رهبر ما! میگه من نمیشناسم! میگم ای بابا! ایشون رهبر ماست. نمی دونم. از آدمای انقلابی. از آدمای ضد ایران. از آدمای موافق ایران. از همه جور آدم. میگن نمی شناسیم. اونوقت همین حوادث اخیر وقتی شکل میگیره، اینا مجبور میشن... این فتنه ها. همین فتنه های اخیر. یکی از فواید این فتنه های اخیر این شد که اینا مجبور شدند یه جاهایی این بایکوت خبری رو بشکنند. من به شما مژده میدم تا چند وقت آینده شما بیش از گذشته خواهید دید رهبر ما الان همه می دونند رهبر منطقه است. رهبر ایران فقط نیست. معلومه رهبر منطقه است. افغانستان میخواد کاری صورت بگیره باید آقا اجازه بده. پاکستان، کاری صورت بگیره، آقا اجازه بده. عراق؛ آقا باید اجازه بده. می دونند آقا نفوذش تو ترکیه چقدره. می دونند اینا رو. نمیان بگن که. من هم خیلی از چیزاش رو نمی تونم بگم اصلا، جزئیاتش رو. تو آفریقا و توی آمریکای لاتین. بذارین توضیح ندیم. یه سری کارا رو باید چراغ خاموش انجام داد. انشاءالله وقتی ظهور محقق شد اونوقت شما متوجه میشید که چجوری ایران میشه مقدمه ساز ظهور حضرت. دست مجروح سید خراسانی چجوری مقدمه رو فراهم می کنه، زمینه رو مهیا می کنه برای ظهور حضرت. اینجور اختلافات داخلی که بعضی ها ایجاد می کنند و مشاجره های مضحک سیاسی، اینا خنده داره در مقابل اون جریان عظیمی که... من به شما بگم تا چند سال آینده، شاید 5 سال طول نکشه، احدی در عالم هیچکدوم از این فتنه ها رو یادش دیگه نمیاد. اینقدر با وقایع بزرگ جهان بشریت روبرو خواهد شد که نگو. خب. تا اینجا روند انقلاب ما شد تثبیت بیش تر ولایت. حالا چرا اینقدر شما بر ولایت تاکید می کنید؟چون ظهور آقا امام زمان (ع) یه معنا بیشتر نداره. اگر گفتند آقا عدالت می آورد. عدالت نتیجه ولایت است. اگر با ظلم مبارزه می کند، به قدرت ولایت است. اگر نعمت می آید، به برکت ولایت است. اگر امنیت هست، به برکت ولایت است. اگه مردم عالم ولایت پذیر نباشند حضرت نه میاد، نه هیچکدوم از اینا رو خواهد آورد. لذا ظهور حضرت و حکومت حضرت اصلی ترین معناش تحقق معنای ولایت ولی الله الاعظم در همه گیتی خواهدبود. اگر معنویت میاد یعنی تحقق ولایت. حکومت و ظهور امام زمان اگر یک معنا بیشتر ندارد و آن حکومت ولایت است و تحقق ولایت روی زمین، مقدمه اش هم باید از جنس خودش باشه. مقدمه برقراری ولایت، برقراری ولایت نایبشه. و اینکه مردم عالم بچشند ولایت یعنی چی. برج دوقلو وقتی که سقوط کرده بود، (خودشون آمریکایی ها زده بودند که بخوان جنگ تو جهان راه بندازن.) یکی از غربی ها گفته بود که، تو روزنامه شون نوشته بود؛ آمریکا احساس کرد، پدر نداره. سرپرست نداره. بعد اشاره کرده بود به ایران.گفته بود تو ایران یه کسی بود به نام امام. یه کسی است به نام ولایت. ببین. خلاءش رو حس می کنند، مردم عالم. ما هم صاحاب می خوایم! بذارین تو این حاشیه ای که باز کردم، دیگه زیاد بحث نکنم. همه مردم عالم، انسان ها مفطور به فطرت الهی هستن. ساختارشون الهیه. انسان ها امام میخوان. بچه مادر میخواد. بچه بابا میخواد. خانه میخواد. پناهگاه میخواد. آقا شما همه خانه و پناهگاه می خواهید، مسکن می خواهید. آدم باید شب تو یه خونه ای استراحت بکنه. کَهفُ الوَری. می فرماید ما پناهگاه مردمیم. ما مادر مردمیم. ما پدر مردمیم. ما برادر دلسوز مردمیم. امام یه امر فطریه. انشاءالله بذار آقامون بیاد و قبل از آقامون، مزه ی داشتن ولایت رو مردم جهان بچشند. من به شما چه مژده ای دادم؟ حالا قرار می ذاریم دیگه. من مرده، شما زنده. تا چند سال آینده مزه ی رهبری ولایتی که ما تو ایران داریم برای نایب امام زمان. (نایب عام. کاغذی هم دستش نیست. نایب عام. ) مزه ی داشتن ولایت رو مردم جهان خواهند چشید. آرزو می کنند یه همچین رهبری داشته باشند. پس انقلاب ما تجلی ولایت بود. دوران حضرت امام تثبیت ولایت بود. بعد از آن تحکیم ولایت بود. انقدر این ولایت استحکام پیدا می کند که اگر الان این ولایت در منطقه تثبیت پیدا کرده، در جهان این ولایت اثر خودش رو خواهد گذاشت تا ظهور آقا رخ بده. انقلاب یعنی این. بله که نمیذارن ما راحت باشیم. ما گاز داریم به اندازه ای که یه قطره بنزین تو کشورمون مصرف نکنیم. گاز داریم به قدر کافی. می تونیم همه ی ماشین هامون رو گاز سوز بکنیم. این وسیله ای که میخواد گاز رو پشت ماشین نگه داره، به کشور ما هیچ کشوری صادر نمی کنه. یه کمی هم سخته تا این ها بتونن آماده بشن، به تولید انبوه برسونن، کارها معطل می مونه. از این شما بگیر تا هر چی که تصورش رو بکنی. اینا چیکار می کنند؟ محدود کردند. میزنن. اذیت می کنند. نمی دونم. پدری دارند از ما درمیارن. خیلی هاش رو تو صدا و سیما نمیگن. برای اینکه روحیه مردم نمی دونم شکسته نشه. خب، بدونند مردم ما چقدر دشمن داریم. مردم هرچی بدونن دشمن چقدر داریم بهتره. باید سیاست های تبلیغی ما کاملا تغییر پیدا کنه. ماها فکر می کنیم که اگه بگیم که نه، همه ی دولت ها با ما موافقن، روحیه پیدا می کنند مردم. نه، آقا اینجوری نیستند. حالا شما بگرد. یه قطعه هواپیما نمی فروشن. ما باید قاچاقی بخریم. هواپیما به ما نمی فروشند. از صد تا دست باید بگیریم. از دلال ها باید بخریم. زندگی کردن برای ما سخته. این رو نمیگن صریحا به مردم. بابا، مردم ما دولت های کشورهای عالم رو آدم حساب نمی کنن. بگو اینا با ما دشمنن، دارن چه اذیتی می کنند. ما الان اصلا رو پای خودمون موندیم. تا همین مقدار قدرت داریم، والا معجزه است با این دشمنی هایی که میشه. من کاستی های خودمون رو نمیخوام کنار بگذارم ها. نمیخوام بگم ماها نقص نداریم، همش دشمنی. نه، ما هم نقص داریم. ما هم عیب زیاد داریم تو کارمون. ولی اگر ظهور حضرت یعنی تحقق ولایت و تا اونموقع ما رو آسوده و آروم نمی گذارن... بذارید من یه قصه ای رو به شما بگم. همچین تو گلوم می مونه، می ترسم گلودرد بگیرم. من دو سه روز پیش کربلای معلی مشرف بودم. خیلی هاتون حتما رفتید. درسته؟ حرم امیرالمومنین مشرف شدید حتما. منزل حضرت آیت الله العظمی سیستانی، خدا حفظشون کنه، تکیه گاه مردم عراقند. در 10-20 قدمی حرمه. از علما بپرسید. این سوال رو مطرح کنید. امام جماعت حرم مطهر حضرت امیرالمومنین، این امام جماعت یه جایگاه رفیعی بود. هر کسی نمی تونست در دوران رونق حوزه، بره امام جماعت حرم بشه. مراجع تعیین می کردند، یا خودشون می ایستادند. درسته آقا؟ آقایون علما تایید می فرمایند؟ خیلی مساله مهمیه. الان ببینید، به خاطر اختلافات بین شیعیان عراق و به خاطر حضور دشمنان که روحانیت و حوزه رو اونجا ضعیف کرده، میری تو حرم امیرالمونین، نماز جماعت نداره. هر دفعه کاروان های ایرانی خودشون یه روحانی میذارن جلو با هم نماز شکسته می خونن و میان بیرون. قدر کشورت رو بدون. بعضی ها میخوان تضعیف بکنند ولایت رو، میخوان به عراق برسه کار. که دیگه یه دونه مرجع تقلید، زور نداره امام جماعت برای مسجد بغل دستش بگذاره. برای مسجد نه، برای حرم بذاره. میری تو حرم امام حسین می بینی دوتا نماز جماعت هست! میدونی دشمن داره چیکار می کنه؟ تیکه تیکه می کنن اینا مارو. یه ذره تضعیف بشه تا آخر زدن، رفتن. به خدا یه ذره تضعیف ولایت، حرامه. یه ذره اش حرامه! اگر پس فردا دیدی امام زمان (ع) گردن میزنه اونایی رو که یه ذره تضعیف ولایت می کردند، ناراحت نشی ها. بهت برنخوره ها. تعجب نکنی ها. عاقل تعجب نمی کنه. یه ذره تضعیف کنه کسی ولایت رو، صهیونیست ها رو خوشحال کرده. دل میبندن. سازمان سیا میگه با این نمی تونیم تماس بگیریم؟ این گاهی غر میزنه به ولایت. بلکه یه کاری برای ما بکنه. برید روش کار کنید شاید یه نق دیگه هم بزنه. الان به اینجا کشیده کارشون. به من می گفتن بعضی ها تو این شورش ها شعار ضد ولایت می دادند. آقا تو یه چیزی بگو تو یه سخنرانی. گفتم بابا این حرفای خنده داره. ولمون کن. ما الان داریم دنیا رو می گیریم. ولایت آقا منطقه رو گرفته. کی نمی دونه اینو؟ این آقا دیر اومده، زود هم میخواد بره. الان کی نمی دونه آقا ابرقدرت منطقه است؟ کدوم احمقی اینو نمی دونه؟ کی نمی دونه اینو؟ کی نمی دونه که با اشاره ی چشم و ابروی آقا غزه و لبنان این مقاومت رو کردند؟ همه می دونند. کار به اینجا رسید به شما بگم اینا چاره ای ندارن، دشمنان ما چاره ای ندارند جز اینکه... بذارید مقدماتش هم بگم. که پس فردا اینا رو دیدی یه وقت تعجب نکنی. همه رو شنیده باشی، انشاءالله. آمریکا اومد تو منطقه، یهودی های صهیونیست، مسیحی ها رو آوردن، انداختن به جون مسلمونا. جنگ راه انداختن. نگرفت، نشد. جرات هم نمی کنند به ما حمله کنند. تو فکر کن اگه می تونستند به ما حمله کنند، ببرند ها. تو نگاه نکن عراق رو گرفتن. خب، صدام نیروی خودشون بود. طالبان و افغانستان و اینها، طالبان نیروی خودشون بود. جنگ نبود که. رزم شبانه بود. از این جنگلکی ها. چی میگن؟ رزمایش بود.یه مانور بود. آره. جنگ نبود که. حالا برو عقب من اومدم! حالا برو عقب من اومدم! بعد هی اسلحه، بعد مردم بدبخت بیچاره رو می کشتن این وسط. ما که می فهمیم اینا بازیه. اینا جنگ نکردن. اینا جنگجو نیستن. من جنگ بهت نشون میدم. حالا صبر کن. 8 ماهه وقتی امام زمان (ع) جهان رو گرفت، میگی کو اون سربازها اون همه کت مت پوشیده بودن. این کت و این چیزهایی می پوشن. ضدگلوله می پوشن. کوشن؟ خود اسرائیل شروع کرد جنگ کردن. با لبنان شروع میخواست بکنه. از لبنان بگذره. تو همونجا گیر کرد. گفت بریم همین حداقل غزه رو بگیریم. اونجا هم شکست خورد. حضرت آیت الله العظمی بهجت روز دوم حمله اسرائیل به غزه فرمود اسرائیل دیگه سر بلند نخواهد کرد. الان شما بشین جای سازمان سیا فکر کن. چی به ذهنت میرسه؟چه خاکی باید به سرشون بریزن استکبار جهانی؟ فکر کن. فکر کن. یه کمی فکر کن. آهان! بله. خبراییه دیگه آخه عزیز من. همینجوری که نیست که. خب بعدش چی میشه؟... این یعنی چی؟ این یعنی همون اتفاق سفیانی. سفیانی یعنی چی؟ یعنی 6 ماه قبل از ظهور!
خبرگزاری های صهیونیستی اخیرا گفتند کشورهای منطقه مواظب اربعین حسین باشند. این قدرت عظیم حسینی ها رو داره می رسونه. اونا فکر می کنید چیکار می کنند؟ خب فکر کن باید چیکار کنن؟ باید حمله کنند به کربلا. راهی دیگه ندارند. دیگه هر چی ادا و شکلک درآوردند، خواستند یکمی ظاهر رو رعایت بکنند. یکمی ظاهر رو رعایت کردند. ما تو کاروان پیاده روی داشتیم می رفتیم. خانم های کاروان رفتند تو یکی از چادرها. اومده بودند، گزارش هایی که می دادند، دیگه داشتن دق می کردن. نمیشه آدم بگه. ولش کن. از حضور سربازان آمریکایی تو خونه های مردم. فکر نکنید ظاهر رو اینا دارن رعایت می کنند. مردم! ما مسلمونا با سیلی صورت خودمون رو سرخ نگه داشتیم. ظلم زیاده. مردم، ظلم زیاده. مردم، ظلم زیاده. خدا لعنتشون کنه اونایی که تو ایران یه کارایی میخوان بکنند که نتیجه اش میشه عراق و افغانستان. خدا لعنتشون کنه. بگرد، ببین که... جوون ها من این کدها رو بدم، تحقیق می کنید یا نه؟ بخشی از این حرفا دیگه به درد تلویزیون نمی خوره ها. اینا، تیکه های آخرش، دیگه بذارید کنار. همون تیکه های قبلیش. آقا یه کدهایی بدم برای مطالعه جوون ها یا نه؟ بگم؟ منطقه رو کیا دارن به هم میریزن از ترس انقلاب اسلامی؟ کیا میخوان به هم بریزن؟ همونایی که برمیگردن چی میگن؟ میگن هلال شیعی در منطقه داره قدرت پیدا می کنه، یعنی ولایت فقیه. باید این رو شکست. پس فردا رابطه بین سفیانی ای که قبل از ظهور حضرت قیام می کنه و قتل و جنایت می کنه، رابطه اش رو با کسی که اولین بار از قدرت ولایت فقیه در منطقه به عنوان خطر حرف زد، رابطه اش رو برو پیدا کن. باشه؟ چی بگم؟ ما تو چه شرایط بین المللی ای هستیم، بعد بعضیا ما رو به چه دعواهای سیاسی جزئی تو داخل می کشونند. تو یه دانشگاهی در تورنتو کانادا در جمع برادران و خواهران محترم ضدانقلابی نشسته بودم. یه جلسه ی گده ای بود تو اون دانشگاه. صحبت می کردند. اونجا من از ولایت اینجوری دفاع کردم. یکی از ضد انقلاب های محترم برگشت گفت ما حرف تازه شنیدیم. حتما امروز نرسه، یه روزی حرف من به گوششون میرسه و تایید می کنند حرف بنده رو که این اتفاق تو اون جلسه افتاد. بهشون گفتم میخواهید من ولایت رو براتون ترجمه کنم؟ در غرب آزادی به معنای واقعی هست؟ همه قبول داشتن که نیست. یکی از اعضای یکی از گروهک های تروریستی، ایرانی بودها، اونجا می گفت مرگ بر سه رژیم نمی دونم سفاک... فحش میداد. یکی رژیم سرمایه داری افراطی آمریکا، یکی رژیم نژاد پرست دینی یعنی اسرائیل و یکی هم رژیم آخوندی ایران رو می گفت. گفتم بابا تو اسم خودت رو گذاشتی ضدانقلاب؟ دوتا وجه مشترک با ما داری، یه دونه وجه اختلاف. اونم انشاءالله حلش می کنیم. ناراحت می شد، بهش می گفتن تو ضدانقلاب نیستی. پوزیشن ضدانقلاب اونجا براش آبرو، حیثیت بود. واسه چی شلوغش کردین؟ خب تو آمریکا؛ مهد دموکراسی، چرا اینجاها هیچکدومتون نمی تونید ادعا کنید، اینجا آزادیه؟ چرا نمی تونید؟ خب اونجا هستن دیگه. توشن. می بینند. بهشون گفتم می دونید ولایت کارکردش چیه؟ ولایت نظارت می کنه قدرت ها مردم رو چپاول نکنند. در حالیکه شما می دونید تو غرب قدرت ها حکومت می کنند و رای مردم بازیه. ولایت کنترل می کنه، قدرت ها، مافیاها... وقتی که من اینو می گفتم، اصلا نیاز نداشت زیاد بحث بکنم. اونجا اون آقایون سکوت می کردند. چون خودشون دارند می بینند. اصلا اونا می دونند؛ به هر کی رای میدن کارتل ها و تراست ها سوارند. سرمایه دارها سوارند. صهیونیست ها سوارند. اصلا فرق نمی کنه تو به کی رای بدی. اونا سوارند. هی می بینند اونا سوارند. بعد بهشون می گفتم ولایت یعنی آزادی رای مردم. ولایت یعنی اینکه مردم می تونند زندگی کنند. به سرنوشت خودشون حاکم باشند. بعد بهشون می گفتم شما اینجا به سرنوشت خودتون حاکم هستید یا چندتا حزبی که هیچ کس از مافیای حزبی نمی تونه نفوذ بکنه، مقدرات مردم رو دارن. بازی بازی از مرم رای می گیرن. یه دونه ضد انقلاب نتونست بگه تو غرب آزادی هست. قبلا عرض کردم ولایت یعنی نظارت از بالا. نظارت از بالا. مردم می خوان نظارت کنند، نظارت از پایین می کنند دیگه. شما چند نفر رو انتخاب می کنید برن مجلس، برن شورای شهر. برن مدیریتی رو یه جایی قبول بکنند. درسته؟ نظارت از پایین بخواهید بکنید، اونا که اون بالا هستند، می تونند بازی بدهند یا نه؟ بگو به من، میخوام ببینم چقدر طول میکشه جلسه. اونایی که اون بالا هستن می تونند بازی بدهند یا نه؟ اخبار رو نمیگن. تموم شد دیگه. ما که سر در نمی تونیم بیاریم. این رو من نمیگم ها. ساده داریم صحبت می کنیم تو کتاب های علمی دموکراسی اومده. ولایت می دونید یعنی چی؟ من از بالا دارم نگاهشون می کنم. من از بالا دارم نگاهشون می کنم. این داره دزدی می کنه. این داره خطا می کنه. آقا داره اینکار میشه. تو دموکراسی همه گفتن یکی از مشکلات دموکراسی اینه که انتخاب شده های توسط مردم، تو همه ی دنیا اینجوریه، بازی میدن مردم رو. احزاب مردم رو بازی میدن. مردم هم کاری نمی تونند بکنند. احزاب بازی میدن. ولی ولایت یعنی از بالا کنترل می کنه، احزاب بازی ندن. قدرت ها نفوذ نکنند، چپاول نکنند. داوری می کنه، درست آقا. درست! ولایت یعنی حقیقت مردم سالاری. چرا من انقلاب رو به ولایت ترجمه نکنم؟ آزادی رو به ولایت ترجمه نکنم؟ استقلال رو به ولایت ترجمه نکنم؟ چرا؟ شما به دنیا مراجعه کنید. استقلال ما رو جز ناشی از ولایت آیا کسی دیگه می دونه؟ یه مقدار صریح تر صحبت کنیم. یه مقدار صریح تر جوونا. نترسید از اینکه بعضی ها ممکنه مفهوم ولایت یا مفهوم ولایت فقیه رو یه مفهوم تکراری بدونند. نه! اصلا تا حالا گفته نشده این مفهوم. یه دونه فیلم سینمایی تو 30 سال جمهوری اسلامی به نفع ولایت فقیه ساخته نشده. که من با خونم امضا می کنم برات. یه دونه فیلم ساخته نشده که بگه آقا حقیقت ولایت یه همچین زیبایی ای داره که ما بتونیم به ایران عرضه بکنیم. به جهان که دیگه چه عرض بکنم. فیلم هایی که برای جهان عرضه می کنیم. بله. فیلم هایی که از بدبختی های جامعه مون نشون بدیم، همه ی جهانیان میگن بده ببینیم. بیا یه جایزه هم بگیر که نشون دادی چقدر بدبختی. مفهوم ولایت یه مفهوم بسیار نوییه. باید روش کار کرد. بعضی ها تا میخوان باکلاس بشن یه کمی از مفهوم ولایت فاصله میگیرن. آخه چرا فاصله می گیرید؟ من اتفاقا رفتم تو اون جلسه ای که تو ضدانقلاب های محترم بود گفتم که بذار من از ولایت صحبت کنم. آقا یک پوزخندی زدند. هی مدیر جلسه می گفت آقا، خواهش می کنم. بالاخره یه واقعیته تو ایران، بذارید ما بشنویم. هی کنترل می کرد ضدانقلاب ها رو. من دنگم گرفت، گفتم بذار از ولایت صحبت کنم. این افتخار ماست. تمام کمبود غربه. انشاءالله شب 22 بهمنتون مبارک باشه. یه روزی اینقدر لذت خواهید برد از این 22 بهمن وقتی تو چشم های آقاتون امام زمان (ع) نگاه بکنید، ببینید آقاتون با چه درخششی در دیدگان قشنگ خودش از انقلاب ما یاد می کنه. از امام ما یاد می کنه. از شهدای ما یاد می کنه. اون موقع تازه ما قدر انقلاب رو می دونیم. آقا قرار دارم باهات می گذارم ها. بگی یه بچه طلبه ای به ما گفت. به خدا قسم تا آقامون نیاد ما قدر انقلاب رو نمی دونیم. آقامون که ظهور کنند، اونوقت شروع بکنند به تقدیر کردن از اونهایی که مقدمه ظهور مهدی فاطمه رو فراهم کردند. اونوقت ما می بینیم چه اتفاقی افتاده. اونموقع قدرش رو می دونیم. اون موقع متوجه میشیم. یه روضه ی شاد برای شما بخونم. شب 22بهمنه. دلهامون شاده. حسین (ع) زیارتش هم، روضه اش هم دل آدم رو شاد می کنه. ولی یه روضه ی شاد بخونم برات. عصر روز سوم عاشورا بود. کاروان رو داشتند کشان کشان، کتک زنان می کشیدند و می بردند از کربلا بیرون. امام زین العابدین ایستاده بود، نگاه می کرد. عصر روز دوم عاشورا. بدن های عزیزانش رو روی زمین می دید. با یه دل غمگین و آتش گرفته داشت نگاه می کرد. نزدیک بود قالب تهی بکنه. روحش به آسمان ها پرواز بکنه. یه دفعه ای عمه سادات، زینب کبری، اومد عزیز برادر رو در آغوش گرفت. امام زمانش رو دلداری داد. گفت آقای من، مولای من، شما خودتون بهتر می دونید. اینجوری به غربت بدن حسینت نگاه نکن. یه روزی خواهد رسید، همه ی عالم متوجه حسین تو اند. مردهای مردی میان مثل مادر بچه مرده برای حسین گریه می کنند. اینجا زیارتگاه عاشقان خواهد شد. اینجور نگاه نکن، دارم دق می کنم. علی بن الحسین، عزیز برادرم، امام زمان من. اینجوری نگاه نکن. اینجور غم دلت رو نگیره. یه روزی، روز فتح ما هم میرسه. ناراحت نباش. زینب کبری امام زین العابدین رو کمک کرد. بر ناقه سوار کرد. بچه ها رو کمک کرد. امان از اون لحظه ای که خود زینب بناست سوار بشه. برگشت یه نگاه کرد به سمت کشته ها. شاید یه نگاه کرد به سمت علقمه. عباسم! نگاه به سوی دیگری. اکبرم! می بینید؟ عمه ی سادات، زینب داره سوار میشه بر محمل. چرا شما جوانان غیور من نمی آیید مثل لحظه ای که به کربلا آمدیم، کمکم کنید؟ ....................................... با تشکر فراوان از کلیه عزیزانی که با پیاده کردن نوار سخنرانی و ارسال آن ما را در ارائه این مطلب ارزشمند یاری فرمودند. با تشکر از جناب علی اصغر: http://www.u313.blogfa.com
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:25  توسط نائیجی
|
-------------------------------------
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 21:35  توسط نائیجی
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 21:42  توسط نائیجی
|
دخترک 8 ساله بود، اهل کرمان. موقع بازی در کوچه بود که با اتومبیلی تصادف کرد. ضربه آنقدر شدید بود که به حالت کما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل می شد. مادرش دیگر نا امید شده بود. دکترها هم جوابش کرده بودند. دکتر معالجش -دکتر سعیدی، رزیدنت مغز و اعصاب- می گوید: زهرا وقتی به بیما این ایام مصادف بود با سفر رهبر انقلاب به استان کرمان. ولی حیف که زهرا با مادربزرگش نمی توانستند به استقبال و زیارت آقا بروند. اگر این اتفاق نمی افتاد، حتماً زهرا و مادر بزرگش هم به دیدار آقا می رفتند، اما حیف .... خود مادر بزرگ ماجرا را اینطور تعریف می کند: وقتی آقا آمدند کرمان، خیلی دلم می خواست نزد ایشان بروم و بگویم: آقاجان! یک حبه قند یا ... را بدهید تا به دختر بیمارم بدهم، شاید نور ولایت، معجزه ای کند و فرزندم چشمانش را باز کند. مثل کسی که منتظر است دکتری از دیار دیگری بیاید و نسخه شفا بخشی بپیچد همه اش می گفتم: خدایا! چرا این سعادت را ندارم که از دست رهبر انقلاب، سید بزرگوار چیزی را دریافت کنم که شفای بیمارم را در پی داشته باشد. مادربزرگ ادامه می دهد: آن شب ساعت11 بود. نزدیک درب اورژانس که رسیدم، مامور بیمارستان گفت: رهبر تشریف آورده اند اینجا. گفتم: فکر نمی کنم، اگر خبری بود سر و صدایی، استقبالی یا عکس العملی انجام می شد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نکند که راست بگوید. به طرف اورژانس دویدم، نه پرواز کردم. وقتی رسیدم، دیدم راست است. آقا اینجاست. و من در یک قدمی آقا هستم. با گریه به افرادی که اطراف آقا بودند گفتم: می خواهم آقا را ببینم. گفتند: صبر کن، وقتی آقا از این اتاق بیرون آمدند، می توانی آقا را ببینی. وقتی رهبر بیرون آمدند، جلو رفتم. ا ز هیجان می لرزیدم. اشک جلوی دیدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخید و گفتم: آقا! دختر هشت ساله ام تصادف کرده و در کما است. نامش زهرا است. ترا به جان مادرت زهرا(س) یک چیزی به عنوان تبرک بدهید که به بچه ام بدهم تا شفا پیدا کند. آقا بدون تأمل چفیه اش را از شانه برداشت و توی دستهای لرزان من گذاشت. داشتم بال در می آوردم. سراسیمه برگشتم و بدون هیچ درنگ و صحبتی فوراً چفیه متبرک آقا را روی چشمان و دست و صورت زهرا مالیدم و ناگهان دیدم زهرا یکی از چشمانش را باز کرد. حال عجیبی داشتم. ر وحم در پرواز بود و جسمم در تلاش برای بهبودی فرزندم که تا دقایقی پیش، از سلامت وی قطع امید کرده بودیم. ساعت 2 بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را کاملاً باز کرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردایش هم مرخص گردید. او می گوید: این چفیه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روی حرم حضرت علی(ع) برداشتم . مادر بزرگ نیز می گوید: از آن روز تاکنون فقط یک آرزو دارم. آن هم این است که با زهرا به زیارت آقا بروم. اندکی صبر ، سحر نزدیک است...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 12:15  توسط نائیجی
|
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند كودكي بيش نبودم كه پدرم از ديدار مكرر عارفي فروتن و عالمي ربّاني و شخصيتي روحاني به نام «آقاي نكوگويان» معروف به «شيخ رجبعلي خياط» با پارسايي عظيم در مازندران به نام آيتاللّهالعظمي كوهستاني در روستاي كوهستان بهشهر سخن ميگفت. مردامردي سترگ كه در حوزه عرفان و معرفت كم نظير مينمود. اين گذشت تا اين كه به اصطلاح ما مازندرانيها، به بار و بر نشستيم و استخواني تركانديم و در گستره دانش و ادب و واژه، توفيق يار ما شد و آموختنيها را آموختيم. من پيشترها؛ يعني حدود سي سال اخير ميپنداشتم كه «عرفان» ديگر افسانهاي بيش نيست. و نيز ديگر روزگار عارفان به سر آمده و نميشود نشانه و نشاني تازهتر يافت. اما با گذشت زمان، رفته رفته دريافتم كه سخت در اشتباهم. در گستره معرفت امروز چهرههايي چونان: آيتاللّه العظمي كوهستاني، ميرزا جواد ملكي، موسوي همداني، حاج آخوند تربتي، قاضي طباطبايي، علامه جعفري، مرد جهان شمول علامه حسن حسنزاده آملي، آيتاللّهالعظمي محمد تقي بهجت فومني و... دهها چهره افتخارآميز زمان، اكنون در حوزههاي علميه ديني و گوشه و كنار كشور ما ميدرخشند و اين غفلت از ماست كه اين چهرهها را نميشناسيم و در خود فرو رفتهايم. چنانكه ياد كردم از عرفاي نامآور زمان اكنون، رجبعلي نكوگويان معروف به شيخ رجبعلي خياط است كه براي نسل امروز و حتي بسياري از نسل ديروز ناشناخته است. پديدهاي شگفتآور كه جاي آن است فصلي مستقل و در خور به او اختصاص داده شود. و زيباتر آنكه آقاي «محمدي ريشهري» درباره اين مرد بزرگ كتابي به نام كيمياي محبت در سال 1378 خورشيدي تأليف كرد كه تا سال گذشته يازده بار و بيش از يكصد و پنجاه هزار نسخه چاپ شده و با همه آنكه خواهاني پيدا كرده از نقطه نظر بسياري ناشناخته است و گمنام. خود شيخ به فرزندش ميگفت: مرا هيچكس نميشناسد و بعد از فوت من مرا ميشناسند. و يكي از شاگردان معظمله نيز ياد ميكرد كه: فلاني! كسي در دنيا مرا نشناخت، ولي در دو وقت شناخته خواهم شد؛ يكي موقعي كه امام دوازدهم(عج) تشريف بياورند و يكي هم روز قيامت. پارسا مردي فروتن و جهاني بنشسته اندر گوشهاي مينمود كه از اطراف و اكناف عالم به ديدنش ميرفتند و كرامات ميديدند و از محضر روحاني وي بهرهها ميبردند. آن مردامرد تهراني، «رجبعلي نكوگويان»، مشهور به «شيخ» و «شيخ رجبعلي خياط» به سال 1262 خورشيدي در تهران زاده شد. پدرش «مشهدي باقر» كارگري ساده بود كه در 12 سالگي فرزندش جان به جان آفرين وانهاد و شيخ ما را در كودكي تنها گذاشت. خانه ساده و خشتي شيخ در كوچه سياهها (شهيد منتظري) خيابان مولوي كه از مرده ريگ پدرش به وي رسيده بود، تنها ماترك و ماحصل دنيوياش بهشمار ميآمد و تا پايان زندگياش در همان زيستگاه كوچك و بيپيرايه ماند. خانهاي كه از بامش باران چكه ميكرد و چهرههاي ديني و علمي و كشوري آن روزگاران در كنار همان چكه چكه دانههاي ريز و درشت باران و همراه با لگنها و كاسههاي زير سقف و نشسته بر گليم پاره و حصير به ديدارش ميشتافتند و آن مرد از پذيرش بخشش داراها و توانمندان كشوري روزگارش سرباز ميزد و ميگفت: هر كه مرا ميخواهد بيايد اين اتاق، روي خرده كهنهها بنشيند. من احتياج ندارم. شيخ رجبعلي، مردي با پيشه خياطي بود و بر نفس خود فائق آمد و دنيا و مافيها را رها كرد و تا جان در تن داشت ساده زيست و سادگي كرد و به مردم خدمت نمود و در تهذيب نفس خويش و ديگران كوشيد و ياد و خاطره بزرگان دين و ادب و فرهنگ را براي ما زنده كرد. او همه چيز را براي خدا ميخواست. سخنان و تعاليم آن مرد درس ناخوانده و به مكتب نرفته و دانشگاه ناديده و نيز قصههايش، همه درس است و اخلاق و انسانگرايي. كجايند مرداني كه دنبال مردند و مردهاي برگزيده سرزمين ما، ايران بزرگ، را نميشناسند. يكي از فرزندان شيخ ياد ميكرد كه: «روزي با پدرم به بيبي شهربانو رفته بوديم، در راه با مرتاضي برخورد كرديم. پدرم به او گفت: «نتيجه رياضتهاي تو چيست؟» مرتاض خم شد. سنگي را از زمين برداشت. سنگ در دست او به يك گلابي تبديل شد و به پدرم تعارف كرد كه: بفرماييد ميل كنيد! شيخ نگاهي به او كرد و گفت: «اين كار را براي من كردي، بگو ببينم براي خدا چه كردهاي؟!» مرتاض با شنيدن اين سخن به گريه افتاد! يكي از دوستان شيخ ياد ميكرد: «مدتي بيكار بودم و سخت گرفتار. به منزل ايشان رفتم تا شايد راهي پيدا شود و از گرفتاري خلاص شوم. همين كه به اتاق شيخ وارد شدم و نگاه او به من افتاد، فرمود: «حجابي داري كه چنين حجابي كمتر ديدهام! چرا توكلّت از خدا سلب شده؟ شيطان سرپوشي بر تو قرار داده كه نتواني بالا را درك كني!» در اثر فرمايشهاي شيخ انكساري در من پديد آمد و خيلي منقلب شدم. فرمود: «حجابت برطرف شد ولي سعي كن ديگر نيايد». بعد فرمود: «شخصي بيكارست و مريض و دو عيال را بايد اداره كند، اگر ميتواني برو قدري پارچه براي بچهها و خانواده او تهيه كن و بياور.» با اين كه من بيكار بودم و از نظر مالي ناتوان، رفتم و از معازه يكي از دوستان قديم ـ كه بزّازي داشت ـ مقداري پارچه، نسيه خريدم و به محضر ايشان آوردم. همينكه بقچه پارچهها را خدمت ايشان بر زمين نهادم، استاد نگاهي به من كرد و فرمود: حيف كه ديده برزخي تو باز نيست، تا ببيني كعبه دور سر تو طواف ميكند، نه تو دور خانه! آن مرد، پيوسته به شاگردانش توصيه ميكرد كه: از احسان كوتاهي نكن و تا ميتواني احسان كن. خود نيز در احسان به مردم پيشگام بود و احسان و همه چيز را نيز براي خدا ميخواست. شيخ همواره ميفرمود: تا انسان توجهش به غير خداست، نسبت به حقايق هستي نامحرم است و از باطن خلقت آگاه نيست. همواره زهد و آخرتگرايي را پيش چشم داشت و متذكر ميشد كه: كسي كه دنيا را از راه حرام بخواهد، باطنش سگ است، و آنكه آخرت را بخواهد خنثي است، و آنكه خدا را بخواهد مرد است. و هشدار ميداد كه: دل هر چه را بخواهد همان را نشان ميدهد؛ سعي كنيد دل شما خدا را نشان دهد! انسان هر چه را دوست داشته باشد؛ عكس همان در قلب او منعكس ميشود و اهل معرفت با نظر به قلب او ميفهمند كه چه صورتي در برزخ دارد. اگر انسان شيفته و فريفته جهان و صورت فردي گردد، يا علاقه زياد به پول يا ملك و غيره پيدا كند، همان اشياء، صورت برزخي او را تشكيل ميدهند. يكي از شاگردان شيخ ياد ميكرد كه: «شبي وارد جلسه شدم، قدري دير شده بود و شيخ مشغول مناجات بود. چشمم كه به افراد جلسه افتاد، يكي را ديدم كه ريشش را تراشيده است، در دلم ناراحت شدم و پيش خود اعتراض كردم كه: چرا اين شخص ريشش را تراشيده است. جناب شيخ كه رو به قبله و پشت به من بود، ناگهان دعا را متوقف كرد و گفت: به ريشش چه كاري داري؟ ببين اعمالش چگونه است، شايد يك حسني دارد كه تو نداري. اين را گفت و مجددا مشغول دعا شد. يكي از شاگردان شيخ ميگفت: ايشان ميفرمود: گياهان هم زنده هستند و حرف ميزنند و من با آنها صحبت ميكنم و آنها خواص خود را براي من ميگويند. يكي از روحانيون و علماي عارف گذشته، به نام شيخ عبدالكريم حامد ميگفت: شيخ در شصت سالگي از حالي برخوردار بود كه وقتي توجه ميكرد؛ هر چه ميخواست ميفهميد. در بررسي احوال و زندگي شيخ رجبعلي خياط، آدمي با حكاياتي روبرو ميشود كه خويشتن را در برابر بزرگي روح و شخصيت وي خرد و ناچيز ميبيند. يكي از شاگردانش نقل ميكرد: از ايشان [شيخ رجبعلي خياط] شنيدم كه ميفرمود: شبي در عالم رؤيا ديدم مجرم شناخته شدم و مأموراني آمدند تا مرا به زندان ببرند. صبح آن روز ناراحت بودم كه سبب اين رؤيا چيست؟ با عنايت خداوند متعال متوجه شدم كه موضوع رؤيا به همسايهام ارتباط دارد. از اهل بيت خواستم كه جستوجو كند و خبري بياورد. همسايهام شغلش بنايي بود، معلوم شد كه چند روز كار پيدا نكرده و شب گذشته او و همسرش گرسنه خوابيدهاند، به من فرمودند: واي بر تو! تو شب سير باشي و همسايهات گرسنه؟! در آن هنگام من سه عباسي پول نقد ذخيره داشتم! فورا از بقال سر محل، يك عباسي قرض كردم و با عذرخواهي به همسايه دادم و تقاضا كردم هر وقت بيكار بودي و پول نداشتي مرا مطلع كن». اينگونه حكايات، در واقع «مشتي نمونه خروار است و حرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد». شيخ رجبعلي خياط در معرفت نفس و سير و سلوك عرفاني به مرحلهاي رسيده بود كه كوچكترين چيز درباره غير خدا را حجاب ميپنداشت و بر او آگاه ميشد و به اصطلاح ديگر، «خودش خودش را ميفهماند كه اين انديشه و يا كردار حجاب ميان تو و پروردگارت ميشود». حضرت شيخ خود ميفرمود: شبي ديدم حجاب [باطني و تاريكي روح] دارم و نميتوانم به محبوب راه يابم. پيگيري كردم كه اين حجاب از كجاست؟ پس از توسل و بررسي فراوان متوجه شدم كه در نتيجه احساس محبتي است كه عصر روز گذشته از ديدن قيافه زيباي يكي از فرزندانم داشتهام! به من گفتند: بايد او را براي خدا بخواهي! استغفار كردم... . و براي همين باورها بود كه ميگفت: اگر كسي براي خدا كار كند چشم و گوش قلب او باز ميشود. و سخني ميگفت شگفتآور كه: روزي از چهار راه مولوي و از مسير خيابان سيروس به چهارراه گلوبندك رفتم و برگشتم فقط يك چهره آدم ديدم!. از شيخ پنج پسر و چهار دختر برجاي ماند كه يكي از دخترانش در كودكي درگذشت. خود شيخ در روز بيست و دوم شهريور ماه سال 1340 خورشيدي، جان به جان آفرين وانهاد. حكايات شيرين و سخنان آموزنده اخلاقي و ديني و عرفاني شيخ رجبعلي خياط همگي در كتاب ارزشمند كيمياي محبت به همت حجتالاسلام والمسلمين آقاي محمدي ريشهري آمده و آنچه نيز ياد كردهايم از همان كتاب است؛ كتابي كه براي همه طبقات به ويژه جوانان آموزنده است. در پايان يكي از حكايات مربوط به شيخ رجبعلي خياط را يادآور ميشويم كه از عوامل اصلي صعود شيخ به مقامات معنوي و عرفان شده است. فقيه عاليقدر حضرت آيتاللّه سيدمحمد هادي ميلاني(رض) به اين داستان يوسفگونه جناب شيخ رجبعلي خياط اشاره ميكند و ميفرمايد: به شيخ [رجبعلي خياط [عنايتي شده و آن به خاطر كف نفسي است كه در ايام جواني به عمل آورده است.» و خود شيخ «ره» اين واقعه را چنين نقل كرده است: در ايام جواني دختري رعنا و زيبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه خلوت مرا به دام انداخت. با خود گفتم: «رجبعلي! خدا ميتواند تو را خيلي امتحان كند، بيا يك بار تو خدا را امتحان كن! و از اين حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرفنظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدايا! من اين گناه را براي تو ترك ميكنم، تو هم مرا براي خودت تربيت كن. سوتيترها: در بررسي احوال و زندگي شيخ رجبعلي خياط، آدمي با حكاياتي روبرو ميشود كه خويشتن را در برابر بزرگي روح و شخصيت وي خرد و ناچيز ميبيند. * ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : sm1372 /خ
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 13:2  توسط نائیجی
|
پیرمرد حریص و ( هارون الرشید ) : گویند روزی هارون الرشید به خاصان و ندیمان خود گفت من دوست دارم شخصی که خدمت رسول اکرم (ص) مشرف شده و از آنحضرت حدیثی شنیده است ? زیارت کنم تا بلاواسطه از آنحضرت آن حدیث را برای من نقل کند ( چون خلافت هارون در سنه یکصد و هفتاد از هجرت واقع شد و معلوم است که با این مدت طولانی یا کسی از زمان پیغمبر باقی نمانده ? یا اگر باقی مانده باشد ? در نهایت ن?درت خواهد شد ) ملازمان هارون در صدد پیدا کردن چنین شخصی برآمدند و در اطراف و اکناف تفحص نمودند ولی هیچکس را نیافتند به جز پیرمرد عجوزی که قوای طبیعی خود را از دست داده و از حال رفته بود و فتور و ضعف کانون و بنیاد هستی او را در هم شکسته بود و جز نفس و یک مشت استخوانی نمانده بود. او را در زنبیلی گذارده و با نهایت درجه مراقبت و احتیاط به دربار هارون وارد کردند و یکسره به نزد او بردند ? هارون بسیار مسرور و شاد گشت که به منظور خود رسیده و کسی که رسول خدا (ص) را زیارت کرده و از او سخن شنیده را دیده است. هارون گفت : ای پیرمرد خودت پیغمبر اکرم (ص) را دیده ای ؟ عرض کرد : بلی . هارون گفت : ک?ی دیده ای ؟ عرض کرد : در سن طفولیت بودم روزی پدرم دست مرا گرفت و به خدمت رسول اکرم (ص) آورد و من دیگر خدمت آنحضرت نرسیدم تا از دنیا رحلت فرمود. هارون گفت : بگو ببینم در آنروز از رسول الله (ص) سخنی شنیدی یا نه ؟ عرض کرد : بلی آنروز از رسول خدا (ص) این سخن را شنیدم که میفرمود : فرزند آدم پیر میشود و هرچه به سوی پیری میرود به موازات آن دو صفت در او جوان میگردد ? یکی ح?رص و دیگری آرزوی دراز. هارون بسیار شادمان و خوشحال شد که روایتی را فقط با یک واسطه از زبان رسول خدا (ص) شنیده است و دستور داد یک کیسه ز?ر (طلا) به عنوان عطا و جایزه به پیرمرد عجوز دادند و او را بیرون بردند. همینکه خواستند او را از صحن دربار به بیرون ببرند ? پیرمرد ناله ضعیف خود را بلند کرد که مرا به نزد هارون برگردانید که با او سخنی دارم ? گفتند ? نیمشود . گفت چاره ای نیست باید سئوالی از هارون بنمایم و سپس خارج شوم. زنبیل حامل پیرمرد را دوباره به نزد هارون آوردند.هارون گفت : چه خبر است ؟ پیرمرد عرض کرد : سئوالی دارم ? هارون گفت : بگو . پیر مرد گفت : حضرت سلطان بفرمائید : این عطائی که امروز به من عنایت کردید فقط عطای امسال است یا هر ساله عنایت خواهید فرمود ؟ هارون الرشید صدای خنده اش بلند شد و از روی تعجب گفت : راست فرمود رسول خدا (ص) که هرچه فرزند آدم رو به پیری و فرسودگی رود دو صفت حرص و آروزی دراز در او جوان میگردد. این پیرمرد رمق ندارد و من گمان نمی بردم که شاید تا د?ر د?ربار زنده بماند ? حال می گوید : آیا این عطا اختصاص به این سال دارد یا هرساله خواهد بود . حرص ازدیاد اموال و آروزی دراز او را بدین سرحد آورده که باز هم برای خود عمری پیش بینی میکند و درصدد اخذ عطای دیگری است.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 18:11  توسط نائیجی
|
50 نکته ناب از علامه حسن زاده آملی
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 19:34  توسط نائیجی
|
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 19:18  توسط نائیجی
|
حضرت آیت الله حسن زاده آملياستاد حسن حسن زاده آملي به سال 1307 هجري شمسي در آمل ديده به جهان گشود به علت عشق و علاقه فراوان ، مدارج علمي را به سرعت طي کرد و براي تکميل تحصيل به تهران و قم عزيمت کرد و از محضر استادان بزرگي چون حاج ميرزا ابوالحسن شعراني ، حاج مهدي الهي قمشه اي و علامه طباطبايي کسب فيض نمود . استاد نزديک به 30 سال ، مدرس رياضيات و نجوم حوزه علميه قم است . از خصوصيات ايشان همين بس که خود را به يک رشته علوم محدود نکرد ، وي به دو زبان عربي و فارسي تسلط دارد و داراي 129 اثر در رشته هاي مختلف فرهنگي ، ادبي و فقهي است . شيخ عارف، کامل مکمّل، واصل به مقام منيع قرب فريضه، حضرت راقي به قله هاي معارف الهي، و نائل به قلّه بلند و رفيع اجتهاد در علوم عقليه و نقليه، صاحب علم و عمل، و طود عظيم تحقيق و تفکير، حِبر فاخر و بحر زاخر و عَلَم علم، عارف مکاشف ربانّي، فقيه صمداني عالم به رياضيات عاليه از هيئت و حساب و هندسه، عالم به علوم غريبه و متحقق به حقائق الهيه و اسرار سبحانيه، مفسِّر تفسير انفسي قرآن فرقان، استاد اکبر، معلم اخلاق، مراقب ادب مع الله و مکمل نفوس شيّقه الي الکمال، آيه الله العظمي حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن بن عبدالله طبري آملي (حفظه الله تعالي) که به «حسن زاده» شهرت دارند، در اواخر سال 1307 هجري شمسي در روستاي ايراي لاريجان آمل متولد و در حجر کفالت و تحت مراقبت پدر و مادري الهي، بزرگوار و اهل يقين، تربيت و از پستان پاک مادري عفيفه صديقه طاهره و پاک از ارجاس حين الولادهکه پستان معرفت و اخلاص و صداقت بود، شير نوشيدند و پرورش يافتند.در حالي که شش ساله بودند، به مکتبخانه خدمت يک معلم روحاني شرفياب شدند و پيش او خواندن و نوشتن ياد گرفتند و تعدادي از جزوات متداول در مکتبخانه هاي آن زمان را خواندند، تا اينکه در خردسالي تمام قرآن را به خوبي ياد گرفتند.پس از آن وارد دوره ابتدايي شدند. تاريخ ورود حضرت استاد (حفظه الله تعالي) به مدرسه روحاني (حوزه علميه) مهرماه سال 1323 هجري شمسي مطابق با شوال المکرم سال 1363 هجري قمري بود.تحصيلات کتب ابتدائيه را که در ميان طلّاب علوم دينيّه معمول و متداول است از نصاب الصبيان و رساله عمليه فارسي آيه الله سيد ابوالحسن اصفهاني (چون ايشان مرجع علي الاطلاق در آن زمان بودند) و کليات سعدي، گلستان سعدي و جامع المقدمات و شرح الفيه سيوطي و حاشيه ملا عبدالله بر تهذيب منطق و شرح جامي بر کافيه نحو و شمسيه در منطق و شرح نظام در صرف، مطوّل در معاني و بيان و بديع و معالم در اصول، تبصره در فقه و قوانين در اصول تا مبحث عام و خاص را در آمل که همواره از قديم الدهر واجد رجال علم بوده، از محضر مبارک روحانيين آن شهر آيات عظام و حجج اسلام: محمد آقا غروي و آقا عزيزالله طبرسي و آقا شيخ احمد اعتمادي و آقا عبدالله اشراقي و آقا ابوالقاسم رجائي و غيرهم که همگي از اين نشأه رخت بربسته اند و به رياض قدس در جوار رحمت ربّ العالمين آرميده اند، فرا گرفتند و نيز از حضرت آيه الله عزيزالله طبرسي تعليم خط مي گرفتند تا اينکه خود حضرتش در آمل چند کتاب مقدماتي را تدريس مي کردند. پس از آن در شهريور 1329 هجري شمسي به تهران آمدند و چند سالي در مدرسه مبارک حاج ابوالفتح (رحمه الله عليه) به سر بردند و باقي کتب شرح لمعه از عام و خاص قوانين تا آخر جلدين آنرا در محضر شريف مرحوم آيه الله آقا سيد احمد لواساني (رضوان الله تعالي عليه) درس خواندند. و بعد از آن چندين سال در مدرسه مبارک مروي به سر بردند. و به ارشاد جناب آيه الله حاج شيخ محمد تقي آملي (قدس سره) به محضر مبارک علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعراني طهراني (اعلي الله مقامه) رسيدند و آن بزرگوار چون پدري مهربان، سالياني دراز در کنف عنايتش، همّ خويش را به تربيت و تعليم ايشان مصروف داشت – به مدت 13 سال – و از فنوني چند دري بروي ايشان گشود. از منقول تمام مکاسب و رسائل شيخ انصاري (قدس سره) و جلدين کفايه آخوند خراساني (قدس سره) و پس از آن کتاب طهارت و کتابهاي صلوه و خمس و زکات و حج و ارث جواهر را به صورت درس فقه خارج استدلالي محققانه، تا اينکه مطمئن شد و باور نمود که بر استنباط فروع از اصول تواناست. آنگاه حضرتش را به تصديق مُنّه استنباط و قوه اجتهاد مشرف ساخت. از معقول اکثر شرح خواجه طوسي (قدس سره) بر اشارات ابن سينا (قدس سره) و اکثر اسفار ملاصدرا (قدس سره) و کتاب نفس و حيوان و نبات و تشريح شفاي شيخ الرئيس که از کتاب نفس تا آخر طبيعيات شفاء است. از تفسير تمام دوره تفسير مجمع البيان طبرسي از بدو تا ختم آن. از کتب قرائت و تجويد: شرح شاطبيه به نام «شراج المبتدي و تذکار المقري المنتهي» که شرح علامه شيخ علي بن قاصح عذري بر قصيده لاميه منظومه علامه شيخ قاسم بن فيره رعيني شاطبي در علم قرائات است. اين قصيده 1375 بيت دارد که قافيه همه ابيات فقط «لام» است. مطلع اين ابيات: بَدَأتَ ببسم الله في النّظم اوّلا تبارک رحمانا رحيما و موئلاً و مختوم اين ابيات: و تبدي علي اصحابها نفحاتها بغير تناهِ زربنا و قرنفلا مي باشد. شرح شاطبيه (در علم قرائات و معرفت قاريان) از کتابهاي درسي بود که در مراکز علمي خوانده مي شد و استاد علامه شعراني (قدس سره) آنرا پيش پدرش خوانده بود. از کتب رياضي و نجوم: 1. رساله فارسي ملاعلي قوشچي در علم هيئت 2. شرح قاضي زاده رومي بر «الملخّص الهيه» از مؤلفات محمّد بن محمود خوارزمي چغميني معروف به «شرح چغميني». 3. استدراک بر تشريح الافلاک شيخ بهايي تأليف علامه شعراني 4. کتاب «الاصول» مشهور به اصول اقليدس صوري به تحرير خواجه طوسي که حاوي پانزده مقاله در حساب و هندسه است که همه مسائلش به براهين رياضي مبرهن است. 5. اُکَرمالاناوس به تحرير خواجه طوسي 6. اُکَر ثاوذوسيوس در مثلثات و اشکال کروي به تحريرخواجه طوسي 7. شرح علامه خفري بر «تذکره في الهيه» محقق طوسي در علم هيئت که شرحي استدلالي است بر مسائل هيئت. بعد از تعلّم شرح خفري بر تذکره به زيج بهادري که اتمّ و ادقّ و اجدّ زيجات است، پرداختند. 8. تعليم کتاب کبيرمجسطي تأليف بطليموس قلوذي به تحرير طوسي در علم هيئت است و شريفترين مصنف در اين علم است و نيز مقصد اسني و مطلب اعلي و نهايه النهايات در درس هيئت استدلالي مي باشد، همانگونه که شرح خفري ياد شده و اُکَر ثاوذسيوس و اُکَر مالاناوؤس و کتاب «الکره المتحرکه» تأليف اوطوقوس به تحرير خواجه طوسي و رساله قسطابن لوقا در عمل به کره ذات الکرسي و نظاير اين کتاب از متوسطات و اصول اقليدس و کتابهاي پايين تر از آن در حساب و هندسه و هيئت از بدايات در اين رشته طبق مراتب درجاتي که نزد اهل هيئت معمول است مي باشند. 9. استخراج تقويم نجومي که چهار سال تعليم آن در محضر علامه شعراني طول کشيد حضرت استاد علامه حسن زاده (مدّ ظله العالي) به غوص در مسايل آن تا آنجا متبحر شدند که بر استخراج آن متمهّر گشتند و آنرا به طور کامل شرح کردند که هنوز چاپ نگشته است. از اين زيج نه سال استخراج تقويم کردند که چاپ و منتشر شد. در عمل به آلات رصدي: اسطرلاب و ربع مجيّب به نحو کمال و معرفت آلاتي که در کتابهاي ياد شده مذکور است. از کتب طبّ: 1. قانونچه محمد بن محمود چغميني 2. شرح الاسباب نفيس بن عوض بن حکيم طبيب 3. تشريح کليات قانون شيخ الرئيس در علم درايه و رجال: دوره کامل رساله استاد علامه شعراني که تاکنون چاپ نگشته است و دوره کامل «جامع الرواه اردبيلي» عليه الرحمه در حديث و روايت: جامع وافي فيض کاشاني (رضوان الله تعالي عليه) پس از خواندن جامع وافي به انخراط در سلک روات دين و انسلاک درسلسله حمله احاديث صادره از اهل بيت عصمت و وحي مشرف گشته است که دستخط شريف علامه شعراني در کتاب «درآسمان معرفت» حضرت مولي آمده است. در آن سنوات استاد آيه الله حاج ميرزا ابوالحسن رفيعي قزويني (قدس سره) از قزوين به تهران تشريف فرما شدند و اقامت فرمودند که به هدايت جناب استاد شعراني به حضور شريفش تشرّف يافتند و چند سالي (5 سال) در محضر مبارکش نيز به تحصيل علوم عقلي و نقلي و عرفاني از اسفار صدر اعظم فلاسفه و شرح علامه محمد بن حمزه مشهور به ابن فناري بر مصباح الانس صدر الدين قونوي و خارج فقه (طهارت و صلوه و اجاره از روي متن عروه الوثقي فقيه آقا سيد محمد کاظم يزدي) و خارج اصول (از متن کفايه الاصول آخوند خراساني) مشتغل بودند و به «فاضل آملي» از زبان مبارک ايشان وصف مي شدند. در محضر درس آيه الله حکيم الهي قمشه اي (رضوان الله تعالي عليه): تمام حکمت منظومه متأله سبزواري و مبحث نفس اسفار و حدود نصف شرح خواجه بر اشارات شيخ رئيس را تلمذ نمودند. و نيز در مجلس تفسير قرآن آن جناب خوشه چين بودند که همه درسها بيش از ده سال در بيت شريف حکيم متأله الهي قمشه اي (رضوان الله تعالي عليه) بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار مي شد. و نيز مدتي مديد در تهران در درس خارج فروع فقهيه و اصول علامه جناب آيه الله آشيخ محمد تقي آملي شرکت فرمودند. و همچنين از اعاظمي که در تهران به ادراک محضرشان بهره مند بودند، جناب حکيم الهي و عارف صمداني استاد محمد حسين فاضل توني (رحمه الله تعالي عليه) است که قسمتي از طبيعيات شفا و شرح علامه قيصري بر فصوص شيخ اکبر محي الدين عربي را نزد ايشان تلمذ نمودند. و قسمتي از طبيعيات شفا را در محضر مبارک جناب آيه الله حاج ميرزا احمد آشتياني (قدس سره) خوانده اند. و يکي از آن بزرگواران شيخ جليل مفضال و خدوم علم و کمال و بارع در علوم عقليه و نقليه حاج شيخ علي محمد جولستاني (رحمه الله تعالي عليه) بود که در فراگيري لئالي منتظمه در منطق تصنيف متأله سبزواري پيش ايشان شاگردي نمودند. در مدت اقامت حضرتش در تهران در طي سيزده سال يا بيشتر همراه با اشتغال به تحصيل علوم از آن محاضر عاليه طبق روش معهود و سيره جاريه بين علماي روحاني به تعليم و تدريس در مدارس (حوزه علميه) روحاني نيز اشتغال داشتند و کتابهاي ذيل را تدريس فرمودند: 1. معالم الاصول 2. مطوّل تفتازاني, « حضرت مولي شش دوره به تدريس مطوّل توفيق داشت » و معاني مطوّل از اول تا آخر و قسمت زيادي از بيان بديع آنرا تحشيه فرمودند که بسيار گرانقدر و شريف است. 3. کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد در علم کلام که اينک با تصحيح و تعليقات حضرتش به طبع رسيد. 4. قوانين در اصول 5. شرح محقق طوسي بر اشارات شيخ رئيس در حکمت مشائيّه 6. شرح لمعه در فقه 7. ارث جواهر در فقه 8. لئالي منتظمه 9. جوهر نضيد 10. حاشيه ملاعبدالله 11. شرح شمسيه اين چهار کتاب اخير در علم منطق است. 12. هيئت فارسي در قوشچي 13. شرح چغميني 14. تشريح الافلاک شيخ بهايي 15. اصول اقليدس 16. زيج بهادري اين پنج کتاب در رياضيات: هيئت و حساب و هندسه است و همچنين موفق به يادگيري زبان فرانسه گرديدند مهاجرت از دارالعلم تهران به شهر مقدّس قم در دوشنبه 25 جمادي الاول/ سال 1383 هجري قمري برابر با 22 مهر 1342 هجري شمسي به قصد اقامت در قم، تهران را ترک گفته اند. بعد از ورود به قم، تدريس معارف حقّه الهي و تعليم فنون رياضي را شروع کردند. برخي از دروسي که حضرت استاد (حفظه الله تعالي) تدريس فرمودند، از شرح دفتر دل باب يازدهم جلد 2 شارح حضرت استاد صمدي آملي (حفظه الله تعالي) به شرح ذيل مي باشد: 1. تدريس چهار دوره اشارات با شرح خواجه که در هر دوره اي با تصحيح دقيق و تعليقات وشرحي محققانه همراه بوده است.(صفحه 253) 2. تدريس مصباح الانس به مدت هشت سال در حوزه علميه قم براي چندين نفر از عزيزان به خصوص جناب عارف واصل حضرت حجه الاسلام سمندري نجف آبادي و جناب عارف واصل حضرت آقاي دکتر امامي نجف آبادي و دوره دوم تدريس آن نيز در تاريخ 24/7/1370 برابر هفتم ربيع الثاني 1412 قمري آغاز شد که تا صفحه 49 اين کتاب به طبع انتشارات فجر در طي 184 جلسه ادامه يافت و در تاريخ 26/11/71 با کسالت حضرت مولي تعطيل شد. (صفحه 255) 3. تدريس شرح فصوص الحکم قيصري چهار دوره که براي شاگردان املاء مي فرمود و آنان مينوشتند. (صفحه 255) 4. تدريس يک دوره کامل شفا شيخ رئيس که در ضمن تدريس از روي چندين نسخه تصحيح شده و تعليقات و حواشي نمودند. (صفحه 254) 5. تدريس چهار دوره تمهيد القواعد در حوزه علميه قم که هر دوره اش حدود چهار سال به طول انجاميد. (صفحه 254) 6. تدريس « اُکَر مانالاؤس » که مدت سه سال در حوزه علميه قم بطول انجاميد. (صفحه 256) 7. تدريس دو کتاب « اُکَر ثاوذوسيوس و مساکن » به تحرير خوجه طوسي. (صفحه 257) 8. تدريس اصول اقليدس. (صفحه 257) 9. تدريس دروس هيئت و ديگر رشته هاي رياضي. (صفحه 263) ادراک محضر علامه طباطبائي (رحمه الله عليه) حضرت استاد علامه، يگانه عصر به مدت 17 سال از محضر قدسي علامه طباطبائي (ره) بهره بردند. در خدمت ايشان کتابهاي زير را خواندند: 1. کتاب «تمهيد القواعد» صائن الدين علي بن ترکه، که شرحي است شريف بر « قواعد التوحيد » ابن حامد ترکه و تدرّس آن شب جمعه 12 شعبان المعظم سنه 1383 هجري قمري به اتمام رسيد. 2. کتاب برهان منطق شفاء شيخ رئيس. تاريخ شروع آن شعبان المعظم 1386 هجري قمري مطابق با آذر ماه 1347 هجري شمسي بوده است. 3. جلد نهم اسفار صدرالمتألهين به چاپ جديد که از اول باب هشتم کتاب نفس تا آخر آن مي باشد و درس آن در روز يکشنبه 23 شعبان المعظم مطابق با پنجم آذر ماه 1346 هجري شمسي بطور کامل پايان پذيرفت. 4. کتاب توحيد بحار مجلسي. تاريخ شروع آن: شب پنجشنبه 14 شوال المکرم 1394 هجري قمري بوده است. 5. جلد سوم بحار که در مورد معاد و مطالب ديگر آن است و آنرا به تمامي خواندند. از جمله چيزهايي که از محضر قدسي او استفاده کردند، تحقيق در مورد شعب علم، بحث از واجب تعالي و صفات او، تفسير آيات قرآني و تنقيب در عقايد حقّه جعفري بوده است. حضرتش سوگند ياد کرده و مي فرمايند: « به جانم سوگند مهمترين چيزي که در محضر شريف او جوهر عاقل را مبتهج مي کرد، اصول علميّه و امهّات عقليه اي بود که القاء مي فرمود و هر يک از آنها دري بود که درهاي ديگري از آن گشوده مي شد. به خداوند سوگند از محضر روحاني او علم و عمل فيضان مي کرد؛ حتي سکوتش نطقي بود که هيماني ملکوتي را حکايت مي کرد. در محضر علامه محمد حسن الهي طباطبائي (ره) از جمله کساني که در عتبه علياي او اعتکاف داشتند، زبده علماي عامل و عمده عرفاي شامخ، عروج کرده به مطالع يقين، حکيم متفقه، فقيه متأله، استاد علامه مکاشف و بحر معارف مولاي حضرتش حاج سيد محمد حسن الهي طباطبائي تبريزي – برادر علامه استاد حاج سيد محمد حسين طباطبائي تبريزي – بود که در فنون علوم غريبه اوفاق، جفر، رمل علم حروف، علم عدد و زُبُر و بيّنات و ديگر شعب ارثماطيقي از محضرشان بهره مند گرديدند در محضر حاج سيد مهدي قاضي تبريزي (ره) حضرت آقا به مدت چهار سال يا بيشتر جهت تعلم علوم ارثماطيقي در محضر گرانقدر عالم وفيّ زکيّ تقيّ، صاحب خط ممتاز، دوحه شجره قرآن و عرفان و برهان، فرزند صاحب کمالات و خوارق عادات، عالم کامل، مکمّل مکاشف، حضرت آيه الله العظمي حاج سيد علي قاضي تبريزي مصداق « اَلوَلَدُ سِرُّ اَبيه» اعني الحجه سيد مهدي قاضي مشرف بوده اند. به فرمايش حضرت آقا: «ايشان در تعليم من بذل جهد فرمود و او را بر من حقي است عظيم.» به خداوند سوگند قلم و زبان به اداي شکر محشار نيکي هايي که اين مشايخ عظام در حقّ ما نموده اند وافي نيست؛ اگر چه عله العلل و مفيض علي الاطلاق، الله ربّ العالمين است و الحمد لله ربّ العالمين
معرفي اثار:
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 18:43  توسط نائیجی
|
![]() امام اميرالمومنين عليه السلام در جواب صعصعة بن صوحان که از ياران آن حضرت بود در باب دجّال و خروجش، به نشانه هايي از ظهور آقا حضرت بقية الله في الارضين ارواحنا له الفداء بياناتي فرمودند که اجمالاً به عرض دوستان عزيز مي رسد.
ابتدا امام عليه السلام اشاره فرمودند که همه ي علوم از آن خداوند بزرگ است ، والا يکي از مسلّمات مذهب شيعه اين است که دانش امام معصوم و برگزيده از طرف خداوند عالم ، نامحدود است؛ يعني از گذشته و آينده و حال اطلاع دارد، آن هم با قرينه ي « سلوني قبل ان تفقدوني » ( بپرسيد از من پيش از آنکه ديگر مرا نيابيد ) ، والا لازمه اش يا تناقص يا تهافت در کلام امام است. از يک سو مي فرمايد هر چه مي خواهيد تا من ميان شما هستم از من بپرسيد و از سوي ديگر مي فرمايد در ندانستن، من هم مثل شما هستم. ممک است نظر آقا اميرالمومنين اين باشد که مردم در پيشگاه خداوند همه مساوي هستند. بنابراين علم ما هم از جانب خداوند است که اگر نمي داد من هم مثل شما بودم. اجمالاً به اصل مطلب توجه فرماييد. نزال بن سبره نقل مي کند که علي بن ابي طالب عليه السلام خطبه مي خواندند. پس از حمد و ثناي الهي سه بار فرمودند: « سلوني قبل ان تفقدوني » . پس ، صعصعة بن صوحان برخاست و عرض کرد: يا اميرالمومنين! دجّال کي خروج مي کند؟ فرمودند: خداوند سخنت را شنيد و از آنچه اراده کرده اي آگاه است. و قسم به خدا که سؤال شونده داناتر از سوال کننده نيست ( مگر آنچه را که خداوند تفضل فرموده است .) براي خروج دجّال علائم و نشانه هايي است که يکي از بعد ديگري واقع مي شود، البته پي در پي و طابق النّعال و اگر بخواهي براي تو بيان مي کنم. صعصعة عرض کرد: بفرماييد، يا امير المومنين! امير المومنين عليه السلام فرمودند: مطالبي که مي گويم به خاطر بسپار و بدان که علائم خروج دجّال به شرح زير است: 1- مردم نماز را ترک مي کنند و در ميان مردم مي ميرد ( کنايه از اعراض مردم و بي تفاوت بودن در مقابل اين دستور حياتي است) 2- امانتها را ضايع مي کنند ( ديديم که چطور قرآن و خاندان رسالت را که امانت بزرگ الهي بودند به دست فراموشي سپردند و جامعه ي اسلامي را به تباهي کشاندند) 3- دروغ گفتن را حلال مي شمارند ( تحت عنوان سيايت اجتماعي و غيره ) 4- ربا خوردن يکي از کارهاي معمولي جامعه مي شود 5- رشوه خواري در ميان مردم رواج پيدا مي کند 6- ساختمانها را محکم مي سازند 7- دين را به دنيا مي فروشند ( يعني براي دست يافتن به دنيا و نعمتهاي زود گذر آن از ارتکاب هيچ گناهي باک ندارند) 8- نابخردان و مردم کم عقل را بر کارها مي گمارند 9- زنان را در کارهاي اجتماعي و شخصي طرف مشورت قرار مي دهند 10- قطع صله ي ارحام مي کنند و از خويشاوندان فاصله مي گيرند 11- در کارهاي زندگي از هوي و هوس پيروي مي کنند ( با منطق دلم مي خواهد خود را قانع مي کنند) 12- در کشتار و خونريزي بيباک هستند 13- بردباري و حلم را به حساب ضعف و ناتواني مي گذارند 14- ظلم و بيدادگري را مايه ي مباهات و فخر قرار مي دهند 15- زمامداران در آن زمان از فاسقان و فاجران ( گناهگاران)اند و مردم با وجود ديدن فسق آنها ساکت هستند بلکه ياريشان مي کنند 16- وزيران دولتها ستمگران جامعه هستند ( که با تکيه بر مقام وزارت از هر ظلمي باک نخواهند داشت ) 17- عارفان و مدّعيان مقام تهذيب نفس و تقوا خيانتکارانند ( به عقايد و افکار مردم خيانت مي کنند) 18- قاريان قرآن از افراد فاسق اند 19- شهادت دادن بر اساس زور به وجود مي آيد ( يعني از قدرتهاي فردي و اجتماعي سوء استفاده ميشود و مردم را وادار مي کنند که به نفع آنها شهادتهاي دروغين بدهند) 20- گناهاي علني شده، حيا و شرم از ميان برداشته مي شود ( مانند تشکيل مجالس علني از زن و مرد و پهن کردن بساط ميگساري و اعمال زشت جنسي ، رقصهاي دسته جمعي از زن و مرد و بر پا داشتن مجالس قمار و ... ) 21- بهتان و برخلاف واقع گويي نسبت به مردم رايج مي شود 22- سرکشي و طغيان و بدرفتاري علني مي شود 23- قرآنها را با چاپهاي زرّين و جلدهاي زرکوب در اختيار مردم قرار مي دهند ( در صورتي که از عمل کردن به احکام و قوانين قرآن در ميان مردم خبري نيست بلکه درست برخلاف آنجه مي فرمايد عمل مي کنند) 24- مساجد را از لحاظ ساختمان مزيّن مي سازند ( در صورتي که از محتواي آن يعني تقوا خبري نيست ) 25- مناره هاي مساجد را بسيار مرتفع مي سازند ( که از راه دور توجه بينندگان را جلب مي کند) اما از درون ( يعني تقوا) خالي است 26- اشرار و مردم دور از خدا و معنويت در جامعه محترم هستند 27- مردم در راه باطل و تقويت و پشتيباني از اشرار صفوف فشرده خواهند داشت 28- درکارهاي فردي و اجتماعي هواهاي نفساني مختلف است و هر دسته يک راه براي خودش انتخاب مي کند 29- پيمان شکني رايج مي شود و وعده ي الهي نزديک مي گردد 30- زنان با مردانشان به جهت حرص به دنيا در کار تجارت شرکت مي کنند 31- صداي فساق برخيزد و به آنها گوش فرا داده شود ( مورد توجه و مقبول ديگران باشند) 32- زعيم و حاکم برآن مردم رذل ترين افراد جامعه است ( فاقد تمام صفتهاي خوب ) 33- مردم از بد کاران و فاسقان مي ترسند ( از شرّ آنها در امان نيستند) 34- دروغگويان از طرف مردم به عنوان راستگو تاييد مي شوند 35- خيانتکاران به عنوان امين مردم و پرچمدار امانت معرفي مي شوند ( نظير انتخاباتي که در سرتاسر جهان صورت مي گيرد، مانند انتخاب رئيس جمهورها ، نخست وزيرها ، يا نمايندگان مجلس که به عنوان امين اجتماع انتخاب مي شوند، در صورتي که از اول اکثراً کار اين دسته خيانت به امانتهاي مردم بوده است) 36- هنر پيشه هاي آوازه خوان تربيت مي شوند 37- مردم گذشتگان را لعنت مي کنند 38- زنها سوار بر زينها مي شوند ( اسب سواري ، رانندگي و امثال اينها ) 39- مردان از نظر لباس و قيافه شباهت به زنها پيدا مي کنند و نيز زنان شبيه به مردها مي شوند 40- بي آنکه افراد شهادت بخواهند براي خوشايند اهل دنيا خود را به عنوان شاهد معرفي مي کنند 41- احکام و علوم دين را براي دنيا مي آموزند و اعمال دنيوي را بر کارهاي مربوط به آخرت ترجيح مي دهند. بر دلهاي گرگ صفتشان جامه ي ميش مي پوشند، و قلبهاي آنها آکنده از کثافت است بطوريکه از هر مرداري گنديده تر است بحار الانوار ج52 / ص193
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 21:49  توسط نائیجی
|
رسول خدا صلي الله عليه و آله در روايتي در مورد نشانه هاي ظهورمهدي روحي له الفداء مي فرمايند: بزودي زماني بر امّت من فرا رسد که از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم باقي نماند. آنان به نام مسلمان خوانده مي شوند در حالي که دورترين مردم از اسلام اند ، مساجد آنان آباد و از هدايت خراب ( خالي ) است. فقهاي آن زمان بدترين فقها در زير آسمان اند فتنه از ايشان آغاز مي شود و به آنان باز مي گردد. وجود مبارک منجي عالم بشريت حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلّم در اين حديث که در حقيقت آيينه اي است که دنياي اسلام و مردم آن را نشان مي دهد و اين خود معجزه اي است از آن بزرگوار، به چند علامت در ارتباط با ظهور فرزند عزيزش اشاره فرموده است: 1- محتوي و حقايق حياتبخش قرآن ، متروک و فقط اسمي از آن مي ماند 2- از اسلام نامي مي ماند و قوانين جامع و کامل آن به حالت تعطيل در مي آيد و به انزوا سپرده مي شود 3- تقريبا يک چهارم از جمعيت دنيا ادّعاي مسلماني مي کنند در صورتي که عملا از اسلام بيگانه اند 4- مساجدشان از نظر بنيان و جهات ظاهر آباد اما از لحاظ تقوا ويران است. مساجد مرکز غيبت ، تهمت ، ريختن آبروي مردم و بدعتها ( البته به صورتهاي مختلف ) شده است 5- فقها و دانشمندان بدترين دانشمنداني هستند که در زير اين آسمان بسر مي برند. با تأملي کوتاه درباره عالم نماهاي زمان خودمان و فسادي که در اجتماع کرده اند معني روايت معلوم مي شود 6- تمام فتنه ها از ناحيه ي علماي سوء است و بازگشت آنها نيز به خودشان خواهد بود. « اذا العالم فسد العالم » رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد هرگاه دانشمندي راه فساد را در پيش بگيرد جهاني را به تباهي مي کشد. زيرا مردم اين دسته از افراد را الگو و سمبل دين مي دانند. دوستان عزيز! نا گفته نماند که از نظر منطق و برهان، هميشه حساب مکتب از اشخاص جداست. بحار الانوار ج52 / ص190--يوسف زهراء
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 21:43  توسط نائیجی
|
چند ضرب المثل که در قرآن آمده
آب آباداني ميآورد. «و جعلنا من السّماء كل شيء حيء؛و هر چيز زندهاي را از آب قرار داديم».(سوره انبياء،آيه 30) آشپز كه دو تا شد، آش يا شور ميشود يا بينمك. «لو كان فيهما ءالهة الا الله لفسدتا؛ اگر در آسمان و زمين جز الله خدايان ديگري بود، فاسد مي شدند نظام جهان به هم ميخورد».(سوره انبياء، آيه 22) از تو حركت از خدا بركت. «و من يهاجر في سبيل الله يجد في الارض مرغماً كثيراً وسعة؛ كسي كه در راه خدا هجرت كند، جاهاي امن فراوان و گستردهاي در زمين مييابد». (سوره نساء، آيه 100) از آنجا مانده و از اين جا رانده. «خسر الدنيا و الأخرة؛ در دنيا و آخرت زيان ديده است».(سوره حج، آيه 11) از ترس قالب تهي كردن. «كالذي يغشي عليه من الموت ؛كه گويي ميخواهند قالب تهي كند».(سوره احزاب، آيه 19) هر گلي بزني به سر خودت زدهاي. «ان احسنتم احسنتم لأنفسكم؛ اگر نيكي كنيد به خودتان نيكي ميكنيد».(سوره اسراء، آيه 7) هفت جان دارد. «فمثله كمثل الكلب؛ مثل او همچون سگ است».(سوره اعراف، آيه 176) ماه زير ابر پنهان نميماند. «الئن حصحص الحق؛ اكنون حقيقت آشكار شد».(سوره يوسف، آيه 51) ما را به خير و شما را به سلامت. «لكم دينكم ولي دين؛ دين شما براي خودتان و دين من براي خودم».(سوره كافرون، آيه 6) گربه دستش به گوشت نميرسيد، ميگفت گوشت بو ميدهد. «بل كذّبوا بما لم يحيطوا بعلمه؛ اين منكران انكار چيزي را ميكنند كه علمشان به او احاطه نيافته».(سوره يونس، آيه 39) كوه به كوه نمي رسد، آدم به آدم مي رسد. «و جاء اخوة يوسف فدخلو عليه فعرفهم و هم له منكرون؛ و برادران يوسف آمدند و بر او وارد شدند.او آنان را شناخت ولي آنان او را نشناختند».(سوره يوسف، آيه 58) عجله كار شيطان است. «فوكزه موسي فقضي عليه قال هذا من عمل الشيطان؛ پس موسي مشتي به او زد و او را كشت.گفت اين كار شيطان است».(سوره قصص، آيه 15) به دعاي گربه سياه، باران نميبارد. «و ما دعاء الكافرين الا في ضلل؛ و دعاي كافران جز در گمراهي نيست(و مستجاب نميشود)».(سوره رعد، آيه 14) اگر علي ساربان است ميداند شتر را كجا بخواباند. «الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ خداوند آگاهتر است كه رسالت خويش را كجا قرار دهد».(سوره انعام، آيه 124) بيگدار به آب نزن. «و لاتلقوا بايديكم إلي التهلكة؛ و خود را با دست خود به هلاكت نيندازيد».(سوره بقره، آيه 195) يك دست صدا ندارد. «و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا؛ و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد».(سوره آل عمران، آيه 103) * ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : morg13 /خ
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 17:30  توسط نائیجی
|
عطر صلوات برای تعجیل در فرج
صلوات سبب شفاعت پیامبران حضرت زهراعلیها السلام فرمودند: پدرم رسول خدا صلىالله علیه و آله بر من وارد شد در حالى که مهیاى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن که چهار عمل را به جاى آورى. اول این که: ختم قرآن کنى، دوم آن که: پیامبران را شفیعان خود گردانى ، سوم این که ، مؤمنین را از خود خشنود گردانى ، چهارم آن که: حج و عمره کنى. حضرت این را فرموده و اقامه نماز کردند ، من صبر کردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسیدم یا رسول الله، مرا به چهار چیزى امر فرمودید که در این مدت زمان، قدرت انجام آنها را ندارم. پدرم تبسمی کرده ، فرمودند: هرگاه سه مرتبه سوره «اخلاص» را بخوانى گویا ختم قرآن کرده اى، و هرگاه صلوات بفرستى بر من و پیامبران پیش از من ، همه ما شفیعان تو خواهیم بود و هرگاه براى مؤمنین استغفار کنى پس تمامى ایشان از تو خشنود مىشوند ، و هر گاه بگویى «سبحان الله و الحمدلله و الله اکبر» مثل این است که حج و عمره انجام داده باشى. بوى عطر مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رحمة الله علیه ، حکایت نموده اند که: روزى پیرمردى جهت حساب خمس و زکوة نزد من آمد ، متوجه شدم که از آن پیرمرد بوى عطر عجیبى به مشامم مىرسد که تا به حال نظیر آن را استشمام نکرده ام. از او پرسیدم از چه عطرى استفاده مىکنى؟ گفت: این بوى خوش ، قصه اى دارد که تاکنون آن را براى احدى نقل نکرده ام. قصه این است که شبى در عالم خواب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را زیارت نمودم ، در حالى که آن حضرت نشسته بودند و حدود ده یا بیست نفر اطراف ایشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم. حضرت فرمودند: کدامیک از شما بر من زیاد صلوات مىفرستید ؟ مىخواستم بگویم که من زیاد صلوات مىفرستم ، اما ساکت شدم. بار دوم پرسیدند: باز هم کسى پاسخ نگفت . براى بار سوم حضرت فرمودند: کدام یک از شما بر من زیاد صلوات مىفرستد؟ مىخواستم بگویم من ، که با خود فکر کردم شاید دیگران بیشتر از من صلوات مىفرستند. پس آنگاه پیامبر اکرم ، صلى الله علیه و آله، بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زیاد صلوات مىفرستى ، و مرا بوسید ؛ از آن پس این بوی عطر از من استشمام می گردد. صدقه زبان پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند: اى مردم ، با اطاعت خدا به خدا نزدیک شوید تا این که خداوند شما را به خیر برساند... و از اموال خودتان در حقوق لازمه انفاق کنید. در این حال ، مردم بلند شده و عرض کردند اى رسول خدا بدن ما ضعیف است و مال و منالى هم نداریم که بذل و بخشش کنیم، پس چه کنیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى و زبانى بدهید. باز مردم سؤال نمودند : چگونه صدقه بدهیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى ، این است که محبت خدا و محمد رسول خدا و على ولى خدا و همه کسانى که براى قیام در راه دین خداوند انتخاب شده اند ( ائمه معصومین ، علیهمالسلام،) و محبت پیروان آنها و کسانى را که از دوستداران شیعیان هستند در دلتان ایجاد کنید. اما صدقات زبان ، این است که مشغول به ذکر خداوند باشید و صلوات بر محمد و آلش بفرستید ، زیرا خداوند شما را به واسطه ی این اعمال به بهترین درجات مىرساند. صلوات و رنج شیطان روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از راهى عبور مىکرد. در راه شیطان را دید که خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده اى؟ گفت: یا رسول الله از دست امت تو رنج مىبرم و در زحمت بسیار هستم . پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه کرده اند ؟ گفت: یا رسول الله امت شما شش خصلت دارند که من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم . اول این که هر وقت به هم مى رسند سلام مىکنند. دوم این که با هم مصافحه ( دست دادن) مى کنند. سوم آن که ، هر کارى را که مى خواهند انجام دهند ان شاء الله مى گویند ، چهارم از این خصلتها آن است که استغفار از گناهان مى کنند ، پنجم این که تا نام شما را مى شنوند صلوات مىفرستند و ششم آن که ابتداى هر کارى « بسم الله الرحمن الرحیم» مى گویند. عاجزترین مردم پیامبر خدا فرمودند: دوست دارید شما را به بخیل ترین ، کسل ترین ، عاجزترین ، دزدترین و جفاکارترین مردم راهنمایى کنم ؟ بخیلترین مردم کسى است که هنگام ملاقات با مسلمانى به او سلام نمىکند ، کسلترین مردم کسى است که در عین صحت و سلامتى و فراغت خاطر ، خداى خود را حمد و ستایش نمى کند ، دزدترین مردم کسى است که از نمازش مى دزدد ، جفاکارترین مردم کسى است که نام مرا بشنود و صلوات بر من نفرستد و عاجزترین مردم کسى است که قدرت و توانایى دعا کردن را ندارد. منبع: برگرفته از کتاب حکایتهاى شنیدنى از فضائل و آثار صلوات
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 16:52  توسط نائیجی
|
* موج بشارت ظهور در سال ۷۸ چگونه برخواست؟ * علت فروکش کردن این موج یا تاخیر در ظهور در سال ۸۱ چه بود؟ * هجوم همه جانبه استکبار به کشورهای اسلامی ؟! * مهیا نبودن شیعیان و منتظران امام زمان(عج)؟! * یا فراهم نبودن شرایط و مقدمات ظهور؟! * مقایسه موج ظهور دوم (سال ۸۷) با موج ظهور اول (سال ۸۰) * آیا موج دوم با بروز نشانه های جدید و فراهم شدن زمینه ها ، هر روز تقویت خواهد شد * یا اینکه فروکش خواهد کرد؟! با سلام و درود بر همه عزیزان هدف ما از ارائه این مقاله به دست آوردن نمایی کلی از مسئله بشارت ظهور در چند دهه گذشته و دریافت جایگاه کنونی و موج ظهور فعلی در این روند است. در اوائل دهه هفتاد موجی بسیار ضعیف از نزدیک بودن ظهور در قم برمی خیزد ، انتشار خبر رویت سفیانی در سوریه توسط آیت الله بهلول در میان منتظران امام زمان(عج) برخی را به وجد آورده و عده ای درصدد برمی آیند تا این خبر را به اطلاع عموم برسانند و اطلاعیه هایی با همین مضمون به صورت محدود در اطراف حرم حضرت معصومه(س) بر دیوارها زده می شود ، قضیه به همین جا ختم شده و ادامه نمی یابد.
(با انتشار خبر دیدار آیت الله بهلول با سفیانی در سوریه ، زمزمه هایی از نزدیک بودن ظهور در میان منتظران ظهور بر می خیزد ، البته ایشان در برابر سوالات مکرر درباره این موضوع می فرماید ، که بنده نگفتم که سفیانی را دیده ام ، گفتم فردی با این مشخصات دیدم) آغاز اولین موج جدی بشارت نزدیکی ظهور سال 78 است ، کشور از فتنه ی بزرگ 18 تیر رهایی یافته است و ایران اسلامی به استقبال میلاد منجی عالم بشریت می رود ، بسیجیان دریادل شهر تهران درهفته بسیج در تجمعی بزرگ بنام جشن « منتظران ظهور» گرد هم آمده اند و سخنران این جمع نورانی نائب امام زمان(عج) است ، آقا در این جلسه علاوه بر این که یکی از پربارترین سخنرانی های خود در باب مهدویت را ایراد می فرمایند ، جمله ای طلایی ، کلیدی ، ماندگار و اثرگذار بیان می کنند که سرآغاز موج بشارت ظهور می گردد. آقا می فرمایند : ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه، اين محبوب حقيقى انسانها نزديك شدهايم...
اولین جرقه موج ظهور در هفته بسیج مصادف با نیمه شعبان ۷۸ در جمع جوانان بسیجی (نام تجمع منتظران ظهور) توسط نائب امام زمان(عج) بیان این جمله از آن جهت مهم است که در جو آن سالها بشارت ظهور به صورت عمومی وجود ندارد . بیان این موضوع در بین خواص پذیرش نداشته و با اعتراض همراه است. در حالی که بسیاری از بزرگان و عرفا نزدیک بودن ظهور را قبول دارند ولی بطور رسمی از بیان آن پرهیز می کنند. نائب امام زمان(عج) این راه نورانی را می گشاید و بعد از بیانات آقا ، این گونه بشارتها در جامعه به تدریج شدت می گیرد تا جایی که حتی از صدا و سیما نیز سخنرانان مطرح به صراحت این حقیقت را بیان می دارند ، شاید برخی از عزیزان یادشان باشد جمله معروف استاد پناهیان را که از شبکه 1 در مراسم دعای ندبه پخش می شد : « رفقا به خدا قسم صدای قدمهای مهدی فاطمه(عج) می آید » (استاد پناهیان در تبعیت از نائب امام زمان(عج) در شبکه سراسری(سخنرانی دعای ندبه ، صبح جمعه ها) بی محابا از نزدیک بودن ظهور می گوید!) مقام معظم رهبری(مدظله) که این موج نورانی را ایجاد کرده است خود نیز قدم به قدم آن را پیش می برد آقا در سال 79 در جمع فرماندهان سپاه در جملاتی از عقب نشینی قدم به قدم جبهه باطل و نزدیک بودن پیروزی خبر می دهد : جبهه باطل در حال شکست و عقب نشینی است. پیشروی تدریجی جبهه حق نسبت به گذشته بسیار قابل توجه است و سرانجام با ظهور امام زمان(عج) ، غلبه حق به صورت مطلق تحقق خواهد یافت . 5 آذر 1379 بشارتهای آقا بیشتر برای خواص است و آنها نیز این بشارت را در جامعه منتشر می کنند ، شهرهای تهران و قم و اصفهان تا اندازه ای از این بشارت متاثرند ، در اصفهان آیت الله ناصری در سخنرانی هایشان گاه و بیگاه بشارت نزدیک بودن ظهور را می دهند و در قم نیز استاد پناهیان و برخی سخنرانان دیگر.
(آیت الله ناصری در جمع جوانان اصفهان : عزیزان من! خدا می داند که ظهور نزدیک است) در تهران نیز این موج به نحو دیگری در جریان است ، نشریه ای بنام « رایحه ظهور» در تیراژ چند هزار نسخه توسط بسیج دانشجویی کوی دانشگاه تهران در نماز جمعه قم و تهران و برخی هیئات مذهبی توزیع می گردد و نزدیک بودن ظهور را بشارت می دهد. ( نشریه "رایحه ظهور " با مضمون بشارت نزدیکی ظهوردر تیراژ چند هزار نسخه در نماز جمعه قم و تهران و برخی هیئات مذهبی توزیع می شد) در همین سالهاست که اسوه اسطوره ای زهد و عرفان آیت الله العظمی بهجت جمله معروف خویش را ، بیان می فرمایند : تا حالا به جوانان می گفتید که منتظر باشید که ظهور را خواهید دید ، اینک (ظهور آنقدر نزدیک است که) به پیرمردها هم بشارت دهید که ظهور را خواهید دید. (مژده صریح آیت الله بهجت و مقام بلند عرفانی او ، قدرت هرگونه انکار را از مخالفین نزدیک بودن ظهور می گیرد بنده اولین بار در سال 80 این نقل قول را از استاد پناهیان در دانشگاه علوم پزشکی تهران شنیدم ، البته این فرمایش آیت الله بهجت اکثریت افراد مسن را شامل می شود و دلالت بر این ندارد که همه افراد مسن این واقعه مبارک را درک خواهند کرد) علاوه بر این بیانات ، بسیاری از بزرگان در جمع های خصوصی نیز این بشارت ها را به شاگردان خود می دهند و بنا بر مصالحی آن را عمومی نمی کنند. ولی امر مسلمین بار دیگر در پیام حج خود در سال 80 این حقیقت را مورد اشاره قرار می دهد و خواستار آماده شدن جوانان توسط خواص جامعه می گردد : علماء و روشنفکران و سیاستمدارن دنیای اسلام درس وحدت و استقامت و معرفت را برای ملتهای خود تکرار کنند و جوانان بالنده این نسل را برای رویارویی با حوادث بزرگ و به دوش گرفتن بار امانتی سنگین و شالوده ریزی امت متحد و یکپارچه اسلام آماده سازند. اما افسوس که این فرمایشات گهربار آقا در کوران بازیهای سیاسی گم می شود و دولت اصلاحات که باید بعنوان موتور محرکه انقلاب باشد ، با شیفتگی تمام به سمت غربی شدن می تازد و تنها مفاهیمی که با آن انس ندارد همین مفاهیم انتظار و ظهور است. این سالها مصادف است با آغاز به کار رئیس جمهور جنگ طلب آمریکا و حوادث 11 سپتامبر و آغاز لشگرکشی استکبار به جهان اسلام و این بر حساسیت موضوع می افزاید.
(بسیاری از بزرگان بر این باورند که لشگرکشی غرب به خاورمیانه که به تحریک سران صهیونیست و به بهانه سناریوی ۱۱ سپامبر صورت گرفت ، هرچند در ظاهر اهدافی چون مبارزه با تروریسم یا حتی منافع مادی و تسلط بر خاورمیانه را نشان می داد ولی در اصل مهم ترین هدف ، جلوگیری از شکل گیری انقلاب بزرگ شیعیان در خاورمیانه بود.) آیا استکبار و شیاطین نیز نزدیک بودن ظهور را دریافته بودند؟! آیا لشگرکشی آنها برای جلوگیری از ظهور بود؟ آیا این وقایع و البته انفعال کشورهای اسلامی و حتی بخش مهم از بدنه نظام اسلامی در مقابل استکبار در تاخیر ظهور نقش داشت؟ سال 80 در حالی پایان می پذیرد که بسیاری از منتظران امام زمان(عج) با بهت و حیرت و البته شادی و نشاط سال 81 را آغاز می کنند ، سالی که بفرموده احادیث ، سحر 23 رمضان در روز جمعه قرار دارد ، و عاشورا نیز در جمعه( همان مشخصاتی که برای ایام ظهور نقل شده است). و همین برای بالاتر رفتن تب انتظار ظهور در جامعه کفایت می کرد اما .... حوادث دردناکی در منطقه با جنگ افروزی آمریکا و کشورهای غربی یکی پس از دیگری رخ می دهد و البته دولت اصلاحات نیز در مقابل تهاجم استکبار انفعال خود را آشکار می سازد و این انفعال حتی در صدا وسیما و نمازجمعه پایتخت نیز خود را نشان می دهد. و آشکار می گردد که هرچند کثرت ظلم و فسق و فجور در جهان وجود دارد اما یاران حق به آن درجه از استحکام و صلابت و استواری نرسیده اند که در مقابل شیطان و وحشتش استواری نشان دهند. در حالی که بسیاری از مردم در انتظار ظهور در سال 81 هستند ، مقام معظم رهبری(مدظله) در جمع بزرگان و برجستگان مهدویت از به جود آمدن تاخیر در ظهور خبر می دهند و غیر مستقیم از آنها می خواهد که جامعه و مخصوصا جوانان را از این مسئله مطلع سازند.
( قبل از فرارسیدن موعود ظهور در موج اول،مقام معظم رهبری(مدظله) از طریق بزرگان از وقوع تاخیر در ظهور خبر می دهند تا از بجود آمدن یاس و سرخوردگی جلوگیری نمایند.) آیت الله ناصری در جمع جوانان اصفهان 15/5/81 ( چند ماه قبل از عاشورا) : این تذكر را هم عرض بكنم؛ اوضاع خيلي خوبي نيست برادر من. من ميدانم مكرر از بعضي از بزرگان نقل شده است. خودم چيزي ندارم لكن شنيدهام بزرگان فرمودهاند: «فرج حضرت خيلي نزديك است» و همين طور هم هست. الان خيلي از اشخاص از غربال در ميروند و ميافتند پايين و فسادشان ظاهر ميشود و از خط ولايتيها خارج ميشوند. حواستان جمع باشد كه مبادا از غربال خارج شويد، مقام رهبري هم ـ كه خدا انشاءالله حفظشان كند ـ مدتي قبل داستان مفصلي فرمودند كه ما حصلش را عرض ميكنم كه: «فرج خيلي نزديك بود لكن بَداء حاصل شد.» البته در قم موضوع تاخیر به این صراحت گفته نمی شود و شور و شوق ظهور تا شب 23 رمضان ادامه می یابد.
( بنده با رفقای دیگر در شب احیای 23 رمضان سال 81 در جمع جوانان عاشورایی قم توفیق حضور در جمکران همراه با یکی از هیئات مطرح قم را داشتیم ، جمعی چند هزار نفره از بهترین جوانان قم ، یاران امام زمان(عج) و یادم می آید که انتظار در آن شب چقدر بالا بود والبته تنها تا صبح ادامه یافت.بعد از بالا آمدن آفتاب ، و عدم وقوع بشارت موعود(صیحه آسمانی) ، منتظران امام زمان(عج) از به وجود آمدن تاخیر در ظهور آگاه شدند.) انتشار نشریه « رایحه ظهور » متوقف می شود ، موج ظهور در سال 81 فروکش می کند و جامعه می رود تا اساسی ترین نقصی که باعث تاخیر در ظهور شد جبران کند و آن چیزی نبود جز آماده نبوده یاران حق! نائب امام زمان(عج) که به خوبی از تمام جریانات اطلاع دارد ، پس از این تاخیر در ظهور ، در اولین دیدار مردمی خود با جوانان عاشورایی قم ( که کانون اصلی انتظار ظهور بودند )آنها را دلداری می دهد ، آنها را از افتادن در دام یاس و ناامیدی برحذر می دارد : ما دو دشمن داريم: دشمنِ اوّل در درون خود ماست. شايد اين دشمن دروني از دشمن بيروني خطرناکتر هم هست. آلوده شدن به شهوات، حرصِ به دنيا، دلبسته شدن به منافع فردي، مرعوب دشمنان بيروني شدن، مأيوس شدن از وعده الهي و تحقّق آرمانهاي الهي، دشمنان دروني ما هستند. واقعا ما نباید با داشتن دولتی مانند دولت خاتمی که با حرص و ولع و سرعت جامعه را به سمت تمدن غرب می برد ، انتظار ظهور می داشتیم. علت فروکش کردن این موج یا تاخیر در ظهور در سال ۸۱ چه بود؟ هجوم همه جانبه استکبار به کشورهای اسلامی ؟! مهیا نبودن شیعیان و منتظران امام زمان(عج)؟! یا فراهم نبودن شرایط و مقدمات ظهور؟! و شاید مجموعه ای از هر سه مورد که باعث شد در نهایت این واقعه مبارک چند سالی محدود به تاخیر افتد! البته دیری نپائید که آنکه باید می آمد ، آمد ، مردی در قد و قواره یک منجی ، در اسفند 81 اولین پیروزی یاران انقلاب و منتظران امام زمان(عج) بر شیفتگان غرب(در انتخابات دور دوم شوراها) رقم خورد و فصل پیروزیها آغاز گردید. دکتر احمدی نژاد که اصلی ترین فرد این جریان بود با وجود مقاومت غیرقانونی مسئولان وقت ، سرانجام مسئولیت خدمت رسانی به پایتخت را بر عهده گرفت تا رایحه خوش خدمت را به مشام توده های مردمی برساند ، بدرخشد و دلربایی کند و زمینه را برای فتوحات بعدی آماده سازد ، و بعد از مدتی زحمات طاقت فرسا ، در مبارزه ای سخت با توکل بر خدا در سال 84 با متحد کردن مستضعفین و متدینین بر اسلام آمریکایی غلبه کرد تا با برداشتن موانع فقر و فساد و تبعیض و دمیدن روح تازه در کالبد انقلاب ، زمینه را برای توجه عموم مردم به مهدویت و ظهور و برداشتن گام آخر فراهم نماید. توجه ویژه به مهدویت و ظهور در صحبتها و مواضع احمدی نژاد بسیار قابل توجه بود و این روند ادامه داشت تا موج بشارت ظهور در سال 78 برخواست که انشاالله در مقاله ای اختصاصی به آن خواهیم پرداخت. (موج ظهور ۸۱ گرچه فروکش کرد ، اما همزمان موج قدرتمند کنار زدن اسلام آمریکایی از ارکان نظام اسلامی(بعنوان یکی از اصلی ترین موانع تاخیر در ظهور) و جایگزین شدن اسلام انقلابی یا اسلام مهدوی به پرچمداری منادی عدالت و مهدویت ، احمدی قهرمان به پا خواست)
مقایسه موج بشارت ظهوراول (سالهای ۸۱ -۷۸ ) با موج بشارت ظهور دوم ( سال ۸۷)
موج ظهور دوم به دلایل زیر از موج اول بسیار قدرتمند تر است :
۱- حضور پررنگ مراجع و بزرگان در موج ظهور دوم و فرمایشات صریح آنها از تریبونهای رسمی در موج دوم بشارت ظهور ، بزرگان با صراحت بیشتری وارد شده اند ، و البته فرمایشات علما برای بسیاری از مردم یقین آور است. مانند فرمایشات آقا ، آیت الله مکارم ، آیت الله ناصری ، سید حسن نصرالله ، دکتر احمدی نژاد و ... پخش گسترده نقل قول آیت الله ناصری از آیت الله بهجت در اینترنت یا فرمایشات آیت الله امامی کاشانی و حجت الاسلام صدیقی از تریبون نماز جمعه . البته در این میان صراحت لهجه و اصرار دکتر احمدی نژاد بر نزدیکی ظهور تقریبا در هر سخنرانی رسمی و غیررسمی بسیار قابل توجه است ، چیزی که باعث شد بسیاری از مخالفان با مستمسک قرار دادن این مسائل او را ناجوانمردانه تخریب کنند. ۲- آشکار شدن علائم بسیار نزدیک بودن ظهور و انطباق تحولات با روایات
در موج دوم نشانه های ظهور بسیار بیشتر از قبل ظاهر شدند و مصادیق شخصیتهای ظهور آشکار گردیدند. مثلا در موج اول تنها مصداق سید خراسانی آن هم محدود مشخص بود و عبدالله عربستان هم در آن زمان ولیعهد بود ، ولی اینک سالهاست که امیرعبدالله پادشاه عربستان است و موسسات اطلاعاتی غربی و عربستانی از نابودی قریب الوقوع او خبر داده اند علاوه بر آن مصادیق شعیب بن صالح ، سفیانی ، یمانی نیز آشکار گردیده است. هرچه ما جلوتر می رویم تحولات منطقه انطباق بیشتری بر روایات می یابند و قابل درک می گردند ، مثلا هجوم استکبار به یمن (که طبق روایات از محورهای انقلاب جهانی خواهد بود) ، پشتیباتی جبهه باطل از عنصر مزدور خود در اردن و تقویت همه جانبه او و امیدواری به اجرای طرح خاورمیانه بزرگ توسط او ، که همگی در روایات شریف بیان گردیده است و .... وقوع این حوادث باعث می شوند که فعالین این عرصه بر نزدیک بودن ظهور یقین کنند و با نیرویی چند برابر به تبلیغ بپردازند و موج بشارت تقویت گردد.
(آشکار شدن مصادیق شخصیتهای ظهور برای منتظران امام زمان(عج) و پی گیری روند تحولات که هرلحظه بیشتر از گذشته بر تحولات وارده در روایات منطبق می شود ، یقین به نزدیکی ظهور و شور و شوق حاصله از آن را می افزاید ) ۳- پیشرفت امکانات اطلاع رسانی : در حالی که موج اول تنها توسط برخی سخنرانان و نشریات گسترش می یافت و محدوده کمی را تحت تاثیر قرار می داد ، با پیشرفت امکانات اطلاع رسانی مانند اینترنت و ... عملاً در موج دوم تمام جهان تحت تاثیر این موج است ( یک سوم کاربران وبلاگهای بشارت ظهور خارج از کشور هستند ) افراد به راحتی در هر ساعت از شبانه روز به آخرین اخبار و اطلاعات و تحلیلها دسترسی دارند و با کمترین هزینه اخبار و تحلیلها و بشارتها به افراد بیشماری ارسال می گردد.
(پشرفت برق آسای امکانات اطلاع رسانی موجب گردیده است که سرعت تحولات در عصر حاصر بسیار بالا رود و موج دوم بشارت ظهور با استفاده از این مزیت ، بتواند فوق العاده سریع گسترش یابد) ۴- ورود نیروهای جوان ، فعال و بانشاط به عرصه مهدویت: علاوه بر محققین و بزرگان اینک با فراگیر شدن موج ظهور ، صدها بلکه هزاران جوان معتقد ، فعال و با نشاط که دلهای آنان لبریز از شور و شوق وصال است ، رسالت بشارت نزدیکی ظهور را بر عهده گرفته اند و با فعالیت شبانه روزی این موج قدرتمند را به پیش می برند ، تشکیل گروه " مبشران ظهور " که اینکه صدها نفر عضو دارد و در اکثر شهرهای کشور عزیزمان پراکنده اند ، نمونه کوچکی از ظهور جوانان مبشر در عصر حاضر است ، چیزی که نسبت به موج اول یعنی سال ۸۰ بسیار چشمگیر است. یقیناً رویکرد انقلابی و مهدوی دولت مکتبی و برجسته شدن بحث مهدویت و ظهور توسط مبشر بزرگ آقای احمدی نژاد نقش بسزایی در بالا آمدن نسل جوان عاشق ظهور داشته است پتانسیلی که در دولت آقای خاتمی و در موج اول به سادگی از دست می رفت. ۵- فراهم بودن شرایط ظهور در موج دوم نسبت به موج اول : در موج اول در سالهای 80 و 81 کفار و منافقین در داخل و خارج کشور در راس قدرت بودند ، در داخل کشور بدنه اصلی نظام در دست اسلام آمریکایی بود و قبله و هدفش آمریکا و تمدن غرب و در خارج از کشور، آمریکا و کشورهای غربی مست از قدرت و غرور با لشگرکشی به خاورمیانه مشغول جولان در منطقه بودند ، در حالی که انقلاب حتی در داخل ضعیف بود ولی دشمن قدرتمند بود. اما اینک بعد از گذشت 7 سال و با استقامت و پایداری جبهه حق و رهبری الهی نائب امام زمان(عج) ، استکبار در منطقه به ذلت و خواری افتاده است و در عراق و افغانستان در حالی در مرداب فرو می رود که نه راه پس دارد و نه راه پیش ! حزب الله قهرمان قدرتش نسبت به 7 سال قبل دهها برابر شده است و حماس شکست ناپذیر شکل گرفته است ، شیعیان یمن با مقاومت شگفت انگیز خود برگ زرینی بر افتخارات مقاومت اسلامی افزودند و ایران قهرمان با شجاعت ، مقاومت و جسارت خود در برابر تهدیدها کشوهای بزرگ جهان را مبهوت کرده است ، در حالی که اینک اتحاد کامل میان نظام و دولت وجود دارد و شیعیان ایران با چند بار درخشش در سال 88 آمادگی کامل خود را به اثبات رسانده اند. پس ملاحظه می فرمائید که چقدر زمینه ها برای ظهور در موج دوم مهیا تر است. و در واقع موج دوم قابل مقایسه با موج اول نیست ، در حالی که هر روز با تحولات جدید این موج تشدید می شود.
آیا موج دوم فروکش خواهد کرد؟! آیا تاخیر در ظهور رخ خواهد داد؟!
این چیزیست که در آینده مشخص خواهد شد ، به یقین فتنه های بزرگی در پیش است ، تا جایی که نائب امام زمان(عج) با اشارات و علائم آن را مستقیم و غیرمستقیم بیان می دارد و از منتظران امام زمان(عج) می خواهد که خود را برای رویارویی با آنها آماده سازند ، آیا این فتنه ها داخلیست یا خارجی؟! آیا ممکن است برای ضربه زدن به نظام ، حوادث تروریستی اوائل انقلاب تکرار شود؟! و در صورت وقوع، چه اثری خواهد داشت؟ آیا مانند اوائل انقلاب ، حملات کور تروریستی می تواند اثری جز افزایش صلابت و قدرت ملت و نظام را در پی داشته باشد؟! پس فکر می کنم جنس این فتنه ها و تهدیدات خارجی باشد همانگونه که شواهد نیز این را نشان می دهد ، آماده شدن صهیونیستها برای برافروختن جنگ در اواخر اسفند امسال یا اواسط اردیبهشت سال جدید ، مستاصل بودن دشمن را نشان می دهد که سعی دارد با جنگ افروزی راه نجاتی برای خود بیابد. و البته به لطف خدا و همت و آمادگی منتظران موعود(عج) این آخرین دست و پا زدنهای شیاطین در این لحظات آخر نیز برایشان سودی نخواهد داشت و جهان بزودی از وجود پلید آنها پاک شده و به عطر دل نگیز گل نرگس معطر خواهد شد. انشاالله موج ظهور دوم به فضل الهی و با همت عزیزان با قدرت به پیش خواهد رفت و وقوع نشانه های بزرگ مانند کشته شدن عبدالله و زلزله در شام که از مقدمات بسیار نزدیک به ظهور است ، قدرت این موج را صدها برابر خواهد کرد ، یقینا با وقوع این نشانه ها دلهای عاشق و منتظر امام زمان(عج) قرار و تاب از کف داده و برای رساندن بشارت ظهور به آب و آتش خواهند زد. رایحه ظهور موعود دل شیفتگان حق را بی تاب کرده و آنها را به صحنه حضور کشانده است.شهید آوینی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 21:15  توسط نائیجی
|
دستورالعمل قرآنی آیت الله قاضی آیت الله سید علی قاضی از شخصیتهای کم نظیر جهان تشیع و از اوتاد یگانه جهان اسلام است، وی استاد کثیری از عرفا و علمای روزگار ما از جمله علامه طباطبایی و آیت الله بهجت بوده است. در مـیـان تـعلیمات مرحوم آیت الله العظمى قاضى به مواردی برمى خوریم كه گـویـاى احـاطـه بـسـیـار ایشان بر آیات و روایات و نیز تعبد آن حكیم فرزانه و تمسك شـدیـد آن عارف یگانه به ریسمان محكم قرآن و عترت مى باشد. استاد سید حسن قاضى طباطبایى ، فرزند مرحوم قاضى ، در یادداشتهاى خود به نمونه هایى اشاره فرموده اند كه جا دارد با بیان آنها این اوراق را متبرك و نورانى سازیم : ![]() 1. آن مرحوم براى تقویت حافظه ، خواندن آیت الكرسى و معوذتین (دو سوره مباركه ناس و فلق ) را سفارش مى فرمودند. 2. مرحوم قاضى براى طلب وسعت رزق این آیات را قرائت مى نمودند: اسـتـغـفـروا ربـكـم انـه كـان غـفـارا # یـرسـل السـمـاء عـلیـكـم مـدرارا # و یـمـددكـم بـامـوال و بـنـیـن و یـجـعـل لكـم جـنـات و یـجـعـل لكـم انـهـارا(نـوح : 12 - 10) و از پـروردگـارتـان طـلب بـخـشش كنید كه او بسیار آمرزنده است تا از آسمان ، فراوان بر شـمـا فـرو فـرسـتـد و شما را با دارایى و فرزندان نیرو بخشد و براى شما نهرهایى قرار دهد. 3. به همه سفارش مى كردند این ذكر را قرائت كنند: اسـتـغـفـر الله الذى لا اله الا هـو مـن جـمیع ظلمى و جرمى و اسرافى على نفسى و اتوب الیه از خداوندى كه هیچ معبودى جز او نیست ، به خاطر تمامى ظلمها و گناهانم و ستمى كه بر خود روا داشته ام طلب بخشش مى كنم و به سوى او باز مى گردم . آن مـرحـوم سفارش مى فرمودند در صورت روبرو شدن با شخص ستمگرى كه از او مـى تـرسـیـد، دسـتـهـا را باز كنید و این حروف را بر دست راست بشمارید: بسم الله الرحمن الرحیم ؛ ك - ه - ى - ع - ص و بر دست چپ نیز بسم الله الرحمن الرحیم ؛ ح - م - ع - س - ق خـوانـده شـود؛ سـپـس انـگـشـتـان دو دسـت را داخل یكدیگر نمایید. 4. آن مـرحـوم در هـنـگـام اضطراب و ناراحتى هاى روحى ، خواندن این كلمات را سفارش مى كردند: لا اله الا الله وحـده لا شـریـك له و له الحـمـد و له المـلك و هـو عـلى كـل شى ء قدیر. اعوذ بالله من همزات الشیاطین و اعوذ بك ربى من ان یحضرون ، ان الله هـو السـمـیع العلیم ،؛ هیچ معبودى جز خداوند یكتاى بى شریك وجود ندارد و ستایش و حكومت مخصوص اوست و او بر هر كارى تواناست . از وسوسه هاى شیاطین به خدا پناه مى بـرم و بـه تـو پـنـاه مـى بـرم - اى پـروردگـارم - از ایـنكه نزد من حاضر شوند، همانا خداوند شنوا و داناست . 5. بـراى حـفـظ امـنـیت خانه دستور مى دادند كه این دعا بر روى كاغذى نوشته و بر درب منزل آویخته شود: یـا حـافـظـا لا یـنـسـى ؛ یـانعمة لا تحصى ؛ انت قلت و قولك الحق : انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون (حجر:9) اى نگهبانى كه فراموش نمى كنى و اى نعمتى كـه هـرگز به شماره در نمى آیى ، تو فرمودى ، و سخن تو حق است ، همانا قرآن را ما نازل كردیم و خود آن را حفظ خواهیم كرد. 6. در صـورت تـرس از زیـان خـوراكـى یـا نوشیدنى به خواندن این كلمات سفارش مى نمودند: بسم الله الرحمن الرحیم خیر الاسماء اله الارض و السماء الرحمن الرحیم الذى لا یضر مـع اسـمـه سـم و لا داء؛ بـه نـام خـداونـد بـخشنده مهربان ، بهترین نامها، معبود زمین و آسمانها، خداوند رحمان و رحیمى كه با نام او هیچ سم و بیمارى اى زیان نمى رساند. 7. آن مـرحـوم سفارش مى فرمودند در صورت روبرو شدن با شخص ستمگرى كه از او مـى تـرسـیـد، دسـتـهـا را باز كنید و این حروف را بر دست راست بشمارید: بسم الله الرحمن الرحیم ؛ ك - ه - ى - ع - ص و بر دست چپ نیز بسم الله الرحمن الرحیم ؛ ح - م - ع - س - ق خـوانـده شـود؛ سـپـس انـگـشـتـان دو دسـت را داخل یكدیگر نمایید. 8. براى ایمنى از نیش زدن حیوانات موذى ، این دعا را سفارش مى فرمودند: اعوذ بكلمات الله التـامـات التـى لا یـجـاوزهـن بر و لا فاجر من شر ما ذراء و من شر ما براء و من شر كـل دابـة ؛ هـو آخـذ بـنـاصـیـتـها، ان ربى على صراط مستقیم ، به كلمات تامه خداوند، كـلمـاتـى كـه هـیـچ نـیـكـوكـار و بدكارى از آن تجاوز نمى كند پناه مى برم از شر آنچه آفریده است ، او بر همه آنان تسلط دارد، همانا پروردگارم بر صراط مستقیم است . 9. زمـانـى كـه در نـجـف اشـرف بیمارى مالاریا شیوع پیدا كرد، مرحوم قاضى به افراد مبتلا توصیه مى نمودند آیاتى از قرآن را كه در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام است ، تـلاوت نـمـایـنـد؛ مـانـنـد این آیه : قلنا یا نار كونى بردا و سلاما على ابراهیم و اردادوا بـه كـیـدا فـجـعـلنـاهم الاخسرین (انبیاء 69 70-) گفتیم : اى آتش ! بر ابراهیم سرد و سلامت شو! و آنان خواستند با او مكر كنند، پس آنان را خوار كردیم . مـرحـوم سـیـد هـاشـم حـداد از اسـتـاد خـویـش ، مـرحـوم قـاضـى نقل فرموده اند كه قرائت كهیعص (مریم : 1) و حمعسق (شورى : 1) و آیه وعنت الوجوه للحى القیوم و قد خاب من حمل ظلما (طه 111) براى دفع شر دشمن مفید است . 10. مـرحـوم آیـت الله شـیـخ عـلى قـسـام ، یـكـى از شـاگـردان ایـشـان چـنـیـن نقل فرمودند: مـن از جـهـت فـرامـوشـكـارى و كـمـى حـافـظـه ، بـراى آقا سید على قاضى شكایت كردم و مـخـصوصا متذكر شدم از اینكه چیزى را در جایى مى گذارم ، بعد به ذهنم مراجعه كرده و چـیـزى بـه یاد نمى آورم . مرحوم قاضى فرمودند: زمانى كه چیزى را در جایى قرار مـى دهـى ، بـخـوان : بـسـم الله الرحـمـن الرحـیـم ، فانك سوف لن تنساه ان شاء الله تعالى. مـرحـوم قـاضـى قـرائت دعـاى زیـر را بـه مـدت چهل شب ، هر شب یك بار تا صد بار براى برآورده شدن حاجت سالكان درگاه الهى مفید مى دانستند: الهى كیف ادعوك و انا انا و كیف اقطع رجائى منك و انت انت ؟ الهى اذا لم اسالك فتعطینى ، فـمـن ذا الذى ادعوه فیعطینى ؟ الهى اذا لم ادعك فتستجیب لى ، فمن ذا الذى ادعوه فیستجیب لى ؟ الهـى اذا لم اتـضـرع الیك فترحمنى ؟ فمن ذا الذى اتضرع الیه فیرحمنى ؟ الهى فـكـمـا فـلقـت البـحـر لمـوسـى عـلیـه السـلام و نـجـیـتـه اسـالك ان تـصلى على محمد و آل مـحـمـد و ان تـنـجـیـنـى مـمـا انـا فـیـه و تـفـرج عـنـى فـرجـا عـاجـلا غـیـر اجل بفضلك و رحمتك یا ارحم الراحمین . 12. مـرحـوم سـیـد هـاشـم حـداد از اسـتـاد خـویـش ، مـرحـوم قـاضـى نقل فرموده اند كه قرائت كهیعص (مریم : 1) و حمعسق (شورى : 1) و آیه وعنت الوجوه للحى القیوم و قد خاب من حمل ظلما (طه 111) براى دفع شر دشمن مفید است . آنـچـه ذكـر شـد، بـرخـى از دعاهایى است كه آن مرحوم به شاگردان خویش مى آموختند و دعـاهـاى ویـژه اى نـیـز وجـود داشـت كـه ایـشـان جـز بـراى افـراد خـاصـى نقل نمى كردند. تنظیم: شکوری_بخش قرآن
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 21:24  توسط نائیجی
|
بعثت سرچشمه جوشان فضل و برکت الهی برای انسانها در طول تاریخ است حضرت آیت الله العظمی خامنه ای
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 21:10  توسط نائیجی
|
قبل از مطالعه ي اين مقاله، توصيه ميکنيم که حتماً مقدمه اي را که در ابتداي مقاله ي « تحرکات داييان سفياني در آخرالزمان » بيان شده است، مطالعه فرماييد و به نکات بيان شده در آن، توجه ويژه اي مبذول داريد. به این نکته توجه داشته باشید که به دلیل حساسیت موضوعات مورد بحث، مطالعه ي مقدمه ي مذکور از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. به نحوی که عدم مطالعه ي این مقدمه، با عدم رضایت مولف مقاله همراه خواهد بود. این عدم رضایت از سر خودخواهی نیست، بلکه به دلیل عواقبی می باشد که ممکن است در اثر عدم مطالعه ي مقدمه، گریبانگیر خوانندگان محترم مقاله شود.
در بين روايات اسلامي، به رواياتي بر مي خوريم که شرايط و وقايع عصرالظهور را توصيف کرده اند. يکي از اين وقايع، قيام مردي از قم مي باشد که در عصر ظهور، مردم را به حق دعوت مي کند و با حمايت آنان و با استعانت از پروردگار متعال، نهضت عظيمي را برپا مي دارد که هيچ دشمني ياراي نابودي آن را ندارد.(1) در اين باره از امام موسي کاظم (ع) نقل شده است که فرمود: «مردي از قم (از اهالي قم؟)، مردم را به حق دعوت کند، افرادي پيرامون او گرد آيند که قلب هايشان همچون پاره هاي آهن استوار است. بادهاي تند حوادث آنان را نلغزاند، از جنگ خسته نشده و نترسند، اعتمادشان بر خدا است و سرانجام کار از آن پرهيزکاران است.»(2) همان گونه که ملاحظه فرموديد، امام موسي کاظم (ع) خبر از قيام مردي از قم مي دهند که مردم را به حق دعوت مي نمايد و افرادي که پيرامون اين شخص جمع مي شوند، قلب هايشان بسيار استوار و محکم همچون پاره هاي آهن است؛ به نحوي که در مقابل ناملايمات و سختي ها از قيام خسته نمي شوند و نمي ترسند و بنا بر فرمايش اين روايت، اعتماد اين انسان هاي شريف به خداوند سبب مي شود تا قيام آنان به سرانجام نيک ختم شود و به پيروزي رسند. به گواهي تاريخ، اين مرد شريف اهل قم، امام خميني (ره) است و هيچ کسي جز ايشان سزاوار اين توصيف نمي باشد؛ چرا که ايشان که سالها در قم به تحصيل و تدريس مي پرداختند، بعد از ملاحظه ي خيانتهاي بزرگ محمدرضا شاه ملعون، مردم را به حق و حقيقت دعوت کردند و آنان را به مقابله با ظلم يزيد زمان فرا خواندند. سرآغاز اين قيام بزرگ، سال 1342 بود که در طي آن حضرت امام خميني (ره) حملات شديداللحني را عليه محمدرضا شاه ايراد کردند که اين امر به دستگيري امام خميني (ره) در 15 خرداد ماه سال 1342 انجاميد که اين مسئله خود زمينه ساز قيام خونين 15 خرداد 1342 گشت.(3) مردم مسلمان ايران که از ظلم وستم شاهان رنج ها کشيده بودند، دعوت امام خميني (ره) را به حق لبيک گفتند و اولين قيام اسلامي و مردمي را در تاريخ ايران برپا نمودند. قيام 15 خرداد سال 1342 اگرچه به خاک وخون کشيده شد و در ظاهر به نتيجه نرسيد، اما اين قيام 15 سال بعد به ثمر نشست و حکومت جمهوري اسلامي ايران را براي جهانيان به ارمغان آورد؛(4) حکومتي که مطابق روايات، يکي از زمينه سازان مهم حضرت مهدي (عج) خواهد بود. (ان شاء الله) نکته ي مهمي که در روايت مذکور به چشم مي خورد، اين است که ياران اين مرد شريف، قلب هايشان محکم و استوار است و از حوادث سخت زمانه نمي هراسند و خسته نمي شوند؛ اعتماد اين ياران بر خداست و سرانجام پيروز خواهند شد. عجيب اينکه اين توضيحات، کاملاً با ويژگي هاي ياران امام خميني (ره) مطابقت دارد. چراکه آنان نيز همانند پاره هاي آهن استوار بودند و حتي از کشته شدن و شهادت نمي ترسيدند به همين دليل با شجاعت تمام 15 سال در مقابل رژيم ستمشاهي ايستادگي کردند. مطابق روايت ذکر شده، سرانجام قيام ياران مردي از قم، پيروزي در نهضت مي باشد؛ شگفت اينکه ياران امام خميني (ره) نيز تحت رهبري ايشان توانستند نهضت خود را به پيروزي رسانند و حکومت جمهوري اسلامي ايران را پايه گذاري نمايند. سوال: امام خميني (ره) در خمين متولد شدند.(5) پس با اين حال چگونه مي توان روايت مردي از قم را به ايشان منسوب کرد؟ اين سوالي است که ممکن است به ذهن تعداد زيادي از مخاطبان عزيز خطور کند، اما در پاسخ بايد گفت اهالي يک شهر لزوماً در همان شهر متولد نمي شوند؛ بلکه ممکن است افرادي تولدشان و سالهاي ابتدايي زندگيشان دريک شهر سپري شود، اما قسمت اعظم زندگي خود را در شهر ديگري بگذرانند. براي مثال بسياري از کساني که اهل تهران هستند و همه آنها را به عنوان اهالي تهران مي شناسند، لزوماً در تهران زاده نشده اند؛ چه بسا بسياري از آنان در شيراز، مشهد، نطنز، بيرجند و ... به دنيا آمده باشند، اما در سالهاي ابتدايي عمرشان به تهران مهاجرت کرده و مدتها در آنجا ساکن باشند؛ بديهي است که چنين افرادي نيز به عنوان اهالي تهران ناميده مي شوند. به همين دليل است که شبکه ي تلويزيوني تهران، مخاطبان خود را به عنوان تهراني ها يا اهالي تهران مي شناسد، چرا که عمده ي اين مخاطبان بخش اعظمي از عمر خود را در تهران ساکن بوده و بالطبع جزء اهالي آن محسوب مي شوند؛ در حالي که اگر منظور از اهالي تهران فقط کساني باشند که در تهران متولد شده اند، چنين امري اتفاق نمي افتاد. سوال ديگري که ممکن است در ذهن خوانندگان عزيز شکل بگيرد اين است که از کجا معلوم مردي از قم، همان امام خميني (ره) باشد و شخص ديگري به جاي ايشان منظور نبوده باشد؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت که گر چه نمي توان پاسخ اين سوال را به صورت قطعي و صد در صد داد، اما بايد ذکر کرد که تا به حال در تاريخ ديده نشده است که شخص بزرگ و روحاني همچون امام خميني (ره) دست به قيام از اين شهر بزند و ياراني چنان با صلابت و مستحکم تربيت نمايد که در مقابل حوادث سخت زمانه ايستادگي نمايند و سرانجام نيز به لطف پروردگار، قيامشان را به پيروزي رسانند. به راستي در تاريخ به چنين شخصي برنمي خوريم که توانسته باشد از شهر قم چنين قيامي را راه انداخته باشد؛ بعد از اين نيز چنين انتظاري نمي رود. زيرا اکنون که حکومت جمهوري اسلامي ايران به عنوان حکومت زمينه ساز ظهور تشکيل شده است، ديگر زمينه ي چنين قيامي از شهر قم وجود ندارد. چرا که حکومت اسلامي ايران، حکومتي نيست که روحانيون و مراجع عظام با آن مخالف باشند. اما رواياتي که پيرامون امام خميني (ره) بيان شده اند، محدود به روايت فوق نمي باشند. روايات شگفت انگيزي پيرامون حضرت امام خميني (ره) در بين روايات اسلامي اعم از شيعه و سني به چشم مي خورد که در اين روايات حتي به نام ايشان (روح الله) اشاره شده است. به اولين روايت که از کتاب شيعي بحارالانوار اقتباس شده است توجه فرماييد:(6) « عن احمد بن سالم، عن محمد بن يحيي بن ضريس، عن محمد بن جعفر، عن نصر بن مزاحم و ابن ابي حماد، عن ابي داود عن عبدالله بن شريک، عن ابي جعفر عليه السلام قال: اقبل ابوبکر و عمر و الزبير و عبدالرحمن بن عوف، جلسوا بفناء رسول الله صلي الله عليه، و آله فخرج اليهم النبي صلي الله عليه و آله: فجلس اليهم، فانقطع شسعه، فرمي بنعله الي علي بن ابي طالب عليه السلام ثم قال: ان عن يمين الله عروجل، او عن يمين العرش، قوماً منا علي منابر من نور، وجوههم من نور، و ثيابهم من نور، تغش وجوههم ابصار الناظرين دونهم، قال ابوبکر: من هم يا رسول الله؟ فسکت، فقال الزبير: من هم يا رسول الله؟ فسکت، فقال عبدالرحمن: من هم يا رسول الله؟ فسکت، فقال علي عليه السلام: من هم يا رسول الله؟ فقال: هم قوم تحابوا بروح الله علي غير انساب و لا اموال، اولئک شيعتک و انت امامهم يا علي. »(7) ترجمه: «از احمد بن سالم، از محمد بن يحيي بن ضريس، از محمد بن جعفر، از نصر بن مزاحم و ابن ابي حماد، از ابي داود از عبدالله بن شريک از ابي جعفر عليه السلام که فرمود: ابوبکر و عمر و زبير و عبدالرحمن بن عوف به درگاه رسول الله (ص) نزديک شدند و نشستند، پس پيامبر(ص) بر آنها وارد شد، کنارشان نشست، دمپايي اش گسيخته شد و آن را (براي ترميم)به علي بن ابي طالب داد، سپس فرمود: همانا از سمت راست خداوند عزوجل – يا از سمت راست عرش – قومي از ما برخاستند که بر منابري از نورند، صورت هايشان نوراني است و لباسهايشان نوراني است، صورت هايشان بر چشم ناظرين ديگر پرده مي اندازد. ابوبکر گفت: اي پيامبر، خدا آنها کيستند؟ پس ايشان سکوت کردند. زبير گفت : اي پيامبر خدا، آنها کيستند؟ پس ايشان سکوت کردند. عبدالرحمن بن عوف گفت: اي پيامبرخدا، آنها کيستند؟ پس ايشان سکوت کردند. سپس حضرت علي (ع) فرمودند: اي پيامبر خدا، آنها چه کساني هستند؟ پس ايشان فرمودند: آنها قومي هستند که به واسطه ي روح الله به يکديگر محبت مي ورزند (دلهايشان به هم نزديک مي شود)، درحالي که هيچ نسب يا اموال مشترکي ندارند؛ آنها شيعه ي تو هستند و تو امامشان هستي اي علي.» همان گونه که در حديث فوق ملاحظه فرموديد، پيامبر (ص) به حضرت علي (ع) بشارت دادند که گروهي از شيعيان ايشان به واسطه ي روح الله دلهايشان به هم نزديک مي شود و متحد مي گردند، در حالي که دليل اتحاد آنها اموال و نسب مشترک نمي باشد. افراد اين قوم از چنان منزلتي برخوردارند که چهره ي نوراني آنها چهره هاي ساير مردم و حتي مسلمانان ديگر را نيز تحت الشعاع قرار مي دهد. اما منظور از روح الله و منظور از اين قوم چيست؟ با توجه در روايت مذکور و نيز وقايع تاريخي، به سهولت مي توان دريافت که منظور از روح الله حضرت امام خميني (ره) و منظور از قوم مذکور، شيعيان ايران و ساير شيفتگان امام خميني (ره) مي باشند، چرا که نام حضرت امام خميني (ره) روح الله بوده است. براي آشنائي با اين مسئله به تصوير زير که از شناسنامه ي امام خميني (ره) اقتباس شده است توجه فرماييد:(8) ![]() اما ممکن است اين سوال و شبهه در ذهن بعضي از خوانندگان محترم پديد آيد که ممکن است منظور از روح الله، حضرت عيسي (ع) و يا روح خداوندي که خداوند متعال در همه ي بندگانش دميده است باشد، نه امام خميني. در پاسخ بايد گفت که سخنان مذکور صحيح نمي باشد؛ زيرا در دل روايت مذکور، شواهدي وجود دارد که نشان مي دهد که منظور از کلمه ي روح الله، حضرت عيسي (ع) يا روح خداوندي نيست. درباره حضرت عيسي (ع) بايد گفت که ايشان در زمان ظهور حضرت مهدي (عج) به ميان انسانها باز خواهند گشت و هنگامي که ايشان بازگردند نيز حضرت مهدي (عج) به عنوان بزرگترين راهنماي بشريت در دسترس خواهند بود.(9) بنابراين چگونه مي توان پذيرفت که در هنگام ظهور حضرت عيسي (ع) و ظهور حضرت مهدي (عج)، گروهي از شيعيان به جاي تأسي به حضرت مهدي (عج) صرفاً به حضرت عيسي (ع) تأسي نمايند و در ضمن اين شيعيان نسبت به بقيه ي شيعيان و ساير مسلمانان داراي مقامي ممتاز باشند؛ از سوي ديگر اگر قصد روايت مذکور از کلمه ي روح الله، حضرت عيسي (ع) بود، اين مطلب مي توانست به شکل واضح تري بيان شود و مستقيماً عبارت عيسي (ع) بيان شود. در روايت ذکر شده قطعاً منظور از روح الله، روح خداوندي که حضرت حق در وجود همه ي بندگانش قرار داده نيز نمي باشد، چرا که اين روح الهي مختص شيعيان نيست، بلکه در وجود همه ي انسانها اعم از کافر و مومن وجود دارد.(10) بنابراين نمي توان آنرا مختص شيعيان (آنهم گروهي از شيعيان ) دانست، که صرفاً اين گروه به کمک آن توانسته باشند به اتحادي قوي و ممتاز دست يافته باشند. شواهد مهمي که در روايت مذکور وجود دارد و نشان مي دهد که منظور از روح الله، امام خميني (ره) است، اين است که روايت مذکور بيان مي دارد که قومي از شيعيان و يا مسلمانان به واسطه ي تمسک به روح الله به مقام ممتازي دسته مي يابند، نه مسلمانان (قوماً منا علي منابر من نور). از اين مسئله مي توان نتيجه گرفت که مسئله ي تمسک به روح الله در گروهي از شيعيان اتفاق مي افتد و آنها را حتي در بين پيروان رسول الله (ص) ممتاز مي نمايد. از سوي ديگر مي دانيم که کلمه ي قوم به معناي مردم يک سرزمين مي باشد، وگرنه روايت مذکور از کلمه امت استفاده مي نمود. مطابق توضيحات ذکر شده در مي يابيم که روايت ذکر شده قوم يا مردم سرزميني از سرزمينهاي شيعيان را معرفي مي نمايد که به روح الله تمسک مي جويند و به واسطه ي او دلهايشان به يکديگر نزديک مي گردد و از مرتبه اي بلند نزد خداي متعال بهره مند مي گردند. با توجه به توضيحات ذکر شده، درمي يابيم که شيعياني که به حضرت امام خميني (ره) تمسک جستند و بدون توجه به روابط خويشاوندي و منافع مادي با يکديگر متحد گشتند حکومت اسلامي را در ايران بر پا داشتند، قومي هستند که پيامبر آنها را تحسين مي نمايند و چهره هاي آنان را نوراني معرفي مي کنند. اين شيعيان و عاشقان روح الله در بين شيعيان و ساير مسلمانان مقامي ارجمند و بلند مرتبه دارند. به نحوي که پيامبر (ص) آنها را از بقيه ي پيروان خود متمايز مي نمايند (قوما منا علي منابرمن نور) . اي کاش ما شيعيان ايران قدر اين موهبت را بدانيم و به سهولت آن را از دست ندهيم. لازم به ذکر است که روايات ديگري نيز در بين روايات اهل سنت وجود دارند که درهمه ي آنها به کلمه ي روح الله اشاره شده است. البته جزئيات روايت اهل سنت کمي با روايت شيعيان تفاوت دارد، اما مضمون اصلي يکي است. روايات اهل سنت را که درباره ي روح الله بيان شده اند در زير ملاحظه مي فرماييد:(11) همانگونه که ملاحظه فرموديد حضرت امام خميني (ره) يکي از زمينه سازان ظهور حضرت مهدي (عج) بودند که با قيام الهي خود حکومت جمهوري اسلامي ايران را بنيان نهادند و اين حکومت را زمينه ساز ظهور حضرت مهدي (عج) قرار دادند. گرچه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، حکومت جمهوري اسلامي با فراز و نشيب هايي همراه بوده است و احياناً مشکلات و کاستي هايي در برخي از جزييات آن به وجود آمده است، اما نهال نورس اين انقلاب با گذشت زمان و با درايت امام خميني (ره) و جانشين بر حق ايشان حضرت آيت الله العظمي خامنه اي رهبر معظم انقلاب تبديل به درختي تنومند گشته است. ان شاء الله به ياري خدا و با تلاش تمامي شيعيان جهان و ساير مسلمانان آزاده، اين انقلاب مي رود تا زمينه هاي ظهور حضرت مهدي (عج) را بيش از پيش فراهم نمايد و گام هاي موثري در اين زمينه بردارد. در پايان اين مقاله باز هم خاطرنشان مي شويم که ما از هيچ اشتباهي مبري نيستيم و ممکن است برخي از تحليل هاي ارايه شد، نقايصي داشته باشند؛ بنابراين اگر انطباق ها و تحليل هاي ذکر شده صحيح نباشند، اين کوتاهي از جانب ما مي باشد نه روايات؛ هرچند ما تلاش کرده ايم تا از منابع و مآخذ معتبر براي تحليل هاي خود استفاده نماييم و بدين ترتيب ميزان اشتباهات را به حداقل برسانيم. جا دارد که در انتهاي مقاله، تشکر ويژه اي از برادران لبناني نماييم که در سايت « ملتقي الجنوب المقاوم » و در مقاله اي با عنوان « فاتح عصر الممهدين » به معرفي امام خميني (ره) پرداختند و به صورتي کاملاً مستند اين امر را پيگيري کردند. بخشي از روايات مورد استفاده در مقاله ي ما، با راهنمايي مقاله ي مذکور تهيه و فراهم شده است.(12) در پايان از خداوند متعال خواستاريم تا به مسلمين ايمان، درايت و قلبي پولادين عطا نمايد و چشم ايشان را به جمال منجي عالم بشريت (عج) روشن نمايد. به اميد ظهور منجي موعود حضرت مهدي صاحب الزمان (عج).
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 20:49  توسط نائیجی
|
بسم الله الرحمن الرحيم دلايل اثبات طول عمر حضرت بقيه الله ارواحنافداء يکي از موضوعاتي که بسيار پراهميت و درعين حال بسيار معمولي است ولي سؤال در ذهن عده اي ايجادکرده است موضوع طول عمر حضرت بقيه الله ارواحنافداء است که ايشان حدودهزار و اندي سال است که عمرکرده اند و اينکه با داشتن بدن طبيعي چگونه ممکن است . براي چگونگي انجام اين امر و فهميدن يک چنين مسئله اي مي توان از سه جهت موضوع رامورد بررسي قرار داد: ۱-اثبات طولاني شدن عمر براساس دلايل علمي به نقل از دانشمندان خارجي. ۲-جامعيت علم امام عليه السلام ۳-حرام بودن کارهايي که براي بدن ضرر کلي دارد . اثبات طولاني شدن عمر براساس دلايل علمي به نقل از دانشمندان خارجي پرفسور هنري اسميس استاد دانشگاه کلمبيا (آمريکا) درباره ي طول عمر مي گويد: حدود قصر سن وعمر مانند ديوار صوتي است هم چنانکه ديوار صوتي امروز شکسته ، اين ديوار سن و عمر نيز روزي خواهد شکست. دکتر هنري اسميس مي گويد: بايد حد متوسط مرگ و مير طبيعي را به حد مرگ ومير اطفال کمتر از ده سال رسانيد و اگر اين مسئله جامه ي تحقق بخود بگيرد ، دراينصورت انسان آينده هشتصد سال عمر خواهد کرد . دکتر هنري مي گويد: زندگي جاوداني ممکن است و اين کار با پرورش توليد مصنوعي انساج بدن و پيوند آن مقدور خواهد گرديد. دکتر گيلورد هاوزر آمريکايي مي نويسد: امروز علم پزشکي به کمک علم تغذيه قيود و حدود عمر را از سر راه برداشته و ما امروز برخلاف اجداد و پدرانمان مي توانيم اميدوار باشيم که مي توانيم عمر طولاني بکنيم. دکتر نامبرده بازمي نويسد: دانشمندان بسياري با تجربه ي علمي ثابت کرده اند که به خوبي و آساني مي توان عمر را طولاني کرد . دکتر هاوزر آمريکايي ضمن بحث ديگري مي نويسد: علم پزشکي مبحث بزرگي درباره ي جذب اغذيه دارد که به کمک آن هر کس مي تواند به سرچشمه ي جواني و طول عمر دست يابد. پرفسور ديلمي استاد دانشگاه مينوتا آمريکا درکنگره دانشمندان آمريکايي گفت: تا قبل از پايان قرن بيستم بشر موفق خواهد شد موجود زنده اي رامنجمد کرده و وقتي اراده کرد اين موجود را دوباره زنده کند و حيات بخشد. دکتر واينرمن آمريکايي مي گويد: براي عمر در بين موجودات زنده حدو اندازه ي معيني نيست. مرحوم دکتر پاک نژاد ضمن مقاله اي مي نويسد : سنين عمر درحيوانات و جانداران مختلف است مثلاً ماهي هايي دراقيانوس اطلس شمال اروپا ديده شده که عمرسه ميليون سالي براي آنها برآورد کرده اند و ماهي هايي که عمر چند هزارساله دارند و در برابر اينها جنبندگاني هستند که عمرشان چند لحظه اي بيش نيست. دکتر ژرژ کليبز که يکي از استادان دانشگاه «هال» در آلمان است يک گياه که آن را در زبان لاتين «ساپرولينا مسکتا» مي نامند و اين گياه برپشت مگس هاي آبي مي رويد و بيش از دو هفته عمر نمي کند مورد آزمايش قرار داده و آن را در شرايط خاصي تربيت کرده تا بالاخره عمر اين گياه را که دو هفته بيش نبود به شش سال رسانيده و اين آزمايش مانند آن است که ما عمر انساني را از وضع کنوني به ده هزار و نهصد و بيست سال برسانيم . اين آزمايش که درباره ي يک گياه انجام شد عمر دو هفته اي آن رابه شش سال رسانيد، به خوبي نشان مي دهد که اگر درباره ي يک انسان آن مراقبت انجام گيرد، شرايط زندگي او را همانند آن گياه تحت نظارت علمي قرار دهند ،ممکن است عمر يک انسان تا ده هزار ونهصدو بيست سال برسد . مجله المقتطف ضمن بحث در اينکه آيا ممکن است عمر را بسيار طولاني و دراز گرداند؟ مي نويسد: دانشمنداني که از نظر علمي مورد اعتماد مي باشند معتقدند که هر يک از بافتهاي مهم از جسم حيوان مي تواند براي زمان بسيار طولاني و بي نهايت زنده باقي بماند . با اين حساب ممکن است يک انسان هزاران سال درجهان زنده باشد و عمر کند واين سخن تنها جنبه ي فرضيه و تئوري ندارد بلکه مورد آزمايش علمي قرار گرفته است آن گاه مجله ي مذکور آزمايش دکتر الکسيس کارل دانشمند معروف فرانسوي رادرباره ي قلب مرغ نقل مي کند ، دکتر کارل قلب را در محيطي که آغشته به مواد غذايي خوب شده بود براي مدتهاي بسيار طولاني زنده نگه داشت و نتايجي که از اين تجربه بدست آورد آنها را بدين ترتيب بيان داشت: 1. اجزاء اصلي بدن در موجودات زنده اگر غذاي کافي به آنها برسد براي هميشه زنده و باقي خواهد ماند. 2. علاوه بر باقي ماندن رشد و نمو هم مي نمايد. 3. رشد آن با غذائيکه به آن مي رسد ارتباط مستقيم دارد. 4. گذشت زمان هيچ گونه اثري در آن نمي گذارد. دراينجا به عنوان نمونه به نام چندکتاب علمي اشاره مي کنيم تا ضمن تسهيل در مراجعه طالبان تحقيق ،خود بعنوان پشتوانه علمي در اين زمينه براي باور داران موضوع طول عمر حضرت مهدي ارواحنافداء تلقي گردد. 1. اميد به يک زندگي نوين از پروفسور شبن فرانسوي 2. جاودانيت از ناتان دارنيک 3. دانش طولاني کردن عمر از گوفلند روسي 4. درباره عمر طولاني از پارفين نيکاليچو 5. عمر طولاني از دکتر سن پير فرانسوي 6. فن طول عرم از هرفلند 7. عمر دراز از پرفسور پي پلز دقت در عناوين اين کتابها نيز خود مي تواند بيانگر علمي بودن مسئله طول عمر باشد چرا که به موضوع زندگي طولاني به عنوان يک اميد با پشتوانه ي علمي در دانش بيولوژي نگريسته مي شود.پي نوشت :خانم رقيه وفادار
+ نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت 19:20  توسط نائیجی
|
پي نوشتها: 1- وسائل الشيعه ، ج 2 قديم و ج 4 جديد، باب 10 و 11، ص 1025. 2- جواهر: ج 10، ص 396. منبع: كتاب الگوهاى رفتارى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام
+ نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت 20:39  توسط نائیجی
|
حجه الاسلام علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در شهریورماه گذشته، طی سخنانی، از سه زاویه به تحلیل حوادث جاری کشور پرداخت. باز خوانی این سخنرانی در شرایطی که قبل از وقوع حوادث 13آبان، 16آذر، فوت منتظری، ظهر عاشورای تهران و نامه آقای رضایی و... ایراد شده، جالب و تامل انگیز است.
در حديثي در «وسايل الشيعه» امام رضا(ع) مي فرمايند: در آخر الزمان ميان شيعيان ما خطري پيش مي آيد كه اين خطر، فتنه اش از دجال شديد تر است. حال شما برويد روايات مربوط به دجال را ببينيد كه چه طور مردم را فريب مي دهد، دجالي كه با ظهور حضرت سقوط خواهد كرد، دجالي كه به عنوان يكي از دشمنان جدي حضرت و يكي از موانع ظهور حضرت مطرح است، دجالي كه عبور از فريب هاي او تنها راه رسيدن به فرج است؛ امام رضا(ع) خيلي صريح مي فرمايند خطر اين فتنه از فتنه دجال براي شيعيان بالاتر است. امیرالمومنین امام علی(ع) می فرماید: در آخر الزمان شیعیان ما این طور می شوند، همانند یک انبار آرد یا گندم یا جو که این انبار را آفت بزند؛ صاحب انبار این ها را بیرون می آورد و آن قسمت هایش را که آفت زده دور می ریزد و بقیه را داخل انبار قرار می دهد و این کار آنقدر ادامه پیدا می کند و استمرار پیدا می کند تا جایی که به اندازه چند لقمه غذا بیشتر از آن باقی نمی ماند. ریزش در زمان ظهور یک مسئله جدی است و جز با بصیرت و از خودگذشتگی فوق العاده نمی توان از فتنه های آخرالزمان عبور و برای نائب امام زمان(عج) سربازی کرد. نتیجه این فتنه این است که دوست و دشمن گم می شوند. ریشه این فتنه در مباحث سیاسی حضرت امام(ره) همان سخن است که فرمودند مواظب باشید دشمن ما را تایید نکند. این یک ملاک عمده است. الان هر کس می خواهد بالا و پائین بکند، بکند همین که مورد تائید دشمن باشد یعنی تمام! یعنی فتنه ی شدیدتر از دجال. هر کس در این مسئله تردید داشته باشد فقط خودش را گول زده و بیمار است؛ «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا...» و اصراری برای اصلاحش نداشته باشید. «یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را تکیه گاه خود قرار ندهید، آنها تکیه گاه یکدیگرند و کسانی که از شما به آنها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند» چرا شما به سمت یهود و نصارا می روید؛ اگر کسی به آنها علاقه پیدا کند جزو آنهاست؛ و در آیه بعد می فرماید: «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسرعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یاتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم ندمین؛ گروهی منافق را که دلهایشان ناپاک است خواهی دید که در راه دوستی ایشان می شتابند و می گویند: ما از آن می ترسیم که در گردش روزگار مبادا آسیبی از آنها به ما رسد؛ باشد که خدا فتحی پیش آوردو یا امر دیگر از طرف خود تا منافقان از آنچه به نفاق در دل نهان کردند سخت پشیمان شوند» کسی که در دلش یک مرض دارد یک تمایلی به سمت آنها دارد سازشکارانه برخورد می کند؛ کلیدی ترین اختلاف مقام معظم رهبری در این 20 سال اخیر و حتی 3 و 4 سال آخر زندگی امام(ره) با اصلی ترین مسئولین نظام صرفا سر همین مفهوم بود. حتی بنده «جام زهر» را در ارتباط با این موضوع تحلیل می کنم آن برخورد بسیار محکم حضرت امام(ره) با سخنان آقای منتظری را هم در همین راستا تحلیل می کنم و از شما تقاضا می کنم به سخنان امام(ره) 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه و بعد از پذیرش قطع نامه توجه کنید ؛ چرا 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه امام(ره) این همه از جنگ تقدیر کردند چون کسانی بودند که داشتند جنگ را می بستند. فرموده که : « لا یخافون لومه لائم» از سرزنش نمی ترسند، از آبرو دادن نمی ترسند. ما باید جریان رسیدن از مصلحت به حقیقت را دنبال بکنیم و به جایی می رسد که فرج آقا امام زمان(عج) رخ دهد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 20:46  توسط نائیجی
|
*از 1200 نشانه آخرالزمان تنها 5 نشانه باقي مانده است
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 20:30  توسط نائیجی
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||