تبليغاتX
صلوات

  حضرت سجاد (ع) هر وقت دیده اش به آب می افتاد ? گریه می کردند و میفرمودند {{ قتل ابن رسول الله عطشانا }} جامع النورین صفحه 482

خداوند در مقام و منزلت امام حسین (ع) به حضرت محمد (ص) میفرماید : ای محمد ? حسین را خزانه دار وحی خود قرار دادم ? و او را با شهادت گرامی داشتم ? و مواریث پیامبران را به او عطا نمودم ? پس او سید و آقای شهیدان است.  مثیرالاحزان صفحه 4

امام هادی (ع) فرمودند : خدا را بقعه ?هاست كه دوست دارد در آنها دعا شود و آن دعاها را مستجاب گرداند? كه يك? از آن بقعه? ها بارگاه امام حسين عليه الس?لام است. تحف العقول صفحه 878

حضرت محمد (ص) : حسین از من است و من از حسین . نام او بر سمت راست عرش نوشته شده است ? همانا حسین چراغ پر فروغ هدایت و کشتی نجات است. بحارالانوار جلد 36 صفحه 205 حدیث 8

 

امام صادق (ع) : به خدا سوگند قائم ما آل محمد (ص) همه دودمان و نسل کشندگان حضرت حسین (ع) را میکشد ( چون ) به عمل پدرانشان ( راضی هستند ) . ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 485

رسول خدا (ص) : وای بر ستم کنندگان بر اهل بیت من ? گویا در فردای قیامت من آنها را می بینم که با منافقان در درک اسفل جهنمند.  عیون الاخبار الرضا جلد 2 صفحه 284

امام صادق (ع) : خداوند رحمت کند شیعیان ما را ? به خدا سوگند اینانند مومنان حقیقی ? ( زیرا در این مصیبت ( شهادت امام حسین (ع) ) با ما شرکت جستند و در این پیش آمد ناگوار اندوهی طولانی و افسوسی فراوان خوردند. ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 485

http://ahadith.ir/emam_hossein_a.htm

http://ahadith.ir/emam_hossein.htm

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 1:23  توسط نائیجی  | 

سخنان امیدبخش دکتر احمدی نژاد


حركت آخر بشر در حال شكوفايي است.

موج جهاني عليه رژيم صهيونيستي تا برچيده شدن انديشه صهيونيسم ادامه خواهد يافت




۱- تحولات بزرگی در جهان در حال وقوع است  (ملت ایران باید به این تحولات توجه کند)


امروز جهان اسلام، بلكه سرتاسر جهان، شاهد تحولات بزرگى است كه خبر ميدهد از تغيير معادلات جهانى. توجه ملت ايران به اين تحولات، از اين نقطه‌نظر حائز اهميت است.

 

۲- امروز صهیونیسم رسوا و بی آبرو شده است.    زنده شدن روح مقاومت در ملتها


شما خيال ميكنيد اينكه رئيس جمهورهاى گوناگون آمريكا به هر كشورى از اين كشورهاى آسيا و خاورميانه  سفر كردند، حتّى در بعضى از كشورهاى اروپائى مردم جمع شدند و عليه آنها شعار دادند، هميشه اينجور بود؟ نه، اين حركت امام بود، افشاگرى امام بود، موضعگيرى امام بود كه استكبار را رسوا كرد، صهيونيسم را رسوا كرد، و روح مقاومت را در ملتها و بخصوص در جوامع اسلامى زنده كرد.


۳- اسرائیل در آستانه نابودی (بنا بر روایات فتح قدس یکی از وقایع هنگام ظهور است)


    اين اشتباه‌ها يكى پس از ديگرى نشان‌دهنده‌ى اين است كه رژيم غاصب صهيونيستى به نهايت قطعى خود - يعنى سرنگون شدن و ساقط شدن در دره‌ى نيستى - دارد قدم به قدم نزديك ميشود


۴- تضعیف مستکبران بشارتی الهی (در نزدیک بودن ظهور)


امروز ديگر آمريكا در موضعى نيست كه بتواند در سياستهاى بين‌المللى دخالت مؤثر بكند. جمهورى اسلامى با ايستادگى سى ساله‌ى خود توانسته است وضعيتى را در افكار عمومى جهان به وجود بياورد كه نه فقط ملتها، حتّى دولتها هم - يعنى 189 دولت - در مقابل آمريكا مى‌ايستند و على‌رغم او تصميم‌گيرى ميكنند و رأى ميدهند. اينها جزو بشارتهاى الهى است به ملت بزرگ ايران.


۵- نهضت ما جهانی است


سخن صريح امام بود كه توده‌هاى عظيم را مشتاق ملت ايران و بسيارى را پيرو ملت ايران كرد. اين نهضت عظيم جهانى كه شما امروز در گوشه و كنار دنياى اسلام نشانه‌هاى آن را مى‌بينيد، از اين طريق به راه افتاد.


 يك نقطه‌ى ديگر از نقاط روشن خط امام، جهانى بودن نهضت است. امام نهضت را جهانى ميدانست و اين انقلاب را متعلق به همه‌ى ملتهاى مسلمان، بلكه غير مسلمان معرفى ميكرد..... اين معنايش اين است كه بوى خوش اين پديده‌ى رحمانى بايد در دنيا پراكنده شود، ملتها بفهمند كه وظيفه‌شان چيست، ملتهاى مسلمان بدانند كه هويتشان چگونه است و كجاست.


  سخنان پرشور و بشارت بخش دکتر احمدی نژاد در نیمه خرداد

 

امام مي‌دانست كه فرو ريختن اين رژيم به معناي فروريختن ستون فقرات نظام سلطه است و امروز همه جهانيان اين واقعيت را مي‌بينند و بر او درود مي‌فرستند.


امام(ره) معتقد است كه وراثت زمين از آن صالحان است. او بدنبال نجات تمام بشريت بود. نگاه او جهاني بود. او ساختن و پيشرفت ايران را و نجات بشريت را دو روي يك سكه و لازم ‌و ملزوم هم مي‌دانست. او رهبري حقيقي ملت ايران را متعلق به حضرت مهدي(عج) مي‌دانست و مي‌فرمود اين كشور و نهضت صاحب دارد. امام (ره) نظام ولايت را حلقه اتصال مردم به آسمان و حلقه اتصال مردم به رهبر حقيقي و يگانه عالم، امام عصر مي‌دانست و ماندگاري و مشروعيت نظام اسلامي را از اين ناحيه مي‌دانست. امام (ره) انتظار مصلح را اساس حركت مي‌دانست و انقلاب اسلامي را تمهيد حضور امام (ره) مي‌شمرد.


برخي انقلاب اسلامي را مقدمه‌ حركت آخر مي‌دانند ولي انقلاب اسلامي در متن حركت آخر است و حركت آخر به فضل الهي آغاز شده و به‌زودي به پيروزي نهايي مي‌رسد. نظام سلطه به پايان راه رسيده است و دست و پا زدن‌ها ديگر براي آنها فايده اي ندارد.


 

حركت آخر بشر در حال شكوفايي است.


 ملت‌ها كه در برابر جنايت‌هاي رژيم صهيونيستي كه وجود اين رژيم توهين به بشريت و ساحت آزادي، يگانه‌پرستي و عدالت و صلح است به ستوه ‌آمده‌اند و براي كمك به مردم مظلوم غزه و شكستن حصر اهريمني شيطان‌صفتان تاريخ ،داوطلبانه براه افتادند و گرچه به ظاهر كاروان آزادي با اقدام وحشيانه صهيونيست‌ها متوقف شد ولي به لطف خداوند هزاران كاروان هاي صلح و آزادي از نقاط مختلف جهان توسط آزاديخواهان در آينده به حركت در خواهد آمد و با برچيدن صهيونيست‌ها آزادي را به تمام جهان هديه خواهند كرد.

 

 به حاميان اين رژيم هم نصيحت مي‌كنيم به حقوق ملت‌ها و ملت فلسطين احترام بگذاريد و همانطور كه طراحي كرديد و اين رژيم را برپا كرديد به همان ترتيب اساس اين رژيم را برچينيد و خودتان و ملت‌ها را نجات دهيد و بدانيد اگر اين اتفاق نيفتد، دست قدرت ملت‌ها اين رژيم را بر خواهد چيد و حاميان اين رژيم را به عنوان جنايتكار جنگي به محاكمه خواهند كشيد.

 

 امروز به لطف حركت‌هاي امام(ره) و فداكاري و ايستادگي ملت بزرگ و هوشمندي رهبر گرانقدر انقلاب همه ملت‌ها بيدار شده‌اند و امواج عظيم انساني براي برپايي عدالت و يگانه‌پرستي و حكومت صالحان تحت امر مصلح كل و موعود امم حضرت مهدي(عج) آماده مي‌شوند. استكبار در سراشيبي سقوط است و تلاش‌هاي مذبوحانه‌اش هيچ كمكي به او نخواهد كرد.

 

اي امام(ره) ما عشق به مردم، انسان‌ها، مهرورزي با آحاد مردم، تواضع در برابر مردم و گردن فرا افراشتن در برابر مستكبران را از تو آموخته‌ايم و عهد مي‌بنديم تا جان در بدن داريم از ميثاق الهي منحرف نشويم. فرمودي با دلي آرام به آسمان پر مي‌كشيد اطمينان مي‌دهم اين ملت بخصوص جوانان غيرتمند ملت ايران تا برافراشتن پرچم تو كه پرچم الله اكبر و بانگ و نداي مهدي فاطمه(عج) است بر قلل رفيع جهان خواهند ايستاد و در حقانيت راه تو ذره‌اي ترديد به خود راه نخواهند داد.


  دنيا بداند! امام(ره) زنده است. ملت ايران، ملت‌هاي آزاده و عدالت‌خواهي، يگانه‌پرستي زنده‌اند تا انتظار و عشق به حضرت مهدي(عج) وجود دارد.


 پنج شنبه 13 خرداد 1389 - 22:19 


رييس جمهور در جمع ميهمانان خارجي مراسم سالگرد ارتحال امام (ره):


موج جهاني عليه رژيم صهيونيستي تا برچيده شدن انديشه صهيونيسم ادامه خواهد يافت

امروز حل و فصل همه مسايل جهان به حل مسئله فلسطين گره خورده است.

ايجاد صلح ،عدالت ،آزادي و برابري حقيقي در جهان مستلزم اين است كه مسئله فلسطين خاتمه يابد

درگيري در فلسطين در حقيقيت درگيري جبهه ظلم و استكبار با ملت هاي آزاديخواه جهان است

سرنوشت نبرد طولاني همه پيامبران الهي عليه ظلم و تبعيض و بت پرستي در فلسطين روشن خواهد شد.

 نظام سلطه در كشورهاي خود بنام آزادي اجازه مي دهد حتي خدا ،پيامبران و همه ارزشهاي الهي لگد مال شود اما وقتي موضوع رژيم صهيونيستي به ميان مي آيد آن را خط قرمز آتشين معرفي مي كنند چرا كه همه موجوديت استكبار و استعمار به وجود رژيم صهيونيستي گره خورده است

و اگر اين گره گشوده شود بقيه مسايل به راحتي حل خواهد شد.

دوران تاريخي رژيم صهيونيستي به پايان رسيده و اين رژيم فلسفه وجودي خود را از دست داده است كساني كه اين رژيم را در منطقه تاسيس كردند تا به واسطه آن بر منطقه و سپس بر كل جهان تسلط پيدا كنند امروز شرايط اين رژيم به جايي رسيده كه براي حفظ آن مجبور شده اند خودشان به منطقه لشكركشي كنند و اين بدين معناست كه رژيم صهيونيستي كارايي خود را از دست داده است.

 

اگر چه آنها به ظاهر ناوگان صلح و آزادي را متوقف كردند اما دل و انديشه همه ملت ها همراه اين كاروان است و در آينده نزديك با همت ملت هاي جهان، صدها كاروان صلح و آزادي از سراسر دنيا به سمت فلسطين حركت خواهند كرد.

 

 و در آينده اي نزديك دست هاي همه ملت هاي عالم را به هم پيوند خواهد داد ،تاجهان از ظلم و بي عدالتي تهي كرده و صلح و برادري را حاكم كنيم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 11:43  توسط نائیجی  | 

http://ups.night-skin.com/ups/3-89/1285281731.jpg


* مگر حضرت بقيةالله به من خلاف ميفرمايد؟! شاه بايد برود

* ايرانيان حکومت اسلامي را تداوم ميدهند؛ آنگاه حضرت مهدي (عج) ظهور خواهند کرد

* حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم

* پیشگویی انقلاب امام خمینی در بیان ائمه معصومین

* کنگره های کاخ کسری و انقلاب ایران

* حدیث فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ سُلْطَانَهُ و ترجمه فارسی آن در کلمات امام خمینی



* مگر حضرت بقيةالله به من خلاف ميفرمايد؟! شاه بايد برود.


مرحوم حجت الاسلام سيد محمد کوثري (ره)( روضه خوان مراسم های امام خمینی) نقل مينمايد: يک روز من در منزل آقاي آيت الله فاضل لنکراني، از استادان حوزه علميه قم بودم و يکي از فضلاي مشهد آنجا بودند. ايشان به نقل از يکي از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بوديم و صحبت از ايران به ميان آمد. من گفتم اين چه فرمايشهايي است که در مورد بيرون کردن شاه از ايران ميفرماييد؟ يک مستأجر را نميشود از خانه بيرون کرد، آن وقت شما ميخواهيد شاه را از مملکت بيرون کنيد؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شايد عرض مرا نشنيده اند. سخنم را تکرار کردم.


امام برآشفتند و فرمودند: فلاني چه ميگويي؟ مگر حضرت بقيةالله صلوات الله عليه به من (نستجيربالله) خلاف ميفرمايد؟! شاه بايد برود.


و همان هم شد و شاه از مملکت بيرون رفت. ميبينم که ايشان چنين پيوندي با حضرت بقيةالله (عج) داشتند. 

برای اطلاع بیشترمراجعه کنید: فصلنامه انتظار ، ش14، ص5.

***

* ايرانيان حکومت اسلامي را تداوم ميدهند؛ آنگاه حضرت مهدي (عج) ظهور خواهند کرد


مرحوم حجت الاسلام محمد دشتي ميگويد: ((در روزهاي بسيار سخت و اندوه باري که حضرت امام خميني (ره) از عراق بيرون رفتند و کويت با اقامت امام موافقت نکرد و همه عاشقان نگران بودند که امام به کجا ميرود و چرا يک ميليارد مسلمان آن چنان وابسته و خود فروخته اند که قدرت پناه دادن به يک رهبر اسلامي را ندارند، يکي از علماي عارف و اهل بصيرت و مکاشفه به منزل قبلي امام خدمت آيتالله پسنديده (ره) برادر بزرگ امام آمد و فرمود: نگران نباشيد، آسيبي به آقاي خميني نميرسد و ايشان وارد ايران شده، حکومت اسلامي تشکيل ميدهد و تا سالها آن را شخصاً اداره ميفرمايد و پس از ايشان تا سالها، ايرانيان حکومت اسلامي را تداوم ميدهند؛ آنگاه حضرت مهدي (عج) ظهور خواهند کرد.))


برای اطلاع بیشتر: فصلنامه مشرق موعود ، ش 8 ، سرمقاله


***


* حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم

آقاي علي محمد بشارتي ـ وزير پيشين کشور ـ نقل ميکرد که: در تابستان سال 1358، هنگامي که مسؤول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم که: آقاي ... در مشهد گفته است: ((من بالاخره عليه امام اعلام جنگ ميکنم.))
من خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارش، خبر مذکور را هم گفتم. ايشان سرش پايين بود و گوش ميداد، اين جمله را که گفتم سر بلند کرد و فرمود:
((اينها چه ميگويند، پيروزي ما را خدا تضمين کرده است. ما موفق ميشويم، در اينجا حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم.)) 
پرسيدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند  .

محمد دشتي، آينده و آينده سازان، ص 105.

***

 
فرزند استاد عرفان امام خمینی ( آیت الله شاه آبادی ) نقل می کنند: قبل از تشریف فرمایی امام به نجف، شبی در خواب دیدم که در ایران آشوب و جنگ است، به ویژه در خوزستان. سر تمام نخل های خرما یا قطع شده بود یا سوخته بود. در این جنگ، یکی ازنزدیکان من شهید شده بود و این جنگ که خیلی طولانی شده بود، فرماندهی اش را حضرت سید الشهداء علیه السلام بر عهده داشتند که با پیروزی ایران تمام شد... و از خواب بیدار شدم. پس از تشریف فرمایی امام به نجف، خواب را برایشان تعریف کرد و ایشان گفتند: یک نکته به تو می گویم که تا زمانی که زنده ام جایی بیان نشود. روزی در قم، آیت اللّه شاه آبادی مسیر حرکت  را بیان کرد و فرمود که: «تو انقلاب خواهی کرد و پیروز هم می شوید و جنگی در خوزستان برایتان رخ می دهد که یکی از اقوام ما نیز در آن جنگ به شهادت نایل خواهد شد.» سپس فرمود: «حالا البته زود است، تا آن زمانی که این مسیر شروع شود، زود است، امّا می رسد» و همان وقایع اتفاق افتاد. 
آدرس :

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4723&id=37715


***


و با گزارشی مفصل تر امام جمعه قم حجت الاسلام سعیدی شب 21 بهمن ماه 88 در سلسله نشست های بصیرت در مسجد اهل البیت قم نقل کردند :

امام خمینی(ره) از طریق استاد عرفانش آیت الله شاه آبادی در جریان این قیام و نهضت عظیم الهی قرار گرفت و بی خبر از وقوع این نهضت نبود. آیت الله نصرالله شاه آبادی فرزند آیت الله شاه آبادی، استاد امام خمینی(ره) که الان در قم تشریف دارند می گفتند که من در سال 43 خوابی دیدم که در خوزستان نخل ها قطع و آتش همه جا را فراگرفته است و امام حسین(ع) در خیمه ای نشسته اند و بسیار ناراحت هستند و دو زن دیگر نیز در خیمه کناری ایشان مشغول ناسزا هستند و این قدر فهمیدم که ظاهرا آنها دو زن پیغمبر هستند، این خواب را به امام خمینی گفتم و از ایشان خواستم آن را تعبیر کنند. امام ابتدا تنها گفتند خیر است؛ اما با اصرار من و با شرط اینکه به عنوان راز تا هنگام زنده بودن ایشان، برای کسی بیان نکنم، فرمودند که ما از نجف به ایران می رویم، شاه می رود و نهضت پیروز می شود، در ابتدای نهضت از طرف برخی از فرقه ها توطئه هایی علیه نظام می شود؛ اما همه آنها خنثی می شود بعد از آن از طریق عراق از خوزستان به ایران حمله می شود و حتی در این جنگ یکی از اعضای خانواده شما(آیت الله شاه ابادی) هم شهید می شوند؛ اما باز هم ما پیروز می شویم.     


حجت الاسلام و المسلمین سعیدی افزود: آقای شاه آبادی گفتند سخن امام به اینجا که رسید فرمودند تا اینجا تعبیر خواب شما بود؛ اما پدر شما سیر نهضت را از ابتدا تا انتها برای من گفته اند و من همه آن را می دانم.


آدرس:

***


* پیشگویی انقلاب امام خمینی در بیان ائمه معصومین


امام موسی کاظم علیه السلام: رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏ .


***

* کنگره های کاخ کسری و انقلاب ایران عيد ولادت حضرت رسول- صلى اللَّه عليه و آله- و عيد ولادت حضرت صادق- سلام اللَّه عليه- خداوند ان شاء اللَّه مبارك كند بر همه شما و بر همه مسلمين جهان و بر ملتهاى بزرگ اسلامى خصوصاً ملت ايران، ان شاء اللَّه مبارك باشد ..... در ولادت حضرت رسول- صلى اللَّه عليه و آله- قضايايى واقع شده است، قضاياى نادرى به حسب روايات ما و روايات اهل سنت وارد شده است كه اين قضايا بايد بررسى بشود كه چى است. از جمله قضيه شكست خوردن طاق كسرى‏ ( در مدائن ) و فرو ريختن چهارده كنگره از آن قصر ..... اينكه چهارده كنگره از كنگره‏هاى قصر ظلم خراب شد، به نظر شما نمی‏آيد كه يعنى‏ در قرن چهاردهم اين كار می‏شود،  به نظر شايد بيايد اين، محتمل هست كه اين بناى ظلم شاهنشاهى بعد از چهارده قرن از بين می‏رود و بحمد اللَّه رفت از بين‏ .

صحيفه نور امام، ج‏19، ص: 437


***

من راجع به حضرت صديقه- سلام اللَّه عليها- خودم را قاصر مى‏دانم كه ذكرى بكنم، فقط اكتفا مى‏كنم به يك روايت كه در كافى شريفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روايت اين است كه حضرت صادق- سلام اللَّه عليه- مى‏فرمايد: فاطمه- سلام اللَّه عليها بعد از پدرش 75 روز زنده بودند در اين دنيا، بودند و حزن و شدت برايشان غلبه داشت و جبرئيل امين مى‏آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت  عرض مى‏كرد و مسائلى از آينده نقل مى‏كرد. ظاهر روايت اين است كه در اين 75 روز مراوده‏اى بوده است؛ يعنى، رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است و گمان ندارم كه غير از طبقه اول از انبياى عظام‏ درباره كسى اين طور وارد شده باشد كه در ظرف 75 روز جبرئيل امين رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتيه‏اى كه واقع مى‏شده است، مسائل را ذكر كرده است و آنچه كه به ذريه او مى‏رسيده است در آتيه، ذكر كرده است و حضرت امير هم آنها را نوشته است، كاتب وحى بوده است حضرت امير، همان طورى كه كاتب وحى رسول خدا بوده است- و البته آن وحى به معناى آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم- كاتب وحى حضرت صديقه در اين 75 روز بوده است. ........ جبرئيل به طور مكرر در اين 75 روز وارد مى‏شده و مسائل آتيه‏اى كه بر ذريه او مى‏گذشته است، آن مسائل را مى‏گفته است و حضرت امير هم ثبت مى‏كرده است. و شايد يكى از مسائلى كه گفته است، راجع به مسائلى است كه در عهد ذريه بلندپايه او حضرت صاحب- سلام اللَّه عليه- است، براى او ذكر كرده است كه مسائل ايران جزو آن مسائل باشد، ما نمى‏دانيم، ممكن است‏.

صحيفه نور امام، ج‏20، ص: 4-5 


***


* حدیث فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ سُلْطَانَهُ

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله:  يَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ  فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ يَعْنِي سُلْطَانَهُ


ترجمه فارسی این حدیث در کلمات امام خمینی

بارها حضرت امام به زبان صریح و ساده این روایت بالا رو ترجمه کردند.


((انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهاني اسلام به پرچمداري حضرت حجت ارواحنا فداه است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.)) صحيفه نور امام، ج‏21، ص: 327


((اميدوارم که اين انقلاب، يک انقلاب جهاني بشود و مقدمه براي ظهور بقيه الله (ارواحنا له الفداء) باشد.)). صحيفه نور امام، ج‏16، ص: 131

((اميد است که اين انقلاب، جرقه و بارقهاي الهي باشد که انفجاري عظيم در توده هاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقيةالله (ارواحنا لمقدمه الفداء) منتهي شود.)).  صحيفه نور امام، ج‏15، ص: 62


((دست عنايت خداي تبارک و تعالي بر سر اين ملت کشيده شده است و ايمان آنها را تقويت فرموده است که يکي از علايم ظهور بقيه الله (ارواحنا فداه) است.)) صحیفه نور امام، ج 16، ص 130.

((ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهاي اسلامي ميشکنيم و با صدور انقلابمان که در حقيقت صدور انقلاب راستين و بيان احکام محمدي است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران، خاتمه ميدهيم و به ياري خدا، راه را براي ظهور منجي، مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان (ارواحنا فداه) هموار ميکنيم.)) . صحیفه نور امام، ج 20، ص 132.


((همه ما انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت کنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند و مقدمات ظهور انشاءالله تهيه شود.))
صحیفه نور امام، ج 7، ص 255.


((با اتّکال به خداي تبارک و تعالي و پشتيباني صاحب اين کشور، امام زمان (سلام الله عليه) اين مقصد را به آخر برسانيد و خواهيد رسانيد.)) صحیفه نور امام، ج 14، ص 330


((خداوند همه ما را از اين قيدهاي شيطاني رها فرمايد تا بتوانيم اين امانت الهي [جمهوري اسلامي] را به سر منزل مقصود برسانيم و به صاحب امانت، حضرت مهدي موعود (ارواحنا لمقدمه الفداء) رد کنيم.)) صحیفه نور امام، ج 18، ص 472،


((ما امروز دورنماي صدور انقلاب اسلامي را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش ميبينيم و جنبشي که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميدبخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالي را نزديک و نزديکتر مينمايد. گويي جهان مهيا ميشود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان.)) صحیفه نور امام، ج 17، ص 480


((سلام بر ملت بزرگ ايران که با فداکاري و ايثار و شهادت، راه ظهورش را هموار ميکنند.))
صحیفه نور امام، ج 21، ص 325،



((من اميدوارم که اين کشور با همين قدرت که تا اينجا آمده است و با همين تعهد و با همين بيداري که از اوّل قيام کرده است و تا اينجا رسانده است، باقي باشد اين نهضت و اين انقلاب و قيام تا صاحب اصلي انشاءالله بيايد و ما و شما و ملت ما، امانت را به او تسليم کنيم.)) 
صحیفه نور امام، ج 15، ص 230



+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 12:3  توسط نائیجی  | 

  بسم الله الرحمن الرحیم

 

بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد.  وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد و نشانه مهمی برای نزدیکی زمان ظهورحضرت حجت (عجل الله) می باشد و میتوان آنرا به عنوان قطعه اول پازل ظهور انتخاب و معرفی کرد. 

همانگونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته  بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عصر حاضر که اکثریت کشورها حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، مصر، الجزایر و ... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند، کماکان کشور عربستان توسط حکومت پادشاهی اداره می شود و این نکته از نظر انطباق با روایات بسیار مهم و قابل توجه است ؛ چرا که در روایات درباره حکومت حجاز (عربستان) ذکر شده است که حکومت حجاز در عصر ظهور ، در دست خاندان "بنی فلان یا آل فلان" است.
از آنجا که در روایات سخن از یک خاندان شده است (آل فلان یا بنی فلان)، می توان دریافت که حکومت حجاز در عصر ظهور قاعدتاً باید پادشاهی باشد تا افراد مختلفی که همگی به یک خاندان تعلق دارند، در رأس حکومت قرار گیرند. مطمئناً احتمال اینکه در یک حکومت جمهوری، افراد متعددی از یک خاندان بتوانند رئیس جمهور شوند بسیار بعید است. توجه کنید که عرض کردم چند نفر، نه 2 نفر از یک خاندان ؛ چرا که گهگاه دیده شده است که یک پدر و یک پسر توانسته اند رئیس جمهور یک کشور شوند؛ مثل آمریکا که بوش پدر و بوش پسر به ریاست جمهوری رسیده اند، یا سوریه که حافظ اسد و بشار اسد رئیس جمهور گشته اند؛ اما در هر صورت تا به حال دیده نشده است که افراد متعددی از یک خاندان رئیس جمهور شوند.

بقیه در ادامه مطلب . . .


همانگونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. در زیر، یکی از این روایات را ملاحظه می فرمایید:
« از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم : ابو جعفر (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد (عج) 2 غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری. این امر تحقق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند. (١)

 
روایت دیگری نیز با مضمون مشابه از امام رضا(ع) نقل شده است:

« بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که فرمود:  از  جمله  نشانه های  فرج، حادثه ای است که بین 2 حرم مکه و مدینه رخ دهد. پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین 2 حرم بوجود آید و فلانی از خاندان فلان، 15 رئیس قبیله را به قتل رساند. (٢)

در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی حجاز، با عنوان خاندان فلان یا آل فلان نامبرده شده است .
ذکر یک نکته بسیار مهم: بنا بر نظریات عالمان دین یکی از دلایلی که ائمه ی اطهار (ع) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی عربستان برگزیده اند و صریحاً به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛ چرا که هیچ خاندانی  قاعدتاً  دوست نمی دارد که نامش، همنام آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایت های ذکر شده از معصومین (ع) باشد. زیرا درصورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روایات، موجب عکس العمل شیعیان اهل بیت (ع) می شده است .
در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (ع)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیقتری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان نیز ارایه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را « عبدالله  » عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است :

« امام صادق (ع) فرمودند:
هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم. سپس فرمود: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود. راوی می گوید: سئوال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمود: هرگــــــــــــز.
(٣) ملک عبدالله پادشاه عربستان که هم اکنون 86 سال سن دارد!
همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت فوق از پادشاهی به نام عبدالله نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته مهم اینکه اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه  ظهور حضرت قائم (عجل الله) معرفی می کند: "  هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عجل الله) را برای او تضمین می کنم ... "
همچنین ادامه  روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله ، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عجل الله) ادامه می یابد
. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم حجاز می باشد و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلی در حکومت فاسد حجاز ، زمینه مساعدی برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله) فراهم خواهد کرد ؛ در این میان به نظر میرسد یکی از ملزومات ظهور حضرت ، مهیا شدن شرایط شهر مکه است و با توجه به عداوت و دشمنی فرقه وهابیت که در حال حاضر اندیشه غالب در عربستان است و شدیدا از سوی آل سعود رواج یافته و حمایت می شود ظهور اتفاق نخواهد افتاد مگر در شرایطی که هرج و مرج بر سرزمین حجاز سایه افکنده باشد ؛ چرا که یقینا وجود یک حکومت مقتدر و منسجم ضد شیعه و ضد مهدی مانع بزرگی برای گرد هم آمدن یاران حضرت است و از آنجا که روایات شریف دلالت بر اوضاع نابسامان حجاز در هنگامه ظهور دارد می توان گفت که این نابسامانی جز در شرایط عدم وجود یک حکومت مرکزی مقتدر مهیا نخواهد شد.

در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققین، " عصر الظهور " می باشد، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی درپی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه  خاورمیانه و جهان بر روایات مربوط به آخرالزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور عربستان به دلیل اهمیت شهر مکه در مسئله ی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) و تحرکات وهابیون در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
نکته ی عجیب تر اینکه، حوادث سالهای اخیر عربستان و به حکومت رسیدن پادشاه جدید این کشور، لزوم توجه ویژه به روایات آخرالزمانی ییرامون وضعیت عربستان را دوچندان می نماید.
همانگونه که در روایات ذکر شده ملاحظه فرمودید، نام آخرین پادشاه مقتدر حجاز (عربستان)، عبدالله می باشد. عجیب اینکه از سال 2005 میلادی و پس از مرگ ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عربستان به دست برادر ناتنی وی، ملک عبدالله بن عبدالعزیز افتاد. البته از سال 1996 میلادی و به دنبال سکته ی ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عملاً به دست ولیعهد آن زمان این کشور، یعنی ملک عبدالله  افتاد؛ اما حکومت و سلطنت رسمی ملک عبدالله ، از سال 2005 میلادی آغاز گشت.
ملک عبدالله بن عبدالعزیز در سال 1924 میلادی به دنیا آمد. پدر او ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود و مادرش فهده بنت عاصی نام داشتند.ملک عبدالله پنجمین پسر ملک عبدالعزیز بود که مطابق قانون اساسی عربستان پس از برادر ناتنی اش ملک فهد و در هنگامی که 81 سال از عمرش می گذشت، بر مسند پادشاهی عربستان تکیه داد. از سال 2005 تا کنون، ملک عبدالله پادشاه عربستان می باشد.

این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله حکومت و سلطنت را در حجاز بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر گردید، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) نیز عبدالله نام دارد. بنابراین احتمال دارد (توجه کنید که فقط احتمال دارد) ملک عبدالله فعلی، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد. البته همانگونه که گفته شد، این فقط یک احتمال است نه یک مسئله  100% قطعی ؛ چرا که ممکن است در سال های آینده، افراد دیگری با نام عبدالله بر مسند قدرت در عربستان تکیه زنند و به همین دلیل است که بنده در مطلب گذشته از همراهان و دوستان این وبلاگ درخواست کردم تا در بررسی مباحث مرتبط با مهدویت از دو فاکتور عقلانیت و معنویت بهره گیرند و هر یک خود به نتیجه ای شخصی برسند تا خدای ناکرده خواندن این مطالب باعث شبهه نشود و چه بسا کسانی هستند که با افراط در مصداق شناسی به توقیت (تعیین وقت برای ظهور حضرت حجت)رسیده اند که امریست نکوهش شده و غیر قابل قبول که در احادیث به کرٌات دیده می شود.

از جمله این روایات می توان به فرمایش معصوم (ع) استناد کرد که فرموده اند : «... واما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره و کذب الوقاتون  ; و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقتگذاران دروغ گفتند (۴) و همچنین رحمان بن کثیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام بودم که مهزم وارد شد . از آن حضرت پرسید: فدایت گردم، آیا مرا خبر نمی دهید از زمان این امری که انتظار آن را می کشیم؟ آن حضرت فرمود: «یا مهزم! کذب الوقاتون ای مهزم! وقتگذاران دروغ می گویند .» (۵) و همچنین از امام باقر (ع)با تاکید بیشتری ذکر شده است . آنگاه که فضیل بن یسار از زمان ظهور پرسید، امام پنجم در جواب او فرمود: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون .»بدون تردید مقصود از وقت تعیین کردن در اینجا، عبارت است از مشخص کردن دقیق سال و روز ظهور و گرنه تعدادی از روایات به صورت اجمال برخی محدوده های زمانی ظهور را مشخص کرده اند .

 همانطور که عرض شد ممکن است ملک عبدالله  عربستان که از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. البته علت بیان این انطباق , صرفاً نام عبدالله نیست؛ بلکه مسایل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی افزایش می دهند . یکی از مسایلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند.
در روایات ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از اختلافات و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به میان آمده است.  عجیب اینکه  خاندان پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافات در رأس حکومت شود. گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید، اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناسان مسایل سیاسی، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.
یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طی دهه های اخیر با آن روبرو بوده است، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند
!!!!!! و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی عربستان را در دست گیرد با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند، احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت نمایند و تمام پسران عبدالعزیز از بین بروند، زیاد می باشد. (٧)این مسئله حتی در مورد انتخاب ملک عبدالله نیز مشکلاتی ایجاد کرده بود که گرچه در نهایت حل شدند، اما این نگرانی را در بین مسئولان عربستان ایجاد کرد که پادشاه آینده نیز ممکن است به مشکل ملک عبدالله گرفتار شود.
جریان این مشکل از این قرار است که تمامی پسران عبدالعزیز که واجد شرایط پادشاهی می باشند، حداقل 70 سال سن دارند و فاصله سنی این پسران نیز از یکدیگر بسیار کم است. برای مثال ملک عبدالله  که بعد از برادرش فهد به حکومت عربستان رسید، بنا به قولی تنها چند ماه و بنا به قول دیگری 3 سال از فهد کوچکتر بود و فاصله سنی عبدالله با برادر کوچکترش شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز نیز بسیار کم می باشد. بنابراین این اختلافات سنی کم، خود از یک سو موجب اختلافات شدید بین ملک عبدالله و شاهزاده سلطان بر سر جانشینی ملک فهد شده بود، اما به هر حال به دلیل اینکه ملک عبدالله عملاً قدرت را از سال 1996 در دست داشت، مشکل چندانی در بحث جانشینی فهد، پیش نیامد . اما با توجه به اینکه ولیعهد کنونی عربستان یعنی شاهزاده سلطان نیز در حدود 85 سال سن دارد و وضعیت سلامتی اش نیز نامناسب است،احتمال اینکه در طی سالهای آینده فوت نماید، زیاد است.امیر سلطان بن عبدالعزیز ولیعهد کنونی عربستان که 85 سال سن دارد!

 بقیه پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.

این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه مشهور فیگارو نیز به دور نمانده و این روزنامه در روز چهارشنبه ٣ آگوست ٢٠٠۵ در مقاله ای با عنوان " عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود " به آن اشاره کرده است.(٨)

بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه  کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ی آخرین خاندان پادشاهی حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد. چرا که در یکی از روایات آمده است:

  وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود. (٩)

 بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ی آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ی اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد.

باز هم لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند، اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است که توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم.

منابع و مآخذ

١  – بحارالانوار، ج 52، ص 157.
٢  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.
    – کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه  266.
٣  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

۴  – کتاب الغیبه، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، ص 291 .

۵  – کتاب الغیبة، ص 426 و الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 8 جلد، 1365 ه . ش، ج 1، ص 368 .

۶  – کتاب الکافی، ج 1، ص 368 .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 9:9  توسط نائیجی  | 

پیشگفتار


رابطه‏ی تنگاتنگ و به هم تنیده‏ی قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام آن قدر عمیق و ریشه‏دار است که قلم و بیان از عهده‏ی ترسیم آن برنمی‏آیند. حدیث مشهور و متواتر ثقلین، این حقیقت را به گونه‏ی کامل، آشکار می‏سازد؛ زیرا رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آن حدیث شریف فرموده‏اند:
من می‏روم و دو متاع سنگین، گران‏بها و ارزشمند در میان شما می‏گذارم:
یکی کتاب خدا، قرآن کریم و دیگری عترت اهل بیتم و این دو، هرگز از هم جدا نمی‏شوند تا در کنار حوض کوثر، بر من وارد شوند. " 1 ".
در میان امامان معصوم و حجت‏های بالغه‏ی الهی، پیشوای عزت و آزادی و رهبر جهاد و شهادت و فداکاری، حضرت سیدالشهداء، حسین بن علی علیه‏السلام امتیازی ویژه دارد. پیوند امام حسین با قرآن کریم، بسیار ریشه‏دار است؛ چنان‏که عبارت‏های زیارت‏نامه‏های آن حضرت و غیر آن، به روشنی گویای این حقیقت انکارناپذیر است. در زیارت آن حضرت در عید فطر و قربان می‏خوانیم:
اشهدانک التالی لکتاب الله. " 2 ".
من شهادت می‏دهم که تو(ای امام حسین!)تلاوت‏کننده‏ی کتاب خداوند بودی.
و در زیارت آن حضرت در شب قدر می‏خوانیم:
اشهد انک قد اقمت الصلوة... و تلوت الکتاب حق تلاوته. " 3 ".
شهادت می‏دهم که تو(ای حسین بن علی!)نماز را به پا داشتی... و قرآن را بدان گونه که شایستگی تلاوت داشت، تلاوت فرمودی.
و در بعضی از زیارت‏های آن سید ابرار و امام آزادگان(مانند زیارت عید فطر و قربان)می‏خوانیم:
السلام علیک یا شریک القرآن. " 4 ".
سلام بر تو(ای حسین!)ای شریک و هم‏تای قرآن!
آن بزرگوار، از جهات مختلف، شریک قرآن بود:
1. هر دو، حجت الهی بودند.
2. هر دو از عالم بالا به اهل زمین داده شده بودند.
3. هر دو، ودیعه و یادگار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودند.
4. هر دو، نور خدایند که در ظلمات ارض و عالم ناسوت نورافشانی می‏کنند.
5. هر دو، هادی جامعه‏ی انسانی به راه خیر و صلاح و سوق دهنده‏ی ملت‏ها به صراط مستقیم حق و عدالت‏جویی، آزادگی، عزت و شرف انسانی‏اند.
6. هر یک، ذکر و ورد روز و شب اهل ایمان و آزادگان جهانند.
7. هر دو، تا ابد، تازه و زنده و جدیدند و گرد کهنگی بر سیمای زیبای درخشان هیچ یک از آن دو نور الهی نخواهند نشست.
8. تکرار قرائت آیات قرآن، خستگی نمی‏آورد و هر بار، گویا نخستین بار است که آن را قرائت می‏کند؛ زیرا هر روز، طراوت و تازگی مخصوص به خود را دارد. ذکر نام امام حسین علیه‏السلام، فضایل و مناقب بی‏شمار و سخنان دل‏نشین و جذاب و خلاصه، بیان هر یک از ابعاد شخصیت درخشان آن حضرت نیز هر چه تکرار شود، اندکی از بها، نورانیت و جلوه‏های خیره‏کننده‏ی آنها را نمی‏کاهد.
9. هر دو، در جهان تحولی به وجود آوردند که تا ابد، در عرصه‏ی زندگی انسان جلوه نموده، به پیش می‏روند، انسان‏ها را تربیت می‏کنند و تا نقطه‏ی اوج شرف، مجد، عزت و افتخار، عروج می‏دهند.
10. هر دو، نوید رحمت و مبشر عنایت و لطف خدایند. از این رو، دل‏ها هنگام قرائت یا شنیدن آیه‏های قرآن کریم به پرواز در می‏آیند. از سخنان امام حسین علیه‏السلام و بیان زندگانی ایشان نیز جان‏ها نوازش یافته، شیفته‏ی پرواز به سوی بهشت خدا می‏شوند.
11. هر دو، صاعقه‏ی عذاب بر سر دشمنان دین و بشر و ستمگران خیره‏سر بودند. به همین دلیل، جنایت‏کاران وحشیانه به هر دو حمله کردند.
ولید بن عبدالملک به قرآن تفأل زد. این آیه آمد:
«و استفتحوا و خاب کل جبار عنید». " 5 ".
طرفداران انبیاء از خدا تقاضای فتح و پیروزی کردند و سرانجام، هر گردنکش منحرفی نومید و نابود شد.
او قران را بر هم گذاشت و آن را نشانه‏ی تیر خود قرار داد و آن قدر بدان تیر زد که پاره پاره شد. آن‏گاه این شعر را خواند:

تهددنی بجبار عنید
فها أنا ذاک جبار عنید

اذا ما جئت ربک یوم حشر
فقل یا رب مزقنی الولید " 6 ".

یعنی ای قرآن! مرا به«جبار عنید»تهدید می‏کنی؟ اینک من آن جبار عنیدم. در روز محشر هنگامی که نزد پروردگارت آمدی، بگو: پروردگارا! ولید مرا پاره پاره کرد.
امام حسین علیه‏السلام نیز مانند صاعقه‏ی عذاب بر سر دشمنان اسلام بود. او بر بنی‏امیه و آل‏ابی‏سفیان نهیب می‏زد و فریاد می‏کشید. از این رو، هدف تیر، نیزه و شمشیر آنان قرار گرفت و سر از بدن مطهرش جدا و بدنش را پاره پاره کردند.
امام حسین علیه‏السلام سخت مجذوب جذبه‏های معنوی قرآن کریم بود؛ عبدالرحمان سلمی سوره‏ی حمد را به فرزندان امام حسین علیه‏السلام آموخت. کودک آن سوره‏ی مبارکه را برای پدر بزرگوارش قرائت کرد. حضرت، هزار دینار و هزار حله به عبدالرحمان عطا فرمود و دهان او را نیز پر از در و جواهر کرد. بعضی به آن حضرت عرض کردند که این همه عطا و بخشش، برای تعلیم سوره‏ی حمد؟! امام در پاسخ فرمودند:«و این یقع هذا من عطائه؟»؛ " 7 ".
یعنی چیزی که من دادم، کجا می‏تواند پاسخ‏گوی حق عظیم و کار بزرگ او باشد؟ بنگرید که آن حضرت، در برابر آموزش سوره‏ی حمد، چه لطف‏ها می‏کند و با این حال می‏فرماید: پیشکش من کجا و عطای او کجا. کار خود را پیشکش(که از کوچک به بزرگ داده می‏شود)می‏نامد و عمل او را عطا می‏داند که رفتار انسان بزرگ در برابر زیر دستان است و این خود از آن همه بخشش مال، بهتر و بالاتر است.
این داستان شگفت‏انگیز حاکی از آن است که همه‏ی وجود امام حسین علیه‏السلام مجذوب کشش‏های عمیق قرآن کریم بود و قرآن در اعماق جان آن بزرگوار نفوذ داشت. بنابراین همه‏ی اعمال ایشان از قرآن سرچشمه می‏گرفته و همه جا با هدایت‏های قرآنی حرکت می‏کرده است. دیگران هم با ارشاد او به پیش می‏رفتند. مهر و قهر امام حسین علیه‏السلام به قرآن باز می‏گشت و رایحه‏ی پاک و معطر قرآن از همه‏ی کارهای ایشان پدیدار بود و در مواردی، ایشان خود، به آیه‏ی مربوط استشهاد می‏کرد و تصریح می‏فرمود که در این رفتار مخصوص، استناد من به آیه‏ی کریمه است و یا از قرآن کریم الهام می‏گیرد. به بیان دیگر، اخلاق و رفتار آن بزرگوار، تجسم و ترسیم آیه‏های پر برکت قرآن بود و با رفتار بزرگوارانه‏ی خود، آیه‏های قرآن را زنده می‏کرد و در جامعه رواج می‏داد و امت را به سوی قرآن، تشویق می‏کرد.

فروتنی برای مؤمنان


«انه لا یحب المستکبرین». " 8 ".
او گردن‏کشان را دوست نمی‏دارد.
رفتار امام حسین علیه‏السلام با طبقات تهی‏دست، متواضعانه بود و با افراد محروم و نیازمند جامعه، بسیار دوستانه و صمیمانه رفتار می‏کرد. آنان که در نظر سطحی‏نگر و ظاهربین دنیادوستان و ماده‏پرستان، ارزشی نداشتند، در نظر ژرف‏نگر و خدابینانه‏ی امام حسین علیه‏السلام احترام داشتند و از مهر و صفای آن حضرت برخوردار می‏شدند. او از تکبر و خودبینی، سخت پرهیز می‏کرد و از آن بیزار بود.
آری، بنابر کلام صریح آن حضرت، این منش انسان دوستانه، برگرفته از قرآن کریم است؛ چنان که خداوند درباره‏ی مستکبران می‏فرماید:
«لا جرم أن الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون انه لا یحب المستکبرین». " 9 ".
قطعا خداوند به آن چه آنان در پنهانی انجام می‏دهند و آن چه آشکارا مرتکب می‏شوند؛ آگاهی دارد و خداوند، مستکبران را دوست نمی‏دارد.
مسعدة بن صدقه نقل می‏کند که حضرت حسین بن علی علیه‏السلام گروهی مستمند را در راه دید که نشسته‏اند پاره‏های نانی را می‏خورند. آنان از امام حسین علیه‏السلام خواستند که بر بساط آنان بنشیند و از غذای آنان تناول فرماید. حضرت در کنار آنان نشست و با آنان غذا خورد. آن‏گاه این آیه را تلاوت فرمود:
«انه لا یحب المستکبرین».
راستی که خداوند، مستکبران را دوست نمی‏دارد.
آن گاه فرمود:«من شما را اجابت کردم. اکنون شما مرا اجابت کنید». عرض کردند:
«آری، ای زاده‏ی رسول‏الله!»و با آن حضرت، به خانه‏ی ایشان آمدند. حضرت به رباب فرمود:«آن چه را ذخیره کرده‏ای، بیاور.»" 10 " و همه را در راه خدا به آنان بذل فرمود.
حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام با آن تواضع بی‏نظیرشان و قرائت آیه‏ی کریمه، به وضوح به ما فهماند که آن اخلاق کریمانه و رفتار بزرگوارانه، بر گرفته از قرآن کریم است.

هدیه‏ی برتر


«و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها أو ردوها...». " 11 ".
و چون بر شما درود گفته شده است، شما بهتر از آن، پاسخ دهید یا همان را[در پاسخ]برگردانید...
ای آیه، چگونگی رفتار انسان را با کسانی که به او تحیت می‏فرستند و به وی احترام می‏گذارند، بیان فرموده است. خلاصه‏ی مضمون آیه، این است که خوبی، تحیت و احترام فرد را نادیده نگیرید و از کنار آن، بی‏توجه عبور نکنید، بلکه دست کم، همانند تحیت، احترام و بزرگ‏داشتی که او برای شما به کار برده است، درباره‏ی او به کار برید و البته کرامت نفس، ایجاب می‏کند که با کیفیت بهتر و بالاتری، احسان او را جبران کنیم.
انس می‏گوید: من در نزد حضررت امام حسین علیه‏السلام بودم که کنیزی وارد شد و دسته‏ی گلی را به آن حضرت تقدیم کرد. حضرت فرمود:«تو در راه خدا آزادی و من تو را برای خداوند، آزاد کردم».
انس می‏گوید: من عرض کردم: کنیز به شما، یک دسته‏ی گل تقدیم کرد، دسته‏ی گلی که مهم نیست و بهای چندانی ندارد؛ ولی شما او را آزاد می‏سازید؟! امام حسین علیه‏السلام در پاسخ فرمود:«و کذا أدبنا الله؛(خداوند، ما را این گونه تأدیب کرده است). او می‏فرماید:
«و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها أو ردوها»و بهتر از دسته‏ی گل او آزادی وی بود. " 12 ".
امام حسین علیه‏السلام در این رفتار والا به قرآن کریم استناد کرده، به صراحت، اخلاق بسیار والای خود را الهام گرفته از تعلیم و تربیت خداوندی و از رهگذر آیه‏ی شریفه‏ی قرآنی می‏داند.
راستی چه افتخار آفرین است که امام بزرگوار شیعه، خود و خاندان خود را تربیت یافته‏ی خداوند و ادب شده‏ی مکتب قرآن کریم قلمداد و بدان فخر و مباهات می‏کند.
چه اندازه جمله‏ی«کذا ادبنا الله»، که امام حسین علیه‏السلام فرمود، زیبا و دلربا است و چه قدر کلام خداوند:«و اذا حییتم...»شیرین و جذاب است! اینک بر رهبران جهان است که این ادب الهی را از قرآن مقدس و از ترجمان آن، امام حسین علیه‏السلام فرا بگیرند تا خوبی‏های مردم را بهتر از آن پاسخ دهند.

احسان به خلافکار


«... و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین...». " 13 ".
[بهشت از برای اهل تقوا آماده شده است]آنان که خشم و غضب خود را فرو می‏برند و از خطا و لغزش مردم در می‏گذرند و خداوند، نیکوکاران را دوست دارد.
یکی از دستورالعمل‏های والای اخلاقی، برای حفظ روابط اجتماعی، در این آیه‏ی کریمه بیان شده است. اگر مردم در روابط میان خود، به این روش‏های والای انسانی پایبند می‏شدند، بسیاری از کشمکش‏های فضاحت‏بار پیش نمی‏آمد و جامعه، روی آرامش به خود می‏دید. اکنون به رفتاری سازنده و افتخارآمیز، از امام حسین علیه‏السلام هم‏سو با این آیه‏ی کریمه بنگریم که آن سید ابرار، چگونه با استناد به قرآن کریم، رفتار خود را تنظیم می‏کرد.
آن حضرت، غلامی داشتند که به علت ارتکاب کار خلافی، مستحق کیفر شده بود. حضرت دستور داد که او را تأدیب کنند. غلام عرض کرد:
«ای مولای من!«و الکظمین الغیظ». حضرت فرمود:«او را رها کنید». او در ادامه گفت:«و العافین عن الناس». حضرت فرمود:«من تو را عفو کردم و از خطای تو درگذشتم». او گفت:«و الله یحب المحسنین»(خداوند نیکوکاران را دوست دارد). امام حسین علیه‏السلام فرمود:«تو برای خدا آزاد هستی و آن چه تاکنون از سوی من برای تو بوده است، از هم اکنون دو برابر آن از برای تو خواهد بود». " 14 ".
این سه رفتار بزرگ و انسانی امام حسین، هیچ مستندی جز دستورالعمل آیه‏ی قرآن نداشت. در حقیقت باید گفت: آیه‏ی قرآن کریم، خشم آن حضرت را فرونشاند و موجب شد که غلام، بخشیده شود، کیفر قطعی از او برداشته شود و از بردگی به آزادگی برسد. هر کدام از این سه رفتار، متأثر از بخشی از یک آیه‏ی قرآن بود که امام حسین علیه‏السلام آن را در نظر گرفت.

اوج گذشت


«خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین - و اما ینزغنک من الشیطان نزع فاستعذ بالله انه سمیع علیم - ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون - و اخوانهم یمدونهم فی الغی ثم لا یقصرون». " 15 ".
راه و روش عفو را بگیر و به نیکی‏ها فرابخوان و از جاهلان دوری کرده، روی بگردان و هرگاه وسوسه‏ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه ببر؛ دانستی که او شنوای دانا است. کسانی که تقوا پیشه کرده‏اند، هنگامی که وسوسه‏های شیطان به آنان برسد، به یاد خدا می‏افتند و در این هنگام، بینا و روشن‏بین می‏گردند؛ ولی افراد بی‏تقوا را برادران شیطانی‏شان به سوی ضلالت و گمراهی به پیش می‏برند و کوتاهی نمی‏کنند.
این آیه‏ها، روش رفتار با مخالفان و نادانان را بیان کرده‏اند که باید ملاک کار انسان در جامعه، عفو باشد و نیز به خوبی‏ها امر شود و از جاهلان - که کار را از سر اندیشه‏ی صحیح انجام نمی‏دهند - دوری شود؛ اگر انسان دچار وسوسه‏های شیطان شد، به خداوند پناه برد؛ تقوا است که هنگام هجوم افکار شیطانی به انسان، روشن‏بینی می‏دهد و آدمی می‏تواند آبرومندانه، خود را از ماجراهای خطرناک بیرون بکشد.
اکنون امام حسین علیه‏السلام را در مواقف مشکل و خطرناکی که بیش‏تر مردم در آن هنگام، به بیراهه می‏روند، مانند هنگامه‏های رویارویی با مخالفان و بدخواهان بنگریم و واکنش آن پیشوای بزرگ انسانی را در برابر تندی‏ها، خشونت‏ها و درشت‏گویی‏های دشمنان قسم خورده‏اش ببینم. محدث بزرگوار، قمی رحمه الله می‏گوید:
در بعضی از کتاب‏ها دیدم که عصام بن مصطلق می‏گوید: وارد مدینه شدم و امام حسین بن علی علیه‏السلام را دیدم. وضع آرام و بهجت‏انگیز او و جلالت قدر وی مرا به شگفتی واداشت و حسد مرا به او برانگیخت و آن چه از دشمنی و کینه‏توزی به پدر او در دل، پنهان می‏داشتم، یک باره ظاهر شد. به او گفتم: تو فرزند ابوترابی؟ فرمود:«آری». در این هنگام، با شدت، زبان را به ناسزاگویی او و پدرش گشودم. او نگاهی به رأفت و مهربانی به سوی من افکند. آن‏گاه فرمود:«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین - و اما ینزغنک من الشیطان نزع فاستعذ بالله انه سمیع علیم - ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون و اخوانهم یمدونهم فی الغی ثم لا یقصرون». " 16 "
آن‏گاه فرمود:«کار را بر خود سبک و آسان گردان و از خداوند، برای من و خودت طلب آمرزش کن. اکنون اگر از من یاری بخواهی، من تو را یاری می‏کنم و اگر درخواست عطا کنی، به تو عطا می‏کنم و اگر از من ارشاد بخواهی، تو را ارشاد می‏کنم».
عصام گفت: من از گفته و جسارت خویش پشیمان شدم و آن حضرت به فراست، پشیمانی مرا دریافت و فرمود:«لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو أرحم ألراحمین». " 17 "[این آیه از زبان یوسف پیغمبر است که به برادران خود، در مقام عفو از آنان فرمود: امروز عتاب و سرزنشی بر شما نیست. خداوند شما را بیامرزد و او را ارحم الراحمین است]. فرمود: آیا تو از اهل شامی؟ عرض کردم: آری. فرمود:«شنشة اعرفها من اخزم». این مثلی است که حضرت آن را به مناسبت آوردند و غرض آن است که دشنام دادن به ما، عادت اهل شام است که معاویه آن را در میان آنان رواج داده است.
بعد فرمود:«خداوند ما و تو را به سلامت بدارد. هر حاجتی که داری، با گشاده‏رویی از من بخواه که مرا در نزد بهترین ظن و گمان خود می‏یابی. ان شاء الله تعالی».
عصام می‏گوید: از این اخلاق شریف آن حضرت، در برابر آن جسارت‏ها و دشنام‏ها که از من سر زده بود، چنان شدم که زمین بر من تنگ شد و دوست داشتم که به زمین فروروم. به ناچار آهسته از آن حضرت دور شدم، در حالی که به مردم پناه می‏بردم؛ ولی پس از آن مجلس، کسی نزد من محبوب‏تر از آن حضرت و پدرش نبود. " 18 ".
در این جریان، چون آن شخص از جسارت خود شرمنده شد و امام علیه‏السلام این مطلب را به فراست دریافتند، راضی نشدند که او حتی چند لحظه هم در شرمساری بماند. از این رو، بی‏درنگ آیه‏ی کریمه را خواندند، همان آیه‏ای که سخن حضرت یوسف صدیق، در مقام عذرخواهی از برادرانش را بیان می‏کند؛ به این معنا که ملامتی بر شما نیست، خجل نباشید، که خداوند شما را می‏آمرزد و او رحم کننده‏ترین رحم‏کنندگان است. بدین ترتیب، آن شخص را در فضایی از شفقت و مهربانی قرار دادند.

پندی جاودان


«... و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما...». " 19 ".
... و اگر آنان بکوشند تا چیزی را که بدان علم نداری، با من شریک گردانی، از ایشان اطاعت مکن...
ابن شهر آشوب نقل می‏کند که امام حسین علیه‏السلام بر عبدالله، فرزند عمروعاص گذشت. عبدالله گفت: هر کس دوست دارد انسانی را که محبوب‏ترین اهل زمین نزد اهل آسمان است، بنگرد، به این شخص نگاه کند، هر چند من خود از زمان جنگ صفین تاکنون با او سخن نگفته‏ام. ابوسعید خدری او را به سوی امام حسین علیه‏السلام آورد. امام به او فرمود:«آیا می‏دانی که من محبوب‏ترین اهل زمین، نزد اهل آسمانم و با وجود این، با من و پدرم در روز صفین جنگیدی؟ به خدا سوگند!پدرم از من بهتر است[و تو با او جنگیدی]». عبدالله در مقام عذرخواهی برآمد و گفت: پیامبر به من فرمود: پدرت را اطاعت کن. امام حسین علیه‏السلام فرمود:«آیا تو گفتار خداوند را نشنیده‏ای که می‏فرماید:«و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما»؛ اگر پدر و مادر، تلاش کردند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آن پیروی مکن؟ و آیا نشنیده‏ای که پیامبر صلی الله علیه و آله می‏فرماید: تنها اطاعت از دیگران، در کار نیک است و نیز
می‏فرماید: روا نیست که انسان، مخلوق را در چیزی که عصیان و نافرمانی خالق است، اطاعت کند؟». " 20 ".
اکنون بنگریم که امام حسین علیه‏السلام فرزند عمروعاص را - با این که از مقام والای آن حضرت تجلیل می‏کند، ولی به امیرالمؤمنین علیه‏السلام بدبین بوده، با وی جنگیده و مخالفت کرده است - تخطئه می‏کند و تجلیل او را از خود، غیر مستقیم رد می‏کند و چون او در جدایی خود از امیرالمؤمنین به سخن پیامبر تمسک می‏کند(که باید از پدر اطاعت کرد)امام حسین چنین عذری را نمی‏پذیرد و آن را نادرست و غیر منطقی قلمداد می‏کند. آن‏گاه به قرآن کریم استناد کرده، آیه‏ی شریفه را قرائت می‏فرماید. بنابراین، در مخالفت و عصیان‏گری با خدا و اولیای الهی، باید جانب خدا و اولیای او را گرفت؛ چنان که امام علیه‏السلام پس از استناد به آیه‏ی کریمه، دو حدیث نیز از رسول اکرم صلی الله علیه و آله به همین مضمون نقل می‏فرماید.

رفتار خشن با دشمنان خدا


«... یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا أحصاها...». " 21 ".
... ای وای بر ما! این چه نامه‏ای است که هیچ[کار]کوچک و بزرگی را فرونگذاشته، جز این که همه را به حساب آورده است...
مروان حکم گزارشی از مدینه به معاویه داد که بزرگان اهل حجاز با امام حسین رفت و آمد دارند و ممکن است او در آینده قیام کند. به دنبال این گزارش، معاویه نامه‏ای به امام حسین نوشت و از امام خواست تا از کارهای تحریک‏آمیز، دوری کند و به سخن این و آن، دل نبندد و در میان مسلمانان جدایی نیندازد. امام حسین علیه‏السلام در پاسخ، نامه‏ای مبسوط و بسیار کوبنده نوشت و ضمن یادآوری این که من در پی جنگ و اختلاف نیستم و سخن‏چینان چنین گزارشی کرده‏اند، بسیاری از جنایات معاویه را برشمرد؛ از جمله نوشت:
آیا تو نبودی که حجر بن عدی و دوستان او را کشتی؟ آن گروه اهل عبادت، که زیر بار ظلم نمی‏رفتند و از آن نهی می‏کردند و با بدعت‏ها مبارزه می‏کردند و در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کننده‏ای نمی‏هراسیدند؟
آیا تو نبودی که عمرو بن حمق، هم‏نشین رسول‏الله، آن عبد صالحی که عبادت، او را فرسوده ساخته، بدنش را نحیف و رنگش را زرد کرده بود، کشتی؟ بعد از آن که به او امان‏نامه دادی که اگر به پرنده‏ای می‏دادی، از قله‏ی کوه به سوی تو می‏آمد؟
آیا تو نبودی که حضرمی‏ها را کشتی و بسیاری از آنان را بی‏هیچ جرمی، جز این که فضایل ما را ذکر می‏کردند، به قتل رسانیدی؟ پس ای معاویه! بشارت باد تو را به این که قصاص در پیش داری و به حساب پروردگار یقین داشته باش. و بدان که برای خداوند، کتابی است که هیچ عملی را، چه کوچک و چه بزرگ، فروگذار نمی‏کند و همه را ثبت و ضبط خواهد کرد. " 22 ".
جمله‏ی اخیر، که مهم‏ترین ضربه و تهدید امام حسین در برابر معاویه است، برگرفته از آیه‏ی کریمه‏ی قرآنی است که می‏فرماید:
«و وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین مما فیه و یقولون یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا أحصاها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا یظلم ربک أحدا». " 23 ".
و کتاب اعمال انسان‏ها در آن جا گذارده می‏شود. پس می‏بینی که گناهکاران از آن چه در آن است، هراسانند و می‏گویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی از عمل ما را فرو نگذاشته، مگر این که آن را به شمار آورده است و همه‏ی اعمال خود را حاضر می‏بیند و پروردگار تو به هیچ کس ستم نخواهد کرد.
امام حسین علیه‏السلام از این آیه، برای تهدید معاویه‏ی ستم کار استفاده کرده، سخنان کوبنده‏ی خود را به آیه‏ی کریمه‏ی قرآنی درآمیخته است تا بالاترین اثر گذاری را داشته باشد. در تاریخ آمده است که معاویه با یزید و عمروعاص، درباره‏ی آن نامه مشورت کرد. هر دو نظر دادند که باید نامه‏ای مشتمل بر تهدیدهای شدید، به امام حسین نوشت؛ ولی او خود مصلحت در این دانست که نامه‏ی امام را بی‏پاسخ گذارد.

نهراسیدن از امر به معروف و نهی از منکر


«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر...». " 24 ".
و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وامی‏دارند و از کارهای ناپسند باز می‏دارند....
امام حسین علیه‏السلام همواره در راه امر به معروف و نهی از منکر کوشا بود و امت اسلام و به ویژه پیشوایان دینی را به این دو فریضه‏ی مهم الهی تشویق می‏فرمود. آن حضرت، در مقام تشویق دانشمندان و پیشوایان مذهب و نشان دادن اهمیت آن دو واجب بزرگ، به آیات قرآنی تمسک می‏فرمود؛ چنان که در یکی از سخنان ارزشمند خود می‏فرماید:
هان ای مردم! به آن چه خداوند، اولیای خود را بدان موعظه فرموده، از ملامت و سرزنشی که بر پیشوایان مذهبی یهود کرده است، عبرت بگیرد، آن جا که می‏فرماید:
«لو لا ینهاهم الربانیون و الأخبار عن قولهم الاثم»" 25 "(چرا دانشمندان نصارا و علمای یهود، آنان را از سخنان گناه‏آلود، نهی نمی‏کنند؟)و می‏فرماید:«لعن الذین کفروا من بنی‏اسرائیل علی لسان داود و عیسی ابن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون - کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون»" 26 ".
(کافران بنی‏اسرائیل، بر زبان داود و عیسی بن مریم، لعن و نفرین شدند. این بدان علت بود که گناه کردند و تجاوز می‏کردند. آنان یکدیگر را از اعمال زشتی که انجام می‏دادند، نهی نمی‏کردند. چه بد کاری انجام می‏دادند).
و همانا خداوند، آنان را بدین گونه سرزنش فرمود؛ زیرا ستمگران را می‏دیدند که پیش رویشان گناه و فساد می‏کنند؛ ولی آنان را برای دست‏یابی به ثروت و مقامات آنان یا به علت ترس از آزار ایشان، نهی نمی‏کردند و حال آن که خداوند می‏فرماید:
«فلا تخشوا الناس و اخشون»" 27 " از مردم نترسید و تنها از من بترسید و می‏فرماید:
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر...»(مردان با ایمان و زنان با ایمان، دوست و یاور یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند).
پس خداوند، به امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرده[و نماز و زکات را بعد از آن ذکر کرده است]و نخست آن را واجب ساخته است؛ زیرا می‏داند که اگر این فریضه ادا شد و برپا گردید، همه‏ی فرایض، استوار و پا برجا می‏گردند، سخت باشند یا آسان؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام است، به اضافه‏ی باز گرداندن حقوق ستم دیدگان به آنان و مخالفت با ظالم و کوشش برای این که غنایم و اموال عمومی، عادلانه تقسیم شود و صدقات از مواضع آنها گرفته شده، در جای خود مصرف گردد. " 28 ".
می‏نگرید که آن بزرگوار، برای پیش‏برد هدف خود، که بر پایی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه بود، به چندین آیه‏ی قرآن کریم استناد کرده، برای این که دانشمندان و رهبران دینی، در مقام اظهار حق و امر به معروف و نهی از منکر، از حاکمان ستم‏گستر، هراسی در دل احساس نکنند، به آیه‏ی«فلا تخشوا الناس...»استناد می‏فرماید.

اهل بیت، برگزیدگان الهی در قرآن


«ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و (عج) آل عمران علی العالمین - ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم». " 29 ".
تحقیقا خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید و انتخاب فرمود. آنان ذریه و دودمانی بودند که بعضی از بعض دیگر به وجود آمدند و خداوند، شنوای دانا است.
آیه‏ی نخست، به وضوح دلالت می‏کند بر این که خداوند برای این بزرگواران، فضیلت و مزیت قائل است و هر یک از آنان ویژگی‏هایی داشته‏اند که موجب شده است خداوند بزرگ و حکیم، آنان را از میان مردم انتخاب کند.
از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که محمد بن اشعث بن قیس کندی - لعنه الله - به امام حسین علیه‏السلام گفت: ای حسین بن فاطمه! چه حرمت و احترامی برای تو از رسول خدا صلی الله علیه و آله است که برای غیر تو نیست؟ حضرت این آیه را قرائت فرمود:«ان الله اصطفی ادم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین - ذریة بعضها من بعض...»آن گاه فرمود:«والله که محمد از آل ابراهیم است و تحقیقا عترت هدایت کننده، از آل محمد هستند». " 30 ".
امام حسین علیه‏السلام در پاسخ این سؤال محمد بن اشعث که چه حرمتی برای شما است که دیگران ندارند، پس از قرائت آیه‏ی یاد شده، توضیح می‏دهد که محمد از آل ابراهیم است - که خداوند انتخاب کرده و اختیار فرموده است - و با این آیه، به اثبات رساند که ما عترت پیامبر اسلامیم و پیامبر هم از آل ابراهیم است؛ در نتیجه، ما از آل ابراهیم هستیم. این است آن حرمت و پیوندی که ائمه‏ی طاهرین علیه‏السلام با رسول خدا دارند و ویژه‏ی آن بزرگواران و فرزندان و بستگان آنان است.
اکنون بنگریم که خداوند، بزرگ این خاندان مکرم و معظم را انتخاب کرده است و همه می‏دانیم که خداوند پاک‏ترین و منزه‏ترین را بر می‏گزیند. پس آل محمد و امامان شیعه، پاک‏ترین افراد و منزه‏ترین اشخاص و نخبگان انسانیتند و بدین رو، خداوند حکیم، آنان را انتخاب فرموده است. در نتیجه، این آیه‏ی کریمه، از آیاتی است که دلالت تام بر عصمت خاندان پیامبر و امامان بزرگوار شیعه دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:40  توسط نائیجی  | 

پیشگفتار


رابطه‏ی تنگاتنگ و به هم تنیده‏ی قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام آن قدر عمیق و ریشه‏دار است که قلم و بیان از عهده‏ی ترسیم آن برنمی‏آیند. حدیث مشهور و متواتر ثقلین، این حقیقت را به گونه‏ی کامل، آشکار می‏سازد؛ زیرا رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آن حدیث شریف فرموده‏اند:
من می‏روم و دو متاع سنگین، گران‏بها و ارزشمند در میان شما می‏گذارم:
یکی کتاب خدا، قرآن کریم و دیگری عترت اهل بیتم و این دو، هرگز از هم جدا نمی‏شوند تا در کنار حوض کوثر، بر من وارد شوند. " 1 ".
در میان امامان معصوم و حجت‏های بالغه‏ی الهی، پیشوای عزت و آزادی و رهبر جهاد و شهادت و فداکاری، حضرت سیدالشهداء، حسین بن علی علیه‏السلام امتیازی ویژه دارد. پیوند امام حسین با قرآن کریم، بسیار ریشه‏دار است؛ چنان‏که عبارت‏های زیارت‏نامه‏های آن حضرت و غیر آن، به روشنی گویای این حقیقت انکارناپذیر است. در زیارت آن حضرت در عید فطر و قربان می‏خوانیم:
اشهدانک التالی لکتاب الله. " 2 ".
من شهادت می‏دهم که تو(ای امام حسین!)تلاوت‏کننده‏ی کتاب خداوند بودی.
و در زیارت آن حضرت در شب قدر می‏خوانیم:
اشهد انک قد اقمت الصلوة... و تلوت الکتاب حق تلاوته. " 3 ".
شهادت می‏دهم که تو(ای حسین بن علی!)نماز را به پا داشتی... و قرآن را بدان گونه که شایستگی تلاوت داشت، تلاوت فرمودی.
و در بعضی از زیارت‏های آن سید ابرار و امام آزادگان(مانند زیارت عید فطر و قربان)می‏خوانیم:
السلام علیک یا شریک القرآن. " 4 ".
سلام بر تو(ای حسین!)ای شریک و هم‏تای قرآن!
آن بزرگوار، از جهات مختلف، شریک قرآن بود:
1. هر دو، حجت الهی بودند.
2. هر دو از عالم بالا به اهل زمین داده شده بودند.
3. هر دو، ودیعه و یادگار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودند.
4. هر دو، نور خدایند که در ظلمات ارض و عالم ناسوت نورافشانی می‏کنند.
5. هر دو، هادی جامعه‏ی انسانی به راه خیر و صلاح و سوق دهنده‏ی ملت‏ها به صراط مستقیم حق و عدالت‏جویی، آزادگی، عزت و شرف انسانی‏اند.
6. هر یک، ذکر و ورد روز و شب اهل ایمان و آزادگان جهانند.
7. هر دو، تا ابد، تازه و زنده و جدیدند و گرد کهنگی بر سیمای زیبای درخشان هیچ یک از آن دو نور الهی نخواهند نشست.
8. تکرار قرائت آیات قرآن، خستگی نمی‏آورد و هر بار، گویا نخستین بار است که آن را قرائت می‏کند؛ زیرا هر روز، طراوت و تازگی مخصوص به خود را دارد. ذکر نام امام حسین علیه‏السلام، فضایل و مناقب بی‏شمار و سخنان دل‏نشین و جذاب و خلاصه، بیان هر یک از ابعاد شخصیت درخشان آن حضرت نیز هر چه تکرار شود، اندکی از بها، نورانیت و جلوه‏های خیره‏کننده‏ی آنها را نمی‏کاهد.
9. هر دو، در جهان تحولی به وجود آوردند که تا ابد، در عرصه‏ی زندگی انسان جلوه نموده، به پیش می‏روند، انسان‏ها را تربیت می‏کنند و تا نقطه‏ی اوج شرف، مجد، عزت و افتخار، عروج می‏دهند.
10. هر دو، نوید رحمت و مبشر عنایت و لطف خدایند. از این رو، دل‏ها هنگام قرائت یا شنیدن آیه‏های قرآن کریم به پرواز در می‏آیند. از سخنان امام حسین علیه‏السلام و بیان زندگانی ایشان نیز جان‏ها نوازش یافته، شیفته‏ی پرواز به سوی بهشت خدا می‏شوند.
11. هر دو، صاعقه‏ی عذاب بر سر دشمنان دین و بشر و ستمگران خیره‏سر بودند. به همین دلیل، جنایت‏کاران وحشیانه به هر دو حمله کردند.
ولید بن عبدالملک به قرآن تفأل زد. این آیه آمد:
«و استفتحوا و خاب کل جبار عنید». " 5 ".
طرفداران انبیاء از خدا تقاضای فتح و پیروزی کردند و سرانجام، هر گردنکش منحرفی نومید و نابود شد.
او قران را بر هم گذاشت و آن را نشانه‏ی تیر خود قرار داد و آن قدر بدان تیر زد که پاره پاره شد. آن‏گاه این شعر را خواند:

تهددنی بجبار عنید
فها أنا ذاک جبار عنید

اذا ما جئت ربک یوم حشر
فقل یا رب مزقنی الولید " 6 ".

یعنی ای قرآن! مرا به«جبار عنید»تهدید می‏کنی؟ اینک من آن جبار عنیدم. در روز محشر هنگامی که نزد پروردگارت آمدی، بگو: پروردگارا! ولید مرا پاره پاره کرد.
امام حسین علیه‏السلام نیز مانند صاعقه‏ی عذاب بر سر دشمنان اسلام بود. او بر بنی‏امیه و آل‏ابی‏سفیان نهیب می‏زد و فریاد می‏کشید. از این رو، هدف تیر، نیزه و شمشیر آنان قرار گرفت و سر از بدن مطهرش جدا و بدنش را پاره پاره کردند.
امام حسین علیه‏السلام سخت مجذوب جذبه‏های معنوی قرآن کریم بود؛ عبدالرحمان سلمی سوره‏ی حمد را به فرزندان امام حسین علیه‏السلام آموخت. کودک آن سوره‏ی مبارکه را برای پدر بزرگوارش قرائت کرد. حضرت، هزار دینار و هزار حله به عبدالرحمان عطا فرمود و دهان او را نیز پر از در و جواهر کرد. بعضی به آن حضرت عرض کردند که این همه عطا و بخشش، برای تعلیم سوره‏ی حمد؟! امام در پاسخ فرمودند:«و این یقع هذا من عطائه؟»؛ " 7 ".
یعنی چیزی که من دادم، کجا می‏تواند پاسخ‏گوی حق عظیم و کار بزرگ او باشد؟ بنگرید که آن حضرت، در برابر آموزش سوره‏ی حمد، چه لطف‏ها می‏کند و با این حال می‏فرماید: پیشکش من کجا و عطای او کجا. کار خود را پیشکش(که از کوچک به بزرگ داده می‏شود)می‏نامد و عمل او را عطا می‏داند که رفتار انسان بزرگ در برابر زیر دستان است و این خود از آن همه بخشش مال، بهتر و بالاتر است.
این داستان شگفت‏انگیز حاکی از آن است که همه‏ی وجود امام حسین علیه‏السلام مجذوب کشش‏های عمیق قرآن کریم بود و قرآن در اعماق جان آن بزرگوار نفوذ داشت. بنابراین همه‏ی اعمال ایشان از قرآن سرچشمه می‏گرفته و همه جا با هدایت‏های قرآنی حرکت می‏کرده است. دیگران هم با ارشاد او به پیش می‏رفتند. مهر و قهر امام حسین علیه‏السلام به قرآن باز می‏گشت و رایحه‏ی پاک و معطر قرآن از همه‏ی کارهای ایشان پدیدار بود و در مواردی، ایشان خود، به آیه‏ی مربوط استشهاد می‏کرد و تصریح می‏فرمود که در این رفتار مخصوص، استناد من به آیه‏ی کریمه است و یا از قرآن کریم الهام می‏گیرد. به بیان دیگر، اخلاق و رفتار آن بزرگوار، تجسم و ترسیم آیه‏های پر برکت قرآن بود و با رفتار بزرگوارانه‏ی خود، آیه‏های قرآن را زنده می‏کرد و در جامعه رواج می‏داد و امت را به سوی قرآن، تشویق می‏کرد.

فروتنی برای مؤمنان


«انه لا یحب المستکبرین». " 8 ".
او گردن‏کشان را دوست نمی‏دارد.
رفتار امام حسین علیه‏السلام با طبقات تهی‏دست، متواضعانه بود و با افراد محروم و نیازمند جامعه، بسیار دوستانه و صمیمانه رفتار می‏کرد. آنان که در نظر سطحی‏نگر و ظاهربین دنیادوستان و ماده‏پرستان، ارزشی نداشتند، در نظر ژرف‏نگر و خدابینانه‏ی امام حسین علیه‏السلام احترام داشتند و از مهر و صفای آن حضرت برخوردار می‏شدند. او از تکبر و خودبینی، سخت پرهیز می‏کرد و از آن بیزار بود.
آری، بنابر کلام صریح آن حضرت، این منش انسان دوستانه، برگرفته از قرآن کریم است؛ چنان که خداوند درباره‏ی مستکبران می‏فرماید:
«لا جرم أن الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون انه لا یحب المستکبرین». " 9 ".
قطعا خداوند به آن چه آنان در پنهانی انجام می‏دهند و آن چه آشکارا مرتکب می‏شوند؛ آگاهی دارد و خداوند، مستکبران را دوست نمی‏دارد.
مسعدة بن صدقه نقل می‏کند که حضرت حسین بن علی علیه‏السلام گروهی مستمند را در راه دید که نشسته‏اند پاره‏های نانی را می‏خورند. آنان از امام حسین علیه‏السلام خواستند که بر بساط آنان بنشیند و از غذای آنان تناول فرماید. حضرت در کنار آنان نشست و با آنان غذا خورد. آن‏گاه این آیه را تلاوت فرمود:
«انه لا یحب المستکبرین».
راستی که خداوند، مستکبران را دوست نمی‏دارد.
آن گاه فرمود:«من شما را اجابت کردم. اکنون شما مرا اجابت کنید». عرض کردند:
«آری، ای زاده‏ی رسول‏الله!»و با آن حضرت، به خانه‏ی ایشان آمدند. حضرت به رباب فرمود:«آن چه را ذخیره کرده‏ای، بیاور.»" 10 " و همه را در راه خدا به آنان بذل فرمود.
حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام با آن تواضع بی‏نظیرشان و قرائت آیه‏ی کریمه، به وضوح به ما فهماند که آن اخلاق کریمانه و رفتار بزرگوارانه، بر گرفته از قرآن کریم است.

هدیه‏ی برتر


«و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها أو ردوها...». " 11 ".
و چون بر شما درود گفته شده است، شما بهتر از آن، پاسخ دهید یا همان را[در پاسخ]برگردانید...
ای آیه، چگونگی رفتار انسان را با کسانی که به او تحیت می‏فرستند و به وی احترام می‏گذارند، بیان فرموده است. خلاصه‏ی مضمون آیه، این است که خوبی، تحیت و احترام فرد را نادیده نگیرید و از کنار آن، بی‏توجه عبور نکنید، بلکه دست کم، همانند تحیت، احترام و بزرگ‏داشتی که او برای شما به کار برده است، درباره‏ی او به کار برید و البته کرامت نفس، ایجاب می‏کند که با کیفیت بهتر و بالاتری، احسان او را جبران کنیم.
انس می‏گوید: من در نزد حضررت امام حسین علیه‏السلام بودم که کنیزی وارد شد و دسته‏ی گلی را به آن حضرت تقدیم کرد. حضرت فرمود:«تو در راه خدا آزادی و من تو را برای خداوند، آزاد کردم».
انس می‏گوید: من عرض کردم: کنیز به شما، یک دسته‏ی گل تقدیم کرد، دسته‏ی گلی که مهم نیست و بهای چندانی ندارد؛ ولی شما او را آزاد می‏سازید؟! امام حسین علیه‏السلام در پاسخ فرمود:«و کذا أدبنا الله؛(خداوند، ما را این گونه تأدیب کرده است). او می‏فرماید:
«و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها أو ردوها»و بهتر از دسته‏ی گل او آزادی وی بود. " 12 ".
امام حسین علیه‏السلام در این رفتار والا به قرآن کریم استناد کرده، به صراحت، اخلاق بسیار والای خود را الهام گرفته از تعلیم و تربیت خداوندی و از رهگذر آیه‏ی شریفه‏ی قرآنی می‏داند.
راستی چه افتخار آفرین است که امام بزرگوار شیعه، خود و خاندان خود را تربیت یافته‏ی خداوند و ادب شده‏ی مکتب قرآن کریم قلمداد و بدان فخر و مباهات می‏کند.
چه اندازه جمله‏ی«کذا ادبنا الله»، که امام حسین علیه‏السلام فرمود، زیبا و دلربا است و چه قدر کلام خداوند:«و اذا حییتم...»شیرین و جذاب است! اینک بر رهبران جهان است که این ادب الهی را از قرآن مقدس و از ترجمان آن، امام حسین علیه‏السلام فرا بگیرند تا خوبی‏های مردم را بهتر از آن پاسخ دهند.

احسان به خلافکار


«... و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین...». " 13 ".
[بهشت از برای اهل تقوا آماده شده است]آنان که خشم و غضب خود را فرو می‏برند و از خطا و لغزش مردم در می‏گذرند و خداوند، نیکوکاران را دوست دارد.
یکی از دستورالعمل‏های والای اخلاقی، برای حفظ روابط اجتماعی، در این آیه‏ی کریمه بیان شده است. اگر مردم در روابط میان خود، به این روش‏های والای انسانی پایبند می‏شدند، بسیاری از کشمکش‏های فضاحت‏بار پیش نمی‏آمد و جامعه، روی آرامش به خود می‏دید. اکنون به رفتاری سازنده و افتخارآمیز، از امام حسین علیه‏السلام هم‏سو با این آیه‏ی کریمه بنگریم که آن سید ابرار، چگونه با استناد به قرآن کریم، رفتار خود را تنظیم می‏کرد.
آن حضرت، غلامی داشتند که به علت ارتکاب کار خلافی، مستحق کیفر شده بود. حضرت دستور داد که او را تأدیب کنند. غلام عرض کرد:
«ای مولای من!«و الکظمین الغیظ». حضرت فرمود:«او را رها کنید». او در ادامه گفت:«و العافین عن الناس». حضرت فرمود:«من تو را عفو کردم و از خطای تو درگذشتم». او گفت:«و الله یحب المحسنین»(خداوند نیکوکاران را دوست دارد). امام حسین علیه‏السلام فرمود:«تو برای خدا آزاد هستی و آن چه تاکنون از سوی من برای تو بوده است، از هم اکنون دو برابر آن از برای تو خواهد بود». " 14 ".
این سه رفتار بزرگ و انسانی امام حسین، هیچ مستندی جز دستورالعمل آیه‏ی قرآن نداشت. در حقیقت باید گفت: آیه‏ی قرآن کریم، خشم آن حضرت را فرونشاند و موجب شد که غلام، بخشیده شود، کیفر قطعی از او برداشته شود و از بردگی به آزادگی برسد. هر کدام از این سه رفتار، متأثر از بخشی از یک آیه‏ی قرآن بود که امام حسین علیه‏السلام آن را در نظر گرفت.

اوج گذشت


«خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین - و اما ینزغنک من الشیطان نزع فاستعذ بالله انه سمیع علیم - ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون - و اخوانهم یمدونهم فی الغی ثم لا یقصرون». " 15 ".
راه و روش عفو را بگیر و به نیکی‏ها فرابخوان و از جاهلان دوری کرده، روی بگردان و هرگاه وسوسه‏ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه ببر؛ دانستی که او شنوای دانا است. کسانی که تقوا پیشه کرده‏اند، هنگامی که وسوسه‏های شیطان به آنان برسد، به یاد خدا می‏افتند و در این هنگام، بینا و روشن‏بین می‏گردند؛ ولی افراد بی‏تقوا را برادران شیطانی‏شان به سوی ضلالت و گمراهی به پیش می‏برند و کوتاهی نمی‏کنند.
این آیه‏ها، روش رفتار با مخالفان و نادانان را بیان کرده‏اند که باید ملاک کار انسان در جامعه، عفو باشد و نیز به خوبی‏ها امر شود و از جاهلان - که کار را از سر اندیشه‏ی صحیح انجام نمی‏دهند - دوری شود؛ اگر انسان دچار وسوسه‏های شیطان شد، به خداوند پناه برد؛ تقوا است که هنگام هجوم افکار شیطانی به انسان، روشن‏بینی می‏دهد و آدمی می‏تواند آبرومندانه، خود را از ماجراهای خطرناک بیرون بکشد.
اکنون امام حسین علیه‏السلام را در مواقف مشکل و خطرناکی که بیش‏تر مردم در آن هنگام، به بیراهه می‏روند، مانند هنگامه‏های رویارویی با مخالفان و بدخواهان بنگریم و واکنش آن پیشوای بزرگ انسانی را در برابر تندی‏ها، خشونت‏ها و درشت‏گویی‏های دشمنان قسم خورده‏اش ببینم. محدث بزرگوار، قمی رحمه الله می‏گوید:
در بعضی از کتاب‏ها دیدم که عصام بن مصطلق می‏گوید: وارد مدینه شدم و امام حسین بن علی علیه‏السلام را دیدم. وضع آرام و بهجت‏انگیز او و جلالت قدر وی مرا به شگفتی واداشت و حسد مرا به او برانگیخت و آن چه از دشمنی و کینه‏توزی به پدر او در دل، پنهان می‏داشتم، یک باره ظاهر شد. به او گفتم: تو فرزند ابوترابی؟ فرمود:«آری». در این هنگام، با شدت، زبان را به ناسزاگویی او و پدرش گشودم. او نگاهی به رأفت و مهربانی به سوی من افکند. آن‏گاه فرمود:«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین - و اما ینزغنک من الشیطان نزع فاستعذ بالله انه سمیع علیم - ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون و اخوانهم یمدونهم فی الغی ثم لا یقصرون». " 16 "
آن‏گاه فرمود:«کار را بر خود سبک و آسان گردان و از خداوند، برای من و خودت طلب آمرزش کن. اکنون اگر از من یاری بخواهی، من تو را یاری می‏کنم و اگر درخواست عطا کنی، به تو عطا می‏کنم و اگر از من ارشاد بخواهی، تو را ارشاد می‏کنم».
عصام گفت: من از گفته و جسارت خویش پشیمان شدم و آن حضرت به فراست، پشیمانی مرا دریافت و فرمود:«لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو أرحم ألراحمین». " 17 "[این آیه از زبان یوسف پیغمبر است که به برادران خود، در مقام عفو از آنان فرمود: امروز عتاب و سرزنشی بر شما نیست. خداوند شما را بیامرزد و او را ارحم الراحمین است]. فرمود: آیا تو از اهل شامی؟ عرض کردم: آری. فرمود:«شنشة اعرفها من اخزم». این مثلی است که حضرت آن را به مناسبت آوردند و غرض آن است که دشنام دادن به ما، عادت اهل شام است که معاویه آن را در میان آنان رواج داده است.
بعد فرمود:«خداوند ما و تو را به سلامت بدارد. هر حاجتی که داری، با گشاده‏رویی از من بخواه که مرا در نزد بهترین ظن و گمان خود می‏یابی. ان شاء الله تعالی».
عصام می‏گوید: از این اخلاق شریف آن حضرت، در برابر آن جسارت‏ها و دشنام‏ها که از من سر زده بود، چنان شدم که زمین بر من تنگ شد و دوست داشتم که به زمین فروروم. به ناچار آهسته از آن حضرت دور شدم، در حالی که به مردم پناه می‏بردم؛ ولی پس از آن مجلس، کسی نزد من محبوب‏تر از آن حضرت و پدرش نبود. " 18 ".
در این جریان، چون آن شخص از جسارت خود شرمنده شد و امام علیه‏السلام این مطلب را به فراست دریافتند، راضی نشدند که او حتی چند لحظه هم در شرمساری بماند. از این رو، بی‏درنگ آیه‏ی کریمه را خواندند، همان آیه‏ای که سخن حضرت یوسف صدیق، در مقام عذرخواهی از برادرانش را بیان می‏کند؛ به این معنا که ملامتی بر شما نیست، خجل نباشید، که خداوند شما را می‏آمرزد و او رحم کننده‏ترین رحم‏کنندگان است. بدین ترتیب، آن شخص را در فضایی از شفقت و مهربانی قرار دادند.

پندی جاودان


«... و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما...». " 19 ".
... و اگر آنان بکوشند تا چیزی را که بدان علم نداری، با من شریک گردانی، از ایشان اطاعت مکن...
ابن شهر آشوب نقل می‏کند که امام حسین علیه‏السلام بر عبدالله، فرزند عمروعاص گذشت. عبدالله گفت: هر کس دوست دارد انسانی را که محبوب‏ترین اهل زمین نزد اهل آسمان است، بنگرد، به این شخص نگاه کند، هر چند من خود از زمان جنگ صفین تاکنون با او سخن نگفته‏ام. ابوسعید خدری او را به سوی امام حسین علیه‏السلام آورد. امام به او فرمود:«آیا می‏دانی که من محبوب‏ترین اهل زمین، نزد اهل آسمانم و با وجود این، با من و پدرم در روز صفین جنگیدی؟ به خدا سوگند!پدرم از من بهتر است[و تو با او جنگیدی]». عبدالله در مقام عذرخواهی برآمد و گفت: پیامبر به من فرمود: پدرت را اطاعت کن. امام حسین علیه‏السلام فرمود:«آیا تو گفتار خداوند را نشنیده‏ای که می‏فرماید:«و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما»؛ اگر پدر و مادر، تلاش کردند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آن پیروی مکن؟ و آیا نشنیده‏ای که پیامبر صلی الله علیه و آله می‏فرماید: تنها اطاعت از دیگران، در کار نیک است و نیز
می‏فرماید: روا نیست که انسان، مخلوق را در چیزی که عصیان و نافرمانی خالق است، اطاعت کند؟». " 20 ".
اکنون بنگریم که امام حسین علیه‏السلام فرزند عمروعاص را - با این که از مقام والای آن حضرت تجلیل می‏کند، ولی به امیرالمؤمنین علیه‏السلام بدبین بوده، با وی جنگیده و مخالفت کرده است - تخطئه می‏کند و تجلیل او را از خود، غیر مستقیم رد می‏کند و چون او در جدایی خود از امیرالمؤمنین به سخن پیامبر تمسک می‏کند(که باید از پدر اطاعت کرد)امام حسین چنین عذری را نمی‏پذیرد و آن را نادرست و غیر منطقی قلمداد می‏کند. آن‏گاه به قرآن کریم استناد کرده، آیه‏ی شریفه را قرائت می‏فرماید. بنابراین، در مخالفت و عصیان‏گری با خدا و اولیای الهی، باید جانب خدا و اولیای او را گرفت؛ چنان که امام علیه‏السلام پس از استناد به آیه‏ی کریمه، دو حدیث نیز از رسول اکرم صلی الله علیه و آله به همین مضمون نقل می‏فرماید.

رفتار خشن با دشمنان خدا


«... یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا أحصاها...». " 21 ".
... ای وای بر ما! این چه نامه‏ای است که هیچ[کار]کوچک و بزرگی را فرونگذاشته، جز این که همه را به حساب آورده است...
مروان حکم گزارشی از مدینه به معاویه داد که بزرگان اهل حجاز با امام حسین رفت و آمد دارند و ممکن است او در آینده قیام کند. به دنبال این گزارش، معاویه نامه‏ای به امام حسین نوشت و از امام خواست تا از کارهای تحریک‏آمیز، دوری کند و به سخن این و آن، دل نبندد و در میان مسلمانان جدایی نیندازد. امام حسین علیه‏السلام در پاسخ، نامه‏ای مبسوط و بسیار کوبنده نوشت و ضمن یادآوری این که من در پی جنگ و اختلاف نیستم و سخن‏چینان چنین گزارشی کرده‏اند، بسیاری از جنایات معاویه را برشمرد؛ از جمله نوشت:
آیا تو نبودی که حجر بن عدی و دوستان او را کشتی؟ آن گروه اهل عبادت، که زیر بار ظلم نمی‏رفتند و از آن نهی می‏کردند و با بدعت‏ها مبارزه می‏کردند و در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کننده‏ای نمی‏هراسیدند؟
آیا تو نبودی که عمرو بن حمق، هم‏نشین رسول‏الله، آن عبد صالحی که عبادت، او را فرسوده ساخته، بدنش را نحیف و رنگش را زرد کرده بود، کشتی؟ بعد از آن که به او امان‏نامه دادی که اگر به پرنده‏ای می‏دادی، از قله‏ی کوه به سوی تو می‏آمد؟
آیا تو نبودی که حضرمی‏ها را کشتی و بسیاری از آنان را بی‏هیچ جرمی، جز این که فضایل ما را ذکر می‏کردند، به قتل رسانیدی؟ پس ای معاویه! بشارت باد تو را به این که قصاص در پیش داری و به حساب پروردگار یقین داشته باش. و بدان که برای خداوند، کتابی است که هیچ عملی را، چه کوچک و چه بزرگ، فروگذار نمی‏کند و همه را ثبت و ضبط خواهد کرد. " 22 ".
جمله‏ی اخیر، که مهم‏ترین ضربه و تهدید امام حسین در برابر معاویه است، برگرفته از آیه‏ی کریمه‏ی قرآنی است که می‏فرماید:
«و وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین مما فیه و یقولون یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا أحصاها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا یظلم ربک أحدا». " 23 ".
و کتاب اعمال انسان‏ها در آن جا گذارده می‏شود. پس می‏بینی که گناهکاران از آن چه در آن است، هراسانند و می‏گویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی از عمل ما را فرو نگذاشته، مگر این که آن را به شمار آورده است و همه‏ی اعمال خود را حاضر می‏بیند و پروردگار تو به هیچ کس ستم نخواهد کرد.
امام حسین علیه‏السلام از این آیه، برای تهدید معاویه‏ی ستم کار استفاده کرده، سخنان کوبنده‏ی خود را به آیه‏ی کریمه‏ی قرآنی درآمیخته است تا بالاترین اثر گذاری را داشته باشد. در تاریخ آمده است که معاویه با یزید و عمروعاص، درباره‏ی آن نامه مشورت کرد. هر دو نظر دادند که باید نامه‏ای مشتمل بر تهدیدهای شدید، به امام حسین نوشت؛ ولی او خود مصلحت در این دانست که نامه‏ی امام را بی‏پاسخ گذارد.

نهراسیدن از امر به معروف و نهی از منکر


«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر...». " 24 ".
و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وامی‏دارند و از کارهای ناپسند باز می‏دارند....
امام حسین علیه‏السلام همواره در راه امر به معروف و نهی از منکر کوشا بود و امت اسلام و به ویژه پیشوایان دینی را به این دو فریضه‏ی مهم الهی تشویق می‏فرمود. آن حضرت، در مقام تشویق دانشمندان و پیشوایان مذهب و نشان دادن اهمیت آن دو واجب بزرگ، به آیات قرآنی تمسک می‏فرمود؛ چنان که در یکی از سخنان ارزشمند خود می‏فرماید:
هان ای مردم! به آن چه خداوند، اولیای خود را بدان موعظه فرموده، از ملامت و سرزنشی که بر پیشوایان مذهبی یهود کرده است، عبرت بگیرد، آن جا که می‏فرماید:
«لو لا ینهاهم الربانیون و الأخبار عن قولهم الاثم»" 25 "(چرا دانشمندان نصارا و علمای یهود، آنان را از سخنان گناه‏آلود، نهی نمی‏کنند؟)و می‏فرماید:«لعن الذین کفروا من بنی‏اسرائیل علی لسان داود و عیسی ابن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون - کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون»" 26 ".
(کافران بنی‏اسرائیل، بر زبان داود و عیسی بن مریم، لعن و نفرین شدند. این بدان علت بود که گناه کردند و تجاوز می‏کردند. آنان یکدیگر را از اعمال زشتی که انجام می‏دادند، نهی نمی‏کردند. چه بد کاری انجام می‏دادند).
و همانا خداوند، آنان را بدین گونه سرزنش فرمود؛ زیرا ستمگران را می‏دیدند که پیش رویشان گناه و فساد می‏کنند؛ ولی آنان را برای دست‏یابی به ثروت و مقامات آنان یا به علت ترس از آزار ایشان، نهی نمی‏کردند و حال آن که خداوند می‏فرماید:
«فلا تخشوا الناس و اخشون»" 27 " از مردم نترسید و تنها از من بترسید و می‏فرماید:
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر...»(مردان با ایمان و زنان با ایمان، دوست و یاور یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند).
پس خداوند، به امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرده[و نماز و زکات را بعد از آن ذکر کرده است]و نخست آن را واجب ساخته است؛ زیرا می‏داند که اگر این فریضه ادا شد و برپا گردید، همه‏ی فرایض، استوار و پا برجا می‏گردند، سخت باشند یا آسان؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام است، به اضافه‏ی باز گرداندن حقوق ستم دیدگان به آنان و مخالفت با ظالم و کوشش برای این که غنایم و اموال عمومی، عادلانه تقسیم شود و صدقات از مواضع آنها گرفته شده، در جای خود مصرف گردد. " 28 ".
می‏نگرید که آن بزرگوار، برای پیش‏برد هدف خود، که بر پایی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه بود، به چندین آیه‏ی قرآن کریم استناد کرده، برای این که دانشمندان و رهبران دینی، در مقام اظهار حق و امر به معروف و نهی از منکر، از حاکمان ستم‏گستر، هراسی در دل احساس نکنند، به آیه‏ی«فلا تخشوا الناس...»استناد می‏فرماید.

اهل بیت، برگزیدگان الهی در قرآن


«ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و (عج) آل عمران علی العالمین - ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم». " 29 ".
تحقیقا خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید و انتخاب فرمود. آنان ذریه و دودمانی بودند که بعضی از بعض دیگر به وجود آمدند و خداوند، شنوای دانا است.
آیه‏ی نخست، به وضوح دلالت می‏کند بر این که خداوند برای این بزرگواران، فضیلت و مزیت قائل است و هر یک از آنان ویژگی‏هایی داشته‏اند که موجب شده است خداوند بزرگ و حکیم، آنان را از میان مردم انتخاب کند.
از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که محمد بن اشعث بن قیس کندی - لعنه الله - به امام حسین علیه‏السلام گفت: ای حسین بن فاطمه! چه حرمت و احترامی برای تو از رسول خدا صلی الله علیه و آله است که برای غیر تو نیست؟ حضرت این آیه را قرائت فرمود:«ان الله اصطفی ادم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین - ذریة بعضها من بعض...»آن گاه فرمود:«والله که محمد از آل ابراهیم است و تحقیقا عترت هدایت کننده، از آل محمد هستند». " 30 ".
امام حسین علیه‏السلام در پاسخ این سؤال محمد بن اشعث که چه حرمتی برای شما است که دیگران ندارند، پس از قرائت آیه‏ی یاد شده، توضیح می‏دهد که محمد از آل ابراهیم است - که خداوند انتخاب کرده و اختیار فرموده است - و با این آیه، به اثبات رساند که ما عترت پیامبر اسلامیم و پیامبر هم از آل ابراهیم است؛ در نتیجه، ما از آل ابراهیم هستیم. این است آن حرمت و پیوندی که ائمه‏ی طاهرین علیه‏السلام با رسول خدا دارند و ویژه‏ی آن بزرگواران و فرزندان و بستگان آنان است.
اکنون بنگریم که خداوند، بزرگ این خاندان مکرم و معظم را انتخاب کرده است و همه می‏دانیم که خداوند پاک‏ترین و منزه‏ترین را بر می‏گزیند. پس آل محمد و امامان شیعه، پاک‏ترین افراد و منزه‏ترین اشخاص و نخبگان انسانیتند و بدین رو، خداوند حکیم، آنان را انتخاب فرموده است. در نتیجه، این آیه‏ی کریمه، از آیاتی است که دلالت تام بر عصمت خاندان پیامبر و امامان بزرگوار شیعه دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:40  توسط نائیجی  | 

خريد شوهر
یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.

این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت نداشتند و هرکس فقط یک بار می توانست از این مرکز استفاده کند.

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.
در اولین طبقه، بر روی دری نوشته بود: “این مردان، شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.”
دختری که تابلو را خوانده بود گفت: “خوب، بهتر از کار داشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینیم بالاتری ها چگونه اند؟”

پس به طبقه ی بالایی رفتند…

در طبقه ی دوم نوشته بود: “این مردان، شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند.”

دختر گفت: “هوووومممم… طبقه بالاتر چه جوریه…؟”
طبقه ی سوم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند و در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند.”

دختر: “وای…. چقدر وسوسه انگیر… ولی بریم بالاتر.” و دوباره رفتند…

طبقه ی چهارم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند. دارای چهره ای زیبا هستند. همچنین در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند و اهداف عالی در زندگی دارند”
آن دو واقعا به وجد آمده بودند…
دختر: “وای چقدر خوب. پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی آخر باشه؟”

پس به طبقه ی پنجم رفتند…

آنجا نوشته بود: “این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند! از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم!”
-------------------------------------

 سه پند لقمان به پسرش


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست .

-------------------------------------

 راز خوشبختی

روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد. او هشت‌سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛ او هر روز از دیگران جدا می‌شد و دعا می‌کرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.

یک روز هم‌چنان که دعا می‌کرد، ندایی به او گفت به‌جایی برود. در آن‌ جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد. مرد وقتی این ندا را شنید، بی‌اندازه مسرور شد و به ‌جایی که به او گفته شده بود، رفت. در آن ‌جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس‌‌های مندرس و پاهایی خاک‌ آلود، متعجب شد.

مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت:

روز شما به ‌خیر. مرد فقیر به ‌آرامی پاسخ داد: "هیچ‌وقت روز شری نداشته‌ام."

پس مرد فاضل گفت: "خداوند تو را خوشبخت کند."

مرد فقیر پاسخ داد: "هیچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام."

تعجب مرد فاضل بیش‌‌تر شد: "همیشه خوشحال باشید."

مرد فقیر پاسخ داد: "هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام."

مرد فاضل گفت: "هیچ سر درنمی‌آورم. خواهش می‌کنم بیش‌تر به من توضیح دهید."

مرد فقیر گفت: " با خوشحالی این‌کار را می‌کنم. تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالی‌که من هرگز روز شری نداشته‌ام زیرا در همه‌حال، خدا را ستایش می‌کنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من هم‌چنان خدا را می‌پرستم. اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش می‌کنم و از او یاری می‌خواهم بنابراین هیچ‌گاه روز شری نداشته‌ام.

تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی‌که من هیچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و می‌دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن بهترین است و با خوشحالی هر آن‌چه را برایم پیش‌بیاید، می‌پذیرم. سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه‌ هدیه‌هایی از سوی خداوند هستند.

تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالی‌که من هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام زیرا عمیق‌ترین آرزوی قلبی من، زندگی‌کردن بنا بر خواست و اراده‌ی خداوند است."

-------------------------------------

 آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش اوضاع درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.

یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود داده‌ای، زندگیی‌ات بهتر نشده.

آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد.

سرانجام در سکوت، پاسخی را که می‌خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.

آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد:

گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله‌های کارگاه میاندازم.

باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می‌دانم که در آتش رنج فرو می‌روم. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :

«خدای من، از آنچه برای من خواسته‌ ای صرفنظر نکن تا شکلی را که می‌خواهی ، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندی ادامه بده ؛ هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله‌های فولادهای بی فایده پرتاب نکن».

-------------------------------------

 دو گدا

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود.. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.


یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست.

پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.


گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟



* گلدشتین یه اسم فامیل معروف یهودیه

-------------------------------------

 عجب خوش شانسی!

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پی مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که...؟

-------------------------------------

 چرچيل و راننده تاکسی


چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.

راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" .

چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!"

-------------------------------------

 افکار دیگران!


مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او پرداخت.

سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 16:11  توسط نائیجی  | 

امام زمان از زبان امام حسین

مقدمه‌


به نام او که مظهر عشق و شهادت را در زمین آفرید و ما را با نام حسین عاشق گرداند. حسینی که در سرزمین کرب و بلا مردانگی خود را به صحنه نمایش گذاشته و فرزند شش ماهه خود را قربانی راه سپید خوش بختی کرد.
حسینی که با آوردن نامش‌، چشم‌ها به دریا و دل‌ها به آتشفشان‌ها مبدل می‌شود.حسینی که ما را با درس‌هایش به این زندگی و دنیا آشنا کرد و به ما آموخت تنها هدفمان در دنیا قرب عندالله باشد. حسینی که خود عاشق بود، اما همه را شیفته خود کرد و چه زیبا شباهتی است بین قیام امام حسین (ع) و مهدی موعود (عج‌) آن منتقم خون حسین (ع).
در این نوشتار، با بررسی احادیثی که از زبان امام حسین (ع) در مورد اباصالح (ع) روایت‌شده است‌، در می‌یابیم که در سایه تحقیق و غوطه ور شدن در سخنان و روایات ائمه اطهار خصوصاً سیدالشهدا، می‌توان هر چه بیشتر به حد اعلایی از شناخت‌، محبت و عشق به ایشان دست یافت‌، چرا که روح لطیف انسان هر چه بیشتر تحت تاثیر و تأدیب پرتو انوار الهی ـ که همان قرآن و عترت است ـ قرار گیرد، زودتر و بهتر می‌توان به سعادت دنیا و آخرت و کام یابی بزرگ ـ که همان قرب الهی است ـ دست پیدا کرد.

ویژگی‌های امام صالح از دیدگاه امام حسین


روزی از محضر امام حسین (ع) پرسیدند: آیا حضرت مهدی متولد شده است‌؟ فرمود: «لا، ول و ادرکته لخدمته ایام حیاتی‌؛ نه هنوز متولد نشده است‌، من زمانی که او رادرک کنم‌، همه عمر به خدمت او کمر می‌بندم‌».
در کمال الدین از امام حسین (ع) روایت شده‌: «ما دوازده امام داریم‌، اول آنها امیرمؤمنان علی بن ابیطالب (ع) و آخرین آنها نهمین فرزند من است‌، او امامی است که به حق قیام می‌نماید و خداوند زمین را پس از آن که با «کفر و بی دینی اهلش‌» مرده باشد،به وسیله او زنده می‌کند و هم با وی دین حق اسلام را بر همه ادیان غالب می‌گرداند، هرچند مشرکان نخواهند. او غیبتی دارد که در آن مردم بسیاری از دین بر می‌گردند و گروهی دیگر، بر دین‌ِ حق‌ِ اسلام ثابت می‌مانند؛ برخی از «روی سرزنش‌» به آنها می‌گویند: اگر راست می‌گویید موقع‌ِ ظهور امام زمان شما چه وقت است‌؟!»
«ان الصابر فی غیبتة علی الاذی و التکذیب بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله(ص)؛ آگاه باشید آنان که در غیبت ولی‌ّ با تحمل‌ّ رنج‌ها و تکذیب بی دینان بر عقیده خود ثابت می‌مانند، مثل کسانی‌اند که با شمشیر در رکاب رسول خدا جهاد کردند.»
از پیشگاه امام حسین (ع) سوال کردند: آیا شما صاحب این امر هستید؟
فرمود: «لا لکن صاحب الامر الطرید الشدید، الموتور بابیه‌، المکنی بعمة ، یَضَع ُسیفه علی عاتقة ثمانیة اشهر؛ نه من نیستم‌، بلکه صاحب این امر کسی است که از میان مردم کناره‌گیری می‌کند، به سرزمین‌های دور دست می‌رود و خون پدرش بر زمین می‌ماند و از عمویش پنهان می‌شود. آن گاه شمشیر بر می‌دارد و هشت ماه تمام شمشیر بر زمین نگذارد».
هم چنین در جای دیگر روایت است‌:
«قائم هذه الامه التاسع من ولدی صاحب الامر، و هو الذی یقسم میراثه و هو حی‌؛قائم این امت‌، نهمین فرزند من است که او صاحب این امر، و میراثش تقسیم می‌شود، درحالی که او زنده است‌».

نشانه‌های حضرت‌


حارث بن مغیره می‌گوید: به ابی عبدالله حسین بن علی (ع) عرض کردم‌:
امام مهدی (ع) با چه نشانه‌ای شناخته شود، فرمود: «با آرامش و وقار. عرض‌کردم‌: و (نیز) با چه نشانه‌ای‌؟ فرمود: با شناختن حلال و حرام الهی و به این که مردم به او محتاج اند و او به کسی نیاز ندارد».
و باز از امام حسین (ع) روایت شده که فرمود: «در قائم ما (آل محمد (ص)) سنتی از ابراهیم و سنتی از موسی و سنتی از عیسی و سنتی از ایوب و سنتی از محمد (ص) است‌؛سنتی که از نوح به ارث برده است‌: طول عمر است‌؛
سنتی که از ابراهیم به ارث برده است‌: پنهان به دنیا آمدن و کناره گرفتن از مردم است‌؛
سنتی که از موسی به ارث برده است‌: ترس و غایب شدن است‌؛
سنتی که از عیسی به ارث برده است‌: اختلاف مردم در مورد اوست‌؛
سنتی که از ایوب به ارث برده است‌: بخشایش‌، پس از گرفتاری است‌؛
سنتی که از پیامبر اکرم (ص) به ارث برده است‌: ظهور با شمشیر است‌».
امام حسین (ع) فرمودند:
«لِلمْهدی خَمس‌ُ علامات‌: السفیانی و الیمانی و الصیحه من السماء، والخسف بالبیداء، و قتل النفس الزکیة‌؛
برای مهدی ما پنج علامت است‌: 1 ـ خروج سفیانی‌؛ 2 ـ خروج یمانی‌؛
3 ـ بانک آسمانی‌؛ 4 ـ خسف در سرزمین «بیدا» 5 ـ قتل نفس زکیّه‌.
و باز حارث بن مغیره می‌گوید: به خدمت امام حسین (ع) شرف یاب شدم و عرض کردم‌: حضرت مهدی را با چه نشانه‌هایی بشناسیم‌؟ فرمود: «بمعرفة الحلال و الحرام و بحاجة الناس اءلیه‌، ولایحتاج الی أحد؛
با شناخت احکام و معارف و نیاز همگان به او، و بی نیازی او از همه‌».
ابو یحیی نقل می‌کند: مردی از امام حسین (ع) درباره امامان پرسید، حضرت فرمود: «دوازده نفرند که به شمار نقبای بنی اسرائیل اند، نه نفر آنان از فرزندان من هستند، آخرین شان‌، قائم آل محمد (ص) است‌. به یقین از رسول خدا (ص) شنیدم‌،می‌فرمود: بر شما بشارت باد، بر شما بشارت باد. بر شما بشارت باد! همانا مثَل اهل بیت من‌، همچون مَثَل باغی است که هر سال گروهی از آن (بهره می‌گیرند) و سیر می‌شوند، تا آخرین آنان برای مردمی ظهور می‌کند که دریای جمعیت شان از همه گسترده‌تر و (عمق و توسعه فهم و ادراکشان‌) از همه ژرف‌تر و پر شاخه‌تر، و در میوه چینی وجود نورانی امام عصرشان از همه خوشه چین‌تر خواهد بود.
اینها همگی اهل نجات و رستگاری‌اند چگونه هلاک می‌شوند، مردمی که اولین شان من هستم و آخرین شان دوازده نفر از سعادت مندان خردمند پس از من و مسیح بن مریم خواهد بود؟ بله‌، در این میان‌، عمر نادانان (پیرو اهل دنیا) نابود می‌شود، آنان از من‌نیستند و من هم از آنان نیستم‌.

ارتباط بین حوادث کربلا و ظهور مهدی‌


روایت شده است که ظهور حضرت مهدی (عج‌) با حوادث کربلا رابطه خاصی پیدا کرده‌، که از آن جمله است‌:
1 ـ در تمام ایام مربوط به حضرت ولی عصر (عج‌) زیارت امام حسین (ع) وارد شده است‌، چون شب نیمه شعبان و شب قدر؛
2 ـ آغاز قیام جهانی حضرت مهدی (عج‌) طبق روایات فراوانی در روز عاشورا خواهد بود؛
3 ـ در بیشتر احادیث که از وجود مقدس رسول اکرم (ص) در خصوص آن مصلح جهانی وارد شده به وسیله امام حسین (ع) به عناوینی‌، چون (از تبار پسرم حسین (ع))، (از نسل این پسرم‌)، (نهمین فرزند پسرم حسین‌) معرفی شده است‌؛
4 ـ سفر تاریخی امام (ع) که از مکه معظمه به مقصد کوفه آغاز شد و به مقصد نرسید، توسط فرزند رشیدش تکمیل می‌شود و پایتخت حکومت جهانی آن حضرت‌،شهر کوفه خواهد بود؛
5 ـ وجود مقدس ولی ا... اعظم طبق روایات همواره به یاد جد بزرگوارش امام‌حسین (ع) هر صبح و شام اشک می‌ریزد.
از جمله عبادت‌های بسیار مهم و با فضیلت در شب نیمه شعبان زیارت حضرت سیدالشهدا (ع) است و البته در این جا این سؤال پیش می‌آید که ولادت حضرت مهدی‌(عج‌) چه ارتباطی با زیارت امام حسین (ع) دارد که در شب تولد امام زمان (عج‌) زیارت حضرت اباعبدالله حسین (ع) مستحب است‌؟ ممکن است‌، گفته شود: چون امام‌حسین‌(ع) جد بزرگوار آن حضرت است با این زیارت‌، ولادت فرزندش را به ایشان تبریک‌می‌گوییم‌، ولی این سخن از جهاتی نمی‌تواند درست باشد، زیرا که در این صورت زیارت حضرت امام حسن عسکری (ع) مناسب‌تر بود، چرا که آن حضرت پدر بلا واسطه و امام‌حسین (ع) پدر با واسطه امام زمان (عج‌) است و اگر گفته شود امام حسین (ع) چون پدربزرگ است‌، زیارتش‌، زیارت بقیه ائمه معصومین‌: مانند امام حسن عسکری (ع) نیزهست‌. در این صورت گوییم زیارت حضرت امیرالمؤمنین و یا زیارت رسول الله (ص) مناسب‌تر خواهد بود. زیرا آن دو بزرگوار پدر ائمه‌اند، پس با این مقدمات باید گفت‌: حقیقت مهم‌تر از اینها است‌.
زیارت امام حسین (ع) در این شب حاکی از رابطه مخصوص و پیوند آسمانی قیام کربلا و نهضت امام حسین (ع) با حضرت مهدی (عج‌) است‌، زیرا در این قیام مقدس آسمانی رهبر و پیشوای نهضت حسین بن علی (ع) بر خاک و خون کشیده می‌شود و دراین جهاد مقدس اصحاب و یاران سلحشور و با وفایش به لقاء ا... می‌پیوندند و همه می‌دانیم که انتقام خون مقتول بر عهده وصی و فرزند مقتول است‌.
خداوند می‌فرماید: (و من قتل مظلوما جعلنا لولیه سلطانا)؛ کسی که مظلوم کشته شد و به دست ستمگران و مردم جفا پیشه از پای درآمد، برای ولّی‌ِ او سلطنت و قدرت قرار دادیم‌».
لذا ولی‌ّ دم‌ِ امام حسین (ع) حضرت مهدی است و امر انتقام و خون خواهی به دست آن حضرت می‌باشد.

ویژگی‌های امام هنگام ظهور


امام حسین (ع) فرمود:
«اگر مهدی آل محمد (ص) قیام کند، مردم او را نشناسند، زیرا او به سوی آنان می‌آید، در حالی که جوانی رشید است و از بزرگ ترین آزمون ها این است که صاحب مردم (امام زمان‌)، جوان ظهور می‌کند، در حالی که آنان می‌پندارند، او پیرمردی کهن سال است‌.»
از احمد بن محمد بن احمد بن طلحه خراسانی از علی بن حسین از اسماعیل بن مهران از عمرو بن ایان از عمرو بن ثمر از جابر از ابی جعفر (ع) مثل این حدیث روایت شده است‌.
و در تفسیر آیه (اقترب الساعه‌) صاحب تفسیر از احمد بن ادریس و از ابی عبدا... از ابن نوید از حسین بن احمد سنقری از یونس بن حسین و از ابی عبدا... (ع) در قول خدای تعالی (مدهامتان‌) روایت کرده که آن حضرت فرمود که در مابین مکه و مدینه نخلستان‌ها به هم متصل می‌شوند، یعنی در وقت ظهور. (یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم و الله مُتّم‌ُ نوره‌)؛ اراده می‌کنند که با دهان‌های خود نور خدا را خاموش نمایند و حال آن که خدا نور خود را تمام کننده است‌».
صاحب تفسیر گوید: خدا با قائم اتمام نور خواهد نمود. او را بر همه مذاهب و ادیان غالب می‌کند. در آن وقت کسی غیر از خدا عبادت نمی‌شود. این است معنای حدیث که زمین را پر از عدل می‌کند؛ چنان که پراز ظلم و جور کرده است‌: (و اُخری تحبّونها نصرمن الله و فتح قریب‌) را به فتح قائم تاویل کرده‌.
(حتی اذا رأوا ما یوعدون‌)؛ وقتی که قائم (عج‌) و امیر المؤمنین را که به ایشان وعده می‌شود، می‌بینند.
(فسیعلمون من اضعف ناصراً واقل عددا)؛ پس به زودی می‌داند که کیست ضعیف تر و کمتر از حیث یاور و ناصر».
(انهم یکیدون کیدا و اکید کیدا فمهّل الکافرین أمهلهم رویدا)؛ به درستی که ایشان حیله می‌کنند، حیله کردنی‌، و من حیله می‌کنم‌، حیله کردنی و ایشان را ـ یا محمد ـ اندکی مهلت بده‌.
صاحب تفسیر گفته که هر آیینه قائم مبعوث می‌شود و انتقام از ظالمان بنی امیه و قریش می‌گیرد. صاحب تفسیر از احمد بن ادریس از محمد بن عبدالجبار از ابن ابی عمیر از حماد بن عثمان از محمد بن مسلم روایت کرده که می‌گوید: از ابی جعفر پرسیدم‌: از قول‌خدا (واللیل اذا یغشی‌) آن حضرت فرمود: مراد امیرالمومنین است که در دولت باطل ظلمت‌ِ نفس ستم به او احاطه نمود و نور دیده‌اش را خاموش کرد و مامور گردید که صبر نماید، گفتم‌: (والنهار اذا تجلّی‌) فرمود: نهار عبارت از قائم است‌، زمانی که قیام کرد، بردولت باطل غالب می‌شود. خدای تعالی در قرآن برای خلق مثل‌ها آورده و با آنها با پیغمبرخود خطاب نموده غیر از او کسی آنها را نمی‌داند: (قل ارایتم ان اصبح ماءکم غوراً فمن یاتیکم بماء معین‌) صاحب تفسیر گوید: اگر خود امام شما غایب شود، پس چه کسی برای شما امامی می‌آورد که مانند او باشد.
شیخ صدوق در کتاب «ثواب الاعمال‌» از ابن ولید از صفا از عباد بن سلیمان از محمد بن سلیمان و او از پدرش روایت کرده‌: به ابی عبدالله (ع) گفتم (هل أتیک حدیث الغاشیه‌) فرمود: مراد قائم (ع) است‌، ظالمان را با شمشیر احاطه می‌کند. راوی می‌گوید که گفتم‌: (وجوه یومئذ خاشعه‌) آن حضرت فرمود: به قائم (عج‌) خضوع می‌کنند و طاقت ابا و امتناع ندارند، گفتم‌: (عامله‌) فرمود: عمل به غیر از ظهور قائم ایمان به اونیاورد، هر چند که به سایر ائمه ایمان آورده باشد. ایمان آوردنش به قائم (عج‌) در وقت ظهور سودی نخواهد داشت‌. کمال الدین از ابن متوکل از محمد عطار از ابن عیسی از عمربن عبدالعزیز از جماعتی از اصحاب ما، ایشان از داود رقی از ابی عبدالله (ع) در خصوص قول خدای تعالی‌: (الذین یؤمنون بالغیب‌) روایت کرده آن حضرت فرمود: ایمان به غیب اعتقاد به قیام قائم است‌.
و در کتاب «الامام الحجه ابن الحسن العسکری‌» از حضرت امام باقر از پدرش امام علی بن الحسین از پدرش امام حسین رسیده : «آن گاه که ائمه معصومین درگیر و گرفتار جور مخالفان قرآن و خلفای جابر شدند، مردی از ما به حق قیام کند و 313 نفر از مردان جانباز و یاران مخلص‌، او را یاری دهند، با تأیید الهی و پرچم پیغمبر به جانب مدینه روان می‌گردد، از میان بیداء که می‌گذرد، می‌گوید: این جا همان مکانی است که خداوندِ قوی (حنیف‌) عذابش را بر زمین فرو می‌بارد».
امام حسین (ع) فرمود: «خدا قائم ما آل محمد (ص) را آشکار می‌کند، تا ازستمکاران انتقام بگیرد؛ عرض شد: ای فرزند رسول خدا قائم شما کیست‌؟ فرمود: نهمین فرزند از فرزندان پسرم‌، محمد بن علی (ع)، او حجه بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی‌، فرزندم می‌باشد و او همان کسی است که زمانی طولانی غایب می‌شود. سپس ظهور می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌سازد، به همان سان که از ظلم وجور پر شده است‌».

تفسیر آیات از زبان امام حسین‌


(هل اتیک حدیث الغاشیه - وجوه یومئذ خاشعه - عامله ناصبه - تصلی نارا حامیه‌.)
سهل بن محمد از حضرت ابی عبدالله نقل می‌کند: مراد از حدیث غاشیه‌، قائم مهدی است که با شمشیر خروج می‌کند و کسانی که به غیر حق بر مردم سلطنت می‌کنند،می‌جنگند.
(والفجر- ولیال عشر - والشفع والوتر - واللیل اذا یسر)
حضرت ابی عبدالله فرمود: مراد از فجر، فجر ظهور قائم است و شب‌های عشر،دولت ائمه تا دولت قائم است‌.
(والشمس و ضُحیها - و القمر اذا تلیها - و النهار اذا جلّیها - و اللیل اذایغشیها)
سلیمان دیلمی از ابی عبدالله نقل می‌کند: که در این سوره معنای شمس و قمر سوال کردند، فرمود: شمس شخصیت رسول خدا (ص) و قمر امیر المؤمنین و نهار فاطمه الزهرا و مراد «جلّیها» نسل فاطمه زهرا مخصوصاً مهدی قائم است و «وضحیها» قیام‌قائم است‌.
(واللیل اذا یغشی - و النهار اذا تجلی‌)
از حضرت ابی عبدالله روایت شده که مراد از شب‌، تاریکی دولت ابلیس است و نهار، متجلی دولت قائم آل محمد(ص) است‌.
(امن یجیب المضطر اذا دعاه‌ُ و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض‌)
از حضرت ابی عبدالله (ع) روایت است که فرمود: قائم ما وقتی خروج می‌کند، وارد مسجد الحرام می‌شود و رو به قبله می‌ایستد و پشت به دیوار کعبه می‌دهد و دو رکعت نماز می‌خواند و با صدای بلند می‌گوید: «ایها الناس انا أولی الناس بآدم یا ایهاالناس انا أولی الناس بابراهیم یا ایهاالناس انا اولی الناس باسماعیل یا ایهاالناس انا اولی الناس بمحمدثم یرفع یده الی السماء و یدعو و یتضرع حتی یقع علی وجهه و هو قول ا... عز و جل (امن‌یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض أءله مع الله قلیلا ما تذکرون‌)؛ ای مردم‌! من اکنون اولی‌تر از آدم و از ابراهیم و از اسماعیل و از محمد (ص) به شما هستم‌. آن گاه دست بلند کند و دعا و تضرع نماید و می‌خواند آیا کسی هست اجابت‌کند مضطر را، و بدی‌های وارده بر او را برطرف کند. آری‌، قرار داد خداوند خلفای خود را در زمین‌. آیا با وجود خدای یکتا، خدائی هست‌، لیکن مردم اندکی یادآور این حقیقت‌اند.
در کتاب مسطور از علی بن احمد از عبدالله بن موسی از برقی از پدرش از محمدبن سلیمان از ابی بصیر از ابی عبدالله در آیه معروف (یعرف المجرمون بسیماهُم‌) روایت کرده که آن حضرت فرمود: خدا مجرمان را می‌شناسد، لیکن قائم (عج‌) ایشان را از سیما و صورت می‌شناسد و با شمشیر ایشان را می‌زند.
مفصل بن عمر روایت کرده که از ابی عبدالله تأویل آیه‌: (ولنذیقنهم من العذاب‌الادنی دون العذاب الاکبر) را پرسیدم‌، فرمود: عذاب ادنی گرانی نرخ‌ها و قحط‌، و عذاب اکبر شمشیر مهدی است‌.
در تفسیر مزبور از پدر قائم (عج‌) از ابن ابی عمید از ابن مکان از ابی عبدالله (ع) در تاویل آیه شریفه‌. (اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر) روایت کرده که آن حضرت فرمود: اهل سنت می‌گویند که این آیه در شأن رسول خدا و آل او نازل شد وقتی که قریش آن حضرت را از مکه بیرون کردند. نه‌، چنین نیست‌، بلکه مراد از آیه قائم (عج‌) است که برای خون خواهی امام حسین (ع) خروج خواهد کرد. حاصل و مضمون آیه این است کسانی که مظلوم شده‌اند، در قتال مأذون می‌شوند و خدا به یاری ایشان قادر است‌. ایضاً در تفسیر (و من عاقب بمثل ما عوقب به ثم بغی علیه لینصرنه الله) ذکر کرده که هر کس اراده کشتن پیغمبر و ستم بر او نماید، هر آیینه خدا او
را با قائم (عج‌) یاری خواهد کرد. هم چنین در کتاب مذکور آمده است‌:
(الذین اءن مکناهم فی الارض اقاموا الصلوة و اتوا الزکوة‌)؛ هر گاه ایشان را در روی زمین متمکن نمائیم‌، اقامه نماز و ادای زکات می‌کنند.
از ابی الجارود از ابی جعفر (ع) روایت کرد، که آن حضرت فرمود: این آیه در شأن آل محمد است تا آخر ائمه و مهدی و احجاب او. خدای تعالی ایشان را به مشرق و مغرب زمین ملک گرداند و دین را ظاهر می‌کند و بدعت و باطل را محو می‌کند؛ چنان که سفیهان‌، حق را مضمحل کردند و در آن وقت ظلم و ستم اصلاً دیده نمی‌شود و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند؛ در تغییر مذکور (ان نشأننزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین‌)؛
هرگاه بخواهیم از آسمان بر ایشان آیتی نازل می‌کنیم‌، آیتی که گردن‌های ایشان در مقابل آن ذلت و فروتنی قبول می‌کنند.
از صالح بن سهل از ابی عبدالله (ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود: آیه‌: (وقضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدُن فی الارض مرتین‌)؛ ما به بنی اسرائیل درکتاب ـ تورات ـ اعلام کردیم که دوبار در زمین فساد خواهید کرد، عبارت از کشته شدن امیر مؤمنان (ع) و ضربت خوردن حسن بن علی (ع) است (و لتعلن علوا کبیرا)؛سرکشی بزرگی می‌کنید، عبارت از کشتن امام حسین (ع) (فاذا جاء وعد اولیهما)؛هنگامی که وعده اولی (وقت انتقام‌) فرا رسد وقتی است که وعده خونخواهی امام‌حسین‌(ع) رسید (بعثنا علیکم عبادا لنا اولی باس شدید فجاسوا خلال الدیار) در آن وقت خدای تعالی پیش از خروج قائم قومی بر می‌انگیزاند که اگر به هر یک از دشمنان آل‌محمد (ص) دست یابند او را می‌کشند، (و کان وعدا مفعولا) این وعده‌ای است که پیش از قیام قائم (عج‌) خواهید رسید، (ثم رددنا لکم الکره علیهم و امددناکم باموال وبنین و جعلناکم اکثرا نفیرا) بار دیگر شما را بر آنان پیروز می‌گردانیم‌، منظور خروج امام حسین است که در میان هفتاد و دو تن از یاران خود قرار دارد و هر یک از آنان‌شمشیرهای زرفام دو لبه‌ای بر دست دارند. و به مردم روی می‌کنند و می‌گویند: این‌امام‌حسین‌(ع) است با اصحاب خود خروج کرده تا مؤمنین شک نکنند و او دجال و شیطان نیست‌، و این در حالی است که امام زمان (عج‌) پشت سر آنان است‌.
و زمانی که به اعتقاد مومنین رسوخ نمود که او امام حسین (ع) است دیگر شک درخصوص آن نمی‌کنند.
بعد از آن امام حسین (ع) به مردم می‌رسد که حجت قائم (عج‌) میان آنان ظاهرترین مردم است‌؛ آن گاه مومنین قول او را تصدیق می‌کنند. وقتی که حجت (عج‌) را وفات می‌رسد امام حسین او را غسل و کفن و حنوط کرده و در قبرش داخل لحد می‌گذارد.چرا که کارهای وصی را جز وصی نباید انجام دهد.
ابراهیم در حدیث خود افزوده‌، امام حسین (ع) آن قدر سلطنت می‌کند که ابروهایش پیش چشم هایش می‌افتد.
محمد بن ابراهیم در کتاب «الغیبه‌» از ابی علی اشعری از محمد بن علی از عبدالله بن قاسم از مفضل از ابی عبدالله (ع) روایت کرده که از آن حضرت در مورد آیه‌: (واذا نقر فی الناقور) سؤال کردند، فرمود: از ما امامی است مخفی‌، زمانی که خدا اراده ظهور او نمود، به دلش وحی می‌گذارد. پس آن وقت ظاهر می‌شود و به امر خدا قیام می‌کند در کتاب مذکور، از ابن بطائنی از پدرش وهب‌، ایشان از ابی بصیر از ابی عبدالله (ع) از آیه‌:(وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لایشرکون بی شیئا) روایت کرده که آن حضرت فرمود: کسانی که خدا ایشان‌
را خلیفه می‌کند، قائم و اصحاب اویند.
در این کتاب‌، از ابن عقده از احمد بن زیاد از علی بن صباح از حسن بن محمد خضرمی از جعفر بن محمد از ابراهیم ابن عبدالحمید از اسحاق ابن عبدالعزیز از أبی عبدالله (ع) در آیه‌: (ولئن اخرنا عنهم العذاب الی امه معدوده‌)؛ روایت کرده که حضرت فرمود: عذاب عبارت است از خروج قائم (عج‌) و امت معدوده‌، اصحاب آن حضرتند که به عدد اصحاب «بدر»اند.
از ابن عقده از احمد بن یوسف از ابراهیم مهران از حسن بن علی از پدرش از وهب از ابی بصیر از ابی عبدالله در آیه‌: (فاستبقوا الخیرات اینماتکونوا یأت بکم الله جمیعاً) روایت کرده که حضرت فرمود: این آیه در شأن قائم (عج‌) نازل شده است‌، او واصحابش جمع می‌شوند در وقتی که پیش از ظهور حضرت‌؛ آن وقت‌، تعیین نشده است‌.
از علی بن حسن مسعودی از محمد عطار از محمد بن حسن از محمد بن کوفی از ابن بخران از قاسم ابی بصیر از ابی عبدالله (ع) در آیه (اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا وان الله علی نصرهم لقدیر) روایت کرده که این آیه در شان قائم (عج‌) و اصحابش نازل شده است‌.
علی بن الحسین به اسناد خود از ابی عبدالله (ع) روایت می‌کند که فرمودند: «یقوم القائم و لیس فی عنقه بیعه لاحد».
مهدی قیام می‌کند، در حالی که در گردنش بیعت کسی نیست‌، تا مجبور به اطاعت و رعایت شود و لذا قانون اسلام را کاملا اجرا می‌فرماید و دین را زنده می‌کند.
حضرت ابی عبدالله (ع) فرمود:
«یخرج القائم یوم السبت یوم عاشورا یوم الذی قتل فیه الحسین‌».
روز خروج امام زمان‌، روز شنبه عاشورای حسین (ع) خواهد بود و بین رکن و مقام ظاهر شود و جبرئیل او را ملامت نماید و در روایت دیگر فرمود: در روز وتر روز فرد 1،3، 5،7،9 خواهد بود.
ابن فضال به اسناد خود از حضرت ابی عبدالله (ع) نقل می‌کند که فرمودند: از علامات مصلح‌: صیحه آسمانی‌، خروج سفیانی و خسف بیداء، خروج یمانی‌، قتل نفس زکیه و غیره است‌.
حدیث بن مفیده انصاری گفت‌: از ابی عبدالله حسین بن علی (ع) پرسیدم‌: مهدی را به چه علامت بشناسیم‌؟ فرمود: با راستی و سنگینی‌. باز پرسیدم‌: به چه چیزها فرمودند: به شناختن حلال و حرام و نیازمندی مردم به او و بی نیازی او از مردم‌.
رهبر آزادگان‌، امام حسین (ع) نیز در وصیت خود به محمد بن حنفیه می‌نویسد:
«و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لا ظالما و لکن خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی رسول الله و ارید أن امر باالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی وابی‌؛
من برای جاه‌طلبی و نشاط شوق به مقام و ریاست خارج نشدم‌، نه درصدد فساد و خرابکاری ام و نه قصد ستم کاری دارم و لکن خارج شدم‌، برای اصلاح امت جدم و تصمیم من این است که امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و روش جدم و پدرم رفتار کنم و راه و خط مشی آنان را تعقیب و پیروی کنم‌.
اکنون ولی عصر امام زمان (عج‌) از همین دودمان است و خط مشی او ادامه راه و روش پدران گرامی و اجداد طیبش خواهد بود، براساس این آیه که‌: (الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلاة و اتوا الزکوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الامور)؛
کسانی که اگر به آنان در زمین تمکن و قدرت قرار دادیم‌، نماز را بر پا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و عاقبت کارها از آن خداوند است‌.
بر حسب روایات شریفه‌، این آیه کریمه‌، نظر به حکومت اسلامی و دولت آسمانی امام زمان و یاران او دارد و یا بهترین نمونه و مصداقش‌، آن است‌.
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:51  توسط نائیجی  | 

متن سخنرانی جذاب استاد پناهیان 22 بهمن 88



1. انقلاب ایران مقدمه انقلاب جهانی حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه
2. بشارت تولد روح الله در روایت
3. میلاد حضرت رسول و راز فرو ریختن چهارده کنگره کاخ کسرا
4. گمنام نگه داشتن ولی فقیه ایران تجربه ی بعد از امام
5. دلهای رزمندگان حزب الله ـ نقش ولایت در پیروزی لبنان
6. گفتار آیت الله بهجت درباره جنگ حزب الله - یاران سید حسن نصرالله فدائیان امام زمان و نائب او 
7. پادشاه اردن هلال شیعی، سفیانی و فتنه های بزرگ آخر الزمان
8. ظلم های سربازان آمریکا در خانه های اهل عراق
9. تلاش ناکام فتنه گران ایران به تبدیل شدن ایران به عراق و افغانستان
10. جهان  لبریز از ظلم و تشنه عدالت
11. حادثه یازده ستامبر و احساس نیاز مردم امریکا به داشتن پدری که در حوادث به او پناه ببرند مثل ایران
12. ولی الله اعظم کهف الوری و پناهگاه جان مردمان
13. نیاز به ولی خدا در همه ملت های جهان
14. ملاقات کوفی عنان و رهبر بزرگوار خامنه ای
15. همایش ضد انقلاب و دفاع از ولایت ناب و سکوت شنوندگان
16. علائم ظهور
17. نشاختن جوانان و کم کاری صدا و سیما در آشنایی دلها با این حقیقت عیان
18. عصر عاشورا و دلداری حضرت زینب کبری به وجود نسلی که زمینه ساز حکومت مهدی اند در جهان


سخنرانی استاد پناهیان در شب ۲۲ بهمن ۸۸


بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین ثم الصلوه و السلام علی[ سیدنا و حبیبنا ابی القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما الحجه بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفدا


اعوذبالله من الشیطان الرجیم
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی


در شب پیروزی انقلاب اسلامی که شب بسیار پرمعنویتی است برای ما بیجاست اگر درباره موضوع دیگری گفتگو کنیم. به طور صریح و مستقیم به بحث پیرامون انقلاب بپردازیم که البته از مباحث بسیار مهم و شیرینی میتونه باشه که دل های ما رو و اندیشه های ما رو نورانی می کنه.


اولا انقلاب اسلامی ما با رهبری حضرت امام چیزی است که توسط ائمه هدی (علیهم السلام) پیش بینی شده.


در حداقل دو روایت از روایت هایی که از امام باقر (ع) و شاید دیگر امامانمان نقل شده است، تصریح فرموده اند که مردی از قم قیام خواهد کرد؛ نام او نام یکی از انبیای عظام است. می دونید حضرت امام اسمشون روح الله بود و روح الله هم اسم حضرت عیسی بن مریم هم هست. او وقتی به حق قیام می کنه آنچه می طلبد به او نمی دهند و با اومقابله می کنند. او دوباره قیام می کنه و اینبار برای گرفتن حق موفق میشه. درباره یاران او، درباره قیام او تحسین های فراوانی از سوی ائمه هدی (ع) ذکر شده. در روایت دیگری آمده است که مردی از قم، قیام می کند که نام او روح الله است. به طور مشخص نام حضرت امام رو می برند و مشخصات انقلاب رو از خرداد 42 تا پیروزی انقلاب رو بیان می فرمایند. انقلاب ما چیزی نیست که از مد نظر اولیا خدا و اوصیای پیامبر گرامی اسلام دور مانده باشه. درباره مقدمات انقلاب ما هم باز روایاتی از آخرالزمان هست. من به اون روایات هم اشاره کنم، روایات خوبی هستند.


می فرمایند وقتی زمانه ظهور نزدیک میشه در آخرالزمان حوزه علمیه (به تعبیر ما حوزه علمیه)؛ مرکز نشر معارف اهل بیت از نجف اشرف به قم منتقل میشه و قم مرکز توزیع و نشر معارف اهل بیت به همه جهان خواهد شد. دقت می فرمایید؟ با آمدن حضرت امام از نجف اشرف به قم و حوادثی که در عراق رخ داد مثل ظهور صدام و جنایت های او که در روایات ظاهرا اونجوری که بررسی کردند از صدام به سفیانی اول نام بردند و میشه تطبیقش داد به سفیانی اول که وقتی از امام صادق (ع) درباره سفیانی پرسیدند، سفیانی کسی است که قبل از ظهور قیام می کنه و به شیعه کشی اقدام می کنه، حضرت می فرمایند که سفیانی اول رو میگید یا سفیانی دوم؟ بعد می پرسن که مگه سفیانی دوتا هست؟ بعد توضیح میدن ویژگی های سفیانی اول رو که برمی شمرند، برخی از محققین ظاهرا (این کلمه ظاهرا بنده رو نگه دارید برای اینکه جدل صورت نگیره) ظاهرا به صدام تطبیقش می کنند. انشاءالله که مقدمات ظهور رخ بده و اگر قطعا بناست سفیانی قبل از ظهور جنایت هایی انجام بده ما جنایت های او رو دوست نداریم ولی فراهم آمدن مقدمات ظهور رو تمنا داریم.


با وجود صدام و مشکلاتی که در عراق پیش آمد و با توجه به رونقی که حوزه علمیه قم گرفته بود کم کم، و با انقلاب اسلامی ایران این رونق فراوان تر شد، این حدیث محقق شد که محل نشر معارف دینی از نجف اشرف به قم منتقل می شود. البته اهل بیت عصمت و طهارت اون زمان معمولا از نجف به کوفه یاد می کردند که در جوار همدیگه هستند این دو شهر.


خب. بعد تو این روایت می فرمایند که مرکز نشر معارف اهل بیت به همه جهان خواهد شد. شما بعد از انقلاب آماری بیش از 20000 طلبه از سراسر عالم در قم طلبه دارید که درس می خونند و برمیگردن. الان برخی از رئیس جمهور ها، سیاست مدارها، وزرا، مدیرکل ها تو بسیاری از کشورهای جهان، بی سر و صدا از (بسیاری یعنی تعداد قابل توجه نه اکثر) بی سر و صدا از طلبه هایی هستند که تو قم درس خوندند. حتی ما رئیس جمهور داریم، که بگذریم.


بعد در روایت این نکته اش جالبه. می فرماید قم به همین وضعیت باقی خواهد ماند تا ظهور حضرت.


این هم از مقدمه انقلاب که قوت حوزه علمیه است. حضرت امام در واقع با پایگاهی مثل حوزه علمیه این قیام رو سازماندهی کرد و در این هیچ تردیدی نیست. البته دانشگاهیان هم نقش خودشون رو به خوبی ایفا کردند در اونجایی که باید تبعیت می کردند و نقش خودشون رو ایفا می کردند. این نشون میده که انقلاب ما که برآمده از حوزه است یکی از اساتید حوزه، یکی از مراجع حوزه به نام حضرت امام (ره) با یارانشون که شاگردانشون در همین حوزه بودند این انقلاب رو سازماندهی کردند، باز خبر دیگر معنوی ای از اوصیای خدا درباره اش صادر شده.


خاطرات زیادی هست وقتی آقا سید روح الله بزرگ در دوران جوانی به سر می بردند مثلا فلان استاد بزرگ در قم وقتی ایشون رو می بینند، درسشون رو قطع می کنند و تمام قامت مقابل ایشون بلند میشن. بعد از درسش اون رو صدا میزنن و بهشون می فرمایند که آیا تو میدونی در آینده چه نقشی خواهی داشت؟ ایشون سرشون رو پایین می اندازند. از اینجور اخبار زیاده. ولی من میخوام از یکی از تحلیل های خود حضرت امام درباره 22 بهمن، درباره ی انقلابمون در واقع استفاده بکنم که یک تحلیل عرفانی برای یک خبر معنوی است درباره انقلابمون در صدر اسلام.


انقلاب ما یک اتفاق اجتماعی-سیاسی صرفی که صرفا وابسته باشه به حوادث قبل از انقلاب و بحث استبداد و نمی دونم تحول اجتماعی، محدود نمیشه به این مفاهیم. انقلاب ما ریشه در معنویت 1400 ساله ی تشیع داره. من حالا کم کم تحلیل ها و نکاتی رو درباره انقلاب عزیزمون به شما عرض خواهم کرد. اونوقت شمایی که با حسین (ع) عشقبازی می کنید، با امام زمان (ع) عشقبازی می کنید و روح شما رو اولیای خدا تسخیر کردند، اونوقت باید ببینید که این انقلاب چگونه پیراهن همان یوسف است که بوی این پیراهن از فرسنگ ها مشام جان شما رو باید تازه بکنه و اگر این پیراهن رو به صورت بکشیم، چقدر باید بصیرت پیدا بکنیم. مانند حضرت یعقوب که پیراهن حضرت یوسف رو به صورتش انداخت بینا شد.


واقعا این انقلاب برای بعضی ها محل عشقبازی با خدا و اولیای خداست. چرا بعضی ها خیلی انقلابی اند؟ خیلی درد انقلاب تو سینه شونه؟ خیلی یاد انقلاب می افتند و خودشون رو در متن این انقلاب کماکان می بینند، شوریده حال میشند؟ عاشقانه اشک می ریزند؟ اینا خیلی آدمای سیاسی ان؟ سیاست و دیانت ما یکیه. اینا خیلی آدمای عارفی اند. این انقلاب رو میشه عاشقش شد. حضرت امام فرمود انقلاب ما انفجار نور بود. نور! نه نور چراغ. نور ژنراتورهای برق. نور! نور معنویت.


حضرت امام تحلیلی دارند درباره انقلاب. می فرمایند که... من خودم از حضرت امام شنیدم، در صحیفه نور هم مراجعه بکنید هست. می دونید عرفا اهل اشاره هستن. در میان عرفا حضرت امام بسیار تیزبین و بسیار هوشمندانه اشارات خود رو بیان می کردند. و باید اشاره امام رو بگیرید اما اینقدر صراحت دیگه چقدر به انسان اطمینان و قوت قلب میده، بماند. می فرمایند که هنگام تولد پیامبر اکرم، در این خطه، در این سرزمین، یعنی در سرزمین ایران 14 کنگره کاخ کسری فرو ریخت. بعد حضرت امام می فرماید: این شاید معنایش آن باشد که شب تولد پیامبر، خدا به پیامبر اکرم مژده می دهد؛ بعد از 14 قرن در این خطه حکومتی نبوی، حکومتی اسلامی و علوی برقرار خواهد شد.


یعنی شب جشن تولد پیامبر اکرم، که خدا جشن میگیره در عالم و اتفاق هایی در عالم میفته، از کاخ کسری 14 کنگره فرو میریزه. این عدد 14 معنا داره. پیغامش این انقلابه. شب تولد پیغمبر اکرمه. هنوز مبعوث نشده به رسالت. تولد انقلاب ما وعده اش داده میشه. در روایت دیگری آمده است که قومی قبل از ظهور آقا امام زمان (ع) قیام می کنند، يُوَطِئونَ لِلمَهدي سُلطانَه. مقدمه ظهور آقا امام زمان (ع) رو فراهم می کنند. بارها حضرت امام به زبان صریح و ساده این روایت رو ترجمه کردند. در کلمات حضرت امام هست که انقلاب ما انشاءالله مقدمه ظهور حضرت است. انقلاب ما انشاءالله مقدمه فرج است و ما به امید امام زنده ایم که به ما داده است این امید را و فرموده است که ما انشاءالله با این انقلاب پرچم رو به دست صاحب اصلی آن خواهیم رساند.


همینجا یک نکته ای در حاشیه عرض کنم. یکی از شاگردان حضرت امام که کتاب های حضرت امام رو اکثرا ایشون تنظیم کردند و تدوین کردند و ترجمه کردند. اون کتاب هایی که به زبان عربی خصوصا بوده. کسی از ایشون نقل می فرمودند برای بنده که وقتی امام از دنیا رفت ما خیلی پریشان بودیم. از ایشون پرسیدیم که شما چرا بهم نریختید؟ آرامش دارید؟ ایشون می فرماید که امام به ما گفته بود که من نمی مانم که پرچم رو به دست صاحب اصلی برسانم و من از دنیا خواهم رفت اما این انقلاب خواهد رسید. من از این آقا پرسیدم که شما از شاگرد امام پرسیدید که امام بفرماید چقدر بعد از رحلت او این پرچم به دست صاحب اصلیش خواهد رسید؟ ایشون فرمودند بله، من پرسیدم و ایشون هم پاسخ گفتند ولی بنده رو ممنوع کردند از اینکه این پاسخ رو به صورت عمومی بیان بکنم البته به خاطر یه سری ملاحظاتی هم ما این رو بیان نمی کنیم اما فرج نزدیک است. کسی میخواد آماده بشه یا علی!


انقلاب ما یک انقلاب شکست ناپذیر است به دلیل روایات. من نمی خوام به بقیه روایات مراجعه کنم. از بحث درباره سید خراسانی تا بحث درباره شعیب بن صالح. این دویی که با حضرت پیمان می بندند و به حضرت خدمت می کنند و اداره می کنند مملکت ما رو هنگام ظهور که پادگان سربازان حضرت است، بگذارید در اینباره صحبت نکنم. اما اگه کسی میخواد برای فرج آماده بشه، بعدا نگه که کسی به ما نگفته بود. آماده بشید.


آقا ما گفتیم فرج کیه؟ نگفتیم که! وقت تعیین کردیم؟ بله؟ نخیر! بعضیا میگن همین مقدارش هم نگو. میگیم پس این همه روایات و علائم ظهور رو گفته اند که نخوانیم؟ گفته اند که نبینیم؟ گفته اند که نشنویم؟ گفته اند که نگوییم؟ این خیلی با عقل جور درنمیاد. ما دیشب در مورد عقل داشتیم صحبت می کردیم. نمیشه که. اینا رو فرمودن که ما هشیار بشیم.


بعضیا هم خیلی بی مزه ان. میگن حالا علائم ظهور هست. ممکنه بعضیاش هم باشه. اما ممکنه دویست هزار سال دیگه رخ نده ظهور. خب آدم حرف معقول بزنه. مجبوره مبالغه بکنه الکی؟ زیاده گویی بکنه؟ دویست هزار سال دیگه؟ به حدی که، شما در روایات به حدی دقت می بینید در بیان علائم ظهور که گاهی از اوقات برای اینکه مردم اشتباه نکنند در آینده می فرمایند این حادثه شبیه فلان حادثه است. اون نه ها، این یکی!


نمیشه که صدتا مصداق برای یه حادثه پیش بیاد. بعد این چه علامتی میشه؟ ما یه علامتی گفتیم. مثلا روزی که ظهور می شود، صبح آفتاب طلوع می کند. خب هر روز صبح آفتاب طلوع می کند. چه علامتی شد؟ آدم عاقل که اینجوری علامت نمیده. اونم ائمه هدی (ع) علامتی بدن که تطبیق پیدا بکنه به یه شرایطی که آدم می بینه خب. بعد آدم بگه که نه، حالا ممکنه یکی دیگه باشه. اینجوری که نمیشه حرف زد.


خب از نظر معنوی اخبار زیادی درباره ی انقلاب ما، درباره ی مقدمه سازی برای ظهور حضرت هست که من یکی دیگه از اونها رو اشاره می کنم.


ایران پادگان سربازان حضرته. همین شهر شما، یکی از شهرهاییست که سربازان خوبی به حضرت تحویل خواهد داد انشاءالله. دلیلشم همین شهدایی که در این انقلاب بودند و شخصیت هایی که در این انقلاب به ظهور و بروز رسیدند و فرزندان خاک شما بودند. مثل ابوترابی عزیزی که مجلس، همین ایام به یاد این عزیز بزرگوار و پدر بزرگوارشون برقرار هست و ما ارادتمند این خاندانیم.



خب، در روایات داره که پیامبر گرامی اسلام دست رو زانوی سلمان فارسی زد، فرمود؛ اکثر یاران مهدی من همشهری های، هم ولایتی های سلمان فارسی خواهند بود. در این باره روایات متعدده. آقایون! هنگام ظهور، ظلم فراوان میشه در عالم ولی فقط اینو نبینید. یه گروهی هم قیام به حق می کنند. اگر در همه عالم ظلم فراوان میشه که می بینید داره میشه، یه گروهی هم قیام به حق می کنند. یه گروهی هم مقدمه سازی می کنند و به تعبیر حضرت امام و به تحلیل دقیقی که همه تحلیلگران روایات و مطالعه کنندگان عصر ظهور، این انقلاب ما همان مقدمه ظهور حضرت است. لذا کسی به خیال خودش، شکست این انقلاب رو راه نده. این تا اینجا، مقدمه سخن.


حالا انقلاب ما، انقلاب چی بود؟ انقلاب ما تعریفش چی بود؟ انقلاب ما حقیقتش چی بود؟ هر چیزی میتونه یه باطنی داشته باشه، یه ظاهری داشته باشه. کسی عصبانی میشه یه دادی میزنه، ظاهرش اینه که صداش رفته بالا. باطنش اینه که درد میگیره سینه اش. عصبانی شده، روحش آزرده شده. هر چیزی میتونه یه ظاهری داشته باشه، یه باطنی. نماز یه ظاهری داره، یه باطنی. انقلاب هم یه ظاهری داره، یه باطنی. حقیقت اصلی انقلاب رو من برای شما؛ دوستان خودم عرض بکنم.


انقلاب ما علیه استبداد بود، علیه رژیم ستمشاهی بود. اما رژیم ستمشاهی با همه ی ستم هایی که می کرد، نمی تونه یه انقلاب اینجوری رو راه بندازه علیه خودش. از ستم شاه ملعون ایران ستمکارتر، شاهان دیگری بودند. کمتر ستمکارتر شاهان دیگری بودند، اما انقلاب اونجا چرا رخ نداد؟ فقر و فلاکت و بدبختی و گرفتاری عامل اصلی انقلاب ما نبود. از ما گرفتارتر و از ما کمتر گرفتارتر در اطراف و اکناف ما زیاد بودند، پس چرا انقلاب نشد؟ ضمن اینکه اگر مردم علیه رژیم ستمشاهی قیام کردند، من به شما عرض بکنم، بسیاری از مردمی که قیام کردند، مردمی نبودند که از گرسنگی بخواهند هلاک بشن. مردم شهرها بودند. بعد از انقلاب هم خیلی ها دیدند، جنگ شد و گرسنگی بعضا بیشتر هم شد. بعضیا از عوام هم می گفتند بابا بدتر که شد، همه چی کوپنی شد. خب شده دیگه. ولی همه جون می دادند برای حفظ همون وضع. معلوم میشه که نان مساله اصلی نبوده.


انقلاب ما یک انقلاب صرفا سیاسی به معنای جدید کلمه یعنی دموکراسی خواهی و لیبرال منشی و آزادی خواهی منهای ارزش ها نبود. چرا؟ چون این مفهوم خیلی جاها تو دنیا مطرح شده، اما انقلابی نشده. صرفا به خاطر دموکراسی در هر جایی در عالم انقلاب نمیشه. در ایران ما هم... حالا من نمی خوام وارد جزئیات تحلیل بشم فقط می خوام اشاره کنم، رد بشم از باب تُعرَفُ الاَشیا بِاَضدادِها تا برسیم به اون حقیقتی که اینجا اتفاق افتاد.


انقلاب ما به خاطر حفظ ارزش های اسلامی هم صرفا نبود. عرق فروشی هست. شاه و دار و دسته اش عرق خوری می کردند و هزار هرزگی. مردم متدین ناراحت شدند، انقلاب کردند. نه. این انقلاب ما صرفا اینجوری هم نبود. همین الآن هم خیلی ها عرق خوری می کنند. حالا پنهان. یعنی ما انقلاب کردیم تا عرق خوری پیدا بشه پنهان؟ اینقدر ارزش انقلاب ما رو میاره پایین؟



به بحث درباره این مسائل نمی خوام بپردازم، فقط دارم سرفصل ارائه میدم. نگید شما دلیل نیاوردی. بله. من الان در مقام آوردن دلیل نیستم. در مقام ترسیم و توصیف وضعیت هستم. پس انقلاب ما حقیقتش برمیگرده به چی؟ رفقا! انقلاب ما حقیقتش برمیگرده به چی؟ من متاسفم که کمتر از این حرف یاد میشه. انقلاب ما از ریشه اش که شروع بکنیم که 15 خرداد 42 هست، که 15 خرداد 42 رو حضرت امام فرمود من تا ابد عزای عمومی اعلام می کنم.


برای هیچ اتفاقی امام اینجوری نگفت. آرزو می کرد ایکاش با شهدای 15 خرداد به شهادت می رسید و آخر خودش هم "انتظار فرج از نیمه خرداد کشم" گفت و نیمه خرداد رحلت فرمودند. قریب به نیمه خرداد.


انقلاب ما حقیقتش یه چیزی بود. به نیمه خرداد 42 که برمی گردیم، این بود که مردم برای ولایت می خواستند جان بدهند. ممکنه این معنا رو همه نفهمند. همه متوجه نباشند. اما اونهایی که می تونند یک جنبش رو ارزیابی کنند که در جامعه یک جنبش و حرکتی که به ثمر می نشینه و ریشه عمیق داره و فراگیر میشه و موثر قرار میگیره، چه ساز و کاری داره. لازم نیست همه دقیقا توجیه باشند نسبت به مفهوم ولایت. اما اون یا مرگ یا خمینی که گفتند، گفتند ما نایب امام زمانمون رو می خوایم، ندا میداد که اینها ارادت صرف به یک روحانی انقلابی نیست. قصه از این پیچیده تره.


انقلاب ما، انقلاب ولایت بود. من یه نمونه هایی از این مساله رو به شما بگم. یه دفعه ای امام حکم می دادند؛ سربازها در پادگان ها بمانند، حرام است. آقا، این سرباز می گفت من دیگه نمی تونم بمونم. می کشن منو؟ بکشن! زندگیم فلج میشه؟ حکم شرعه! هیچی. میاد خونه. چی شد سربازه؟ امام دستور داد. از بین 100 تا سرباز، 10 تا اینجوری بکنن رژیم ساقط شده.


یه دفعه ای می فرمودند که کارکنان شرکت نفت، حرام است نفت صادر بکنند. این حکم. این حکم شرعی... حکم توتون تنباکو یادتونه؟ میرزای شیرازی یه دونه حکم داد؟ این حکمه... این همه کارو می کنه. اینجور نیستش که حضرت امام یه سطح شخصیت عارفی باشند (که بودند) بعد ما بگیم که چون عرفانش رو دوست داریم، ناز نفسش بگو چیکار کنیم... چیکار کنیم. بگو چیکار کنیم، همون کارو بکنیم. نه اینجوری نیست. ساده نیست قصه. یه استخون بندی ای داره. گوشت و پوست و مو و قشنگی هم داره. اون حواشی. اون اصل رو بگیر! یه کسی اومده حکم می کنه؛ ارتشی ها حرام است بر مردم آتش بگشایند، آقای ارتشی می گفت من دیگه نمی تونم اسلحه بکشم.



اینا یعنی ولایت! یه کسی حکم بکنه؛ حرام، حلال تعیین کنه، میشه ولایت در مسائل اجتماعی. در مسائل اجتماعی! وگرنه همه ما می دونیم توتون و تنباکو حرام نیست. اون موقع فرمود یعنی ولایت اعمال کرد. ولایت هم موضوع جدیدی نیست. بوده همیشه.


. پس انقلاب ما تجلی ولایت بود. اصل انقلاب ما و حقیقت انقلاب ما نشون دادن ولایت بود. ماها هی سریال می سازیم، میگیم شاه شکنجه می کرد، مردم ریختند تو خیابون، تظاهرات کردند. آخه چرا دروغ میگی؟ این نبود که. این همه شکنجه تو عالم می کنند پس چرا 22 بهمن و انقلابی مثل انقلاب ایران رخ نمیده. حرف بی ربط چرا میزنی؟ اصلی و فرعی رو جدا کنی، می دونی یعنی چی؟


آقا، من به این آقا احترام گذاشتم به خاطر عینکش!!! آقا! یه آدم شایسته... حالا یه عینکی هم داره. عینکش رو گرفتی، خودش رو نگرفتی؟ تو دیگه کی هستی؟


شاه اگر شکنجه هم نمی کرد، امام حکم میداد، نتیجه اش همین بود. منتها خب معمولا کافران ظلم هم می کنند. ظالمان هم به کفر می رسند. حضرت امام یه روزی فرمودند، دیگه تقیه امروز نیست. هیچکس نباید تقیه کنه. همه مجبور شدند. حتی مراجع اعلامیه بزنن. بعضی ها که تو کسوت مرجعیت بودند ولی ارتباط با ساواک داشتند و بعدا هم معلوم شد وضعشون، دیگه نام نمی برم، جگر آدم خون میشه، اونا هم دیگه اطلاعیه علیه شاه صادر می کردند. چون امام حکم ولایی کرد. حکم ولایی بکنه همه مراجع هم باید تبعیت کنند. همه بلدند این مساله رو. اونا هم باید اعلامیه صادر می کردند. تقیه حرامه. سکوت امروز مقابل شاه حرامه. یالا! این یعنی ولایت.


انقلاب ما نتیجه اعمال ولایت، نتیجه تحقق ولایت، نتیجه تجلی ولایت بود بعد از 1400 سال. امیرالمومنین علی (ع) خلافت می کرد، یارانش، خیلیاش ولایت علی بن ابیطالب رو قبول نداشتند. می گفتند شما خلیفه ای مثل دیگران. حضرت فرمودند بزرگترین ظلم به من این بود که من رو با دیگران مقایسه کردند. النَبیُ اَعلی بِالمومنین مِن اَنفُسِهِم رو قبول نداشتند. مَن کُنتُ مَولاه، فَهذا عَلی مَولاه به معنای ولایت رو قبول نداشتند. می گفتند یا علی تو رهبر سیاسی ما هستی. باهات بیعت کردیم. سر قرارمون هستیم. پات می جنگیم. تا قرآن بالا رفت گفتند یا علی ما قرآن رو بیش تر از رهبر سیاسی خودمون احترام قائلیم.


اونوقت جالبه من به شما بگم؛ مجاهدین خلق که به منافقین مشهور شدند، بلافاصله بعد از انقلاب در و دیوار تهرانی که بنده حضور داشتم رو پر کرده بودند؛ رئیس جمهور امام خمینی! رئیس جمهور امام خمینی! می گفتیم چی شد؟ این گروه چرا اینجوری میگن؟ حالا اون زمان معلوم نشده بود اینا منافقن و اینقدر ضد انقلابند. اون زمان معلوم نشده بود.


اون زمان معلوم نشده بود. فقط امام اینا رو رد کرده بود. امام با هوشمندی ای که داشت اینا رو شناخته بود. می گفتن رئیس جمهور؛ امام خمینی. که چی؟ که بگن ببین امام... آخه داشتن قانون اساسی می نوشتند. می گفتند انشاءالله اولین رئیس جمهور ما امام خمینی باشه. ظاهرا این گروه تروریستی که حالا اون زمان معلوم نبود، تروریستی هستن. این گروه مسلح و چریک و انقلابی و اینا که اسم خودشون رو میذاشتن چریک، خیلی موافق حضرت امامند ولی واقعش این بود که می خواستن از همون اول مواظبت بکنند، قانون نوشته میشه یه وقت ولی فقیه نداشته باشیم. رئیس جمهور، دمش گرم. بعدش هم عوضش می کنیم و یه بلایی سرش میاریم. معلوم بود که حساسیت ها کجاست.


انقلاب ما تجلی ولایت بود. بیایید بحث رو بکشیم تا الان جلو. بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاد؟ 8 سال دفاع مقدس. ما رو درگیر جنگ کردن. این 8 سال دفاع مقدس می دونید فلسفه و نتیجه و محور اصلی اش چی شد عملا؟ دشمن حمله کرد برای اینکه ما رو نابود بکنه. ولی نتیجه اش چی شد؟ مهم ترین نتیجه دفاع مقدس رو خدمت سروران خودم عرض بکنم. ایکاش وقت بود. یه وایت برد بود. کلاس، تخته سیاهی ، چیزی بود. جوونا هم می نشستن، با هم 3 ساعت بحث می کردیم استدلالی. گزارشش رو میدم تفطن پیدا کنی، خودت برو در موردش تفکر کن.


8 سال دفاع مقدس و دوران ولایت حضرت امام، دورانی بود که اسمش رو می تونیم بگذاریم تثبیت ولایت.


مهم ترین فایده جنگ و دفاع مقدس این بود که همه رفتن در پناه بزرگمردی مثل حضرت امام. حضرت امام جا انداخت مساله ولایت رو. شهدا با خونشون جا انداختند. برید وصیتنامه های شهدا رو بخونید. خواهش می کنم! من از بنیاد شهید و امور ایثارگران تمنا می کنم، یه محققی بگذارند، در وصیتنامه ها که چه عرض بکنم، در نامه ها. من شهادت میدم، ببینید این عرض بنده درست هست یانه؟ فراوان ترین مفهومی که شهدا برش تاکید می کردند، مفهوم ولایت فقیه بود. اصلا رو این حساب رفتند، خون دادند. ولایت حکم نکنه آدم جونش رو چرا از دست بده؟ از جوون های جلسه می پرسم، خواهش می کنم جوون ها به من جواب بدند. آیا شما بهتون میگن دفاع مقدس و شهدا یاد ولایت فقیه می افتید؟ بگید آره یا نه. بله؟


دفاع مقدس خوب معرفی نشده. خوب معرفی نشده. همچنان که میگی دهه فجر، 22 بهمن، یاد ولایت فقیه می افتی؟ من می دونم یاد امام می افتی ولی خیلیا یاد امام می افتند به عنوان یه شخصیت سیاسی. ایشون اگه یه شخصیت سیاسی بود، ولایت نداشت، این انقلاب رو اینجوری می تونست راه بندازه؟ اون حکم شرعی ابزار اصلی دست ایشون بود. ارجاعتون میدم به برخی از کلمات حضرت امام در صحیفه نور. من یه دور صحیفه نور رو با اجازه شما مطالعه کردم. سال ها پیش. توفیق بسیار بزرگی بود. یک دوره معارف عجیبه. لذت بخش هم هست. تنوع هم داره. می تونید این کار رو بکنید. حداقل دو بار یا سه بارش رو یادمه الان برای شما دارم میگم که حضرت امام حکم می نوشتن، می فرمودند من به عنوان نایب امام زمان، نیابت حضرت ولیعصر، حکم می کنم فلان مساله رو حل بکنید. تعارف نداره. مگه تعارف داره؟


راننده نشسته داره اتوبوس رو می بره جلو. مسافراش محترمند. هی بگه آقا ببخشین من پشتم به شماست. نه آقا. من رانندگی نمی کنم. آقا بشین رانندگیت رو بکن، عزیز من. نه! آخه نمیشه. من باید پشت به شما بشینم. عزیزم. کارت رو بکن، عزیز من. بعضیا ممکنه متکبر باشن، تو اتوبوس نشسته باشن؛ این آقا چرا پشتش رو می کنه به ما؟ بابا تو هم دیگه حالت خوب نیست.برو از اتوبوس فعلا پیاده شو. امام وقتی میخواد امامت کنه، دیگه تعارف نداره. ممکنه به تکبر بعضیا بربخوره. خب، بخوره. به جهنم. حکم می فرمودند.



انقلاب یعنی تجلی ولایت. 10 سال دوران حضرت امام میشه تثبیت ولایت. ببینید! تثبیت! روز به روز ولایت تثبیت میشه تا میرسه به رحلت حضرت امام و مرحله بعدی. شما می بینید. حضرت امام چیزایی که اول انقلاب بهشون تحمیل شده، آخر این دهه همه رو یکی یکی پس میزنند. یکیش همون قصه ی قائم مقامیش بود که فرمود من از اول هم به شما راضی نبودم. از اول راضی نبودم یعنی تحمیل شد. حالا جا افتادی. سالهاست شعار تو رو هم دادن. عکست همه جا هست ولی میذارمت کنار تا همه عالم بفهمن حرف اول رو ولایت میزنه.


جنگ گفتیم. حالا صلح تحمیل شده؟ عیبی نداره. جنگ تحمیل شد، صلح هم تحمیل شد. ولی مردم! من جنگ رو تبدیل می کنم یک شبه به صلح. هر چند دوستان حضرت امام این رو تحمیل کردند. مردم نظر شما چیه؟ مردم گفتند هر چی شما بگی. یعنی تثبیت ولایت.


بعد البته حضرت امام فرمودند الآن نپرسید. (اون زمان. در نامه ای نوشتند؛) الان نپرسید من چرا صلح رو قبول کردم. این سوال زیباست ولی بذارید برای بعدا. بعدا بپرسید. حالا نمی دونم الان وقتش شده بپرسیم یا نه؟


بعد تحلیل شما چیه از رحلت حضرت امام؟ هیچی، بزرگترین امتحان ولایت این است که ولایت از یک ولی خدا، چه ولایت در سطح ائمه معصومین باشه. چه ولایت در سطح پیغمبر اکرم باشه، منتقل بشه به جانشینش. چه ولایت در سطح ولی فقیه باشه، منتقل بشه به جانشینش. ولایت از یک ولی خدا منتقل بشه به ولی بعدی . این بزرگترین امتحانه. جریان امتحان که صورت میگیره، مردم باید... . ولایت از علی بن ابیطالب منتقل شد به امام حسن یه عده ای ریختن. ولایت از پیامبر اکرم منتقل شد به امیرالمومنین، یه عده ای ریختند. ما ولایت فقیه رو نمی گیم تمام و کمال مثل ولایت تکوینی که ائمه هدی دارند، هست. ولی امتحان از اون جنسه. ما می تونستیم دعوا کنیم، به هم بریزیم، دینمون رو از دست بدیم. ولی ولایت انتقال پیدا کرد به فقیه بزرگواری مثل حضرت امام. ولایتشون منتقل شد به یکی از شاگردانشون. آب از آب تو مملکت تکون نخورد. شما یادتون هست یا نیست. همه ی رادیوهای بیگانه می گفتند که (اون زمان ماهواره نبود) می گفتند جنگ قدرتی در ایران شکل بگیرد که نگو. ایمان این مردم چیکار کرد؟ این وضع رو ایجاد کرد. بحثم رو تموم کنم.


و بعد میایم جلوتر. مملکت در دوتا 8 سال و بعد از دوتا 8 سال، 5 سال بعد رو پشت سر گذاشت. درسته؟ تو این دوران اتفاق های مختلفی افتاد. من چون شب انقلابه نمی خوام بحث رو سیاسی جزئی بکنم. سیاسی کلی بحث می کنیم. نتیجه این بیست و چندسالی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) الان شما برای انقلاب ما می بینید چیه؟ اجازه بدید این رو من از زبان بیگانگان بگم. بعد از تثبیت امر ولایت، باید به شما عرض بکنم، ما الان شاهد تحکیم فوق العاده امر ولایت هستیم.


من با مدیر مسئول یکی از روزنامه ها که نام ببرم، شما همه می شناسید، صحبت می کردم حدود مثلا 7-8-10 سال قبل. می گفت ما روشنفکرتر و زاهدتر از مقام معظم رهبری به عنوان یک روحانی عالم و زاهد نداریم ولی من ولایت فقیه رو قبول ندارم. روزنامه زدند که علیه ولایت فقیه کار کنند. نام ببرم، همه می شناسید. خب، حالا نتیجه اش چی شد؟ نتیجه ی اون همه کوبیدن بر طبل ضد ولایت و لیبرالیزه کردن این انقلاب، تلاشی که کردند برای لیبرالیزه کردن انقلاب این است که موقعیت ولایت و ولی فقیه از روز اول به اذعان همه خبرگزاری ها هزاران برابر شده است و تبدیل شده به یه قدرت دیگه منطقه ای. دیگه الان کاملا مشهود است و مشهور است که مقام معظم رهبری، ولی فقیه منطقه است. از آقای سیستانی مرجع بزگوار تقلید می پرسند که اگر یه وقت ولی فقیه یه حکمی کرد، حکمش با فتوای مرجع تقلیدمون متفاوت بود، چیکار کنیم؟ ایشون می فرماید که بر مراجع تقلید هم واجب است که حرف ولی فقیه را اطاعت بکنند.


چیزی که خوابش رو نمی دید دشمن. در کنار مرز اون ما گروهی داریم که اینها در عرب الان محبوبترین سلحشوران عالم هستند. آقای سید حسن نصرالله رسما تو عالم اعلام می کنه من عضو حزب ولایت فقیهم و افتخارم این است که پیرو رهبری ایران هستم. همه تو عالم موندن همینجوری.



یه کسی از دانشجوهایی که تو خارج تحصیل می کرد، الان تو ایرانه، مسئولیتی هم داره. او تعریف می کرد برای من. می گفت ما می دیدیم که ماها هی میگیم: امام خمینی، امام خمینی، امام خمینی... اونا هم باید طبیعتا وقتی که امام خمینی رو اسم می برند مثل ما اسم ببرند ولی همیشه می گفتند آیت الله خمینی، آیت الله خمینی... اینجوری می گفتن. تو یه همایشی شرکت کرده بودیم و یکی از اساتید هم گفتن شما چرا میگید آیت الله خمینی؟ حالا ما که داریم میگیم امام خمینی، شما هم مثل ما صدا بزنید. می گفت نه! شما وقتی که میگید امام، دارید یه رهبر بین المللی دینی درست می کنید. دارید یه رهبر فرا مرزی درست می کنید. ما نمی گذاریم شما اینکار رو بکنید. شما وقتی میگید ولی فقیه، این ولی فقیه که مرز نداره. جنگ بشه باید همه ی شیعیان بیایند به فرمانش اطاعت بکنند. اونا میدونن ما داریم چیکار می کنیم. نمیگن که این حرفا رو به ما.


اونا میدونن مقلدین شیعه در تمام جهان چقدر برای مقام معظم رهبری هستند و اینا گوش به فرمان اند خیلی بهتر از ما ایرانی ها. جالبه. بچه های فرماندهان حزب الله لبنان دو سه تاشون اومده بودن دانشگاه تهران. من به شما بگم. من این انقلاب رو دارم خلاصه می کنم در محوری ترین مفهوم به نام ولایت. اگر مشکلاتی هم تو این مملکت هست، می دونین که برای چیه؟ فقط به دلیل اینکه نخبگان جامعه درجه ولایت پذیریشون ضعیفه. قوی بشه مشکل باقی نمی مونه تو مملکت. هر کی بخواد برای خودش گربه برقصونه، خب کار مردم رو زمین می مونه. یه تحلیل دیگه هم در مورد ولایت خواهم داشت که عرض خواهم کرد. حالا این خاطره دوستان حزب الله لبنان رو بگم. من دارم انقلاب رو خلاصه می کنم در ولایت. به دلیل ظهور آقا امام زمان و اینکه ما مقدمه سازیم، اون دلیل رو هم عرض خواهم کرد. ولی بذارید این خاطره رو بگم. می گفتش که بعد از اینکه تو جلسه اینا صحبت کردند، اومدیم، (یکی از دانشجوها به من می گفت) می گفت اومدیم تو همین دفتر مسجد. تو دفتر مسجد نشسته بودم، بهشون گفتیم خب واقعا رمز پیروزی شما چی بود؟ گفتن خب معلومه، ولایت فقیه! می گه ما برگشتیم گفتیم حالا اینجا دیگه جلسه خصوصیه. واقعا می خواهیم بدونیم چه رازی تو خود شماها بود؟ حالا ولایت فقیه رو که قبول داریم، شما خیلی قبول دارین. میگه برگشتن به ما لبخند زدند. گفتند شما ساده گرفتین مفهوم ولایت فقیه رو. فرق شما با ما می دونید چیه؟ آقای شما اشاره می کنه ما جون میدیم به خاطرش، ولی باید ده بار یه حرفی رو به شما و مسئولین مملکتتون بزنه، بعد از ده بار آیا گوش بدن، آیا گوش ندن.


آقای کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل بوده. اومده یه دیدار کرده با مقام معظم رهبری. مصاحبه ای داشته تو فرودگاه. این مصاحبه اش چاپ شده. میگه من فکر می کردم یه رهبر معنوی رو میام تو ایران می بینم. رهبر معنوی هم قبلا کم ندیده بودم. همه پاپ ها رو به خدمتشون رسیده بودم. رهبران سیاسی ای که بت من بودند، زیاد بودند مثل هلموت کول و مثلا اون رهبر آزادیبخش آفریقای جنوبی رو نام میبره. میگه ولی اومدم تو این چند دقیقه ای که با رهبر شما صحبت کردم، احساس کردم بزرگترین رهبر سیاسی دنیا رو دارم می بینم که با رهبری معنوی یه جا جمع شده. به اعجاب افتادم. عظمت کسانی که پیشم آدمای بزرگی بودند فروریخت.


تعجبم اینه که... (این کی بوده؟ 6 سال پیش یا 7 سال پیش این مصاحبه انجام شده) تعجبم اینه که شما با داشتن یه همچین رهبری ای چرا اینقدر اختلافات بینتون هست.


من البته غصه این حرفا رو نمی خورم. بعد از انتخابات دوم خرداد خیلی ها فکر می کردند، خیلی اتفاق ها افتاده. مقام معظم رهبری رفتند اصفهان؛ دیدار. خبرنگار آلمانی گزارشی که داره من نمونه اش رو به شما میگم. نوشته اروپایی ها، چه نشستید که انقلاب ایران سقوط بکنه؟ من اینجا شاهدم. انگار مسیح بن مریم ظهور کرده، این آقا اومده تو مردم.


حدود 20 ساله رسانه های غربی در مورد مقام معظم رهبری یک خبر مثبت و منفی ابلاغ نکردند. چون دیدند در مورد امام خبررسانی کردند، پشیمون شدند. دیدند امام رو مطرح کردند. بایکوت خبری. اصلا هیچی. الان من میرم حج. میرم کشورهای مختلف. آقای احمدی نژاد رو می شناسند. آقای خاتمی رو می شناسند. آقای هاشمی رو... . خیلی ها رو می شناسند. اسم رهبر رو می برم. میگن کیه؟ میگم بابا رهبر ما! میگه من نمیشناسم! میگم ای بابا! ایشون رهبر ماست. نمی دونم. از آدمای انقلابی. از آدمای ضد ایران. از آدمای موافق ایران. از همه جور آدم. میگن نمی شناسیم.


اونوقت همین حوادث اخیر وقتی شکل میگیره، اینا مجبور میشن... این فتنه ها. همین فتنه های اخیر. یکی از فواید این فتنه های اخیر این شد که اینا مجبور شدند یه جاهایی این بایکوت خبری رو بشکنند. من به شما مژده میدم تا چند وقت آینده شما بیش از گذشته خواهید دید رهبر ما الان همه می دونند رهبر منطقه است. رهبر ایران فقط نیست. معلومه رهبر منطقه است. افغانستان میخواد کاری صورت بگیره باید آقا اجازه بده. پاکستان، کاری صورت بگیره، آقا اجازه بده. عراق؛ آقا باید اجازه بده. می دونند آقا نفوذش تو ترکیه چقدره. می دونند اینا رو. نمیان بگن که. من هم خیلی از چیزاش رو نمی تونم بگم اصلا، جزئیاتش رو. تو آفریقا و توی آمریکای لاتین. بذارین توضیح ندیم. یه سری کارا رو باید چراغ خاموش انجام داد. انشاءالله وقتی ظهور محقق شد اونوقت شما متوجه میشید که چجوری ایران میشه مقدمه ساز ظهور حضرت. دست مجروح سید خراسانی چجوری مقدمه رو فراهم می کنه، زمینه رو مهیا می کنه برای ظهور حضرت. اینجور اختلافات داخلی که بعضی ها ایجاد می کنند و مشاجره های مضحک سیاسی، اینا خنده داره در مقابل اون جریان عظیمی که...


من به شما بگم تا چند سال آینده، شاید 5 سال طول نکشه، احدی در عالم هیچکدوم از این فتنه ها رو یادش دیگه نمیاد. اینقدر با وقایع بزرگ جهان بشریت روبرو خواهد شد که نگو.


خب. تا اینجا روند انقلاب ما شد تثبیت بیش تر ولایت. حالا چرا اینقدر شما بر ولایت تاکید می کنید؟چون ظهور آقا امام زمان (ع) یه معنا بیشتر نداره. اگر گفتند آقا عدالت می آورد. عدالت نتیجه ولایت است. اگر با ظلم مبارزه می کند، به قدرت ولایت است. اگر نعمت می آید، به برکت ولایت است. اگر امنیت هست، به برکت ولایت است. اگه مردم عالم ولایت پذیر نباشند حضرت نه میاد، نه هیچکدوم از اینا رو خواهد آورد. لذا ظهور حضرت و حکومت حضرت اصلی ترین معناش تحقق معنای ولایت ولی الله الاعظم در همه گیتی خواهدبود. اگر معنویت میاد یعنی تحقق ولایت. حکومت و ظهور امام زمان اگر یک معنا بیشتر ندارد و آن حکومت ولایت است و تحقق ولایت روی زمین، مقدمه اش هم باید از جنس خودش باشه. مقدمه برقراری ولایت، برقراری ولایت نایبشه. و اینکه مردم عالم بچشند ولایت یعنی چی.


برج دوقلو وقتی که سقوط کرده بود، (خودشون آمریکایی ها زده بودند که بخوان جنگ تو جهان راه بندازن.) یکی از غربی ها گفته بود که، تو روزنامه شون نوشته بود؛ آمریکا احساس کرد، پدر نداره. سرپرست نداره. بعد اشاره کرده بود به ایران.گفته بود تو ایران یه کسی بود به نام امام. یه کسی است به نام ولایت. ببین. خلاءش رو حس می کنند، مردم عالم. ما هم صاحاب می خوایم! بذارین تو این حاشیه ای که باز کردم، دیگه زیاد بحث نکنم.


همه مردم عالم، انسان ها مفطور به فطرت الهی هستن. ساختارشون الهیه. انسان ها امام میخوان. بچه مادر میخواد. بچه بابا میخواد. خانه میخواد. پناهگاه میخواد. آقا شما همه خانه و پناهگاه می خواهید، مسکن می خواهید. آدم باید شب تو یه خونه ای استراحت بکنه. کَهفُ الوَری. می فرماید ما پناهگاه مردمیم. ما مادر مردمیم. ما پدر مردمیم. ما برادر دلسوز مردمیم. امام یه امر فطریه. انشاءالله بذار آقامون بیاد و قبل از آقامون، مزه ی داشتن ولایت رو مردم جهان بچشند. من به شما چه مژده ای دادم؟ حالا قرار می ذاریم دیگه. من مرده، شما زنده. تا چند سال آینده مزه ی رهبری ولایتی که ما تو ایران داریم برای نایب امام زمان.


(نایب عام. کاغذی هم دستش نیست. نایب عام. ) مزه ی داشتن ولایت رو مردم جهان خواهند چشید. آرزو می کنند یه همچین رهبری داشته باشند. پس انقلاب ما تجلی ولایت بود. دوران حضرت امام تثبیت ولایت بود. بعد از آن تحکیم ولایت بود. انقدر این ولایت استحکام پیدا می کند که اگر الان این ولایت در منطقه تثبیت پیدا کرده، در جهان این ولایت اثر خودش رو خواهد گذاشت تا ظهور آقا رخ بده. انقلاب یعنی این.


بله که نمیذارن ما راحت باشیم. ما گاز داریم به اندازه ای که یه قطره بنزین تو کشورمون مصرف نکنیم. گاز داریم به قدر کافی. می تونیم همه ی ماشین هامون رو گاز سوز بکنیم. این وسیله ای که میخواد گاز رو پشت ماشین نگه داره، به کشور ما هیچ کشوری صادر نمی کنه. یه کمی هم سخته تا این ها بتونن آماده بشن، به تولید انبوه برسونن، کارها معطل می مونه. از این شما بگیر تا هر چی که تصورش رو بکنی.


اینا چیکار می کنند؟ محدود کردند. میزنن. اذیت می کنند. نمی دونم. پدری دارند از ما درمیارن. خیلی هاش رو تو صدا و سیما نمیگن. برای اینکه روحیه مردم نمی دونم شکسته نشه. خب، بدونند مردم ما چقدر دشمن داریم. مردم هرچی بدونن دشمن چقدر داریم بهتره. باید سیاست های تبلیغی ما کاملا تغییر پیدا کنه. ماها فکر می کنیم که اگه بگیم که نه، همه ی دولت ها با ما موافقن، روحیه پیدا می کنند مردم. نه، آقا اینجوری نیستند. حالا شما بگرد. یه قطعه هواپیما نمی فروشن. ما باید قاچاقی بخریم. هواپیما به ما نمی فروشند. از صد تا دست باید بگیریم. از دلال ها باید بخریم. زندگی کردن برای ما سخته. این رو نمیگن صریحا به مردم. بابا، مردم ما دولت های کشورهای عالم رو آدم حساب نمی کنن. بگو اینا با ما دشمنن، دارن چه اذیتی می کنند. ما الان اصلا رو پای خودمون موندیم. تا همین مقدار قدرت داریم، والا معجزه است با این دشمنی هایی که میشه. من کاستی های خودمون رو نمیخوام کنار بگذارم ها. نمیخوام بگم ماها نقص نداریم، همش دشمنی. نه، ما هم نقص داریم. ما هم عیب زیاد داریم تو کارمون. ولی اگر ظهور حضرت یعنی تحقق ولایت و تا اونموقع ما رو آسوده و آروم نمی گذارن...


بذارید من یه قصه ای رو به شما بگم. همچین تو گلوم می مونه، می ترسم گلودرد بگیرم. من دو سه روز پیش کربلای معلی مشرف بودم. خیلی هاتون حتما رفتید. درسته؟ حرم امیرالمومنین مشرف شدید حتما. منزل حضرت آیت الله العظمی سیستانی، خدا حفظشون کنه، تکیه گاه مردم عراقند. در 10-20 قدمی حرمه. از علما بپرسید. این سوال رو مطرح کنید. امام جماعت حرم مطهر حضرت امیرالمومنین، این امام جماعت یه جایگاه رفیعی بود. هر کسی نمی تونست در دوران رونق حوزه، بره امام جماعت حرم بشه. مراجع تعیین می کردند، یا خودشون می ایستادند. درسته آقا؟ آقایون علما تایید می فرمایند؟ خیلی مساله مهمیه. الان ببینید، به خاطر اختلافات بین شیعیان عراق و به خاطر حضور دشمنان که روحانیت و حوزه رو اونجا ضعیف کرده، میری تو حرم امیرالمونین، نماز جماعت نداره. هر دفعه کاروان های ایرانی خودشون یه روحانی میذارن جلو با هم نماز شکسته می خونن و میان بیرون. قدر کشورت رو بدون. بعضی ها میخوان تضعیف بکنند ولایت رو، میخوان به عراق برسه کار. که دیگه یه دونه مرجع تقلید، زور نداره امام جماعت برای مسجد بغل دستش بگذاره. برای مسجد نه، برای حرم بذاره.


میری تو حرم امام حسین می بینی دوتا نماز جماعت هست! میدونی دشمن داره چیکار می کنه؟ تیکه تیکه می کنن اینا مارو. یه ذره تضعیف بشه تا آخر زدن، رفتن. به خدا یه ذره تضعیف ولایت، حرامه. یه ذره اش حرامه! اگر پس فردا دیدی امام زمان (ع) گردن میزنه اونایی رو که یه ذره تضعیف ولایت می کردند، ناراحت نشی ها. بهت برنخوره ها. تعجب نکنی ها. عاقل تعجب نمی کنه. یه ذره تضعیف کنه کسی ولایت رو، صهیونیست ها رو خوشحال کرده. دل میبندن. سازمان سیا میگه با این نمی تونیم تماس بگیریم؟ این گاهی غر میزنه به ولایت. بلکه یه کاری برای ما بکنه. برید روش کار کنید شاید یه نق دیگه هم بزنه. الان به اینجا کشیده کارشون.


به من می گفتن بعضی ها تو این شورش ها شعار ضد ولایت می دادند. آقا تو یه چیزی بگو تو یه سخنرانی. گفتم بابا این حرفای خنده داره. ولمون کن. ما الان داریم دنیا رو می گیریم. ولایت آقا منطقه رو گرفته. کی نمی دونه اینو؟ این آقا دیر اومده، زود هم میخواد بره. الان کی نمی دونه آقا ابرقدرت منطقه است؟ کدوم احمقی اینو نمی دونه؟ کی نمی دونه اینو؟ کی نمی دونه که با اشاره ی چشم و ابروی آقا غزه و لبنان این مقاومت رو کردند؟ همه می دونند.


کار به اینجا رسید به شما بگم اینا چاره ای ندارن، دشمنان ما چاره ای ندارند جز اینکه... بذارید مقدماتش هم بگم. که پس فردا اینا رو دیدی یه وقت تعجب نکنی. همه رو شنیده باشی، انشاءالله. آمریکا اومد تو منطقه، یهودی های صهیونیست، مسیحی ها رو آوردن، انداختن به جون مسلمونا. جنگ راه انداختن. نگرفت، نشد. جرات هم نمی کنند به ما حمله کنند. تو فکر کن اگه می تونستند به ما حمله کنند، ببرند ها. تو نگاه نکن عراق رو گرفتن. خب، صدام نیروی خودشون بود. طالبان و افغانستان و اینها، طالبان نیروی خودشون بود. جنگ نبود که. رزم شبانه بود. از این جنگلکی ها. چی میگن؟ رزمایش بود.یه مانور بود. آره. جنگ نبود که. حالا برو عقب من اومدم! حالا برو عقب من اومدم! بعد هی اسلحه، بعد مردم بدبخت بیچاره رو می کشتن این وسط. ما که می فهمیم اینا بازیه. اینا جنگ نکردن. اینا جنگجو نیستن. من جنگ بهت نشون میدم. حالا صبر کن. 8 ماهه وقتی امام زمان (ع) جهان رو گرفت، میگی کو اون سربازها اون همه کت مت پوشیده بودن. این کت و این چیزهایی می پوشن. ضدگلوله می پوشن. کوشن؟


خود اسرائیل شروع کرد جنگ کردن. با لبنان شروع میخواست بکنه. از لبنان بگذره. تو همونجا گیر کرد. گفت بریم همین حداقل غزه رو بگیریم. اونجا هم شکست خورد. حضرت آیت الله العظمی بهجت روز دوم حمله اسرائیل به غزه فرمود اسرائیل دیگه سر بلند نخواهد کرد.


الان شما بشین جای سازمان سیا فکر کن. چی به ذهنت میرسه؟چه خاکی باید به سرشون بریزن استکبار جهانی؟ فکر کن. فکر کن. یه کمی فکر کن. آهان! بله. خبراییه دیگه آخه عزیز من. همینجوری که نیست که. خب بعدش چی میشه؟... این یعنی چی؟ این یعنی همون اتفاق سفیانی. سفیانی یعنی چی؟ یعنی 6 ماه قبل از ظهور!


عملیات حج عربستان انجام میده. 3 میلیون نفر زائر. غوغایی می کنند. آقا...حج!
کربلای اباعبدالله الحسین. اربعین. 11 میلیون زائر داره که کیلومترها. بیش از 100 کیلومتر. حداقل نیمی از این جمعیت، پیاده روی می کنند.
توی عرفات با خودت ناهار نبرده باشی گرسنه می مونی. 3 میلیون رو غذا دادن اینا بلد نیستن. این 11 میلیون هر ساعتی اراده بکنن، بهترین غذا بهشون تحویل داده میشه.


خبرگزاری های صهیونیستی اخیرا گفتند کشورهای منطقه مواظب اربعین حسین باشند. این قدرت عظیم حسینی ها رو داره می رسونه. اونا فکر می کنید چیکار می کنند؟ خب فکر کن باید چیکار کنن؟ باید حمله کنند به کربلا. راهی دیگه ندارند. دیگه هر چی ادا و شکلک درآوردند، خواستند یکمی ظاهر رو رعایت بکنند. یکمی ظاهر رو رعایت کردند. ما تو کاروان پیاده روی داشتیم می رفتیم. خانم های کاروان رفتند تو یکی از چادرها. اومده بودند، گزارش هایی که می دادند، دیگه داشتن دق می کردن. نمیشه آدم بگه. ولش کن. از حضور سربازان آمریکایی تو خونه های مردم. فکر نکنید ظاهر رو اینا دارن رعایت می کنند. مردم! ما مسلمونا با سیلی صورت خودمون رو سرخ نگه داشتیم. ظلم زیاده. مردم، ظلم زیاده. مردم، ظلم زیاده. خدا لعنتشون کنه اونایی که تو ایران یه کارایی میخوان بکنند که نتیجه اش میشه عراق و افغانستان. خدا لعنتشون کنه.

همین هم تحمل نمی کنند. بدتر از این خواهند کرد. آقا در روایات آخرالزمان داریم که حمله می کنند به عتبات؟ بله! آقا ما نشنیدیم. حالا دیگه بذار جزئیاتش رو دیگه توضیح ندیم. منطقه رو دارن به هم میریزن.


بگرد، ببین که... جوون ها من این کدها رو بدم، تحقیق می کنید یا نه؟ بخشی از این حرفا دیگه به درد تلویزیون نمی خوره ها. اینا، تیکه های آخرش، دیگه بذارید کنار. همون تیکه های قبلیش. آقا یه کدهایی بدم برای مطالعه جوون ها یا نه؟ بگم؟ منطقه رو کیا دارن به هم میریزن از ترس انقلاب اسلامی؟ کیا میخوان به هم بریزن؟ همونایی که برمیگردن چی میگن؟ میگن هلال شیعی در منطقه داره قدرت پیدا می کنه، یعنی ولایت فقیه. باید این رو شکست.


پس فردا رابطه بین سفیانی ای که قبل از ظهور حضرت قیام می کنه و قتل و جنایت می کنه، رابطه اش رو با کسی که اولین بار از قدرت ولایت فقیه در منطقه به عنوان خطر حرف زد، رابطه اش رو برو پیدا کن. باشه؟


چی بگم؟ ما تو چه شرایط بین المللی ای هستیم، بعد بعضیا ما رو به چه دعواهای سیاسی جزئی تو داخل می کشونند.
این فرجام انقلاب ماست. یک تحلیل درباره اینکه چرا ولایت اصل انقلابه اینه که ولایت اصل ظهوره، انقلاب ما مقدمه ساز ظهوره. پس انقلاب ما هم اصلش ولایته و تثبیت ولایت الان داره منطقه ای میشه، به جهانی هم خواهد رسید. جهان آرزوی داشتن ولایت خواهد کرد.


تو یه دانشگاهی در تورنتو کانادا در جمع برادران و خواهران محترم ضدانقلابی نشسته بودم. یه جلسه ی گده ای بود تو اون دانشگاه. صحبت می کردند. اونجا من از ولایت اینجوری دفاع کردم. یکی از ضد انقلاب های محترم برگشت گفت ما حرف تازه شنیدیم. حتما امروز نرسه، یه روزی حرف من به گوششون میرسه و تایید می کنند حرف بنده رو که این اتفاق تو اون جلسه افتاد. بهشون گفتم میخواهید من ولایت رو براتون ترجمه کنم؟ در غرب آزادی به معنای واقعی هست؟ همه قبول داشتن که نیست. یکی از اعضای یکی از گروهک های تروریستی، ایرانی بودها، اونجا می گفت مرگ بر سه رژیم نمی دونم سفاک... فحش میداد. یکی رژیم سرمایه داری افراطی آمریکا، یکی رژیم نژاد پرست دینی یعنی اسرائیل و یکی هم رژیم آخوندی ایران رو می گفت. گفتم بابا تو اسم خودت رو گذاشتی ضدانقلاب؟ دوتا وجه مشترک با ما داری، یه دونه وجه اختلاف. اونم انشاءالله حلش می کنیم. ناراحت می شد، بهش می گفتن تو ضدانقلاب نیستی. پوزیشن ضدانقلاب اونجا براش آبرو، حیثیت بود. واسه چی شلوغش کردین؟ خب تو آمریکا؛ مهد دموکراسی، چرا اینجاها هیچکدومتون نمی تونید ادعا کنید، اینجا آزادیه؟ چرا نمی تونید؟ خب اونجا هستن دیگه. توشن. می بینند. بهشون گفتم می دونید ولایت کارکردش چیه؟ ولایت نظارت می کنه قدرت ها مردم رو چپاول نکنند. در حالیکه شما می دونید تو غرب قدرت ها حکومت می کنند و رای مردم بازیه. ولایت کنترل می کنه، قدرت ها، مافیاها... وقتی که من اینو می گفتم، اصلا نیاز نداشت زیاد بحث بکنم. اونجا اون آقایون سکوت می کردند. چون خودشون دارند می بینند. اصلا اونا می دونند؛ به هر کی رای میدن کارتل ها و تراست ها سوارند. سرمایه دارها سوارند. صهیونیست ها سوارند. اصلا فرق نمی کنه تو به کی رای بدی. اونا سوارند. هی می بینند اونا سوارند. بعد بهشون می گفتم ولایت یعنی آزادی رای مردم. ولایت یعنی اینکه مردم می تونند زندگی کنند. به سرنوشت خودشون حاکم باشند. بعد بهشون می گفتم شما اینجا به سرنوشت خودتون حاکم هستید یا چندتا حزبی که هیچ کس از مافیای حزبی نمی تونه نفوذ بکنه، مقدرات مردم رو دارن. بازی بازی از مرم رای می گیرن. یه دونه ضد انقلاب نتونست بگه تو غرب آزادی هست. قبلا عرض کردم ولایت یعنی نظارت از بالا. نظارت از بالا. مردم می خوان نظارت کنند، نظارت از پایین می کنند دیگه.


شما چند نفر رو انتخاب می کنید برن مجلس، برن شورای شهر. برن مدیریتی رو یه جایی قبول بکنند. درسته؟ نظارت از پایین بخواهید بکنید، اونا که اون بالا هستند، می تونند بازی بدهند یا نه؟ بگو به من، میخوام ببینم چقدر طول میکشه جلسه. اونایی که اون بالا هستن می تونند بازی بدهند یا نه؟ اخبار رو نمیگن. تموم شد دیگه. ما که سر در نمی تونیم بیاریم. این رو من نمیگم ها. ساده داریم صحبت می کنیم تو کتاب های علمی دموکراسی اومده. ولایت می دونید یعنی چی؟ من از بالا دارم نگاهشون می کنم. من از بالا دارم نگاهشون می کنم. این داره دزدی می کنه. این داره خطا می کنه. آقا داره اینکار میشه. تو دموکراسی همه گفتن یکی از مشکلات دموکراسی اینه که انتخاب شده های توسط مردم، تو همه ی دنیا اینجوریه، بازی میدن مردم رو. احزاب مردم رو بازی میدن. مردم هم کاری نمی تونند بکنند. احزاب بازی میدن. ولی ولایت یعنی از بالا کنترل می کنه، احزاب بازی ندن. قدرت ها نفوذ نکنند، چپاول نکنند. داوری می کنه، درست آقا. درست! ولایت یعنی حقیقت مردم سالاری. چرا من انقلاب رو به ولایت ترجمه نکنم؟ آزادی رو به ولایت ترجمه نکنم؟ استقلال رو به ولایت ترجمه نکنم؟ چرا؟


شما به دنیا مراجعه کنید. استقلال ما رو جز ناشی از ولایت آیا کسی دیگه می دونه؟ یه مقدار صریح تر صحبت کنیم. یه مقدار صریح تر جوونا. نترسید از اینکه بعضی ها ممکنه مفهوم ولایت یا مفهوم ولایت فقیه رو یه مفهوم تکراری بدونند. نه! اصلا تا حالا گفته نشده این مفهوم. یه دونه فیلم سینمایی تو 30 سال جمهوری اسلامی به نفع ولایت فقیه ساخته نشده. که من با خونم امضا می کنم برات. یه دونه فیلم ساخته نشده که بگه آقا حقیقت ولایت یه همچین زیبایی ای داره که ما بتونیم به ایران عرضه بکنیم. به جهان که دیگه چه عرض بکنم. فیلم هایی که برای جهان عرضه می کنیم. بله. فیلم هایی که از بدبختی های جامعه مون نشون بدیم، همه ی جهانیان میگن بده ببینیم. بیا یه جایزه هم بگیر که نشون دادی چقدر بدبختی. مفهوم ولایت یه مفهوم بسیار نوییه. باید روش کار کرد. بعضی ها تا میخوان باکلاس بشن یه کمی از مفهوم ولایت فاصله میگیرن. آخه چرا فاصله می گیرید؟ من اتفاقا رفتم تو اون جلسه ای که تو ضدانقلاب های محترم بود گفتم که بذار من از ولایت صحبت کنم. آقا یک پوزخندی زدند. هی مدیر جلسه می گفت آقا، خواهش می کنم.


بالاخره یه واقعیته تو ایران، بذارید ما بشنویم. هی کنترل می کرد ضدانقلاب ها رو. من دنگم گرفت، گفتم بذار از ولایت صحبت کنم. این افتخار ماست. تمام کمبود غربه.


انشاءالله شب 22 بهمنتون مبارک باشه. یه روزی اینقدر لذت خواهید برد از این 22 بهمن وقتی تو چشم های آقاتون امام زمان (ع) نگاه بکنید، ببینید آقاتون با چه درخششی در دیدگان قشنگ خودش از انقلاب ما یاد می کنه. از امام ما یاد می کنه. از شهدای ما یاد می کنه. اون موقع تازه ما قدر انقلاب رو می دونیم. آقا قرار دارم باهات می گذارم ها. بگی یه بچه طلبه ای به ما گفت. به خدا قسم تا آقامون نیاد ما قدر انقلاب رو نمی دونیم. آقامون که ظهور کنند، اونوقت شروع بکنند به تقدیر کردن از اونهایی که مقدمه ظهور مهدی فاطمه رو فراهم کردند. اونوقت ما می بینیم چه اتفاقی افتاده. اونموقع قدرش رو می دونیم. اون موقع متوجه میشیم.


یه روضه ی شاد برای شما بخونم. شب 22بهمنه. دلهامون شاده. حسین (ع) زیارتش هم، روضه اش هم دل آدم رو شاد می کنه. ولی یه روضه ی شاد بخونم برات. عصر روز سوم عاشورا بود. کاروان رو داشتند کشان کشان، کتک زنان می کشیدند و می بردند از کربلا بیرون. امام زین العابدین ایستاده بود، نگاه می کرد. عصر روز دوم عاشورا. بدن های عزیزانش رو روی زمین می دید. با یه دل غمگین و آتش گرفته داشت نگاه می کرد. نزدیک بود قالب تهی بکنه. روحش به آسمان ها پرواز بکنه. یه دفعه ای عمه سادات، زینب کبری، اومد عزیز برادر رو در آغوش گرفت. امام زمانش رو دلداری داد. گفت آقای من، مولای من، شما خودتون بهتر می دونید. اینجوری به غربت بدن حسینت نگاه نکن. یه روزی خواهد رسید، همه ی عالم متوجه حسین تو اند. مردهای مردی میان مثل مادر بچه مرده برای حسین گریه می کنند. اینجا زیارتگاه عاشقان خواهد شد. اینجور نگاه نکن، دارم دق می کنم. علی بن الحسین، عزیز برادرم، امام زمان من. اینجوری نگاه نکن. اینجور غم دلت رو نگیره. یه روزی، روز فتح ما هم میرسه. ناراحت نباش. زینب کبری امام زین العابدین رو کمک کرد. بر ناقه سوار کرد. بچه ها رو کمک کرد.


امان از اون لحظه ای که خود زینب بناست سوار بشه. برگشت یه نگاه کرد به سمت کشته ها. شاید یه نگاه کرد به سمت علقمه. عباسم! نگاه به سوی دیگری. اکبرم! می بینید؟ عمه ی سادات، زینب داره سوار میشه بر محمل. چرا شما جوانان غیور من نمی آیید مثل لحظه ای که به کربلا آمدیم، کمکم کنید؟

الا لعنه الله علی القوم الظالمین.
خدایا ما رو انقلابی زنده بدار و انقلابی بمیران. انقلاب ما هرچه سریع تر به فرج آقا امام زمان متصل بفرما. خدایا دست مجروح رهبر عزیز انقلابمون به دستان با برکت...

.......................................

با تشکر فراوان از کلیه عزیزانی که با پیاده کردن نوار سخنرانی و ارسال آن ما را در ارائه این مطلب ارزشمند یاری فرمودند.

با تشکر از جناب علی اصغر: http://www.u313.blogfa.com


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:25  توسط نائیجی  | 

 
استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.


نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن !

-------------------------------------

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 21:35  توسط نائیجی  | 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

روايت شده: يکي از ياران اميرالمومنين عليه السلام که او را همام مي گفتند و مردي عابد بود به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گويي آنان را مي بينم براي من وصف کن. امام در پاسخ او درنگ کرد، سپس فرمود: اي همام، تقواي الهي پيشه کن و کار نيک انجام بده، زيرا خداوند با اهل تقوا و اهل کار نيک است. همام به اين مقدار سخن قناعت نکرد و حضرت را قسم داد. حضرت خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پيامبر - که درود خدا بر او و آلش باد – درود فرستاد و سپس فرمود:

اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفريد در حالي که از اطاعتشان بي نياز، و از گناهشان ايمن بود، زيرا عصيان عاصيان به او زيان نمي رساند، و طاعت مطيعان او را سود نمي دهد. پس روزي آنان را در ميانشان تقسيم کرد، و هر کس را در دنيا در جايي که سزاوار بود قرار داد. پرهيزکاران در اين دنيا اهل فضائل اند، گفتارشان صواب، پوشاکشان اقتصادي، و رفتارشان افتادگي است. از آنچه خدا بر آنان حرام کرده چشم پوشيده، و گوشهاي خود را وقف دانش با منفعت نموده اند. آنان را در بلا و سختي و آسايش و راحت حالتي يکسان است، و اگر خداوند براي اقامتشان در دنيا زمان معيني را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بيم از عذاب به اندازه چشم به هم زدني روحشان در بدنشان قرار نمي گرفت.

خداوند در باطنشان بزرگ، و غير او در ديدگانشان کوچک است. آنان با بهشت چنانند که گويي او را ديده و در فضايش غرق در نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند که گويي آن را مشاهده نموده و در آن معذبند. دلهايشان محزون، همگان از آزارشان در امان، بدن هاشان لاغر، نيازهايشان سبک، و نفوسشان با عفت است. روزي چند را در راه حق صبر کردند که براي آنان راحتي جاويد به دنبال آورد، اين است تجارتي سودآور که خداوند براي آنان مهيا نمود.

دنيا آنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان کشيد و آنان با پرداخت جانشان خود را آزاد کردند.

به هنگام شب براي عبادت برپايند، در حالي که اجزاي قرآن شمرده و سنجيده تلاوت کنند، خود را به آيات قرآن اندوهگين ساخته، و داروي دردشان را از آن برگيرند. . چون به آيه اي بشارت دهنده بگذرند به مورد بشارت طمع کنند، و روحشان از روي شوق به آن خيره گردد، و گمان برند که مورد بشارت در برابر آنهاست. و چون به آيه اي بگذرند که در آن بيم داده شده گوش دل به آن دهند، و گمان برند شيون و فرياد عذاب بيخ گوش آنان است.

قامت به رکوع خم کرده اند، به وقت سجده پيشاني و دست و زانو و انگشتان پا بر زمين مي گذارند، و از خداوند آزادي خود را از عذاب مي طلبند. اما به هنگام روز، بردباران و دانشمندان و نيکوکاران و پرهيزکارانند. بيم از حق جسمشان را چون تير تراشيده لاغر کرده، مردم آنان ر ا مي بينند به تصور اينکه بيمارند، ولي بيمار نيستند، و مي گويند ديوانه اند، در حالي که امري عظيم آنان را بدين حال درآورده.

به طاعت اندک خشنود نمي شوند، و طاعت زياد را زياد ندانند، بنابراين خود را به کوتاهي در بندگي متهم کنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه يکي از آنان را تمجيد کنند ار آن تمجيد بيم نموده و گويد: من از ديگران به خود آگاه ترم، و پروردگارم از خودم به من داناتر است؛ خداوندا، مرا به آنچه درباره ام گويند مگير، و از آنچه مي پندارند بهتر گردان، و زشتي هايي را که از من خبر ندارد بر من ببخش.

از نشانه هاي ديگرشان آن است که هر کدام را داراي نيرومندي در دين، دورانديشي با نرمي، ايمان همراه با يقين، حرص در دانش، علم با بردباري، ميانه روي در توانگري، فروتني در عبادت، آراستگي در تهيدستي، بردباري در سختي، جويايي در حلال، نشاط در هدايت، و دروي از طمع بيني. در عين به جا آوردن اعمال شايسته ترسان است. شب مي کند در انديشه شکر، و روز مي کند در انديشه ذکر. شب را به سر مي برد با خوف، و روز مي نمايد دلشاد: خوف از غفلتي که او را در آنچه بر او سنگين است از او پيروي نکند او نيز آنچه را که نفس به آن رغبت دارد به او نمي دهد.

روشني چشمش در آن چيزي است که جاويد است، و بي رغبتيش در آن است که فاني شدني است. بردباري را با دانش، و گفتار را با عمل آميخته مي کند. آرزويش کم و کوتاه، لغزشش اندک، دلش فروتن، نفسش قانع، خوراکش اندک، زندگيش آسان، دينش محفوظ، شهوتش مرده و خشمش فروخورده است. خيرش را متوقع، و از شرش در امانند.

اگر در ميان غافلان باشد از ذاکرانش به حساب آرند، و اگر در ميان ذاکران باشد در شمار غافلانش نيارند. از آن که بر او ستم کرده بگذرد، به آن که او را محروم نموده عطا کند، و با کسي که با او قطع رحم نموده صله رحم نمايد. زبان دشنام ندارد، گفتارش نرم است، زشتيش پنهان، و خوبيش آشکار است، نيکي اش روي آورده، و شرش روي گردانده، در حوادث آرام، در ناخوشيها شکيبا، و در خوشيها شاکر است. بر دشمن ستم نمي کند، و به خاطر محبوبش مرتکب گناه نمي شود. پيش از حاضر کردن شاهد، خود اقرار به حق مي نمايد. امانت را تباه نمي کند، و آنچه را به يادش آرند به فراموشي نمي سپارد، احدي را با لقب زشت صدا نمي کند، به همسايه نمي زند، به بلاهايي که به سر مردم مي آيد شادي نمي نمايد، در باطل وارد نمي شود، و از حق خارج نمي گردد. اگر سکوت کند سکوتش غمگينش نکند، و اگر بخندد قهقهه نزند، چون به او ستم روا دارند صبر پيشه سازد تا خدا انتقامش را بگيرد.

از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمت اندازد، و مردم را از جانب خود قرين آسايش کند. دوريش از آن که دوري مي کند محض زهد و پاک ماندن، و نزديکي اش به آن که نزديک مي شود به خاطر نرمي و رحمت است، دوريش از راه تکبر و خودخواهي، و نزديکي اش از باب مکر و فريب نيست.

راوي گفت: چون سخن به اينجا رسيد همام فريادي برکشيد و جان داد. حضرت فرمود: به خدا قسم از چنين پيشامدي بر او مي ترسيدم. سپس ادامه داد: اندرزهاي رسا با اهلش اينگونه معامله مي کند! يکي از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالي داري؟ فرمود: واي بر تو، هر اجلي را وقت معيني است که از آن نمي گذرد، و علتي است که از آن تجاوز نمي کند. بازايست و ديگر اينچنين مگوي که اين سخني بود که شيطان بر زبانت جاري ساخت.

والسلام

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 21:42  توسط نائیجی  | 

 

دخترک 8 ساله بود، اهل کرمان. موقع بازی در کوچه بود که با اتومبیلی تصادف کرد. ضربه آنقدر شدید بود که به حالت کما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل می شد. مادرش دیگر نا امید شده بود.  دکترها هم جوابش کرده بودند.

دکتر معالجش -دکتر سعیدی، رزیدنت مغز و اعصاب-  می گوید: زهرا وقتی به بیمابوی چفیه رهبر - قافله شهداءرستان اعزام شد ضربه شدیدی به مغزش وارد شده بود. برای همین هم نمی توانستیم هیچگونه عملی روی او انجام دهیم. احتمال خوب شدنش خیلی ضعیف بود. در بخش مراقبتهای ویژه، پیرزنی چند هفته ای است که بر بالین نوه اش با نومیدی دست به دعا برداشته است.

این ایام مصادف بود با سفر رهبر انقلاب به استان کرمان. ولی حیف که زهرا با مادربزرگش نمی توانستند به استقبال و زیارت آقا بروند. اگر این اتفاق نمی افتاد، حتماً زهرا و مادر بزرگش هم به دیدار آقا می رفتند، اما حیف ....

خود مادر بزرگ ماجرا را اینطور تعریف می کند: وقتی آقا آمدند کرمان، خیلی دلم می خواست نزد ایشان بروم و بگویم: آقاجان! یک حبه قند یا ... را بدهید تا به دختر بیمارم بدهم، شاید نور ولایت، معجزه ای کند و فرزندم چشمانش را باز کند.

مثل کسی که منتظر است دکتری از دیار دیگری بیاید و نسخه شفا بخشی بپیچد همه اش می گفتم: خدایا! چرا این سعادت را ندارم که از دست رهبر انقلاب، سید بزرگوار چیزی را دریافت کنم که شفای بیمارم را در پی داشته باشد. مادربزرگ ادامه می دهد: آن شب ساعت11 بود. نزدیک درب اورژانس که رسیدم، مامور بیمارستان گفت: رهبر تشریف آورده اند اینجا.

گفتم: فکر نمی کنم، اگر خبری بود سر و صدایی، استقبالی یا عکس العملی انجام می شد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نکند که راست بگوید. به طرف اورژانس دویدم، نه پرواز کردم. وقتی رسیدم، دیدم راست است. آقا اینجاست. و من در یک قدمی آقا هستم.

با گریه به افرادی که اطراف آقا بودند گفتم: می خواهم آقا را ببینم. گفتند: صبر کن، وقتی آقا از این اتاق بیرون آمدند، می توانی آقا را ببینی. وقتی رهبر بیرون آمدند، جلو رفتم. ا

ز هیجان می لرزیدم. اشک جلوی دیدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخید و گفتم: آقا! دختر هشت ساله ام تصادف کرده و در کما است. نامش زهرا است. ترا به جان مادرت زهرا(س) یک چیزی به عنوان تبرک بدهید که به بچه ام بدهم تا شفا پیدا کند.

آقا بدون تأمل چفیه اش را از شانه برداشت و توی دستهای لرزان من گذاشت. داشتم بال در می آوردم. سراسیمه برگشتم و بدون هیچ درنگ و صحبتی فوراً چفیه متبرک آقا را روی چشمان و دست و صورت زهرا مالیدم و ناگهان دیدم زهرا یکی از چشمانش را باز کرد. حال عجیبی داشتم. ر وحم در پرواز بود و جسمم در تلاش برای بهبودی فرزندم که تا دقایقی پیش، از سلامت وی قطع امید کرده بودیم.

ساعت 2 بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را کاملاً باز کرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردایش هم مرخص گردید.
زهرای کوچک حالا یک یاد گاری دارد که خود می گوید: آن را با هیچ چیز عوض نمی کنم.

او می گوید: این چفیه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روی حرم حضرت علی(ع) برداشتم .

مادر بزرگ نیز می گوید: از آن روز تاکنون فقط یک آرزو دارم. آن هم این است که با زهرا به زیارت آقا بروم.



 

  اندکی صبر ، سحر نزدیک است...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 12:15  توسط نائیجی  | 



از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی است که به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم .

یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آن سال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که با دست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .
عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید، با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .

سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟ معلوم شد نظر آقا چیست. شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده.

کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب اهل ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود.

یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی. گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».










 1
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 10:4  توسط نائیجی  | 

نان كه خاك را به نظر كيميا كنند

چاپ نظرات
بازديدها: 128  
تعداد آرا: 4  
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند






كودكي بيش نبودم كه پدرم از ديدار مكرر عارفي فروتن و عالمي ربّاني و شخصيتي روحاني به نام «آقاي نكوگويان» معروف به «شيخ رجبعلي خياط» با پارسايي عظيم در مازندران به نام آيت‏اللّه‏العظمي كوهستاني در روستاي كوهستان بهشهر سخن مي‏گفت. مردامردي سترگ كه در حوزه عرفان و معرفت كم نظير مي‏نمود. اين گذشت تا اين كه به اصطلاح ما مازندرانيها، به بار و بر نشستيم و استخواني تركانديم و در گستره دانش و ادب و واژه، توفيق يار ما شد و آموختني‏ها را آموختيم.
من پيشترها؛ يعني حدود سي سال اخير مي‏پنداشتم كه «عرفان» ديگر افسانه‏اي بيش نيست. و نيز ديگر روزگار عارفان به سر آمده و نمي‏شود نشانه و نشاني تازه‏تر يافت. اما با گذشت زمان، رفته رفته دريافتم كه سخت در اشتباهم. در گستره معرفت امروز چهره‏هايي چونان: آيت‏اللّه‏ العظمي كوهستاني، ميرزا جواد ملكي، موسوي همداني، حاج آخوند تربتي، قاضي طباطبايي، علامه جعفري، مرد جهان شمول علامه حسن حسن‏زاده آملي، آيت‏اللّه‏العظمي محمد تقي بهجت فومني و... دهها چهره افتخارآميز زمان، اكنون در حوزه‏هاي علميه ديني و گوشه و كنار كشور ما مي‏درخشند و اين غفلت از ماست كه اين چهره‏ها را نمي‏شناسيم و در خود فرو رفته‏ايم.
چنانكه ياد كردم از عرفاي نام‏آور زمان اكنون، رجبعلي نكوگويان معروف به شيخ رجبعلي خياط است كه براي نسل امروز و حتي بسياري از نسل ديروز ناشناخته است. پديده‏اي شگفت‏آور كه جاي آن است فصلي مستقل و در خور به او اختصاص داده شود. و زيباتر آن‏كه آقاي «محمدي ري‏شهري» درباره اين مرد بزرگ كتابي به نام كيمياي محبت در سال 1378 خورشيدي تأليف كرد كه تا سال گذشته يازده بار و بيش از يكصد و پنجاه هزار نسخه چاپ شده و با همه آن‏كه خواهاني پيدا كرده از نقطه نظر بسياري ناشناخته است و گمنام.
خود شيخ به فرزندش مي‏گفت:
مرا هيچ‏كس نمي‏شناسد و بعد از فوت من مرا مي‏شناسند.
و يكي از شاگردان معظم‏له نيز ياد مي‏كرد كه:
فلاني! كسي در دنيا مرا نشناخت، ولي در دو وقت شناخته خواهم شد؛ يكي موقعي كه امام دوازدهم(عج) تشريف بياورند و يكي هم روز قيامت.
پارسا مردي فروتن و جهاني بنشسته اندر گوشه‏اي مي‏نمود كه از اطراف و اكناف عالم به ديدنش مي‏رفتند و كرامات مي‏ديدند و از محضر روحاني وي بهره‏ها مي‏بردند.
آن مردامرد تهراني، «رجبعلي نكوگويان»، مشهور به «شيخ» و «شيخ رجبعلي خياط» به سال 1262 خورشيدي در تهران زاده شد. پدرش «مشهدي باقر» كارگري ساده بود كه در 12 سالگي فرزندش جان به جان آفرين وانهاد و شيخ ما را در كودكي تنها گذاشت.
خانه ساده و خشتي شيخ در كوچه سياه‏ها (شهيد منتظري) خيابان مولوي كه از مرده ريگ پدرش به وي رسيده بود، تنها ماترك و ماحصل دنيوي‏اش به‏شمار مي‏آمد و تا پايان زندگي‏اش در همان زيستگاه كوچك و بي‏پيرايه ماند.
خانه‏اي كه از بامش باران چكه مي‏كرد و چهره‏هاي ديني و علمي و كشوري آن روزگاران در كنار همان چكه چكه دانه‏هاي ريز و درشت باران و همراه با لگنها و كاسه‏هاي زير سقف و نشسته بر گليم پاره و حصير به ديدارش مي‏شتافتند و آن مرد از پذيرش بخشش داراها و توانمندان كشوري روزگارش سرباز مي‏زد و مي‏گفت:
هر كه مرا مي‏خواهد بيايد اين اتاق، روي خرده كهنه‏ها بنشيند. من احتياج ندارم.
شيخ رجبعلي، مردي با پيشه خياطي بود و بر نفس خود فائق آمد و دنيا و مافيها را رها كرد و تا جان در تن داشت ساده زيست و سادگي كرد و به مردم خدمت نمود و در تهذيب نفس خويش و ديگران كوشيد و ياد و خاطره بزرگان دين و ادب و فرهنگ را براي ما زنده كرد.
او همه چيز را براي خدا مي‏خواست. سخنان و تعاليم آن مرد درس ناخوانده و به مكتب نرفته و دانشگاه ناديده و نيز قصه‏هايش، همه درس است و اخلاق و انسان‏گرايي. كجايند مرداني كه دنبال مردند و مردهاي برگزيده سرزمين ما، ايران بزرگ، را نمي‏شناسند.
يكي از فرزندان شيخ ياد مي‏كرد كه: «روزي با پدرم به بي‏بي شهربانو رفته بوديم، در راه با مرتاضي برخورد كرديم. پدرم به او گفت:
«نتيجه رياضتهاي تو چيست؟»
مرتاض خم شد. سنگي را از زمين برداشت. سنگ در دست او به يك گلابي تبديل شد و به پدرم تعارف كرد كه: بفرماييد ميل كنيد!
شيخ نگاهي به او كرد و گفت:
«اين كار را براي من كردي، بگو ببينم براي خدا چه كرده‏اي؟!»
مرتاض با شنيدن اين سخن به گريه افتاد!
يكي از دوستان شيخ ياد مي‏كرد: «مدتي بيكار بودم و سخت گرفتار. به منزل ايشان رفتم تا شايد راهي پيدا شود و از گرفتاري خلاص شوم. همين كه به اتاق شيخ وارد شدم و نگاه او به من افتاد، فرمود: «حجابي داري كه چنين حجابي كمتر ديده‏ام! چرا توكلّت از خدا سلب شده؟ شيطان سرپوشي بر تو قرار داده كه نتواني بالا را درك كني!»
در اثر فرمايشهاي شيخ انكساري در من پديد آمد و خيلي منقلب شدم. فرمود: «حجابت برطرف شد ولي سعي كن ديگر نيايد». بعد فرمود: «شخصي بيكارست و مريض و دو عيال را بايد اداره كند، اگر مي‏تواني برو قدري پارچه براي بچه‏ها و خانواده او تهيه كن و بياور.»
با اين كه من بيكار بودم و از نظر مالي ناتوان، رفتم و از معازه يكي از دوستان قديم ـ كه بزّازي داشت ـ مقداري پارچه، نسيه خريدم و به محضر ايشان آوردم. همين‏كه بقچه پارچه‏ها را خدمت ايشان بر زمين نهادم، استاد نگاهي به من كرد و فرمود:
حيف كه ديده برزخي تو باز نيست، تا ببيني كعبه دور سر تو طواف مي‏كند، نه تو دور خانه!
آن مرد، پيوسته به شاگردانش توصيه مي‏كرد كه:
از احسان كوتاهي نكن و تا مي‏تواني احسان كن.
خود نيز در احسان به مردم پيشگام بود و احسان و همه چيز را نيز براي خدا مي‏خواست. شيخ همواره مي‏فرمود:
تا انسان توجهش به غير خداست، نسبت به حقايق هستي نامحرم است و از باطن خلقت آگاه نيست.
همواره زهد و آخرت‏گرايي را پيش چشم داشت و متذكر مي‏شد كه:
كسي كه دنيا را از راه حرام بخواهد، باطنش سگ است، و آنكه آخرت را بخواهد خنثي است، و آنكه خدا را بخواهد مرد است.
و هشدار مي‏داد كه:
دل هر چه را بخواهد همان را نشان مي‏دهد؛ سعي كنيد دل شما خدا را نشان دهد! انسان هر چه را دوست داشته باشد؛ عكس همان در قلب او منعكس مي‏شود و اهل معرفت با نظر به قلب او مي‏فهمند كه چه صورتي در برزخ دارد. اگر انسان شيفته و فريفته جهان و صورت فردي گردد، يا علاقه زياد به پول يا ملك و غيره پيدا كند، همان اشياء، صورت برزخي او را تشكيل مي‏دهند.
يكي از شاگردان شيخ ياد مي‏كرد كه: «شبي وارد جلسه شدم، قدري دير شده بود و شيخ مشغول مناجات بود. چشمم كه به افراد جلسه افتاد، يكي را ديدم كه ريشش را تراشيده است، در دلم ناراحت شدم و پيش خود اعتراض كردم كه: چرا اين شخص ريشش را تراشيده است. جناب شيخ كه رو به قبله و پشت به من بود، ناگهان دعا را متوقف كرد و گفت:
به ريشش چه كاري داري؟ ببين اعمالش چگونه است، شايد يك حسني دارد كه تو نداري.
اين را گفت و مجددا مشغول دعا شد. يكي از شاگردان شيخ مي‏گفت: ايشان مي‏فرمود:
گياهان هم زنده هستند و حرف مي‏زنند و من با آنها صحبت مي‏كنم و آنها خواص خود را براي من مي‏گويند.
يكي از روحانيون و علماي عارف گذشته، به نام شيخ عبدالكريم حامد مي‏گفت: شيخ در شصت سالگي از حالي برخوردار بود كه وقتي توجه مي‏كرد؛ هر چه مي‏خواست مي‏فهميد.
در بررسي احوال و زندگي شيخ رجبعلي خياط، آدمي با حكاياتي روبرو مي‏شود كه خويشتن را در برابر بزرگي روح و شخصيت وي خرد و ناچيز مي‏بيند. يكي از شاگردانش نقل مي‏كرد: از ايشان [شيخ رجبعلي خياط] شنيدم كه مي‏فرمود: شبي در عالم رؤيا ديدم مجرم شناخته شدم و مأموراني آمدند تا مرا به زندان ببرند. صبح آن روز ناراحت بودم كه سبب اين رؤيا چيست؟ با عنايت خداوند متعال متوجه شدم كه موضوع رؤيا به همسايه‏ام ارتباط دارد. از اهل بيت خواستم كه جست‏وجو كند و خبري بياورد. همسايه‏ام شغلش بنايي بود، معلوم شد كه چند روز كار پيدا نكرده و شب گذشته او و همسرش گرسنه خوابيده‏اند، به من فرمودند: واي بر تو! تو شب سير باشي و همسايه‏ات گرسنه؟! در آن هنگام من سه عباسي پول نقد ذخيره داشتم! فورا از بقال سر محل، يك عباسي قرض كردم و با عذرخواهي به همسايه دادم و تقاضا كردم هر وقت بيكار بودي و پول نداشتي مرا مطلع كن».
اينگونه حكايات، در واقع «مشتي نمونه خروار است و حرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد».
شيخ رجبعلي خياط در معرفت نفس و سير و سلوك عرفاني به مرحله‏اي رسيده بود كه كوچك‏ترين چيز درباره غير خدا را حجاب مي‏پنداشت و بر او آگاه مي‏شد و به اصطلاح ديگر، «خودش خودش را مي‏فهماند كه اين انديشه و يا كردار حجاب ميان تو و پروردگارت مي‏شود». حضرت شيخ خود مي‏فرمود:
شبي ديدم حجاب [باطني و تاريكي روح] دارم و نمي‏توانم به محبوب راه يابم. پيگيري كردم كه اين حجاب از كجاست؟ پس از توسل و بررسي فراوان متوجه شدم كه در نتيجه احساس محبتي است كه عصر روز گذشته از ديدن قيافه زيباي يكي از فرزندانم داشته‏ام! به من گفتند: بايد او را براي خدا بخواهي! استغفار كردم... .
و براي همين باورها بود كه مي‏گفت:
اگر كسي براي خدا كار كند چشم و گوش قلب او باز مي‏شود.
و سخني مي‏گفت شگفت‏آور كه:
روزي از چهار راه مولوي و از مسير خيابان سيروس به چهارراه گلوبندك رفتم و برگشتم فقط يك چهره آدم ديدم!.
از شيخ پنج پسر و چهار دختر برجاي ماند كه يكي از دخترانش در كودكي درگذشت. خود شيخ در روز بيست و دوم شهريور ماه سال 1340 خورشيدي، جان به جان آفرين وانهاد. حكايات شيرين و سخنان آموزنده اخلاقي و ديني و عرفاني شيخ رجبعلي خياط همگي در كتاب ارزشمند كيمياي محبت به همت حجت‏الاسلام والمسلمين آقاي محمدي ري‏شهري آمده و آنچه نيز ياد كرده‏ايم از همان كتاب است؛ كتابي كه براي همه طبقات به ويژه جوانان آموزنده است.
در پايان يكي از حكايات مربوط به شيخ رجبعلي خياط را يادآور مي‏شويم كه از عوامل اصلي صعود شيخ به مقامات معنوي و عرفان شده است. فقيه عاليقدر حضرت آيت‏اللّه‏ سيدمحمد هادي ميلاني(رض) به اين داستان يوسف‏گونه جناب شيخ رجبعلي خياط اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: به شيخ [رجبعلي خياط [عنايتي شده و آن به خاطر كف نفسي است كه در ايام جواني به عمل آورده است.» و خود شيخ «ره» اين واقعه را چنين نقل كرده است:
در ايام جواني دختري رعنا و زيبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه خلوت مرا به دام انداخت. با خود گفتم: «رجبعلي! خدا مي‏تواند تو را خيلي امتحان كند، بيا يك بار تو خدا را امتحان كن! و از اين حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف‏نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدايا! من اين گناه را براي تو ترك مي‏كنم، تو هم مرا براي خودت تربيت كن.

سوتيترها:

شيخ رجبعلي، مردي با پيشه خياطي بود و بر نفس خود فائق آمد و دنيا و مافيها را رها كرد و تا جان در تن داشت ساده زيست و سادگي كرد و به مردم خدمت نمود و در تهذيب نفس خويش و ديگران كوشيد و ياد و خاطره بزرگان دين و ادب و فرهنگ را براي ما زنده كرد
در بررسي احوال و زندگي شيخ رجبعلي خياط، آدمي با حكاياتي روبرو مي‏شود كه خويشتن را در برابر بزرگي روح و شخصيت وي خرد و ناچيز مي‏بيند.
* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : sm1372

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند





كودكي بيش نبودم كه پدرم از ديدار مكرر عارفي فروتن و عالمي ربّاني و شخصيتي روحاني به نام «آقاي نكوگويان» معروف به «شيخ رجبعلي خياط» با پارسايي عظيم در مازندران به نام آيت‏اللّه‏العظمي كوهستاني در روستاي كوهستان بهشهر سخن مي‏گفت. مردامردي سترگ كه در حوزه عرفان و معرفت كم نظير مي‏نمود. اين گذشت تا اين كه به اصطلاح ما مازندرانيها، به بار و بر نشستيم و استخواني تركانديم و در گستره دانش و ادب و واژه، توفيق يار ما شد و آموختني‏ها را آموختيم.
من پيشترها؛ يعني حدود سي سال اخير مي‏پنداشتم كه «عرفان» ديگر افسانه‏اي بيش نيست. و نيز ديگر روزگار عارفان به سر آمده و نمي‏شود نشانه و نشاني تازه‏تر يافت. اما با گذشت زمان، رفته رفته دريافتم كه سخت در اشتباهم. در گستره معرفت امروز چهره‏هايي چونان: آيت‏اللّه‏ العظمي كوهستاني، ميرزا جواد ملكي، موسوي همداني، حاج آخوند تربتي، قاضي طباطبايي، علامه جعفري، مرد جهان شمول علامه حسن حسن‏زاده آملي، آيت‏اللّه‏العظمي محمد تقي بهجت فومني و... دهها چهره افتخارآميز زمان، اكنون در حوزه‏هاي علميه ديني و گوشه و كنار كشور ما مي‏درخشند و اين غفلت از ماست كه اين چهره‏ها را نمي‏شناسيم و در خود فرو رفته‏ايم.
چنانكه ياد كردم از عرفاي نام‏آور زمان اكنون، رجبعلي نكوگويان معروف به شيخ رجبعلي خياط است كه براي نسل امروز و حتي بسياري از نسل ديروز ناشناخته است. پديده‏اي شگفت‏آور كه جاي آن است فصلي مستقل و در خور به او اختصاص داده شود. و زيباتر آن‏كه آقاي «محمدي ري‏شهري» درباره اين مرد بزرگ كتابي به نام كيمياي محبت در سال 1378 خورشيدي تأليف كرد كه تا سال گذشته يازده بار و بيش از يكصد و پنجاه هزار نسخه چاپ شده و با همه آن‏كه خواهاني پيدا كرده از نقطه نظر بسياري ناشناخته است و گمنام.
خود شيخ به فرزندش مي‏گفت:
مرا هيچ‏كس نمي‏شناسد و بعد از فوت من مرا مي‏شناسند.
و يكي از شاگردان معظم‏له نيز ياد مي‏كرد كه:
فلاني! كسي در دنيا مرا نشناخت، ولي در دو وقت شناخته خواهم شد؛ يكي موقعي كه امام دوازدهم(عج) تشريف بياورند و يكي هم روز قيامت.
پارسا مردي فروتن و جهاني بنشسته اندر گوشه‏اي مي‏نمود كه از اطراف و اكناف عالم به ديدنش مي‏رفتند و كرامات مي‏ديدند و از محضر روحاني وي بهره‏ها مي‏بردند.
آن مردامرد تهراني، «رجبعلي نكوگويان»، مشهور به «شيخ» و «شيخ رجبعلي خياط» به سال 1262 خورشيدي در تهران زاده شد. پدرش «مشهدي باقر» كارگري ساده بود كه در 12 سالگي فرزندش جان به جان آفرين وانهاد و شيخ ما را در كودكي تنها گذاشت.
خانه ساده و خشتي شيخ در كوچه سياه‏ها (شهيد منتظري) خيابان مولوي كه از مرده ريگ پدرش به وي رسيده بود، تنها ماترك و ماحصل دنيوي‏اش به‏شمار مي‏آمد و تا پايان زندگي‏اش در همان زيستگاه كوچك و بي‏پيرايه ماند.
خانه‏اي كه از بامش باران چكه مي‏كرد و چهره‏هاي ديني و علمي و كشوري آن روزگاران در كنار همان چكه چكه دانه‏هاي ريز و درشت باران و همراه با لگنها و كاسه‏هاي زير سقف و نشسته بر گليم پاره و حصير به ديدارش مي‏شتافتند و آن مرد از پذيرش بخشش داراها و توانمندان كشوري روزگارش سرباز مي‏زد و مي‏گفت:
هر كه مرا مي‏خواهد بيايد اين اتاق، روي خرده كهنه‏ها بنشيند. من احتياج ندارم.
شيخ رجبعلي، مردي با پيشه خياطي بود و بر نفس خود فائق آمد و دنيا و مافيها را رها كرد و تا جان در تن داشت ساده زيست و سادگي كرد و به مردم خدمت نمود و در تهذيب نفس خويش و ديگران كوشيد و ياد و خاطره بزرگان دين و ادب و فرهنگ را براي ما زنده كرد.
او همه چيز را براي خدا مي‏خواست. سخنان و تعاليم آن مرد درس ناخوانده و به مكتب نرفته و دانشگاه ناديده و نيز قصه‏هايش، همه درس است و اخلاق و انسان‏گرايي. كجايند مرداني كه دنبال مردند و مردهاي برگزيده سرزمين ما، ايران بزرگ، را نمي‏شناسند.
يكي از فرزندان شيخ ياد مي‏كرد كه: «روزي با پدرم به بي‏بي شهربانو رفته بوديم، در راه با مرتاضي برخورد كرديم. پدرم به او گفت:
«نتيجه رياضتهاي تو چيست؟»
مرتاض خم شد. سنگي را از زمين برداشت. سنگ در دست او به يك گلابي تبديل شد و به پدرم تعارف كرد كه: بفرماييد ميل كنيد!
شيخ نگاهي به او كرد و گفت:
«اين كار را براي من كردي، بگو ببينم براي خدا چه كرده‏اي؟!»
مرتاض با شنيدن اين سخن به گريه افتاد!
يكي از دوستان شيخ ياد مي‏كرد: «مدتي بيكار بودم و سخت گرفتار. به منزل ايشان رفتم تا شايد راهي پيدا شود و از گرفتاري خلاص شوم. همين كه به اتاق شيخ وارد شدم و نگاه او به من افتاد، فرمود: «حجابي داري كه چنين حجابي كمتر ديده‏ام! چرا توكلّت از خدا سلب شده؟ شيطان سرپوشي بر تو قرار داده كه نتواني بالا را درك كني!»
در اثر فرمايشهاي شيخ انكساري در من پديد آمد و خيلي منقلب شدم. فرمود: «حجابت برطرف شد ولي سعي كن ديگر نيايد». بعد فرمود: «شخصي بيكارست و مريض و دو عيال را بايد اداره كند، اگر مي‏تواني برو قدري پارچه براي بچه‏ها و خانواده او تهيه كن و بياور.»
با اين كه من بيكار بودم و از نظر مالي ناتوان، رفتم و از معازه يكي از دوستان قديم ـ كه بزّازي داشت ـ مقداري پارچه، نسيه خريدم و به محضر ايشان آوردم. همين‏كه بقچه پارچه‏ها را خدمت ايشان بر زمين نهادم، استاد نگاهي به من كرد و فرمود:
حيف كه ديده برزخي تو باز نيست، تا ببيني كعبه دور سر تو طواف مي‏كند، نه تو دور خانه!
آن مرد، پيوسته به شاگردانش توصيه مي‏كرد كه:
از احسان كوتاهي نكن و تا مي‏تواني احسان كن.
خود نيز در احسان به مردم پيشگام بود و احسان و همه چيز را نيز براي خدا مي‏خواست. شيخ همواره مي‏فرمود:
تا انسان توجهش به غير خداست، نسبت به حقايق هستي نامحرم است و از باطن خلقت آگاه نيست.
همواره زهد و آخرت‏گرايي را پيش چشم داشت و متذكر مي‏شد كه:
كسي كه دنيا را از راه حرام بخواهد، باطنش سگ است، و آنكه آخرت را بخواهد خنثي است، و آنكه خدا را بخواهد مرد است.
و هشدار مي‏داد كه:
دل هر چه را بخواهد همان را نشان مي‏دهد؛ سعي كنيد دل شما خدا را نشان دهد! انسان هر چه را دوست داشته باشد؛ عكس همان در قلب او منعكس مي‏شود و اهل معرفت با نظر به قلب او مي‏فهمند كه چه صورتي در برزخ دارد. اگر انسان شيفته و فريفته جهان و صورت فردي گردد، يا علاقه زياد به پول يا ملك و غيره پيدا كند، همان اشياء، صورت برزخي او را تشكيل مي‏دهند.
يكي از شاگردان شيخ ياد مي‏كرد كه: «شبي وارد جلسه شدم، قدري دير شده بود و شيخ مشغول مناجات بود. چشمم كه به افراد جلسه افتاد، يكي را ديدم كه ريشش را تراشيده است، در دلم ناراحت شدم و پيش خود اعتراض كردم كه: چرا اين شخص ريشش را تراشيده است. جناب شيخ كه رو به قبله و پشت به من بود، ناگهان دعا را متوقف كرد و گفت:
به ريشش چه كاري داري؟ ببين اعمالش چگونه است، شايد يك حسني دارد كه تو نداري.
اين را گفت و مجددا مشغول دعا شد. يكي از شاگردان شيخ مي‏گفت: ايشان مي‏فرمود:
گياهان هم زنده هستند و حرف مي‏زنند و من با آنها صحبت مي‏كنم و آنها خواص خود را براي من مي‏گويند.
يكي از روحانيون و علماي عارف گذشته، به نام شيخ عبدالكريم حامد مي‏گفت: شيخ در شصت سالگي از حالي برخوردار بود كه وقتي توجه مي‏كرد؛ هر چه مي‏خواست مي‏فهميد.
در بررسي احوال و زندگي شيخ رجبعلي خياط، آدمي با حكاياتي روبرو مي‏شود كه خويشتن را در برابر بزرگي روح و شخصيت وي خرد و ناچيز مي‏بيند. يكي از شاگردانش نقل مي‏كرد: از ايشان [شيخ رجبعلي خياط] شنيدم كه مي‏فرمود: شبي در عالم رؤيا ديدم مجرم شناخته شدم و مأموراني آمدند تا مرا به زندان ببرند. صبح آن روز ناراحت بودم كه سبب اين رؤيا چيست؟ با عنايت خداوند متعال متوجه شدم كه موضوع رؤيا به همسايه‏ام ارتباط دارد. از اهل بيت خواستم كه جست‏وجو كند و خبري بياورد. همسايه‏ام شغلش بنايي بود، معلوم شد كه چند روز كار پيدا نكرده و شب گذشته او و همسرش گرسنه خوابيده‏اند، به من فرمودند: واي بر تو! تو شب سير باشي و همسايه‏ات گرسنه؟! در آن هنگام من سه عباسي پول نقد ذخيره داشتم! فورا از بقال سر محل، يك عباسي قرض كردم و با عذرخواهي به همسايه دادم و تقاضا كردم هر وقت بيكار بودي و پول نداشتي مرا مطلع كن».
اينگونه حكايات، در واقع «مشتي نمونه خروار است و حرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد».
شيخ رجبعلي خياط در معرفت نفس و سير و سلوك عرفاني به مرحله‏اي رسيده بود كه كوچك‏ترين چيز درباره غير خدا را حجاب مي‏پنداشت و بر او آگاه مي‏شد و به اصطلاح ديگر، «خودش خودش را مي‏فهماند كه اين انديشه و يا كردار حجاب ميان تو و پروردگارت مي‏شود». حضرت شيخ خود مي‏فرمود:
شبي ديدم حجاب [باطني و تاريكي روح] دارم و نمي‏توانم به محبوب راه يابم. پيگيري كردم كه اين حجاب از كجاست؟ پس از توسل و بررسي فراوان متوجه شدم كه در نتيجه احساس محبتي است كه عصر روز گذشته از ديدن قيافه زيباي يكي از فرزندانم داشته‏ام! به من گفتند: بايد او را براي خدا بخواهي! استغفار كردم... .
و براي همين باورها بود كه مي‏گفت:
اگر كسي براي خدا كار كند چشم و گوش قلب او باز مي‏شود.
و سخني مي‏گفت شگفت‏آور كه:
روزي از چهار راه مولوي و از مسير خيابان سيروس به چهارراه گلوبندك رفتم و برگشتم فقط يك چهره آدم ديدم!.
از شيخ پنج پسر و چهار دختر برجاي ماند كه يكي از دخترانش در كودكي درگذشت. خود شيخ در روز بيست و دوم شهريور ماه سال 1340 خورشيدي، جان به جان آفرين وانهاد. حكايات شيرين و سخنان آموزنده اخلاقي و ديني و عرفاني شيخ رجبعلي خياط همگي در كتاب ارزشمند كيمياي محبت به همت حجت‏الاسلام والمسلمين آقاي محمدي ري‏شهري آمده و آنچه نيز ياد كرده‏ايم از همان كتاب است؛ كتابي كه براي همه طبقات به ويژه جوانان آموزنده است.
در پايان يكي از حكايات مربوط به شيخ رجبعلي خياط را يادآور مي‏شويم كه از عوامل اصلي صعود شيخ به مقامات معنوي و عرفان شده است. فقيه عاليقدر حضرت آيت‏اللّه‏ سيدمحمد هادي ميلاني(رض) به اين داستان يوسف‏گونه جناب شيخ رجبعلي خياط اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: به شيخ [رجبعلي خياط [عنايتي شده و آن به خاطر كف نفسي است كه در ايام جواني به عمل آورده است.» و خود شيخ «ره» اين واقعه را چنين نقل كرده است:
در ايام جواني دختري رعنا و زيبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه خلوت مرا به دام انداخت. با خود گفتم: «رجبعلي! خدا مي‏تواند تو را خيلي امتحان كند، بيا يك بار تو خدا را امتحان كن! و از اين حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف‏نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدايا! من اين گناه را براي تو ترك مي‏كنم، تو هم مرا براي خودت تربيت كن.

سوتيترها:

شيخ رجبعلي، مردي با پيشه خياطي بود و بر نفس خود فائق آمد و دنيا و مافيها را رها كرد و تا جان در تن داشت ساده زيست و سادگي كرد و به مردم خدمت نمود و در تهذيب نفس خويش و ديگران كوشيد و ياد و خاطره بزرگان دين و ادب و فرهنگ را براي ما زنده كرد
در بررسي احوال و زندگي شيخ رجبعلي خياط، آدمي با حكاياتي روبرو مي‏شود كه خويشتن را در برابر بزرگي روح و شخصيت وي خرد و ناچيز مي‏بيند.
* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : sm1372

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 13:2  توسط نائیجی  | 

 

پیرمرد حریص و ( هارون الرشید ) : گویند روزی هارون الرشید به خاصان و ندیمان خود گفت من دوست دارم شخصی که خدمت رسول اکرم (ص) مشرف شده و از آنحضرت حدیثی شنیده است ? زیارت کنم تا بلاواسطه از آنحضرت آن حدیث را برای من نقل کند ( چون خلافت هارون در سنه یکصد و هفتاد از هجرت واقع شد و معلوم است که با این مدت طولانی یا کسی از زمان پیغمبر باقی نمانده ? یا اگر باقی مانده باشد ? در نهایت ن?درت خواهد شد ) ملازمان هارون در صدد پیدا کردن چنین شخصی برآمدند و در اطراف و اکناف تفحص نمودند ولی هیچکس را نیافتند به جز پیرمرد عجوزی که قوای طبیعی خود را از دست داده و از حال رفته بود و فتور و ضعف کانون و بنیاد هستی او را در هم شکسته بود و جز نفس و یک مشت استخوانی نمانده بود. او را در زنبیلی گذارده و با نهایت درجه مراقبت و احتیاط به دربار هارون وارد کردند و یکسره به نزد او بردند ? هارون بسیار مسرور و شاد گشت که به منظور خود رسیده و کسی که رسول خدا (ص) را زیارت کرده و از او سخن شنیده را دیده است. هارون گفت : ای پیرمرد خودت پیغمبر اکرم (ص) را دیده ای ؟ عرض کرد : بلی . هارون گفت : ک?ی دیده ای ؟ عرض کرد : در سن طفولیت بودم روزی پدرم دست مرا گرفت و به خدمت رسول اکرم (ص) آورد و من دیگر خدمت آنحضرت نرسیدم تا از دنیا رحلت فرمود. هارون گفت : بگو ببینم در آنروز از رسول الله (ص) سخنی شنیدی یا نه ؟ عرض کرد : بلی آنروز از رسول خدا (ص) این سخن را شنیدم که میفرمود : فرزند آدم پیر میشود و هرچه به سوی پیری میرود به موازات آن دو صفت در او جوان میگردد ? یکی ح?رص و دیگری آرزوی دراز. هارون بسیار شادمان و خوشحال شد که روایتی را فقط با یک واسطه از زبان رسول خدا (ص) شنیده است و دستور داد یک کیسه ز?ر (طلا) به عنوان عطا و جایزه به پیرمرد عجوز دادند و او را بیرون بردند. همینکه خواستند او را از صحن دربار به بیرون ببرند ? پیرمرد ناله ضعیف خود را بلند کرد که مرا به نزد هارون برگردانید که با او سخنی دارم ? گفتند ? نیمشود . گفت چاره ای نیست باید سئوالی از هارون بنمایم و سپس خارج شوم. زنبیل حامل پیرمرد را دوباره به نزد هارون آوردند.هارون گفت : چه خبر است ؟ پیرمرد عرض کرد : سئوالی دارم ? هارون گفت : بگو . پیر مرد گفت : حضرت سلطان بفرمائید : این عطائی که امروز به من عنایت کردید فقط عطای امسال است یا هر ساله عنایت خواهید فرمود ؟ هارون الرشید صدای خنده اش بلند شد و از روی تعجب گفت : راست فرمود رسول خدا (ص) که هرچه فرزند آدم رو به پیری و فرسودگی رود دو صفت حرص و آروزی دراز در او جوان میگردد. این پیرمرد رمق ندارد و من گمان نمی بردم که شاید تا د?ر د?ربار زنده بماند ? حال می گوید : آیا این عطا اختصاص به این سال دارد یا هرساله خواهد بود . حرص ازدیاد اموال و آروزی دراز او را بدین سرحد آورده که باز هم برای خود عمری پیش بینی میکند و درصدد اخذ عطای دیگری است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 18:11  توسط نائیجی  | 
50 نکته ناب از علامه حسن زاده آملی

1- مناجات عاشقانه

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملایكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در یك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن كه مست تو نیست كیست ؟ الهى ! همه این و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجیب تر از خود نیافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حیوانات را در كوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده . الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله اصطیاد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى كه نگهدار دل هایى . الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است . الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن

1- مناجات عاشقانه

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملایكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در یك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن كه مست تو نیست كیست ؟ الهى ! همه این و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجیب تر از خود نیافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حیوانات را در كوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده . الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله اصطیاد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى كه نگهدار دل هایى . الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است . الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن


2- طریق معرفت رب

معرفت نفس طریق معرفت رب است كه از سید انبیاء (ص ) و هم از سید اوصیاء (ع ) ماءثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه هر كس در خویشتن بیاندیشد و در خلقت خود تفكر و تاءمل كند، دریابد كه این شخص ‍ محیر العقول ، واجب بالغیر است .


3- آموزش بندگى و زندگى

دستوراتى كه در نماز به جا آورده شود و گفته شود، بندبند آن همه آموزنده است ، وهر بند آن راه و رشته اى در خداشناسى است ، و آیین و روش آموزش زندگى و بندگىاست .


4- پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست

(1) از امیر المؤ منین على علیه السلام در چند موضع روایت شده است : فتجلى سبحانه لهم فى كتابه من غیر اءن یكونوا راءوه بما اءریهم من قدرته ؛ (2) پس خداى سبحان با ارائه قدرت خود در كتابش براى مردم تجلى كرده بدون آن كه او را ببینند.


5- دگرگونى هاى الهى در گرو دگرگونى هاى مردم

خداوند سبحان مى فرماید: ان الله لایغیر مابقوم حتى یغیروا ما باءنفسهم ؛ (3) خدا چیزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.


6- خدا سر انسان است

انسان مرد كامل است نه صورت انسانیه ، و در حدیث قدسى آمده است : الانسان سرى و اءنا سره ؛ انسان سر من است و من سر او هستم . (4)



7- درست ترین آیین ها

خداوند سبحان مى فرماید: ان هذا القرآن یهدى للتى هى اءقوم ؛ (5) این قرآن به درست ترین آیین ها راه مى یابد.


8- ثبت قلبى على دینك

بسیار كسانى كه دعوى بندگى كرده اند و دم از ترك دنیا زده اند؛ تا دنیا بدیشان روى آورد، جز وى همه را پشت پا زده اند. این بنده در معرض امتحان نیامده شرمسار است ، به حق خودت ثبت قلبى على دینك ! (6)



9- خداى چاره ساز

الهى ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هیچ كاره ایم و تنها تو كاره اى . (7)



10- برنامه انسان سازى

نماز ستون دین و بهترین و استوارترین برنامه آدم ساز است . (8)



11- اجابت نداى بندگان

خداوند سبحان مى فرماید: و اذا ساءلك عبادى عنى فانى قریب اءجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لى ولیؤ منوا بى لعلهم یرشدون ؛ (9) چون بندگان من درباره من از تو بپرسند بگو من نزدیكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مى دهم ، پس به نداى من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.


12- صورت كتیبه انسان كامل

بدان اى عزیز كه قرآن كریم صورت كتیبه انسان كامل است ، و قرآن به راست ترین و درست ترین راه هدایت كننده است . خداوند سبحان مى فرماید: ان هذا القرآن یهدى للتى هى اءقوم ؛ (10) یعنى قرآن كریم عین صراط مستقیم است . قوله سبحانه : و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبیله ؛ (11) هر كس كه حقیقت قرآن را در خود پیاده كرده است راه مستقیم به سوى هر خیر را پیموده است . و هر كس به هر اندازه كه واجد آن است به همان اندازه قرآن و انسان است ، و به انسان كامل تقرب جسته است . (12)



13- معجزات عیسى نبى

عیسى پیامبر - صلوات الله علیه - فرموده است : اءنى قد جئتكم بآیة من ربكم اءتى اخلق لكم من الطین كهیئة الطیر فاءنفخ فیه فیكون طیرا باذن الله و ابرى الاءكمه و الاءبرص و احى الموتى باذن الله - الآیة (13) من با معجزه اى از پروردگارتان نزد شما آمدم ، براى تان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم ، به اذن خدا پرنده اى شود، و كور مادرزاد و برص گرفته را شفا مى دهم و به فرمان خدا مرده را زنده مى كنم .


14- عجز مردم از تجاوز از حد قرآن

در حدیث است كه ان للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا ؛ یعنى قرآن ظاهرى دارد و باطنى ، حدى دارد و مطلعى و غرض از حد آن اندازه از معنى است كه دیگران نیم توانند از آن تجاوز كنند؛ یعنى عجز مردم آنها را منع مى كند از تجاوز. (14)



15- آرزوى روز روحانى و شب نورانى

الهى ! روزم را چون شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى . (15)



16- ستار العیوب

الهى ! اگر ستارالعیوب نبودى ، ما از رسوایى چه مى كردیم ! (16)



17- دستورالعمل عرفانى

باید انسان یك مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بكند تا جنبه حیوانیت كمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آنها را هم چنین فرمود: كه انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا بخورد حتى تنقل مابین الغذائین نكند. ثانیا هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد كه تمام سبز نشود، این در كم غذا. و اما كیفش باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى كه شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنى هم روز و هم شب را ترك كند، و یكى هم اگر بتواند للتكلیف نخورد، و لامحاله آجیل خور نباشد و اگر احیانا وقتى نفسش زیاد مطالبه آجیل كرد استخاره كند. و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترك نكند. و اما تقلیل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت كفایت مى كند. و اما تقویت روحانیت : اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیا تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه در اخبار وارد شده . و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار ماءثور است ، لاسیما متطهرا در حال ذكر به خواب رود. و شب خیزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یك ساعت و نیم . و مى فرمودند كه در سجده ذكر یونسیه یعنى در مداومت آن كه شبانه روزى ترك نشود، هر چه زیادتر توانست كردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خیلى اثرها دیده ام . بنده خود هم تجربه كرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. یكى هم قرآن كه خوانده مى شود به قصد هدیه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود. (17)



18- هدف خلقت

الهى ! در خلقت شیطان كه آن همه فواید و مصالح است ، در خلقت ملك چه ها باشد؟ (18)



19- بریدن از شیاطین انس

الهى ! از شیاطین جن بریدن دشوار نسبت ، با شیاطین انس چه باید كرد؟ (19)



20- بزرگ ترین دستور خداوند

نماز بزرگ ترین دستور خداوند مهربان به بندگانش است تا از كار بستن به آن در هر دو سرا، سرفراز و كامروا بوده باشند. (20)



21- اثرات نیك نماز

نماز انسان را فرشته خو مى كند؛ زیرا كه نمازگزار از همه بدى ها پاك است . هر كس كه نمازگزار است ، پاكیزه خوى و نیكوكردار و نیكو رفتار است ، از درنده خویى ، بدگویى ، تنبلى و ولگردى بیزار و بركنار است . (21)


22- سوق به سوى نیكى

امام صادق علیه السلام از امیر مؤ منان علیه السلام روایت مى كند: تفكر (انسان را) به سوى نیكى و عمل به آن فرا مى خواند.


23- ذكر شفا، اسم دوا

سپاس خداى را كه ذكر او شفا و اسم او دوایست و سامع دعا و دافع بلایست . (22)


24- عبرت بگیر!

برادرم ! حرف این و آن را مزن ، دم فروبند و تماشا كن . بنگر و عبرت بگیر. به فكر خود باش . دست توسل به دامن خاتم اوصیاء و اولیاء امام زمان مهدى موعود حجة بن الحسن العسكرى (ع ) دراز كن كه گردنه هاى سهمگین و هولناك در پیش دارى و آن بزرگوار امیر كاروان است . از افراط و تفریط بپرهیز! اهدنا الصراط المستقیم گوى . از پیروى نفس حذر كن ! از اوباش بگریز! به مضمون نامه اى كه در پیش تقدیم داشتم عمل كن . به آن چه كه شفاها معروض داشتم اهتمام و اعتناء داشته باش . پاسبان حرم دل باش !
اى سالك ره ! از خود خبردار
بس رهزنت هست در هر كمینى
دل را به یاد دلدار یك جهت كن تا از محبین باشى . مناجات محبین امام زین العابدین و سید الساجدین (ع ) را فراموش مكن : بسم الله الرحمن الرحیم الهى من ذالذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا... (23)


25- امان از فریب بیگانگان

افوض امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد . براى در امان بودن از فریب بیگانگان و ایمنى از مكر و حیلت دشمنان .


26- ذكر لا اله الا الله

اگر سالكى ، بدان كه طى مراحل و قطع منازل جز به گام هاى نفى و اثبات میسر نیست ، و این معنى جز در كلمه طیبه لا اله الا الله یافت نشود. اهل الله گفتند كه : هیچ نوع از انواع اذكار و عبادات در ترقى درجات و مقامات معنوى اثر این كله طیبه را ندارد. از این روى رسول الله (ص ) فرمود كه : در روز رستاخیز هر كار نیك سنجیده شود، جز گواهى دادن به لا اله الا الله كه آن را در ترازو ننهند؛ چه اگر در ترازو رود، آسمان ها و زمین هاى هفتگانه با وى برابرى نكنند. كنایه از این كه ثواب این كلمه را نهایت نبود و به شمار نیاید و هیچ چیز همسنگ او نگردد. (24)


27- اولدل گوید بعد زبان

سعى كن اول دل بگوید و آن گاه زبان . از من فداى آن كه دلش با زبان یكى است . (25)


28- زیرك ترین مؤ منان

از رسول خدا (ص ) پرسیدند: چه كسى در میان مؤ منان از دیگران زیرك تر است ؟ در جواب فرمود: آن كه به یاد مرگ بیشتر و در آمادگى براى آن شدیدتر است . (26)


29- مراقبت نمازگزار از خویشتن

نمازگزار با آفریدگارش گفتگو مى كند و جسته جسته بدان جا مى رسد كه همیشه و همواره خودش را در پیشگاه او مى بیند، هیچگاه خودش را فراموش نمى كند، پیوسته كشیك خویش مى كشد تا درست گفتار و نیكو كردار و پاكیزه رفتار باشد و مى باید كه با انجام دادن این آیین و روش بسیار سودمند، ارزشمند و گرانبها، دارد خودش را راست و درست مى سازد. (27)


30- بهترین عبادت

امام صادق علیه السلام مى فرماید: بهترین عبادت آن است كه همواره درباره خدا و قدرتش تفكر كنى . (28)


31- ذكر قلبى

چه نیكو فرموده است رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم كه : آیا شما را خبر ندهم به آنچه كه جهاد و غزوه شما در راه خداست ؟ آن ذكر بارى سبحانه است . زیرا قدر این نشاءه را نمى داند مگر آن كسى كه خدا را ذكر مى كند به ذكر مطلوب ، چه اینكه حق تعالى جلیس ذاكرش است ، و جلیس ، مشهود ذاكر است ، و هر گاه ذاكر حق سبحانه را كه جلیس اوست مشاهده نكند ذاكر نیست . سعى كن كه ذكر را قلب بگوید كه عمده حضور قلب است وگرنه ذكر با قلب ساهى پیكر بى روان و كالبد و بى جان است . و در حدیث آمده است كه : لیس الذكر قولا باللسان فقط ، ذكر در محدوده زبان خلاصه نمى شود. بلكه خداوند سبحان فرمود: و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هویه و كان امره فرطا (29) و از آنكه ما دلش را از ذكر خود بى خبر ساخته ایم و از پى هواى نفس خود مى رود و در كارهایش اسراف مى ورزد پیروى مكن .


32- توصیف دعا

دعا كلید عطاء و وسیله قرب الهى تعالى و مخ عبادت و حیات روح و روح حیات است . دعا كوبه باب رحمت رحیمیه و سبب فتوح بركات شرح صدر و نور و ضیاى سر است . دعا موجب رسوخ حب ذكر الهى در دل ، و منره نفس ازرین شواغل است . دعا توشه سالكان حرم كبریاى لایزال ، و شعار عاشقان قبله جمال ، دثار عارفان كعبه جلال است . دعا سیر شهودى و كشف وجودى اهل كمال و تنها رابطه انسان با خداى متعال است . (30)


33- گفتگو با خدا

پیامبر بزرگوار اسلام فرمود: اگر مى خواهید با خدا گفتگو كنید نماز بخوانید، و اگر مى خواهید خدا با شما گفتگو كند قرآن بخوانید. (31)


34- اوصاف اولیاء الله

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هر كس خدا و عظمت او را بشناسد، دهانش را از سخن ، و شكمش را از طعام ، باز دارد و خود را به نماز و روزه مشغول سازد. پس مردم گفتند: پدر و مادرمان به فدایت اى رسول خدا! آیا این گونه اشخاص ، از اولیاى خدایند؟ فرمود: اولیاى خدا سكوت كنند، و سكوت شان تفكر باشد، و سخن گویند و سخن شان ذكر باشد، و نظرشان عبرت است ، و نطق كنند نطق شان حكمت باشد. راه رفتن شان میان مردم بركت است . اگر خدا براى آنان اجلى مقرر نفرموده بود، از ترس عذاب و شوق به ثواب ، ارواح شان در اجسادشان نمى گنجید. (32)


35- دنیا خواهى تا لحظه مرگ

حكایت است مردى منزلش در نزدیكى حمام منجاب بغداد بود روزى ، زنى از او پرسید: اى مرد! حمام منجاب كجاست ؟ مرد، او را به جایى دیگر راهنمایى كرد؛ مكانى مخروبه كه زن را راه گریختن از آن نبود. مرد به دنبال او رفت و در همان جا به او تجاوز كرد. مدت ها بعد، هنگامى كه مرد در بستر مرگ افتاد، او را گفتند: بگو، لا اله الا الله . مرد، در پاسخ این بیت را خواند و مرد: (33)
یا رب قائلة یوما و قد تبعت
اءین الطریق الى حمام منجاب


36- عبادت چیست ؟

معمربن خلاد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم كه فرمود: عبادت تناه كثرت نماز و روزه نیست ، بلكه عبادت ، تفكر در اءمر خداى عزوجل است .


37 به دعا متمسك شوید!

صادق آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: علیكم بالدعاء فانكم لاتقربون بمثله ؛ به دعاء تمسك جویید كه به هیچ چیز همانند دعاء به خداوند نزدیك نمى شوید. (34)


38- غفلت تا واپسین لحظات

عطبى نقل كرده است كه مردى را هنگام مرگ گفتند بگو: لا اله الا الله . مرد گفت : آه ! افسوس بر جوانى ! در چه زمانى عنفوان جوانى را از دست داده ام ، در حینى كه غیرتمند مرد و كابین ارزان شد و حجاب از هر باب بركنار رفت . (35)


39- خواسته نمازگزار

نمازگزار در هر شبانه روز چند بار از آفریدگارش مى خواهد كه او را به راه راست و درست بدارد، راهى كه همه پیامبران و دیگر بندگان شایسته اش بر آن بوده اند. و از گمراهى كه راه بدكاران است دورى مى جوید. (36)


40- سر آیات قرآنى

یكى از مشایخ روایت مى كرد كه در سوره مباركه یس اسمى هست كه برطرف مى شود به بركت آن كورى مادرزاد و پیسى . او را گفتند كه آیا اگر كسى تمام سوره را بخواند نفعى از این مقوله كه مى گویى به او خواهد رسید؟ جواب داد: هر گاه حكیم یك دوا را براى مرضى مقرر كرده باشد و آن دوا در دكان عطارى باشد و مریض برود و تمام ادویه دكان او را بخورد، آیا نفعى به او خواهد رسید؟ همچنین است این اعمال . (37)


41- قبولى توبه آدمى

خداوند سبحان مى فرماید: و علم آدم الاءسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال اءنبئونى باسماء هؤ لاء ان كنتم صادقین # قالوا سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العلیم الحكیم ؛ (38) و نام هاى چیزها را به آدم بیاموخت سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد و گفت : اگر راست مى گویید مرا به نام هاى این چیزها خبر دهید. گفتند: منزهى تو، ما جز آنچه تو به ما آموخته اى دانشى نیست تویى داناى حكیم . خداوند سبحان مى فرماید: فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم (39) و یا آدم اسكن انت و زوجك الجنة ؛ آدم از پروردگارش كلمه اى چند فرا گرفت ، پس خدا توبه او را پذیرفت ؛ زیرا او توبه پذیر و مهربان است . خداوند سبحان مى فرماید: الى قوله سبحانه - قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكومن الخاسرین ؛ (40) (آدم و حوا) گفتند: اى پروردگار! ما به خود ستم كردیم و اگر ما را نیامرزى و بر ما رحمت نیاورى از زیان دیدگان خواهیم بود.


42- ادب با خدا

ادب با خدا، عبارت است از: اقتداى به آداب الهى و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و اهل بیت پاكش ؛ كه همان عمل به طاعت خداوند عزوجل است و نیز حمد و سپاس او در شدت و گشایش و صبر بر بلا. از این رو، ایوب علیه السلام خطاب به خدایش گفت : رب انى منى الضر و انت اءرحم الراحمین (41) حضرت ایوب در این دعا ادب را از دو جهت نگاه داشته است ؛ اول این كه نگفته است خدایا! تو مرا به بلا انداخته اى ، بلكه مى گوید: مرا بیمار و سختى رسیده است . و دیگر این كه نگفته است : بر من رحم نما! بلكه خود را در معرض رحمتش قرار داده و گفته است : تو از همه مهربانان عالم برترى . او چنین گوید، تا مرتبه صبر را حفظ نماید. (42)


43- اوصاف نمازگزار

نمازگزارى كه به راستى و درستى نماز مى خواند، هیچگاه دروغ نمى گوید، دزدى نمى كند، دشنام نمى دهد، خودبین و گردنكش نیست ، به دنبال هرزگى نمى رود، با بدان همنشین نمى شود، همواره در راه به دست آوردن دانش و بینش است ، در اندیشه پیشرفت خویش است و دور از مردم بداندیش است . (43)


44- تجلى دو سوره بقره و آل عمران در قیامت

پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: سوره بقره و آل عمران را بیاموزید، زیرا روز رستاخیز آنها دو نور تابانند، و همانند دو قطعه ابر سپید یا دو صف پرندگان بال و پر گشاده نگهداشته ، بر بالاى سر آنكه آنها را یاد گرفته است سایه مى اندازند. (44) (45)


45- آخرین هذیان هاى حیات !

مردى در حال مرگ بود و چیزى نمانده بود كه جان به جان آفرین تسلیم كند. او را گفتند: بگو لا اله الا الله . گفت : اندوه من بر زمان است و در چه زمانى روزگار ناگوار اصابت كرد؛ در حینى كهزمستان پشت كرد و تابستان روى آورد و شراب و ریحان خوشمزه ، و پاك و پاكیزه است.


46- جارى شدن حكمت از قلب به زبان

(46) سیوطى در جامع صغیر از خواجه عالم صلى الله علیه و آله و سلم روایت كرده است كه : من اخلص لله اءربعین یوما ظهرت ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه ؛ كیس كه به مدت چهل روز اعمالش را براى خداوند تبارك و تعالى خالص ‍ گرداند، چشمه هاى حكمت از دل او بر زبانش نمایان مى شود. (47)


47- توبه آدم

تعبیر حضرت آدم صفى مؤ دب به آداب الله چنین است : ربنا ظلمنا اءنفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرین ؛ اى پروردگار! ما به خود ستم كردیم و اگر ما را نیامرزى و بر ما رحمت نیاورى از زیان دیدگان خواهیم بود. (48)


48- سلوك نمازگزار

نمازگزار افتادگان را دستگیرى مى كند، و با بیچارگان مهربانى مى كند، و با مستمندان دلسوزى مى نماید، و با همه فروتنى دارد و خودگذشتگى نشان مى دهد و از دشمنان دین و آیین خدایى چشم مى پوشد. (49)


49- طهارت ظاهرى و باطنى نمازگزار

نمازگزار باید نخست وضو بسازد و تن و پوشاك او پاك باشد تا بتواند در پیشگاه خدایش یار یابد و با او سخن بگوید كه : پاك شو اول و پس دیده بر آن پاك انداز، كم كم آگاه مى شود كه جان نمازگزار هم باید مانند تن و پوشاك او پاك باشد. و چون جان آدم پاك شده است آنچه كه از او پدید مى آید پاك خواهد بود كه از كوزه همان برون تراود كه در اوست . پس نمازگزار راستین ، پنهان و آشكار او، درون و بیرون او، دست و دهن او، اندیشه ها و پیشه هاى او، خواسته ها و كار و كوشش او همه پاك اند. (50)


50- بى حیایى ابلیس

ابلیس بى ادب مى گوید: فبما اءغویتنى لاءقعدن لهم صراطك المستقیم ؛ حال كه مرا نومید ساخته اى ، من هم ایشان را از راه راست تو منحرف مى كنم . (51)



+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 19:34  توسط نائیجی  | 

مقاله1:من کيستم؟

 

مقاله2: جايگاه من در هستی؟

 

مقاله3 : شناخت هستي

 

مقاله4 : پيوستگي آميختگي هستي ها

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 اِقْرَأ بِاسْمِ ربَّكَ الَّذي خَلَق* خَلَقَ الانسانَ مِنْ عَلَق *اِقْرَأ وَ رَبُّكَ الَاكْرَمُ* اَلَّذي عَلَّمَ بِالقَلَم *عَلّمَ الِانسانَ ما لَمْ يَعلَم.** هُوَ الَّذي بَعَثَ في الاُمّيين رَسولاً مِنْهُم يَتلُوا عَلَيهِم آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَ الحِكْمَهَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مبُين.

 

هر گاه محيط اطراف خود را مي نگريم. هستي و موجودات گوناگون آنرا مي بينيم،سپس در ديده هاي خود كاوش مي كنيم و گاه دست به قلم مي بريم و يافته ها  و انديشه هاي خود را مي نگاريم،اين سوال پيش مي آيد: براستي اين كيست كه مينگرد و مينگارد؟براستي اين چه حقيقتي است كه كاوش مي كند و يافته ها را با يكديگر مقايسه مي كند، بعضي موجودات را ضعيف و بعضي را قوي تر و كاملتر مي يابد و انسان را از همه موجودات هوشمندتر و كاملتر مي يابد و در بين افراد بشر، انسان دانا را ازنادان برترمي داند؟

كيست كه دست به قلم ميبرد و اطلاعات را طبقه بندي مي كند و بعد از آنها بهره برداري  مي كند؟ اين چه حقيقتي است كه در بين يافته هاي خود قدم برداشته و آنها را نسبت به يكديگر مقايسه مي كند؟ موجودات را شناسايي نموده و از يكديگر تفكيك مي كند وهمه هستي را به خدمت ميگيرد؟

چه خوب است بدانيم، اين كيست كه مي شنود و مي بيند و فكر مي كند ،آنگاه در شنيده ها و ديده ها و تفكرات خود سفر مي كند؟

گياه شناسي كه به شناسايي گياه، خاك و اصلاح بذرو... مي پردازد، تحقيق مي كند ،مي آموزد و اطلاعات خود را به دقت ثبت مي كند، چرا هرگز از حقيقت وجود خود، آن حقيقتي كه سالها آموخت و فهميد و تميز داد، سوال نكند؟از من كيستم كه مي فهمم ؟ و من كيستم كه تحقيق مي كنم؟

پزشكي كه بدن انسان و چگونگي رابطه بدن با محيط را شناسايي ميكند، به تحقيق در علل بيماري و درمان آن مي پردازد، چرا لحظه اي در فكر فرو نرود كه بگويد آنكس كه سالها در پي دانش و علم رفته است و اين علم پزشكي را آموخته است، كيست؟ دانشمند علوم تجربي كه بارها اعضا را بررسي كرده و بارها در آزمايشگاه آنها را موشكافي كرده است هر چه در تشريح دقيق شد، جايگاه انباشته شدن دانسته ها و اطلاعات را در هيچ عضوي نيافت. براستي دانايي از كجا  به دست مي رسد و روي كاغذ ثبت ميشود؟ او در تشريح مغز كاوش

نمود، نوشته ها و مفهوم ها را در سلولهاي مغز نيافت، پس خاطرات، دانائيها و دانش ها در كجاست؟ در كجاي مغزانباشته شده است؟ اگرمغز نيز از سلولها و ذراتي مادي تشكيل شده كه محتويات سلولهاي آن نيز دائماً در حال تغيير و تجديد هستند. پس آن خاطرات قديم در كجا ثبت است؟ كه هر گاه اراده مي كنيم آن خاطرات را ازعمق وجود خود فرا مي خوانيم؟ اين دانائي من كه دارائي من است در كجاست؟

در محيط اطراف خود سفر كرديم همه چيز را ديديم و شنيديم و لمس كرديم و بوئيديم، انديشيديم ،در بيرون خود سير كرديم اكنون سفر در خود را آغاز كنيم كه حكايتها در درون ماست.

 

همه ما درابتداي امر مي دانيم كه هستيم و واقعيت داريم وديگر موجودات نيز هستند. اين قدرت ادراك هستي ،در وجود همه ما، به اندازه شعورما است ،آن كودك شيرخوار ادراك مي كند آنجا كه سينه مادر را به دهان مي گيرد و شير مي خورد، اگر از نهانٍِ وجود كودك بيرون بكشيد، خواهد گفت من مي دانم كه هستم و اين منبع شير نيز واقعيت و وجود دارد و چون هست به سوي آن رو مي كنم و آنرا مي طلبم. زيرا اگر شير وجود نداشت هرگز آنرا طلب نمي كردم . بنابراين اولين دريافت هرانساني كه پا به عرصه اين جهان مي گذارد ، درك هستي است. انسان در اولين مرتبه شهود ادراكي خود، در متنٍ هستي قرار مي گيرد.

از همان ابتدا قواي پنجگانه (حواس) كودك ، بخصوص دو قوه ادراكي بينايي و شنوايي كه بسيار قوي و وسيع عمل مي كنند، شروع به كار مي كند و كودك تا چشم باز مي كند، از خودش تا پدر و مادر و زمين و آسمان و ماه و خورشيد و جنگلها و درياها را مي بيند و با نظام هستي آشنا مي شود و مي يابد كه همه هستند، همه وجود دارند، منتهي از آنجا كه كودك است در آغاز الفاظ و اسامي را نمي داند، تا آنگاه كه از پدر و مادر خود، اسم  موجوداتي را كه مي بينيد سوال مي كند  و با الفاظ و عناوين آشنا مي شود، ‌اما حتي قبل ازآموختن اسم مادر، اسم شير، به وجود آن كاملاً آگاهي دارد.

ما مي خواهيم از ابتدائي ترين نقطه آغاز كنيم و بالا برويم؟ گويا كه اكنون براي اولين بار چشم و گوش خود را به روي جهان باز كرديم، به محض گشودن چشم و گوش چيزي به جز اينكه هستيم، نديديم و نشنيديم. با اعضا و جوارحمان همه را لمس كرديم و جز هستي، امر ديگري را نيافتيم، همه آفتاب و تاريكي شب، سرما، گرما همه را حس كرديم و فهميديم كه هستند و واقعيت دارند.

علامه حسن زاده آملي ازاين علم من كيستم؟اينگونه ياد مي كند:

معرفت نفس همان روان شناسي و خودشناسي است كه اقرب طرق به ماوراي طبيعت و صراط مستقيم خداشناسي است. انسان بزرگترين جدول بحر وجود، و جامع ترين دفتر غيب و شهود، و كاملترين مظهر واجب الوجود است.

اين جدول اگر درست تصفيه و لاي رو بي شود مجراي آب حيات و مجلاي ذات و صفات مي گردد. اين دفتر شايستگي لوح محفوظ شدن كلمات نوريه شجون حقائق اسماء و شئون رقائق طلّيه آنها را دارا ااست.

دفتر حق است دل به حق بنگارش

نيست روا پرنقوش باطله باشد 

سيرا انفسي غايت آن معرفت شهودي است كه لم اعبد ربالم اره، و سير آفاقي نهايت آن معرفت فكري كه اولئك ينادون من مكان بعيد  انسان كاري مهمتر ازخودسازي ندارد، و آن مبتني بر خود شناسي است.

ايشان در كتاب معرفت نفس آورده اند:

«وجود است كه مشهود ما است؛ ما موجوديم و جز ما همه موجودند؛ ما جز وجود نيستيم و جز وجود را نداريم و جز وجود را نمي‌يابيم جز وجود را نمي‌بينيم. وجود را در فارسي به هست و هستي تعبير مي‌كنيم. در مقابل وجود عدم است كه از آن به نيست و نيستي تعبير مي‌شود. و چون عدم نيست و نيستي است پس عدم هيچ است و هيچ، چيزي نيست تا مشهود گردد و اگر بحثي از عدم پيش آيد به طفيل وجود خواهد بود. پس وجود است كه منشأ آثار گوناگون است و هرچه كه پديد مي‌آيد بايد از وجود باشد نه از عدم. و من بديهي‌تر از اين درس چيزي نمي‌دانم.»

خلاصه اينكه جز هستي چيزي نيست و همه هستند و هر اثري از هستي است.

 

حال كه وجداناً و عياناً مي‌دانيم كه اين مميّز و حاكم، هر يك از ما است و هر يك از ما داراي اين چيز تميز دهنده است كه در هر حال و در هر جا و در هر وقت داراي آن است، مي‌پرسيم كه ذات آن چيز يعني گوهر و سرشت آن چيست و چگونه موجودي است؟ و اگر گفتيم در بيرون ما است، چگونه با ما ربط دارد؟ وانگهي ما كيستيم كه او در بيرون ما است؟ و اگر گفتيم در ما است در كجاي ما است؟ و اگر گفتيم عضوي از اعضاي پيدا يا پنهان ما است كدام عضو است؟

آيا انسان مرده، كه تمام اعضا و جوارج ظاهر و باطن او صحيح و كامل است داراي «آن چيز» است كه انسان مرده هم مميّز است؟ مي‌بينيم كه نيست؛ و اگر آن چيز هيچ يك از اعضا و جوارح نيست، پس به مردن، انسان چه شده است؟ آيا معدوم شده است يا باز موجود است؟ و اگر معدوم شده است آيا خودش نابود شده است و ذات خود را نابود كرده است يا ديگري او را نابود كرده است؟ و دربارة ديگري مي‌پرسيم كه اين ديگري كيست كه او را نابود كرده است، و چرا او را نابود كرده است، و او چرا از خود دفاع نكرده است؟ و اصلاً نابود كردن « بود» چه معني دارد و چگونه «بود» «نابود» مي‌شود؟ آيا مي‌توان باور كرد كه خودش نابود شده است و يا خودش ذات خود را نابود كرده است؟ و اگر باز موجود است به كجا رفته است و به مردن چه شده است؟ چرا او را با چشم نمي‌بينيم؟ اصلاً خود مردن يعني چه؟ فرق آن با زيستن چيست؟ موت چيست؟ حيات چيست؟ آيا مردن به معني معدوم شدن است يا معناي ديگري دارد؟

 

و باز سؤال پيش مي‌آيد كه من كيستم كه داراي آن چيزم؟ آيا من غير از آن چيزم يا عين آنم؟ و اينكه مي‌گويم من تميز داده‌ام و من سنجيده‌ام، آيا گويندة اين مطلب يعني اين حاكم و مميّز و مقايس، غير از آن من است يا همان من است؟ و اگرگوئيم عين من نيست و جز من است، چگونه كاري را كه ديگري يعني آن چيز كرده است به خود نسبت مي‌دهم كه من كرده‌ام؛ و به همين منوال پرسشهاي بسياري پيش مي‌آيد. آيا نبايد در يك يك آنها بحث كرد؟ آيا نبايد اهل حساب بود؟ آيا نبايد بدانيم كيستيم؟ چگونه حكم مي‌فرمائيد؟

اينك تنها مطلب بي دغدغه‌اي كه بدان اعتراف داريم اين است كه هر يك از ما داراي چيزي هست كه بدان چيز تميز مي‌دهد و مقايسه مي‌كند و حكم مي‌نمايد و نتيجه مي‌گيرد. آن چيز را بايد به نامي بخوانيم؛ به هر اسمي بخواني مختاري، در نام‌گذاري دعوي نداريم؛ خواه قوة مميّزه‌اش خواني، خواه قوة عاقله‌اش نامي، خواه نفس ناطقه‌اش داني. خواه به روح يا به عقل  يا به خرد يا به جان يا به روان يا به نيرو يا به «من» يا به «انا» يا به ديگر نامها بدان اشارت كني. و آنچه در اين مقام اهميّت بسيار بسزايي دارد اين است كه بايد كتاب وجود خود را فهميده ورق بزنيم، و كلمه كلمة آنرا ادراك كرده و يافته و رسيده پيش برويم كه اين قوة مميّزه چيست؟ و اين انسان كيست؟ و كجائي است؟ و به كجا مي‌رود؟ و آغاز و انجامش چه خواهد شد؟ آيا عاطل و باطل است و تركيب و مزاجي اتفاقي است و با تراكم ذرّات اتمها و نوترونها و پروتنها به چنين صورتي پديد آمده است؟ و مردن، اضمحلال و انحلال و از هم گسيختگي آنها است و با ويران شدن بدن و خرابي آن، ديگر انساني نيست و كسي باقي نمانده است؟ چنانكه كوزه‌ اي اتفاقي پديد آمد و پس از چندي شكست و ديگر كوزه‌اي نيست؟ ببينيم از روي منطق دليل و برهان به كجا مي‌رسيم و چه نتيجه مي‌گيريم.

در ديگر سخن به اين نكته خواهيم پرداخت:

آيا آنچه مشهود ما است واقعيتي دارد يا نه؟ به عبارت ديگر آيا هستي را حقيقتي است يا اينكه هيچ چيز، حقيقتي ندارد؟ في‌المثل، همة‌ اين جهان هستي چون سرابي است كه به صورت آب مي‌نمايد، و چون نقش دومين چشم، لوچ است كه به شكلي درآمده است كه در نتيجه حق و واقع را مطلقاً انكار كنيم و مدعي گرديم كه وجود موجود نيست و سراي هستي پنداري و خيالي از ما است.

 منبع :معرفت نفس و شرح آن/ ج1/ علامه حسن زاده آملي

 

 


جايگاه من در هستي؟ 

آدمي پيش از آنكه قدم به دنيا گذارد و جهان و آنچه در آن است را بشناسد،  در عالم رحم و جنيني به رشد و نمو اعضاي خود بسيار توجه داشت. در حاليكه با ورود به اين دنيا، محور توجه او به عالم بيرون خود، بيش از توجه به گوهر وجود و خويشتن خويش شده است.

آدمي از بدو تولد چشم به هستي باز كرده، مي يابد، مي بيند و مي شنود و با بيرون از خود ارتباط برقرار مي كند. و دنياي بيرون از خود را محور توجه و كنكاش  قرار مي دهد، ولي از خود بي خبر است!!

براستي، چه دستگاههاي پيچيده اي در بدن ما در كار است تا رشته زندگي را برقرار نگه دارد!. براستي، انسان چقدر از آنچه كه در درون او مي گذرد را تدبير مي كند؟ و تا چه اندازه  از آن آگاه است؟

 گوارش: غذا را فرو مي بريم، در معده و روده با كمك اسيد معده و شيره لوزالمعده و صفرا و ........ تمام مواد غذايي تفكيك و هضم و آماده جذب و مازاد آن دفع مي شود.

 

اندامهاي حركتي: چه مراحل پيچيده اي براي حركت دادن ، در بدن انسان طي مي شود. به محض اراده انسان، از قشر خاكستري جلوي مغز، فرمان به بخشهاي زيرين مخابره شده و از طريق نرونهاي عصبي  به واسطه مواد شيميايي فرمان را به نرونهاي عصبي ديگر انتقال مي دهند و اين جريان الكتريكي پس از عبور از مغز و نخاع و اعصاب محيطي دست ،به عضلات فرمان انقباض هماهنگ را مي دهد و شما مي توانيد قلم را در دست حركت دهيد و پيچيده تر اينكه انديشه و تفكرات چگونه از مركز حافظه و تعقل به قلم و كاغذ مي رسد؟

ديدن :انتقال پرتوهاي نور از محيط اطراف پس از عبور از قرنيه و عدسي و مايع اتاق هاي تاريك، به سلولهاي استوانه اي و مخروطي شبكه برخورد مي كند و پيام دريافت نور از راه اعصاب دوم مغزي به مركز بينايي مي رود. چگونه انتقال نور به چشم منجر به پديده عظيم ديدن مي شود؟

شنيدن: چگونه اصوات و امواج پس از عبور از كانال گوش و برخورد به پرده گوش و ارتعاش سه استخوانچه و انتقال به جسم حلزوني و انتقال به عصب 8 مغز منجر به شنيدن مي شود؟

تنها مي دانيم كه غذايي را مي خوريم، اشياء را مي بينيم، صدا را مي شنويم. و بالاتر اينكه مي انديشيم و به خاطر مي آوريم اما چگونه؟  همه ما قبول داريم كه بدن، جسمي است كه تحت نيرو و حقيقتي اداره مي شود كه تمام اعمال ما ديدن و شنيدن و ...... به تدبير آن حقيقت است چشم و گوش همچون ابزار در اختيار آن نيرو و حقيقت است.

اكنون براي شناسايي گوهر گرانبهاي وجود خود، سفري در مشهودات خود مي نماييم تا ببينيم آثار وجودي كداميك بيشتر است و جايگاه انسان در اين نظام هستي كجاست؟

 

در اطراف ما جماد، گياه و حيوان و انسان وجود دارد كه همه در بعضي خصوصيات مشترك هستند ولي در بعضي جهات كاملاً اختصاصي هستند: حجم و وزن و شكل كه از ويژگيهاي جمادات است در ساير انواع موجودات همچون گياه و حيوان و انسان هم مشترك است. گياه از جهتي قويتر است و علاوه بر ويژگي اجسام  (وزن و حجم) رشد و نمو دارد، بطوريكه رشد و نمو موجب برتري گياه نسبت به اجسام است. و حيوان نيز ويژگي كلي جمادات (وزن و حجم) و نباتات (حس و رشد) را دارد و علاوه بر آن، در رشد و نمو و حركت قويتر و صاحب اراده و اختيار و قوه وهم  (درك محبت و دشمني) است و در مقايسه، حيوان بيشتر از گياه و گياه بيشتر از جماد (اجسام بي جان) آثار و برتري دارد و انسان علاوه بر ويژگيهاي كلي جماد، گياه و حيوان داراي قوايي است كه او را از همه برتر كرده و همه عالم را مسخّر او كرده است و در ميان انسانها، دانا برتر از نادان است و همه اكتشافات و اختراعات و كاوشگريها و صنايع و تكنولوژيها از دانشمندان است كه همه موجودات تحت فرمان انسان دانا مي باشند. پس آنچه موجب برتري انسان دانا به انسان نادان  مي شود علم است كه نتيجه مي گيريم علم برترين موجود است

 

اگر سوال شود كه انسان صاحب عقل قوا و حواس قويتري دارد يا حواس 5 گانه حيوانات ؟چرا كه مي دانيم حيواناتي هستند كه قدرت شنوايي آنها دهها برابر انسان است و قادر به تعقيب شكار،با قوه بويايي قوي خود ، هستند ولي انسان چون داراي عقل است تمام قواي او برتر از ساير حيوانات است كه ديدن حيوان ديدن وهماني است ولي ديدن انسان ديدني عقلاني است و حكومت عقل بر همه قوا، موجب برتري همه قواي انسان نسبت به حيوان است.

صدرالمتالمين اكثر آنهايي را كه ما انسان مي دانيم، انسان بالقوه مي داند به اين معني كه استعداد انسان شدن دارد ولي انسان نشده اند. نهايت رشد و نمو انسان بالقوه كه در حد حيوان كمال دارد، انسان بالفعل شدن است فرق او با حيوان در اين است كه اگر تمام استعداد حيوان پرورده شود تا سر حد  وهم  تكامل خواهد يافت و دانه گندم همان جماد بي حس و حركت است كه استعداد رشد و نمو دارد اگر تا سر حد نهايت شكوفا شود، تبديل به خوشه مي شود و اين استعداد است كه موجودات هر مرتبه را را از يكديگر متمايز و متفاوت مي كند انسان همان حيواني است كه استعداد انسان شدن است و گياه همان جماد است كه استعداد رشد و نمو دارد.

 

نطفه انسان در مسير خود استعداد انسان كامل شدن را دارد اگرچه يك سلول است ولي با حركت جوهري دم به دم در حال تغيير و تكامل است.با بحث در جايگاه وجودي انواع موجودات جماد، نبات، حيوان و انسان روشن مي شود كه انسان تمام كمالات نوع جماد، نبات، حيوان را دارد و در بحثهاي آينده روشن خواهيم كرد كه همه موجودات در حركت به سوي جايگاه برتر خود هستند.

 

علامه حسن زاده آملي دركتاب معرفت نفس آورده اند:‌

اينك كه در مشهودات خود كاوش مي‌كنيم تا ببينيم آثار وجودي كدام يك از آنها بيشتر است:

يك قسم از مشهودات خود را مي‌بينيم كه به ظاهر هيچ حس و حركت ندارند و آنها را رشد و نموّ نيست، چون: انواع سنگها و خاكها و مانند آنها كه اين قسم را جماد مي‌گوئيم.

و يك قسم ديگر را مي‌بينيم كه تا حدّي حس و حركت دارند و رشد و نموّ مي‌كنند، چون: انواع نباتات كه رستنيها باشند؛ از گياه گرفته تا درخت. و چون جماد و نبات را با يكديگر بسنجيم مي‌بينيم كه هر دو در اصل وجود داشتن مشتركند، و جماد حجم دارد، نبات هم حجيم است. آن وزن دارد و اين نيز وز ين است تا كم كم به جائي مي‌رسيم كه مي‌بينيم نبات رشد و نموّ دارد و او را تا اندازه‌اي حسّ و تا حدّي حركت است ولي جماد فاقد اين كمال است و صاحب اين كمال آثار وجودي بيشتر دارد پس نبات در رتبه برتر از جماد است.

و يك قسم ديگر را مي‌بينيم كه آنها را حركات گوناگون است و حسّ آنها به مراتب شديدتر و قويتر از حسّ نباتات است و افعال گوناگون از آنها بروز مي‌كند و همه از اراده‌ آنها است كه انواع حيوانات برّي و بحري‌اند و چون اين قسم را با نبات مقايسه كنيم مي‌بينيم كه هردو در وجود داشتن و جسم بودن و در لوازم جسم شريكند و نيز نبات را رشد و نموّ است يعني داراي قوّه‌اي كه بدان قوّه غذا مي‌گيرد و مي‌بالد و اين قوّه را در اين قسم كه حيوان است نيز مي‌يابيم تا اندك اندك به جائي مي‌رسيم كه مي‌بينيم حيوان واجد كمالاتي است كه نبات فاقد آنها است كه همان حركات ارادي و افعال گوناگون است كه ناچار شعور و قوّه و بينش بيشتر و قويتر موجب آنگونه امور مختلف است، پس آثار وجودي و حياتي حيوان بيشتر از نبات است؛ پس حيوان در رتبه، برتر از نبات است.

و يك قسم ديگر را مي‌بينيم كه تمام آثار وجودي حيوان را دارا است با اضافه اين معني و اين حقيقت كه موجودي است داراي رشد و نموّ و حس و حركت ارادي و ديگر قواي حيواني، ولي افعالي از او صادر مي‌شود كه از هيچ حيواني ساخته نيست. و مي‌بينيم كه همه‌ حيوانات و نباتات و جمادات مسخّر اويند و او بر همه حاكم و غالب؛ اين موجود عجيب انسان است. پس ناچار قواي حياتي و وجودي او بيشتر از حيوانات است، پس انسان در رتبه والاتر از حيوان است.

و باز اگر در افراد اين نوع، فحص و كاوش كنيم مي‌بينيم كه آثار وجودي دانا به مراتب بيش از نادان است و همه‌ اكتشافات و اختراعات و … از دانشمند است نه از نادان، و انسان نادان، محكوم دانا و تابع او است و در حقيقت دانش است كه محور جميع محاسن است. پس انسان دانا، اشرف از انسان نادان و حيوان و نبات و جماد است. پس در حقيقت، علم، موجود اشرف، و در رتبه، فزون‌تر از همه است تا زمان بحث در گوهر علم فرا رسد كه ببينيم چگونه گوهري است

 

1- معرفت نفس/ ج 1/ علامه حسن زاده آملي

2- شرح معرفت نفس / داود صمدي

 


 شناخت هستي

 

 جهان و آنچه در آن است واقعيت دارند. ما از طريق حواس پنجگانه با جهان و واقعيات موجود در آن ، ارتباط برقرار مي كنيم ولي آيا براي شناخت جهان علاوه بر حواس ظاهري چون: بينايي، شنوايي، بويايي، چشايي و لامسه قواي ديگري در كار است؟ (چه اينكه مي دانيم احتمال خطا در حواس ما ، درك صحيح واقعيات را مخدوش مي كند) حق اينست كه انسان براي شناخت عالم علاوه بر حواس پنجگانه، داراي قوه خيال كه كارش صورتگري است و قوه وهم كه شادي و غم و دوستي و دشمني را درك مي كند، و ذهن و عقل ميباشد. گاه با اموري سروكار داريم كه خارج از قلمرو قواي  پنجگانه عمل ميكنند. به عنوان نمونه:رؤياها

براستي چگونه است كه من مي خوابم و بدن در خواب است و چشم و گوش نيز بسته است؟وچه بسا در خواب شهرها طي ميكنم،افرادي را ملاقات مي كنم و مطالب و علوم را مي آموزم و گاه از رويدادهاي آينده و رويداد پنهان در گذشته مطلع ميشوم كه در بيداري برايم مقدور نبود!! اگر بدن ما تمام حقيقت ما باشد،چگونه در خواب كه تمام حواس ما تعطيل است در آينده و گذشته سفر مي كند،آنهم خارج از  بعد زمان ؟در يك شب مسافرتي را كه در بيداري يك ماه به درازا مي كشيد مي رود و باز مي گردد،در حاليكه بدن در رختخواب بي حركت است؟ اينكه در رؤيا،از واقعه اي در آينده  مطلع مي شويم،و بعد از مدتي در آينده پياده مي شود ،چگونه است؟

 

اعتراف مي كنيم كه حواس و قواي ظاهري، در حالت خواب از كار خود دست كشيده اند و تعطيل مي باشند. پديده شگفت انگيز خواب ديدن را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ خواب چيست؟ بايد به غير از حواس پنجگانه قواي ديگري نيز در كار باشند. اكنون همينقدر دربارة خواب ديدن گوئيم كه انسان بسياري از انديشه‌ها و پندارها و خواسته‌هاي بيداريش را در خواب مي‌بيند؛ ولي آيا هر خوابي كه مي‌بيند بدينسان است يا خواب ديدنهاي بي سابقه هم دارد كه در بيداري به وقوع مي‌پيوندد؟ و بسياري از خوابها اطلاع به نهانيها و اخبار از گذشته‌ها و اعلام به امور آينده است كه اصلاً هيچ يك از آنها در دل خواب بيننده خطور نمي‌كرد. كمتر كسي باشد كه براي او در دوران زندگانيش كم و بيش اين گونه خوابها پيش نيامده باشد.اين خواب ديدن مطابق واقع چيست؟ وقايع آينده آنچنان كه در خواب مشاهده شد و سپس در بيداري پديد مي آيد چگونه است؟

شايد كساني باشند كه با اصول ثابت علمي، عالمي را، غير از اين عالم حسي ثابت كنند و خواب را دري و راهي بدان عالم بدانند، ‌چرا كه هنگام خواب حواس ظاهري دست از كار كشيده اند.

 

در درون ما قواي خيال و وهم و عقل ما را در شناخت هستي ياري مي كند. ما در جهاني شگفت بسر مي بريم و در اين ميان انسان بيش از همه موجودات شگفتي آور است. ما از ابتداي نطفگي تاكنون تدريجاً با طبيعت انس گرفتيم و از ديدن تغييرات و رويدادهاي آن متعجب نمي شويم، ولي چنانچه از عادت به در آييم و با قوا و سلامت كامل ناگهان چشم به سوي جهان هستي بگشاييم، حيرت و شگفتي همه وجودمان را فرا مي گيرد و همه آنچه عادي به نظر مي رسد،  سوال برانگيز مي شود و در درون ما غوغا برپا مي نمايد!!!

 

حركت و نظم هستي و استواري آن ........اينكه همه چيز در حركت است، گياه در رشد، زمين و آسمان در حركت و ......... براي درك  بهترحقايق پيچيده هستيمتحول كننده  و ضروري مي دانند .ايشان مي فرمايند: است، علامه حسن زاده در كتاب معرفت نفس، نگرشي با خروج از عادت را

آري، هستي است و هستي حقيقت است و حقيقت است كه گردانندة نظام بلكه عين نظام است.

آيا اختراعات حيرت‌آور از انديشة بشر پديد نيامده است و اكتشافات گوناگون شگفت زائيدة فكر انسان نيست؟ آيا اين همه حقائق از هستي بروز كرده‌اند يا از نيستي؟ و آيا از تأليف و تركيب همين هستيها نيستند؟ و جز اين است كه از تلفيق و تنظيم همين اشيا كه در دسترس ما هستند بوقوع پيوستند؟ پس همة اين آثار در دل همين موجودات نهفته بودند و پديد آمدند.

اين صنايع است و ساختة افكار بشر، اينك قدمي بسوي طبايع برداريم. بديهي است كه ما تدريجاً از نطفگي تا كنون با جهان طبيعت هم آغوش بوديم و كم كم با آنها انس گرفتيم و دريا و صحرا و زمين و آسمان و گردش ستارگان و آمد و شد شب و روز و تغيير و تبديل فصول سال و وزيدن بادها و آمدن برف و بارانها و چهره‌هاي گوناگون حيوانات و نباتات و ديگر چيزها را بسيار ديده‌ايم، و بدين جهت از ديدن آنها چندان تعجّب نمي‌كنيم و يا اينكه از خودمان كه از هر موجودي عجيب‌تريم غافليم و هيچ گاه كتاب وجود خودمان را نخوانده‌ايم كه كيستيم.

 

اكنون مي‌پرسيم كه اگر بفرض با اين اندام و اعضا و جوارح و سلامت حواس و مشاعر دفعهً بوجود مي‌آمديم نه تدريجاً و در آنحال چشم به سوي جهان هستي مي‌گشوديم و حركت و هيأت و نظم و ترتيب و آمد و شد اين پيكر زيباي هستي را مي‌ديديم در آن حال چگونه بوديم و چه حالي براي ما بود و در بارة اين همه و نيز در بارة خود چه فكر مي‌كرديم و چه بهت و حيرت و وحشت و دهشتي داشتيم؟ در آن حال چه مي‌خواستيم و چه مي‌نموديم و چه كسي را ندا مي‌كرديم و چه مي‌انديشيديم و چه مي‌گفتيم؟ البتّه در پاسخ اين پرسش بايد نيك تدبّر كرد و با عنايت و توجه تام سخن گفت و از سر فكرت و تأمل جواب داد. اينك از عادت بدرآئيم و با همان ديدة ايجاد دفعي جهان را بنگريم هر آينه در اين نگريستن چيزهائي عائد ما خواهد شد و به فكر ما خواهد رسيد و حالاتي براي ما خواهد بود.

وقتي خروج از عادت برايم پيش آمد، مدتي در وضعي عجيب بودم كه نمي‌توانم آن را به بيان و قلم درآورم و بقول شيخ شبستري در گلشن راز:

كه وصف آن به گفت و گو محال است            كه صاحب حال داند كان چه حال است

در آن حال به نوشتن جزوه‌اي به نام «من كيستم» خويشتن را تسكين مي‌دادم، اكنون پاره‌اي از آن جزوه را به حضور شما بازگو مي‌كنم:

من كيستم من كجا بودم من كجا هستم من به كجا مي‌روم آيا كسي هست بگويد من كيستم؟!

آيا هميشه در اينجا بودم، كه نبودم؛ آيا هميشه در اينجا هستم، كه نيستم؛ آيا به اختيار خودم آمدم، كه نيامدم؛ آيا به اختيار خودم هستم، كه نيستم؛ آيا به اختيار خودم مي‌روم، كه نمي‌روم؛ از كجا آمدم و به كجا مي‌روم؛ كيست اين گره را بگشايد؟!

چرا گاهي شاد و گاهي ناشادم، از أمري خندان و از ديگري گريانم؛ شادي چيست و اندوه چيست، خنده چيست و گريه چيست؟!

مي‌بينم، مي‌شنوم، حرف مي‌زنم، حفظ مي‌كنم، ياد مي‌گيرم، فراموش مي‌شود، به ياد مي‌آورم، ضبط مي‌شود، احساسات گوناگون دارم، ادراكات جورواجور دارم، مي‌بويم، مي‌جويم، مي‌پويم، ردّ مي‌كنم، طلب مي‌كنم؛ اينها چيست چرا اين حالات به من دست مي‌دهد، از كجا مي‌آيد، و چرا مي‌آيد، كيست اين معمّا را حلّ‌ كند؟!

 

چرا خوابم مي‌آيد خواب چيست بيدار مي‌شوم بيداري چيست چرا بيدار مي‌شوم چرا خوابم مي‌آيد نه آن از دست من است و نه اين؛ خواب مي‌بينم خواب ديدن چيست تشنه مي‌شوم آب مي‌خواهم، تشنگي چيست آب چيست؟!

اكنون كه دارم مي‌نويسم به فكر فرو رفتم كه من كيستم اين كيست كه اينجا نشسته و مي‌نويسد نطفه بود و رشد كرد و بدين صورت درآمد آن نطفه از كجا بود چرا به اين صورت درآمد صورتي حيرت‌آور در آن نطفه چه بود تا بدينجا رسيد در چه كارخانه‌اي صورتگري شد و صورتگر چه كسي بود آيا موزونتر از اين اندام و صورت مي‌شد يا بهتر از اين و زيباتر از اين نمي‌شد اين نقشه از كيست و خود آن نقاش چيره‌دست كيست و چگونه بر آبي به نام نطفه اينچنين صورتگري كرد، آنهم صورت و نقشه‌اي كه اگر بنا و ساختمان آن، و غرفه‌ها و طبقات اتاقهاي آن، و قوا و عمّال وي، و ساكنان در اتاقها و غرفه‌هايش، و دستگاه گوارش و بينش، و طرح نقشه و پياده شدن آن، و عروض احوال و اطوار و شؤون گوناگون آن شرح داده شود هزاران هزار و يكشب مي‌شود ولي آن افسانه است و اين حقيقت؟!

 

وانگهي تنها من نيستم، جز من اين همه صورتهاي شگرفت و نقشه‌هاي بوالعجب از جانداران دريائي و صحرائي و از رستنيها و زمين و آسمان و ماه و خورشيد و ستارگان و نظم و ترتيب حكم‌فرماي بر كشور وجود و وحدت صنع، و چهرة زيبا و قد و قامت دلرباي پيكر هستي نيز هست كه در هر يك آنها چه بايد گفت و چه توان گفت و چه پرسشهائي بيش از پيش كه در يك يك آنها پيش مي‌آيد و در مجموع آنها عنوان مي‌توان كرد، حيرت  اندر حيرت، حيرت  اندر حيرت؟!

هرچه مي‌بينم متحرك و حركت مي‌بينم، همه در حركتند، زمين در حركت و آسمان در حركت، ماه و خورشيد و ستارگان در حركت، رستنيها در حركت، شايد آب و هوا و خاك و ديگر جمادات هم در حركت باشند و من بي خبر از حركت آنها، چرا همه در حركتند، چرا؟ محرّك آنها كيست؟ آيا احتياج به محرّك دارند يا خود بخود بدون محرّك در حركتند؟ اگر محرّك داشته باشند آن محرّك كيست و چگونه موجودي است و تا چه قدر قدرت و استطاعت دارد كه محرّك اين همه موجودات عظيم است؟! آيا خودش هم متحرك است يا نه، اگر متحرك باشد محرّك مي‌خواهد يا نه و اگر بخواهد محرّك او چه كسي خواهد بود و همچنين سخن در آن محرّك پيش مي‌آيد و همچنين؟!

 

وانگهي اين همه چرا در حركتند اگر احتياج نباشد حركت نيست احتياج اين همه چيست آيا همه را يك حاجت است و يا داراي حاجتهاي گوناگونند و چون احتياج است عجز و نقص است كه به حركت بدنبال كمال مي‌روند و در پي رفع نقص خودند آيا اين همة موجودات مشهود ما ناقص‌اند و كامل نيستند چرا ناقص‌اند كامل‌تر از آنها كيست و خود آن كمال چيست؟!

و چون به دنبال كمال مي‌روند ناچار ادراك عجز و نقص و احتياج خود كرده‌اند پس شعور دارند، توجّه دارند، قوة درّاكه دارند، جان دارند، حقيقتي دارند كه بدين فكر افتاده‌اند.

كودكان به مدرسه مي‌روند در حركتند، خواهان علمند و به دنبال علم مي‌روند، درختان رشد مي‌كنند پس در حركتند و به دنبال حقيقتي و كمالي رهسپارند، حيوانات همچنين، شايد جمادات هم اينچنين باشند كه سنگي در رحم كوه كم كم گوهري كاني گرانبها مي‌شود.

 

زمين را مي‌نگرم، ستارگان را مي‌بينم، بني آدم را مشاهده مي‌كنم، حيوانات جورواجور كه به چشم مي‌خورد، درختهاي گوناگون كه ديده مي‌شود گلهاي رنگارنگ كه به نظر مي‌آيد، در همه مات و متحيّر؛ با همه حرفهاي بسيار دارم.

هرگاه در مقابل آينه مي‌ايستم سخت در خود مي‌نگرم و به فكر فرو مي‌روم كه تو كيستي و به كجا مي‌روي چه كسي تو را به اين صورت شگفت درآورده است؟!

در پيرامون همين حال و موضوع قصيده‌اي به نام قصيدة اطواريه گفتم كه برخي از ابيات آن اين است:

 

          من چـــرا بيخبر از خـــــويشتنم          من كيم تا كه بگويم كه منـــم

من بــــدينجا ز چه رو آمــــده‌ام           كيست تا كو بنمايد وطنــــــم

آخــــرالأمر كجا خواهــــــم شد            چيست مرگ من و قبر و كفنـم

بـــاز از خـــويشتن اندر عجــبم           چيست اين الفــت جانم به تنـم

گاه بينــم كه در ايـــن دار وجود           با همه همدمـم و همسخنــــم

گاه انســــانــم و گه حيــــوانم              گاه افـــرشته و گه اهـــرمنــم

گاه افســــرده چـــو بــوتيمارم             گاه چــون طــوطي شكّر شكنم

گاه چون بـــا قلمــــاندر گنگي             گاه سحبـــان فصيــح زمنـــم

گاه صد بار فــروتر ز خـــــزف          گاه پـــــيـــرايه درّ عـــدنــم

گاه در چينــم و در مــــاچينم               گاه در ملــــك ختــــاوختنــم

گاه بنشسته ســر كـــــوه بلند               گاه در دامــــــن دشت و دمنم

گاه چون جغــدك ويرانه نشين             گاه چـــون بلبل مـــست چمنم

گاه در نكبــت خود غوطـه‌ ورم            گاه بينم حســــن انـــدر حسنم

 

در ديگر سخن از پيوستگي نظام هستي و اينكه خارج شدن از هستي براي هيچ موجودي راه ندارد، به گفتگو مي نشينيم.

 

 

ـ معرفت نفس /ج1/علامه حسن زاده آملي

نويسنده: از منابع مختلف و کتاب معرفت نفس استاد حسن زاده املی

 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 19:18  توسط نائیجی  | 

حضرت آیت الله حسن زاده آملي

استاد حسن حسن زاده آملي به سال 1307 هجري شمسي در آمل ديده به جهان گشود

به علت عشق و علاقه فراوان ، مدارج علمي را به سرعت طي کرد و براي تکميل تحصيل به تهران و قم عزيمت کرد و از محضر استادان بزرگي چون حاج ميرزا ابوالحسن شعراني ، حاج مهدي الهي قمشه اي و علامه طباطبايي کسب فيض نمود .

استاد نزديک به 30 سال ، مدرس رياضيات و نجوم حوزه علميه قم است .

از خصوصيات ايشان همين بس که خود را به يک رشته علوم محدود نکرد ، وي به دو زبان عربي و فارسي تسلط دارد و داراي 129 اثر در رشته هاي مختلف فرهنگي ، ادبي و فقهي است .

شيخ عارف، کامل مکمّل، واصل به مقام منيع قرب فريضه، حضرت راقي به قله هاي معارف الهي، و نائل به قلّه بلند و رفيع اجتهاد در علوم عقليه و نقليه، صاحب علم و عمل، و طود عظيم تحقيق و تفکير، حِبر فاخر و بحر زاخر و عَلَم علم، عارف مکاشف ربانّي، فقيه صمداني عالم به رياضيات عاليه از هيئت و حساب و هندسه، عالم به علوم غريبه و متحقق به حقائق الهيه و اسرار سبحانيه، مفسِّر تفسير انفسي قرآن فرقان، استاد اکبر، معلم اخلاق، مراقب ادب مع الله و مکمل نفوس شيّقه الي الکمال، آيه الله العظمي حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن بن عبدالله طبري آملي (حفظه الله تعالي) که به «حسن زاده» شهرت دارند، در اواخر سال 1307 هجري شمسي در روستاي ايراي لاريجان آمل متولد و در حجر کفالت و تحت مراقبت پدر و مادري الهي، بزرگوار و اهل يقين، تربيت و از پستان پاک مادري عفيفه صديقه طاهره و پاک از ارجاس حين الولادهکه پستان معرفت و اخلاص و صداقت بود، شير نوشيدند و پرورش يافتند.در حالي که شش ساله بودند، به مکتبخانه خدمت يک معلم روحاني شرفياب شدند و پيش او خواندن و نوشتن ياد گرفتند و تعدادي از جزوات متداول در مکتبخانه هاي آن زمان را خواندند، تا اينکه در خردسالي تمام قرآن را به خوبي ياد گرفتند.پس از آن وارد دوره ابتدايي شدند. تاريخ ورود حضرت استاد (حفظه الله تعالي) به مدرسه روحاني (حوزه علميه) مهرماه سال 1323 هجري شمسي مطابق با شوال المکرم سال 1363 هجري قمري بود.تحصيلات کتب ابتدائيه را که در ميان طلّاب علوم دينيّه معمول و متداول است از نصاب الصبيان و رساله عمليه فارسي آيه الله سيد ابوالحسن اصفهاني (چون ايشان مرجع علي الاطلاق در آن زمان بودند) و کليات سعدي، گلستان سعدي و جامع المقدمات و شرح الفيه سيوطي و حاشيه ملا عبدالله بر تهذيب منطق و شرح جامي بر کافيه نحو و شمسيه در منطق و شرح نظام در صرف، مطوّل در معاني و بيان و بديع و معالم در اصول، تبصره در فقه و قوانين در اصول تا مبحث عام و خاص را در آمل که همواره از قديم الدهر واجد رجال علم بوده، از محضر مبارک روحانيين آن شهر آيات عظام و حجج اسلام: محمد آقا غروي و آقا عزيزالله طبرسي و آقا شيخ احمد اعتمادي و آقا عبدالله اشراقي و آقا ابوالقاسم رجائي و غيرهم که همگي از اين نشأه رخت بربسته اند و به رياض قدس در جوار رحمت ربّ العالمين آرميده اند، فرا گرفتند و نيز از حضرت آيه الله عزيزالله طبرسي تعليم خط مي گرفتند تا اينکه خود حضرتش در آمل چند کتاب مقدماتي را تدريس مي کردند.

 مهاجرت به تهران

پس از آن در شهريور 1329 هجري شمسي به تهران آمدند و چند سالي در مدرسه مبارک حاج ابوالفتح (رحمه الله عليه) به سر بردند و باقي کتب شرح لمعه از عام و خاص قوانين تا آخر جلدين آنرا در محضر شريف مرحوم آيه الله آقا سيد احمد لواساني (رضوان الله تعالي عليه) درس خواندند.

و بعد از آن چندين سال در مدرسه مبارک مروي به سر بردند. و به ارشاد جناب آيه الله حاج شيخ محمد تقي آملي (قدس سره) به محضر مبارک علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعراني طهراني (اعلي الله مقامه) رسيدند و آن بزرگوار چون پدري مهربان، سالياني دراز در کنف عنايتش، همّ خويش را به تربيت و تعليم ايشان مصروف داشت – به مدت 13 سال – و از فنوني چند دري بروي ايشان گشود.

 از منقول تمام مکاسب و رسائل شيخ انصاري (قدس سره) و جلدين کفايه آخوند خراساني (قدس سره) و پس از آن کتاب طهارت و کتابهاي صلوه و خمس و زکات و حج و ارث جواهر را به صورت درس فقه خارج استدلالي محققانه، تا اينکه مطمئن شد و باور نمود که بر استنباط فروع از اصول تواناست. آنگاه حضرتش را به تصديق مُنّه استنباط و قوه اجتهاد مشرف ساخت.

از معقول اکثر شرح خواجه طوسي (قدس سره) بر اشارات ابن سينا  (قدس سره) و اکثر اسفار ملاصدرا  (قدس سره) و کتاب نفس و حيوان و نبات و تشريح شفاي شيخ الرئيس که از کتاب نفس تا آخر طبيعيات شفاء است. از تفسير تمام دوره تفسير مجمع البيان طبرسي از بدو تا ختم آن.

 از کتب قرائت و تجويد:

شرح شاطبيه به نام «شراج المبتدي و تذکار المقري المنتهي» که شرح علامه شيخ علي بن قاصح عذري بر قصيده لاميه منظومه علامه شيخ قاسم بن فيره رعيني شاطبي در علم قرائات است. اين قصيده 1375 بيت دارد که قافيه همه ابيات فقط «لام» است. مطلع اين ابيات:

بَدَأتَ ببسم الله في النّظم اوّلا

تبارک رحمانا رحيما و موئلاً

و مختوم اين ابيات:

و تبدي علي اصحابها نفحاتها

بغير تناهِ زربنا و قرنفلا

مي باشد. شرح شاطبيه (در علم قرائات و معرفت قاريان) از کتابهاي درسي بود که در مراکز علمي خوانده مي شد و استاد علامه شعراني (قدس سره) آنرا پيش پدرش خوانده بود.

 از کتب رياضي و نجوم:

1.  رساله فارسي ملاعلي قوشچي در علم هيئت

2.  شرح قاضي زاده رومي بر «الملخّص الهيه» از مؤلفات محمّد بن محمود خوارزمي چغميني معروف به «شرح چغميني».

3.  استدراک بر تشريح الافلاک شيخ بهايي تأليف علامه شعراني

4.  کتاب «الاصول» مشهور به اصول اقليدس صوري به تحرير خواجه طوسي که حاوي پانزده مقاله در حساب و هندسه است که همه مسائلش به براهين رياضي مبرهن است.

5.  اُکَرمالاناوس به تحرير خواجه طوسي

6.  اُکَر ثاوذوسيوس در مثلثات و اشکال کروي به تحريرخواجه طوسي

7.  شرح علامه خفري بر «تذکره في الهيه» محقق طوسي در علم هيئت که شرحي استدلالي است بر مسائل هيئت. بعد از تعلّم شرح خفري بر تذکره به زيج بهادري که اتمّ و ادقّ و اجدّ زيجات است، پرداختند.

8.  تعليم کتاب کبيرمجسطي تأليف بطليموس قلوذي به تحرير طوسي در علم هيئت است و شريفترين مصنف در اين علم است و نيز مقصد اسني و مطلب اعلي و نهايه النهايات در درس هيئت استدلالي مي باشد، همانگونه که شرح خفري ياد شده و اُکَر ثاوذسيوس و اُکَر مالاناوؤس و کتاب «الکره المتحرکه» تأليف اوطوقوس به تحرير خواجه طوسي و رساله قسطابن لوقا در عمل به کره ذات الکرسي و نظاير اين کتاب از متوسطات و اصول اقليدس و کتابهاي پايين تر از آن در حساب و هندسه و هيئت از بدايات در اين رشته طبق مراتب درجاتي که نزد اهل هيئت معمول است مي باشند.

9.  استخراج تقويم نجومي که چهار سال تعليم آن در محضر علامه شعراني طول کشيد حضرت استاد علامه حسن زاده (مدّ ظله العالي) به غوص در مسايل آن تا آنجا متبحر شدند که بر استخراج آن متمهّر گشتند و آنرا به طور کامل شرح کردند که هنوز چاپ نگشته است. از اين زيج نه سال استخراج تقويم کردند که چاپ و منتشر شد.

در عمل به آلات رصدي:

اسطرلاب و ربع مجيّب به نحو کمال و معرفت آلاتي که در کتابهاي ياد شده مذکور است. 

از کتب طبّ:

1.  قانونچه محمد بن محمود چغميني

2.  شرح الاسباب نفيس بن عوض بن حکيم طبيب

3.  تشريح کليات قانون شيخ الرئيس

 در علم درايه و رجال:

دوره کامل رساله استاد علامه شعراني که تاکنون چاپ نگشته است و دوره کامل «جامع الرواه اردبيلي» عليه الرحمه

 در حديث و روايت:

جامع وافي فيض کاشاني (رضوان الله تعالي عليه)

پس از خواندن جامع وافي به انخراط در سلک روات دين و انسلاک درسلسله حمله احاديث صادره از اهل بيت عصمت و وحي مشرف گشته است که دستخط شريف علامه شعراني در کتاب «درآسمان معرفت» حضرت مولي آمده است.

در محضر علامه رفيعي قزويني

در آن سنوات استاد آيه الله حاج ميرزا ابوالحسن رفيعي قزويني  (قدس سره) از قزوين به تهران تشريف فرما شدند و اقامت فرمودند که به هدايت جناب استاد شعراني به حضور شريفش تشرّف يافتند و چند سالي (5 سال) در محضر مبارکش نيز به تحصيل علوم عقلي و نقلي و عرفاني از اسفار صدر اعظم فلاسفه و شرح علامه محمد بن حمزه مشهور به ابن فناري بر مصباح الانس صدر الدين قونوي و خارج فقه (طهارت و صلوه و اجاره از روي متن عروه الوثقي فقيه آقا سيد محمد کاظم يزدي) و خارج اصول (از متن کفايه الاصول آخوند خراساني) مشتغل بودند و به «فاضل آملي» از زبان مبارک ايشان وصف مي شدند. 

در محضر درس آيه الله حکيم الهي قمشه اي (رضوان الله تعالي عليه):

تمام حکمت منظومه متأله سبزواري و مبحث نفس اسفار و حدود نصف شرح خواجه بر اشارات شيخ رئيس را تلمذ نمودند. و نيز در مجلس تفسير قرآن آن جناب خوشه چين بودند که همه درسها بيش از ده سال در بيت شريف حکيم متأله الهي قمشه اي (رضوان الله تعالي عليه) بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار مي شد.

و نيز مدتي مديد در تهران در درس خارج فروع فقهيه و اصول علامه جناب آيه الله آشيخ محمد تقي آملي شرکت فرمودند.

و همچنين از اعاظمي که در تهران به ادراک محضرشان بهره مند بودند، جناب حکيم الهي و عارف صمداني استاد محمد حسين فاضل توني (رحمه الله تعالي عليه) است که قسمتي از طبيعيات شفا و شرح علامه قيصري بر فصوص شيخ اکبر محي الدين عربي را نزد ايشان تلمذ نمودند.

و قسمتي از طبيعيات شفا را در محضر مبارک جناب آيه الله حاج ميرزا احمد آشتياني  (قدس سره) خوانده اند. و يکي از آن بزرگواران شيخ جليل مفضال و خدوم علم و کمال و بارع در علوم عقليه و نقليه حاج شيخ علي محمد جولستاني (رحمه الله تعالي عليه) بود که در فراگيري لئالي منتظمه در منطق تصنيف متأله سبزواري پيش ايشان شاگردي نمودند.

تدريس همراه تحصيل

در مدت اقامت حضرتش در تهران در طي سيزده سال يا بيشتر همراه با اشتغال به تحصيل علوم از آن محاضر عاليه طبق روش معهود و سيره جاريه بين علماي روحاني به تعليم و تدريس در مدارس (حوزه علميه) روحاني نيز اشتغال داشتند و کتابهاي ذيل را تدريس فرمودند:

1.  معالم الاصول

2.  مطوّل تفتازاني, « حضرت مولي شش دوره به تدريس مطوّل توفيق داشت » و معاني مطوّل از اول تا آخر و قسمت زيادي از بيان بديع آنرا تحشيه فرمودند که بسيار گرانقدر و شريف است.

3.  کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد در علم کلام که اينک با تصحيح و تعليقات حضرتش به طبع رسيد.

4.  قوانين در اصول

5.  شرح محقق طوسي بر اشارات شيخ رئيس در حکمت مشائيّه

6.  شرح لمعه در فقه

7.  ارث جواهر در فقه

8.  لئالي منتظمه

9.  جوهر نضيد

10.  حاشيه ملاعبدالله

11.  شرح شمسيه

اين چهار کتاب اخير در علم منطق است.

12.  هيئت فارسي در قوشچي

13.  شرح چغميني

14.  تشريح الافلاک شيخ بهايي

15.  اصول اقليدس

16.  زيج بهادري

اين پنج کتاب در رياضيات: هيئت و حساب و هندسه است و همچنين موفق به يادگيري زبان فرانسه گرديدند

مهاجرت از دارالعلم تهران به شهر مقدّس قم

در دوشنبه 25 جمادي الاول/ سال 1383 هجري قمري برابر با 22 مهر 1342 هجري شمسي به قصد اقامت در قم، تهران را ترک گفته اند.

بعد از ورود به قم، تدريس معارف حقّه الهي و تعليم فنون رياضي را شروع کردند.

برخي از دروسي که حضرت استاد (حفظه الله تعالي) تدريس فرمودند، از شرح دفتر دل باب يازدهم جلد 2 شارح حضرت استاد صمدي آملي (حفظه الله تعالي) به شرح ذيل مي باشد:

1.  تدريس چهار دوره اشارات با شرح خواجه که در هر دوره اي  با تصحيح دقيق و تعليقات وشرحي محققانه همراه بوده است.(صفحه 253)

2.  تدريس مصباح الانس به مدت هشت سال در حوزه علميه قم براي چندين نفر از عزيزان به خصوص جناب عارف واصل حضرت حجه الاسلام سمندري نجف آبادي و جناب عارف واصل حضرت آقاي دکتر امامي نجف آبادي و دوره دوم تدريس آن نيز در تاريخ 24/7/1370 برابر هفتم ربيع الثاني 1412 قمري آغاز شد که تا صفحه 49 اين کتاب به طبع انتشارات فجر در طي 184 جلسه ادامه يافت و در تاريخ 26/11/71 با کسالت حضرت مولي تعطيل شد. (صفحه 255)

3.  تدريس شرح فصوص الحکم قيصري چهار دوره که براي شاگردان املاء مي فرمود و آنان مينوشتند. (صفحه 255)

4.  تدريس يک دوره کامل شفا شيخ رئيس که در ضمن تدريس از روي چندين نسخه تصحيح شده و تعليقات و حواشي نمودند. (صفحه 254)

5.  تدريس چهار دوره تمهيد القواعد در حوزه علميه قم که هر دوره اش حدود چهار سال به طول انجاميد. (صفحه 254)

6.  تدريس « اُکَر مانالاؤس » که مدت سه سال در حوزه علميه قم بطول انجاميد. (صفحه 256)

7.  تدريس دو کتاب « اُکَر ثاوذوسيوس و مساکن » به تحرير خوجه طوسي. (صفحه 257)

8.  تدريس اصول اقليدس. (صفحه 257)

9.  تدريس دروس هيئت و ديگر رشته هاي رياضي. (صفحه 263)

ادراک محضر علامه طباطبائي (رحمه الله عليه)

حضرت استاد علامه، يگانه عصر به مدت 17 سال از محضر قدسي علامه طباطبائي (ره) بهره بردند. در خدمت ايشان کتابهاي زير را خواندند:

1.  کتاب «تمهيد القواعد» صائن الدين علي بن ترکه، که شرحي است شريف بر « قواعد التوحيد » ابن حامد ترکه و تدرّس آن  شب جمعه 12 شعبان المعظم سنه 1383 هجري قمري به اتمام رسيد.

2.  کتاب برهان منطق شفاء شيخ رئيس. تاريخ شروع آن شعبان المعظم 1386 هجري قمري مطابق با آذر ماه 1347 هجري شمسي بوده است.

3.  جلد نهم اسفار صدرالمتألهين به چاپ جديد که از اول باب هشتم کتاب نفس تا آخر آن مي باشد و درس آن در روز يکشنبه 23 شعبان المعظم مطابق با پنجم آذر ماه 1346 هجري شمسي بطور کامل پايان پذيرفت.

4.  کتاب توحيد بحار مجلسي. تاريخ شروع آن: شب پنجشنبه 14 شوال المکرم 1394 هجري قمري بوده است.

5.  جلد سوم بحار که در مورد معاد و مطالب ديگر آن است و آنرا به تمامي خواندند.

از جمله چيزهايي که از محضر قدسي او استفاده کردند، تحقيق در مورد شعب علم، بحث از واجب تعالي و صفات او، تفسير آيات قرآني و تنقيب در عقايد حقّه جعفري بوده است.

حضرتش سوگند ياد کرده و مي فرمايند: « به جانم سوگند مهمترين چيزي که در محضر شريف او جوهر عاقل را مبتهج مي کرد، اصول علميّه و امهّات عقليه اي بود که القاء مي فرمود و هر يک از آنها دري بود که درهاي ديگري از آن گشوده مي شد. به خداوند سوگند از محضر روحاني او علم و عمل فيضان مي کرد؛ حتي سکوتش نطقي بود که هيماني ملکوتي را حکايت مي کرد.

در محضر علامه محمد حسن الهي طباطبائي (ره)

از جمله کساني که در عتبه علياي او اعتکاف داشتند، زبده علماي عامل و عمده عرفاي شامخ، عروج کرده به مطالع يقين، حکيم متفقه، فقيه متأله، استاد علامه مکاشف و بحر معارف مولاي حضرتش حاج سيد محمد حسن الهي طباطبائي تبريزي – برادر علامه استاد حاج سيد محمد حسين طباطبائي تبريزي – بود که در فنون علوم غريبه اوفاق، جفر، رمل علم حروف، علم عدد و زُبُر و بيّنات و ديگر شعب ارثماطيقي از محضرشان بهره مند گرديدند

در محضر حاج سيد مهدي قاضي تبريزي (ره)

حضرت آقا به مدت چهار سال يا بيشتر جهت تعلم علوم ارثماطيقي در محضر گرانقدر عالم وفيّ زکيّ تقيّ، صاحب خط ممتاز، دوحه شجره قرآن و عرفان و برهان، فرزند صاحب کمالات و خوارق عادات، عالم کامل، مکمّل مکاشف، حضرت آيه الله العظمي حاج سيد علي قاضي تبريزي مصداق « اَلوَلَدُ سِرُّ اَبيه» اعني الحجه سيد مهدي قاضي مشرف بوده اند. به فرمايش حضرت آقا: «ايشان در تعليم من بذل جهد فرمود و او را بر من حقي است عظيم.»

 به خداوند سوگند قلم و زبان به اداي شکر محشار نيکي هايي که اين مشايخ عظام در حقّ ما نموده اند وافي نيست؛ اگر چه عله العلل و مفيض  علي الاطلاق، الله ربّ العالمين است

و الحمد لله ربّ العالمين  

  معرفي اثار:

 

1  

نامه ها بر نامه ها

2

ولايت تكويني

3

وحدت از ديدگاه عارف و حكيم

4

مشكاة القدس علي مصباح الانس

5

الهي نامه

6

انسان در عرف عرفان

7

تصحيح و تعليق تمهيد القواعد

8

تصحيح و تعليق رساله تحفة الملوك

9

تصحيح و تعليق شرح فصوص خوارزمي

10

تصحيح و تعليق شرح فصوص قيصري

11

تصحيح رساله مكاتبات

12

رساله نور علي نور در ذكر و ذاكر و مذكور

13

رساله لقاء الله

14

رساله مفاتيح المخازن

15

رساله انه الحق

16

رساله اي در سير و سلوك

17

شرح طائفه اي از اشعار و غزليات حافظ

18

شرح فصوص الحكم

19

كلمه عليا در توقيفيت اسماء

20

قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند

21

عرفان و حكمت متعاليه

22

فص حكمة عصمتيه في كلمة فاطميه

23

نثرالداري علي نظم اللئالي

24

گنجينه گوهر روان

25

نصوص الحكم بر فصوص الحكم

26

معرفت نفس

27

مفاتيح الاسرار لسلاك الاسفار

28

النور المتجلي في الظهور الظلي

29

النفس من كتاب الشفاء ابن سينا (تحقيق)

30

الالهيات من كتاب الشفاء ابن سينا (تحقيق)

31

الاصول الحكميه

32

الحجج البالغه علي تجرد النفس الناطقه

33

ترجمه و تعليق الجمع بين الرايين

34

ترجمه و شرح سه نمط آخر اشارات

35

تصحيح و تعليق شرح اشارات

36

تصحيح و تعليق شفا

37

تقديم و تصحيح و تعليق آغاز و انجام خواجه طوسي

38

تقديم و تعليق رساله اتحاد عاقل به معقول علامه رفيعي قزويني

39

دروس اتحاد عاقل به معقول

40

دررالقلائد علي غررالفرائد ( تصحيح و تعليق بر شرح منظومه )

41

جزوه من كيستم

42

رساله مُثُل

43

توبه

44

تقديم و تصحيح و تعليق رساله قضا و قدر محمد دهدار

45

تقديم و تصحيح و تعليق كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد

46

رساله امامت/رساله في الامامة (در هشت رساله عربي )

47

رساله حول الرويه

48

رساله خيرالاثر در رد جبر و قدر

49

قرآن هرگز تحريف نشده/فصل الخطاب في عدم تحريف كتاب رب الارباب

50

انسان و قرآن

51

تصحيح خلاصة المنهج ملافتح الله كاشاني

52

مصادر و ماخذ نهج البلاغه

53

انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه

54

تصحيح نهج البلاغه

55

تصحيح سه كتاب ابي الجعد،نثراللئالي،طب الائمه

56

تكملة منهاج البرائه از جلد 15 الي 19 در شرح نهج البلاغه

57

حكمت عملي يا اخلاق مرتضوي

58

رساله اي در اربعين

59

شرح چهل حديث در معرفت نفس

60

اضبط المقال في ضبط اسماء الرجال

61

وجيزه اي در ترجمه و شرح زندگاني علامه طباطبائي

62

وجيزه اي در مناسك حج ( در ده رساله فارسي )

63

تعليقات علي العروة الوثقي

64

القطب و المنطقه

65

استخراج جداول تقويم

66

استيعاب الوجوه الممكنه في صعة الاصطرلاب

67

تصحيح و تعليق الدر المكنون و الجوهر المصون

68

تصحيح و تعليق اكرمانالاوس

69

تصحيح و تعليق تحرير مجسطي بطلميوس به تحرير خواجه طوسي

70

تصحيح و تعليق تحرير مساكن ثاوذوسيوس

71

تصحيح و تعليق تحرير اصول اقليدس

72

تصحيح و تعليق تحرير اكرثاوذوسيوس

73

تصحيح و تعليق شرح بيرجندي بر بيست باب

74

تصحيح و تعليق شرح بيرجندي بر زيج الغ بيك

75

تصحيح و تعليق شرح بيرجندي بر زيج الغ بيك

76

تصحيح و تعليق شرح چغميني

77

تعليقه بر رساله قبله مولي مظفر

78

دروس هيئت و ديگر رشته هاي رياضي

79

دروس معرفة الوقت و القبله

80

دروس معرفت اوفاق

81

رساله تعيين سمت قبله مدينه

82

شرح زيج بهادري

83

شرح قصيده كنوز الاسماء

84

مصادر اشعار ديوان منسوب به اميرالمومنين (ع)

85

امثال طبري

86

تصحيح و اعراب اصول كافي

87

تصحيح گلستان سعدي

88

تصحيح كليله و دمنه

89

تقديم و تصحيح و تعليق نصاب الصبيان

90

تعليقه بر باب توحيد حديقة الحقيقة

91

تعليقه بر قسمت معاني مطول

92

ديوان اشعار و دفتر دل

93

قصيده ينبوع الحيوة ( ضميمه در رساله جعل )

94

مجموعه مقالات

95

هزار و يك نكته

96

هزار و يك كلمه - جلد اول

97

هزار و يك كلمه - جلد دوم

98

هزار و يك كلمه - جلد سوم

99

هزار و يك كلمه - جلد چهارم

100

هزار و يك كلمه - جلد پنجم

101

هشت رساله عربي

102

تقديم و تصحيح و تعليق خزائن

103

ده رساله فارسي

106

يازده رساله فارسي

107

در آسمان معرفت

108

صراط سلوك

109

كشيكل

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 18:43  توسط نائیجی  | 
امام اميرالمومنين عليه السلام در جواب صعصعة بن صوحان که از ياران آن حضرت بود در باب دجّال و خروجش، به نشانه هايي از ظهور آقا حضرت بقية الله في الارضين ارواحنا له الفداء بياناتي فرمودند که اجمالاً به عرض دوستان عزيز مي رسد.

ابتدا امام عليه السلام اشاره فرمودند که همه ي علوم از آن خداوند بزرگ است ، والا يکي از مسلّمات مذهب شيعه اين است که دانش امام معصوم و برگزيده از طرف خداوند عالم ، نامحدود است؛ يعني از گذشته و آينده و حال اطلاع دارد، آن هم با قرينه ي « سلوني قبل ان تفقدوني » ( بپرسيد از من پيش از آنکه ديگر مرا نيابيد ) ، والا لازمه اش يا تناقص يا تهافت در کلام امام است. از يک سو مي فرمايد هر چه مي خواهيد تا من ميان شما هستم از من بپرسيد و از سوي ديگر مي فرمايد در ندانستن، من هم مثل شما هستم. ممک است نظر آقا اميرالمومنين اين باشد که مردم در پيشگاه خداوند همه مساوي هستند. بنابراين علم ما هم از جانب خداوند است که اگر نمي داد من هم مثل شما بودم. اجمالاً به اصل مطلب توجه فرماييد.

نزال بن سبره نقل مي کند که علي بن ابي طالب عليه السلام خطبه مي خواندند. پس از حمد و ثناي الهي سه بار فرمودند: « سلوني قبل ان تفقدوني » . پس ، صعصعة بن صوحان برخاست و عرض کرد: يا اميرالمومنين! دجّال کي خروج مي کند؟ فرمودند: خداوند سخنت را شنيد و از آنچه اراده کرده اي آگاه است. و قسم به خدا که سؤال شونده داناتر از سوال کننده نيست ( مگر آنچه را که خداوند تفضل فرموده است .) براي خروج دجّال علائم و نشانه هايي است که يکي از بعد ديگري واقع مي شود، البته پي در پي و طابق النّعال و اگر بخواهي براي تو بيان مي کنم. صعصعة عرض کرد: بفرماييد، يا امير المومنين!

امير المومنين عليه السلام فرمودند: مطالبي که مي گويم به خاطر بسپار و بدان که علائم خروج دجّال به شرح زير است:

1- مردم نماز را ترک مي کنند و در ميان مردم مي ميرد ( کنايه از اعراض مردم و بي تفاوت بودن در مقابل اين دستور حياتي است)

2- امانتها را ضايع مي کنند ( ديديم که چطور قرآن و خاندان رسالت را که امانت بزرگ الهي بودند به دست فراموشي سپردند و جامعه ي اسلامي را به تباهي کشاندند)

3- دروغ گفتن را حلال مي شمارند ( تحت عنوان سيايت اجتماعي و غيره )

4- ربا خوردن يکي از کارهاي معمولي جامعه مي شود

5- رشوه خواري در ميان مردم رواج پيدا مي کند

6- ساختمانها را محکم مي سازند

7- دين را به دنيا مي فروشند ( يعني براي دست يافتن به دنيا و نعمتهاي زود گذر آن از ارتکاب هيچ گناهي باک ندارند)

8- نابخردان و مردم کم عقل را بر کارها مي گمارند

9- زنان را در کارهاي اجتماعي و شخصي طرف مشورت قرار مي دهند

10- قطع صله ي ارحام مي کنند و از خويشاوندان فاصله مي گيرند

11- در کارهاي زندگي از هوي و هوس پيروي مي کنند ( با منطق دلم مي خواهد خود را قانع مي کنند)

12- در کشتار و خونريزي بيباک هستند

13- بردباري و حلم را به حساب ضعف و ناتواني مي گذارند

14- ظلم و بيدادگري را مايه ي مباهات و فخر قرار مي دهند

15- زمامداران در آن زمان از فاسقان و فاجران ( گناهگاران)اند و مردم با وجود ديدن فسق آنها ساکت هستند بلکه ياريشان مي کنند

16- وزيران دولتها ستمگران جامعه هستند ( که با تکيه بر مقام وزارت از هر ظلمي باک نخواهند داشت )

17- عارفان و مدّعيان مقام تهذيب نفس و تقوا خيانتکارانند ( به عقايد و افکار مردم خيانت مي کنند)

18- قاريان قرآن از افراد فاسق اند

19- شهادت دادن بر اساس زور به وجود مي آيد ( يعني از قدرتهاي فردي و اجتماعي سوء استفاده ميشود و مردم را وادار مي کنند که به نفع آنها شهادتهاي دروغين بدهند)

20- گناهاي علني شده، حيا و شرم از ميان برداشته مي شود ( مانند تشکيل مجالس علني از زن و مرد و پهن کردن بساط ميگساري و اعمال زشت جنسي ، رقصهاي دسته جمعي از زن و مرد و بر پا داشتن مجالس قمار و ... )

21- بهتان و برخلاف واقع گويي نسبت به مردم رايج مي شود

22- سرکشي و طغيان و بدرفتاري علني مي شود

23- قرآنها را با چاپهاي زرّين و جلدهاي زرکوب در اختيار مردم قرار مي دهند ( در صورتي که از عمل کردن به احکام و قوانين قرآن در ميان مردم خبري نيست بلکه درست برخلاف آنجه مي فرمايد عمل مي کنند)

24- مساجد را از لحاظ ساختمان مزيّن مي سازند ( در صورتي که از محتواي آن يعني تقوا خبري نيست )

25- مناره هاي مساجد را بسيار مرتفع مي سازند ( که از راه دور توجه بينندگان را جلب مي کند) اما از درون ( يعني تقوا) خالي است

26- اشرار و مردم دور از خدا و معنويت در جامعه محترم هستند

27- مردم در راه باطل و تقويت و پشتيباني از اشرار صفوف فشرده خواهند داشت

28- درکارهاي فردي و اجتماعي هواهاي نفساني مختلف است و هر دسته يک راه براي خودش انتخاب مي کند

29- پيمان شکني رايج مي شود و وعده ي الهي نزديک مي گردد

30- زنان با مردانشان به جهت حرص به دنيا در کار تجارت شرکت مي کنند

31- صداي فساق برخيزد و به آنها گوش فرا داده شود ( مورد توجه و مقبول ديگران باشند)

32- زعيم و حاکم برآن مردم رذل ترين افراد جامعه است ( فاقد تمام صفتهاي خوب )

33- مردم از بد کاران و فاسقان مي ترسند ( از شرّ آنها در امان نيستند)

34- دروغگويان از طرف مردم به عنوان راستگو تاييد مي شوند

35- خيانتکاران به عنوان امين مردم و پرچمدار امانت معرفي مي شوند ( نظير انتخاباتي که در سرتاسر جهان صورت مي گيرد، مانند انتخاب رئيس جمهورها ، نخست وزيرها ، يا نمايندگان مجلس که به عنوان امين اجتماع انتخاب مي شوند، در صورتي که از اول اکثراً کار اين دسته خيانت به امانتهاي مردم بوده است)

36- هنر پيشه هاي آوازه خوان تربيت مي شوند

37- مردم گذشتگان را لعنت مي کنند

38- زنها سوار بر زينها مي شوند ( اسب سواري ، رانندگي و امثال اينها )

39- مردان از نظر لباس و قيافه شباهت به زنها پيدا مي کنند و نيز زنان شبيه به مردها مي شوند

40- بي آنکه افراد شهادت بخواهند براي خوشايند اهل دنيا خود را به عنوان شاهد معرفي مي کنند

41- احکام و علوم دين را براي دنيا مي آموزند و اعمال دنيوي را بر کارهاي مربوط به آخرت ترجيح مي دهند. بر دلهاي گرگ صفتشان جامه ي ميش مي پوشند، و قلبهاي آنها آکنده از کثافت است بطوريکه از هر مرداري گنديده تر است

بحار الانوار ج52 / ص193
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 21:49  توسط نائیجی  | 
رسول خدا صلي الله عليه و آله در روايتي در مورد نشانه هاي ظهورمهدي  روحي له الفداء مي فرمايند:

بزودي زماني بر امّت من فرا رسد که از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم باقي نماند. آنان به نام مسلمان خوانده مي شوند در حالي که دورترين مردم از اسلام اند ، مساجد آنان آباد و از هدايت خراب ( خالي ) است. فقهاي آن زمان بدترين فقها در زير آسمان اند فتنه از ايشان آغاز مي شود و به آنان باز مي گردد.

وجود مبارک منجي عالم بشريت حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلّم در اين حديث که در حقيقت آيينه اي است که دنياي اسلام و مردم آن را نشان مي دهد و اين خود معجزه اي است از آن بزرگوار، به چند علامت در ارتباط با ظهور فرزند عزيزش اشاره فرموده است:

1- محتوي و حقايق حياتبخش قرآن ، متروک و فقط اسمي از آن مي ماند

2- از اسلام نامي مي ماند و قوانين جامع و کامل آن به حالت تعطيل در مي آيد و به انزوا سپرده مي شود

3- تقريبا يک چهارم از جمعيت دنيا ادّعاي مسلماني مي کنند در صورتي که عملا از اسلام بيگانه اند

4- مساجدشان از نظر بنيان و جهات ظاهر آباد اما از لحاظ تقوا ويران است. مساجد مرکز غيبت ، تهمت ، ريختن آبروي مردم و بدعتها ( البته به صورتهاي مختلف ) شده است

5- فقها و دانشمندان بدترين دانشمنداني هستند که در زير اين آسمان بسر مي برند. با تأملي کوتاه درباره عالم نماهاي زمان خودمان و فسادي که در اجتماع کرده اند معني روايت معلوم مي شود

6- تمام فتنه ها از ناحيه ي علماي سوء است و بازگشت آنها نيز به خودشان خواهد بود. « اذا العالم فسد العالم » رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد هرگاه دانشمندي راه فساد را در پيش بگيرد جهاني را به تباهي مي کشد. زيرا مردم اين دسته از افراد را الگو و سمبل دين مي دانند.

دوستان عزيز! نا گفته نماند که از نظر منطق و برهان‌،‌‌‌ هميشه حساب مکتب از اشخاص جداست.

بحار الانوار ج52 / ص190--يوسف زهراء
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 21:43  توسط نائیجی  | 
 

چاپ نظرات
بازديدها: 107  
تعداد آرا: 2  
 
چند ضرب المثل که در قرآن آمده


 






آب آباداني مي‌آورد.
«و جعلنا من السّماء كل شيء حيء؛و هر چيز زنده‌اي را از آب قرار داديم».(سوره انبياء،آيه 30)
آشپز كه دو تا شد، آش يا شور مي‌شود يا بي‌نمك.
«لو كان فيهما ءالهة الا الله لفسدتا؛ اگر در آسمان و زمين جز الله خدايان ديگري بود، فاسد مي شدند نظام جهان به هم مي‌خورد».(سوره انبياء، آيه 22)
از تو حركت از خدا بركت.
«و من يهاجر في سبيل الله يجد في الارض مرغماً كثيراً وسعة؛ كسي كه در راه خدا هجرت كند، جاهاي امن فراوان و گسترده‌اي در زمين مي‌يابد».
(سوره نساء، آيه 100)
از آنجا مانده و از اين جا رانده.
«خسر الدنيا و الأخرة؛ در دنيا و آخرت زيان ديده است».(سوره حج، آيه 11)
از ترس قالب تهي كردن.
«كالذي يغشي عليه من الموت ؛كه گويي مي‌خواهند قالب تهي كند».(سوره احزاب، آيه 19)
هر گلي بزني به سر خودت زده‌اي.
«ان احسنتم احسنتم لأنفسكم؛ اگر نيكي كنيد به خودتان نيكي مي‌كنيد».(سوره اسراء، آيه 7)
هفت جان دارد.
«فمثله كمثل الكلب؛ مثل او همچون سگ است».(سوره اعراف، آيه 176)
ماه زير ابر پنهان نمي‌ماند.
«الئن حصحص الحق؛ اكنون حقيقت آشكار شد».(سوره يوسف، آيه 51)
ما را به خير و شما را به سلامت.
«لكم دينكم ولي دين؛ دين شما براي خودتان و دين من براي خودم».(سوره كافرون، آيه 6)
گربه دستش به گوشت نمي‌رسيد، مي‌گفت گوشت بو مي‌دهد.
«بل كذّبوا بما لم يحيطوا بعلمه؛ اين منكران انكار چيزي را مي‌كنند كه علمشان به او احاطه نيافته».(سوره يونس، آيه 39)
كوه به كوه نمي رسد، آدم به آدم مي ‌رسد.
«و جاء اخوة يوسف فدخلو عليه فعرفهم و هم له منكرون؛ و برادران يوسف آمدند و بر او وارد شدند.او آنان را شناخت ولي آنان او را نشناختند».(سوره يوسف، آيه 58)
عجله كار شيطان است.
«فوكزه موسي فقضي عليه قال هذا من عمل الشيطان؛ پس موسي مشتي به او زد و او را كشت.گفت اين كار شيطان است».(سوره قصص، آيه 15)
به دعاي گربه سياه، باران نمي‌بارد.
«و ما دعاء الكافرين الا في ضلل؛ و دعاي كافران جز در گمراهي نيست(و مستجاب نمي‌شود)».(سوره رعد، آيه 14)
اگر علي ساربان است مي‌داند شتر را كجا بخواباند.
«الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ خداوند آگاه‌تر است كه رسالت خويش را كجا قرار دهد».(سوره انعام، آيه 124)
بي‌گدار به آب نزن.
«و لاتلقوا بايديكم إلي التهلكة؛ و خود را با دست خود به هلاكت نيندازيد».(سوره بقره، آيه 195)
يك دست صدا ندارد.
«و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا؛ و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد».(سوره آل عمران، آيه 103)
* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : morg13
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 17:30  توسط نائیجی  | 
عطر صلوات برای تعجیل در فرج
 
صلوات سبب شفاعت پیامبران 

حضرت زهراعلیها السلام فرمودند: پدرم رسول خدا صلى‏الله‏ علیه ‏و آله بر من وارد شد در حالى که مهیاى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن که چهار عمل را به جاى آورى. اول این که: ختم قرآن کنى، دوم آن که: پیامبران را شفیعان خود گردانى ، سوم این که ، مؤمنین را از خود خشنود گردانى ، چهارم آن که: حج و عمره کنى. حضرت این را فرموده و اقامه نماز کردند ، من صبر کردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسیدم یا رسول ‏الله، مرا به چهار چیزى امر فرمودید که در این مدت زمان، قدرت انجام آنها را ندارم. 

پدرم تبسمی کرده ، فرمودند: هرگاه سه مرتبه سوره «اخلاص‏» را بخوانى گویا ختم قرآن کرده ‏اى، و هرگاه صلوات بفرستى بر من و پیامبران پیش از من ، همه ما شفیعان تو خواهیم بود و هرگاه براى مؤمنین استغفار کنى پس تمامى ایشان از تو خشنود مى‏شوند ، و هر گاه بگویى «سبحان‏ الله و الحمدلله و الله‏ اکبر» مثل این است که حج و عمره انجام داده باشى. 

بوى عطر 

مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رحمة ‏الله‏ علیه ، حکایت نموده ‏اند که: روزى پیرمردى جهت‏ حساب خمس و زکوة نزد من آمد ، متوجه شدم که از آن پیرمرد بوى عطر عجیبى به مشامم مى‏رسد که تا به حال نظیر آن را استشمام نکرده ‏ام. از او پرسیدم از چه عطرى استفاده مى‏کنى؟ گفت: این بوى خوش ، قصه‏ اى دارد که تاکنون آن را براى احدى نقل نکرده ‏ام. قصه این است که شبى در عالم خواب پیامبر خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله را زیارت نمودم ، در حالى که آن حضرت نشسته بودند و حدود ده یا بیست نفر اطراف ایشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم. 

حضرت فرمودند: کدامیک از شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستید ؟ مى‏خواستم بگویم که من زیاد صلوات مى‏فرستم ، اما ساکت‏ شدم. بار دوم پرسیدند: باز هم کسى پاسخ نگفت . براى بار سوم حضرت فرمودند: کدام یک از شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستد؟ مى‏خواستم بگویم من ، که با خود فکر کردم شاید دیگران بیشتر از من صلوات مى‏فرستند. پس آنگاه پیامبر اکرم ، صلى ‏الله‏ علیه ‏و آله، بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستى ، و مرا بوسید ؛ از آن پس این بوی عطر از من استشمام می گردد.

صدقه زبان 

پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏وآله فرمودند: اى مردم ، با اطاعت ‏خدا به خدا نزدیک شوید تا این که خداوند شما را به خیر برساند... و از اموال خودتان در حقوق لازمه انفاق کنید. در این حال ، مردم بلند شده و عرض کردند اى رسول خدا بدن ما ضعیف است و مال و منالى هم نداریم که بذل و بخشش کنیم، پس چه کنیم؟ 

حضرت فرمودند: صدقات قلبى و زبانى بدهید. باز مردم سؤال نمودند : چگونه صدقه بدهیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى ، این است که محبت‏ خدا و محمد رسول خدا و على ولى خدا و همه کسانى که براى قیام در راه دین خداوند انتخاب شده ‏اند ( ائمه معصومین ، علیهم‏السلام،) و محبت‏ پیروان آنها و کسانى را که از دوستداران شیعیان هستند در دلتان ایجاد کنید. اما صدقات زبان ، این است که مشغول به ذکر خداوند باشید و صلوات بر محمد و آلش بفرستید ، زیرا خداوند شما را به واسطه ی این اعمال به بهترین درجات مى‏رساند. 

صلوات و رنج ‏شیطان 

روزى پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله از راهى عبور مى‏کرد. در راه شیطان را دید که خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده ‏اى؟ گفت: یا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى‏برم و در زحمت‏ بسیار هستم . پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه کرده ‏اند ؟ گفت: یا رسول ‏الله امت ‏شما شش خصلت دارند که من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم . اول این که هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى‏کنند. دوم این که با هم مصافحه ( دست دادن) مى ‏کنند. سوم آن که ، هر کارى را که مى‏ خواهند انجام دهند ان‏ شاء الله مى ‏گویند ، چهارم از این خصلتها آن است که استغفار از گناهان مى ‏کنند ، پنجم این که تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏فرستند و ششم آن که ابتداى هر کارى « بسم الله الرحمن الرحیم‏» مى‏ گویند. 

عاجزترین مردم 

پیامبر خدا فرمودند: دوست دارید شما را به بخیل‏ ترین ، کسل ‏ترین ، عاجزترین ، دزدترین و جفاکارترین مردم راهنمایى کنم ؟ بخیل‏ترین مردم کسى است که هنگام ملاقات با مسلمانى به او سلام نمى‏کند ، کسل‏ترین مردم کسى است که در عین صحت و سلامتى و فراغت ‏خاطر ، خداى خود را حمد و ستایش نمى‏ کند ، دزدترین مردم کسى است که از نمازش مى‏ دزدد ، جفاکارترین مردم کسى است که نام مرا بشنود و صلوات بر من نفرستد و عاجزترین مردم کسى است که قدرت و توانایى دعا کردن را ندارد. 

منبع:

برگرفته از کتاب حکایتهاى شنیدنى از فضائل و آثار صلوات
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 16:52  توسط نائیجی  | 

 * موج بشارت ظهور در سال ۷۸ چگونه برخواست؟

* علت فروکش کردن این موج یا تاخیر در ظهور در سال ۸۱ چه بود؟

* هجوم همه جانبه استکبار به کشورهای اسلامی ؟!

مهیا نبودن شیعیان و منتظران امام زمان(عج)؟!

* یا فراهم نبودن شرایط و مقدمات ظهور؟!

* مقایسه موج ظهور دوم  (سال ۸۷) با موج ظهور اول (سال ۸۰)

* آیا موج دوم با بروز نشانه های جدید و فراهم شدن زمینه ها ، هر روز تقویت خواهد شد

* یا اینکه فروکش خواهد کرد؟!



با سلام  و درود بر همه عزیزان

هدف ما از ارائه این مقاله به دست آوردن نمایی کلی از مسئله بشارت ظهور در چند دهه گذشته و دریافت جایگاه کنونی و موج ظهور فعلی در این روند است.

در اوائل دهه هفتاد موجی بسیار ضعیف از نزدیک بودن ظهور در قم  برمی خیزد ، انتشار خبر رویت سفیانی در سوریه توسط آیت الله بهلول در میان منتظران امام زمان(عج) برخی را به وجد آورده و عده ای درصدد برمی آیند تا این خبر را به اطلاع عموم برسانند و اطلاعیه هایی با همین مضمون به صورت محدود در اطراف حرم حضرت معصومه(س) بر دیوارها زده می شود ، قضیه به همین جا ختم شده و ادامه نمی یابد.

(با انتشار خبر دیدار آیت الله بهلول با سفیانی در سوریه ، زمزمه هایی از نزدیک بودن ظهور در میان منتظران ظهور  بر می خیزد ، البته ایشان در برابر سوالات مکرر درباره این موضوع می فرماید ، که بنده نگفتم که سفیانی را دیده ام ، گفتم فردی با این مشخصات دیدم)

آغاز اولین موج جدی بشارت نزدیکی ظهور

سال 78 است ، کشور از فتنه ی بزرگ 18 تیر رهایی یافته است و ایران اسلامی به استقبال میلاد منجی عالم بشریت می رود ، بسیجیان دریادل شهر تهران درهفته بسیج در تجمعی بزرگ بنام جشن « منتظران ظهور» گرد هم آمده اند و سخنران این جمع نورانی نائب امام زمان(عج) است ، آقا در این جلسه علاوه بر این که یکی از پربارترین سخنرانی های خود در باب مهدویت را  ایراد می فرمایند ، جمله ای طلایی ، کلیدی ، ماندگار و اثرگذار بیان می کنند که سرآغاز موج بشارت ظهور می گردد.

آقا می فرمایند :

ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه، اين محبوب حقيقى انسانها نزديك شده‌ايم...

اولین جرقه موج ظهور در هفته بسیج مصادف با نیمه شعبان ۷۸ در جمع جوانان بسیجی (نام تجمع منتظران ظهور) توسط نائب امام زمان(عج)

بیان این جمله از آن جهت مهم است که در جو آن سالها بشارت ظهور به صورت عمومی وجود ندارد . بیان این موضوع در بین خواص پذیرش نداشته  و با اعتراض همراه است. در حالی که بسیاری از بزرگان و عرفا نزدیک بودن ظهور را قبول دارند ولی بطور رسمی از بیان آن پرهیز می کنند.

نائب امام زمان(عج) این راه نورانی را می گشاید و بعد از بیانات آقا ، این گونه بشارتها در جامعه به تدریج شدت می گیرد  تا جایی که حتی از صدا و سیما نیز سخنرانان مطرح به صراحت این حقیقت را بیان می دارند ، شاید برخی از عزیزان یادشان باشد جمله معروف استاد پناهیان را که از شبکه 1 در مراسم دعای ندبه پخش می شد :

  « رفقا به خدا قسم صدای قدمهای مهدی فاطمه(عج) می آید »

 

 (استاد پناهیان در تبعیت از نائب امام زمان(عج) در شبکه سراسری(سخنرانی دعای ندبه ، صبح جمعه ها) بی محابا از نزدیک بودن ظهور می گوید!)

مقام معظم رهبری(مدظله) که این موج نورانی را ایجاد کرده است خود نیز قدم به قدم آن را پیش می برد آقا در سال 79 در جمع فرماندهان سپاه در جملاتی از عقب نشینی قدم به قدم جبهه باطل و نزدیک بودن پیروزی خبر می دهد :

جبهه باطل در حال شکست و عقب نشینی است. پیشروی تدریجی جبهه حق نسبت به گذشته بسیار قابل توجه است و سرانجام با ظهور امام زمان(عج) ، غلبه حق به صورت مطلق تحقق خواهد یافت . 5 آذر 1379                              

بشارتهای آقا بیشتر برای خواص است و آنها نیز این بشارت را در جامعه منتشر می کنند ، شهرهای تهران و قم و اصفهان تا اندازه ای از این بشارت متاثرند ، در اصفهان آیت الله ناصری در سخنرانی هایشان گاه و بیگاه بشارت نزدیک بودن ظهور را می دهند و در قم نیز استاد پناهیان و برخی سخنرانان دیگر.

(آیت الله ناصری در جمع جوانان اصفهان : عزیزان من! خدا می داند که ظهور نزدیک است)

در تهران نیز این موج به نحو دیگری در جریان است ، نشریه ای بنام « رایحه ظهور»  در تیراژ چند هزار نسخه توسط بسیج دانشجویی کوی دانشگاه تهران در نماز جمعه قم و تهران و برخی هیئات مذهبی توزیع می گردد و نزدیک بودن ظهور را بشارت می دهد.

 

 ( نشریه "رایحه ظهور " با مضمون بشارت نزدیکی ظهوردر تیراژ چند هزار نسخه در نماز جمعه قم و تهران و برخی هیئات مذهبی توزیع می شد)

در همین سالهاست که اسوه اسطوره ای زهد و عرفان آیت الله العظمی بهجت جمله معروف خویش را ، بیان می فرمایند :

 تا حالا به جوانان می گفتید که منتظر باشید که ظهور را خواهید دید ، اینک (ظهور آنقدر نزدیک است که) به پیرمردها هم بشارت دهید که ظهور را خواهید دید.

(مژده صریح آیت الله بهجت و مقام بلند عرفانی او ، قدرت هرگونه انکار را از مخالفین نزدیک بودن ظهور می گیرد بنده اولین بار در سال 80 این نقل قول را از استاد پناهیان در دانشگاه علوم پزشکی تهران شنیدم ، البته این فرمایش آیت الله بهجت اکثریت افراد مسن را شامل می شود و دلالت بر این ندارد که همه افراد مسن این واقعه مبارک را درک خواهند کرد)

علاوه بر این بیانات ، بسیاری از بزرگان در جمع های خصوصی نیز این بشارت ها را به شاگردان خود می دهند و بنا بر مصالحی آن را عمومی نمی کنند.

ولی امر مسلمین  بار دیگر در پیام حج خود در سال 80 این حقیقت را مورد اشاره قرار می دهد و خواستار آماده شدن جوانان توسط خواص جامعه می گردد :

علماء و روشنفکران و سیاستمدارن دنیای اسلام درس وحدت و استقامت و معرفت را برای ملتهای خود تکرار کنند و جوانان بالنده این نسل را برای رویارویی با حوادث بزرگ و به دوش گرفتن بار امانتی سنگین و شالوده ریزی امت متحد و یکپارچه اسلام آماده سازند.

اما افسوس که این فرمایشات گهربار آقا در کوران بازیهای سیاسی گم می شود و دولت اصلاحات که باید بعنوان موتور محرکه انقلاب باشد ، با شیفتگی تمام به سمت غربی شدن می تازد و تنها مفاهیمی که با آن انس ندارد همین مفاهیم انتظار و ظهور است.

این سالها مصادف است با آغاز به کار رئیس جمهور جنگ طلب آمریکا و حوادث 11 سپتامبر و آغاز لشگرکشی استکبار به جهان اسلام و این بر حساسیت موضوع می افزاید.

 

 

(بسیاری از بزرگان بر این باورند که لشگرکشی غرب به خاورمیانه که به تحریک سران صهیونیست و به بهانه سناریوی ۱۱ سپامبر صورت گرفت ، هرچند در ظاهر اهدافی چون مبارزه با تروریسم یا حتی منافع مادی و تسلط بر خاورمیانه را نشان می داد ولی در اصل مهم ترین هدف ، جلوگیری از شکل گیری انقلاب بزرگ شیعیان در خاورمیانه بود.)

آیا استکبار و شیاطین نیز نزدیک بودن ظهور را دریافته بودند؟! آیا لشگرکشی آنها برای جلوگیری از ظهور بود؟ آیا این وقایع و البته انفعال کشورهای اسلامی و حتی بخش مهم از بدنه نظام اسلامی در مقابل استکبار در تاخیر ظهور نقش داشت؟

سال 80 در حالی پایان می پذیرد که بسیاری از منتظران امام زمان(عج) با بهت و حیرت و البته شادی و نشاط سال 81 را آغاز می کنند ، سالی که بفرموده احادیث ، سحر 23 رمضان  در روز جمعه قرار دارد ، و عاشورا نیز در جمعه( همان مشخصاتی که برای ایام ظهور نقل شده است). و همین برای بالاتر رفتن تب انتظار ظهور در جامعه کفایت می کرد اما ....

حوادث دردناکی در منطقه با جنگ افروزی آمریکا و کشورهای غربی یکی پس از دیگری رخ می دهد و البته دولت اصلاحات نیز در مقابل تهاجم استکبار انفعال خود را آشکار می سازد  و این انفعال حتی در صدا وسیما و نمازجمعه پایتخت نیز خود را نشان می دهد.

 و آشکار می گردد که هرچند کثرت ظلم و فسق و فجور در جهان وجود دارد اما یاران حق به آن درجه از استحکام و صلابت و استواری نرسیده اند که در مقابل شیطان و وحشتش استواری نشان دهند.

در حالی که بسیاری از مردم در انتظار ظهور در سال 81 هستند ، مقام معظم رهبری(مدظله) در جمع بزرگان و برجستگان مهدویت از به جود آمدن تاخیر در ظهور خبر می دهند و غیر مستقیم از آنها می خواهد که جامعه و مخصوصا جوانان را از این مسئله مطلع سازند.

 

( قبل از فرارسیدن موعود ظهور در موج اول،مقام معظم رهبری(مدظله) از طریق بزرگان از  وقوع تاخیر در ظهور  خبر می دهند تا از بجود آمدن یاس و سرخوردگی جلوگیری نمایند.)

 آیت الله ناصری در جمع جوانان اصفهان 15/5/81 ( چند ماه قبل از عاشورا) :

این‌ تذكر را هم‌ عرض‌ بكنم‌؛ اوضاع‌ خيلي‌ خوبي‌ نيست‌ برادر من‌. من‌ مي‌دانم‌ مكرر از بعضي‌ از بزرگان‌ نقل‌ شده‌ است‌. خودم‌ چيزي‌ ندارم‌ لكن‌ شنيده‌ام‌ بزرگان‌ فرموده‌اند: «فرج‌ حضرت‌ خيلي‌ نزديك‌ است‌» و همين‌ طور هم‌ هست‌. الان‌ خيلي‌ از اشخاص‌ از غربال‌ در مي‌روند و مي‌افتند پايين‌ و فسادشان‌ ظاهر مي‌شود و از خط‌ ولايتي‌ها خارج‌ مي‌شوند. حواستان‌ جمع‌ باشد كه‌ مبادا از غربال‌ خارج‌ شويد، مقام‌ رهبري‌ هم‌ ـ كه‌ خدا ان‌شاءالله حفظشان‌ كند ـ مدتي‌ قبل‌ داستان‌ مفصلي‌ فرمودند كه‌ ما حصلش‌ را عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌: «فرج‌ خيلي‌ نزديك‌ بود لكن‌ بَداء حاصل‌ شد.»

البته در قم موضوع تاخیر به این صراحت گفته نمی شود و شور و شوق ظهور تا شب 23 رمضان ادامه می یابد.

  

( بنده با رفقای دیگر در شب احیای 23 رمضان سال 81 در جمع جوانان عاشورایی قم توفیق حضور در جمکران همراه با یکی از هیئات مطرح قم را داشتیم ، جمعی چند هزار نفره از بهترین جوانان قم ، یاران امام زمان(عج) و یادم می آید که انتظار در آن شب چقدر بالا بود والبته تنها تا صبح ادامه یافت.بعد از بالا آمدن آفتاب ، و عدم وقوع بشارت موعود(صیحه آسمانی) ، منتظران امام زمان(عج) از به وجود آمدن تاخیر در ظهور آگاه شدند.)

انتشار نشریه « رایحه ظهور » متوقف می شود ، موج ظهور در سال 81 فروکش می کند و جامعه می رود تا اساسی ترین نقصی که باعث تاخیر در ظهور شد جبران کند و آن چیزی نبود جز آماده نبوده یاران حق!

نائب امام زمان(عج) که به خوبی از تمام جریانات اطلاع دارد ، پس از این تاخیر در ظهور ، در اولین دیدار مردمی خود با جوانان عاشورایی قم ( که کانون اصلی انتظار ظهور بودند )آنها را دلداری می دهد ، آنها را از افتادن در دام یاس و ناامیدی برحذر می دارد :

ما دو دشمن داريم: دشمنِ اوّل در درون خود ماست. شايد اين دشمن دروني از دشمن بيروني خطرناکتر هم هست. آلوده شدن به شهوات، حرصِ به دنيا، دلبسته شدن به منافع فردي، مرعوب دشمنان بيروني شدن، مأيوس شدن از وعده الهي و تحقّق آرمانهاي الهي، دشمنان دروني ما هستند.

 واقعا ما نباید با داشتن دولتی مانند دولت خاتمی که با حرص و ولع و سرعت جامعه را به سمت تمدن غرب می برد ، انتظار ظهور می داشتیم.


علت فروکش کردن این موج یا تاخیر در ظهور در سال ۸۱ چه بود؟


هجوم همه جانبه استکبار به کشورهای اسلامی ؟!

 مهیا نبودن شیعیان و منتظران امام زمان(عج)؟!

 یا فراهم نبودن شرایط و مقدمات ظهور؟!

و شاید مجموعه ای از هر سه مورد که باعث شد در نهایت این واقعه مبارک چند سالی محدود به تاخیر افتد!

 البته دیری نپائید که آنکه باید می آمد ، آمد ، مردی در قد و قواره یک منجی ، در اسفند 81 اولین پیروزی یاران انقلاب و منتظران امام زمان(عج) بر شیفتگان غرب(در انتخابات دور دوم شوراها) رقم خورد و فصل پیروزیها آغاز گردید.

 دکتر احمدی نژاد که اصلی ترین فرد این جریان بود با وجود مقاومت غیرقانونی مسئولان وقت ، سرانجام مسئولیت خدمت رسانی به پایتخت را بر عهده گرفت تا رایحه خوش خدمت را به مشام توده های مردمی برساند ، بدرخشد و دلربایی کند و زمینه را برای فتوحات بعدی آماده سازد ، و بعد از مدتی زحمات طاقت فرسا ، در مبارزه ای سخت با توکل بر خدا در سال 84 با متحد کردن مستضعفین و متدینین بر اسلام آمریکایی غلبه کرد تا با برداشتن موانع فقر و فساد و تبعیض و دمیدن روح تازه در کالبد انقلاب ، زمینه را برای توجه عموم مردم به مهدویت و ظهور و برداشتن گام آخر فراهم نماید.

 توجه ویژه به مهدویت و ظهور در صحبتها و مواضع احمدی نژاد بسیار قابل توجه بود و این روند ادامه داشت تا موج بشارت ظهور در سال 78 برخواست که انشاالله در مقاله ای اختصاصی به آن خواهیم پرداخت.

(موج ظهور ۸۱ گرچه فروکش کرد ، اما همزمان موج قدرتمند کنار زدن اسلام آمریکایی از ارکان نظام اسلامی(بعنوان یکی از اصلی ترین موانع تاخیر در ظهور) و جایگزین شدن اسلام انقلابی یا اسلام مهدوی به پرچمداری منادی عدالت و مهدویت ، احمدی قهرمان به پا خواست)

 

مقایسه موج بشارت ظهوراول (سالهای  ۸۱ -۷۸ )

با موج بشارت ظهور دوم ( سال ۸۷)

 

موج ظهور دوم به دلایل زیر از موج اول بسیار قدرتمند تر است :

 

۱- حضور پررنگ مراجع و بزرگان در موج ظهور دوم و فرمایشات صریح آنها از تریبونهای رسمی

 در موج دوم بشارت ظهور ، بزرگان با صراحت بیشتری وارد شده اند ، و البته فرمایشات علما برای بسیاری از مردم یقین آور است.

مانند فرمایشات آقا ، آیت الله مکارم ، آیت الله ناصری ، سید حسن نصرالله ، دکتر احمدی نژاد و ... پخش گسترده نقل قول آیت الله ناصری از آیت الله بهجت در اینترنت یا فرمایشات آیت الله امامی کاشانی و حجت الاسلام صدیقی از تریبون نماز جمعه .

البته در این میان صراحت لهجه و اصرار دکتر احمدی نژاد بر نزدیکی ظهور تقریبا در هر سخنرانی رسمی و غیررسمی بسیار قابل توجه است ، چیزی که باعث شد بسیاری از مخالفان با مستمسک قرار دادن این مسائل او را ناجوانمردانه تخریب کنند.

۲-  آشکار شدن علائم بسیار نزدیک بودن ظهور و انطباق تحولات با روایات

 

در موج دوم نشانه های ظهور بسیار بیشتر از قبل ظاهر شدند و مصادیق شخصیتهای ظهور آشکار گردیدند.

مثلا در موج اول تنها مصداق سید خراسانی آن هم محدود مشخص بود و عبدالله عربستان هم در آن زمان ولیعهد بود ، ولی اینک سالهاست که امیرعبدالله پادشاه عربستان است و موسسات اطلاعاتی غربی و عربستانی از نابودی قریب الوقوع او خبر داده اند علاوه بر آن مصادیق شعیب بن صالح ، سفیانی ، یمانی نیز آشکار گردیده است.

هرچه ما جلوتر می رویم تحولات منطقه انطباق بیشتری بر روایات می یابند و قابل درک می گردند ، مثلا هجوم استکبار به یمن (که طبق روایات از محورهای انقلاب جهانی خواهد بود) ، پشتیباتی جبهه باطل از عنصر مزدور خود در اردن و تقویت همه جانبه او  و امیدواری به اجرای طرح خاورمیانه بزرگ توسط او ، که همگی در روایات شریف بیان گردیده است و .... وقوع این حوادث باعث می شوند که فعالین این عرصه بر نزدیک بودن ظهور یقین کنند و با نیرویی چند برابر به تبلیغ بپردازند و موج بشارت تقویت گردد.

 

 (آشکار شدن مصادیق شخصیتهای ظهور برای منتظران امام زمان(عج) و پی گیری روند تحولات که هرلحظه بیشتر از گذشته بر تحولات وارده در روایات منطبق می شود ، یقین به نزدیکی ظهور و شور و شوق حاصله از آن را می افزاید )

۳- پیشرفت امکانات اطلاع رسانی :

  در حالی که موج اول تنها توسط برخی سخنرانان و نشریات گسترش می یافت و محدوده کمی را تحت تاثیر قرار می داد ، با پیشرفت امکانات اطلاع رسانی مانند اینترنت و ... عملاً در موج دوم تمام جهان تحت تاثیر این موج است  ( یک سوم کاربران وبلاگهای بشارت ظهور خارج از کشور هستند )

افراد به راحتی در هر ساعت از شبانه روز به آخرین اخبار و اطلاعات و تحلیلها دسترسی دارند و با کمترین هزینه اخبار و تحلیلها و بشارتها به افراد بیشماری ارسال می گردد.

(پشرفت برق آسای امکانات اطلاع رسانی موجب گردیده است که سرعت تحولات در  عصر حاصر بسیار بالا رود و موج دوم بشارت ظهور با استفاده از این مزیت ، بتواند فوق العاده سریع گسترش یابد)

۴- ورود نیروهای جوان ، فعال و بانشاط  به عرصه مهدویت:

 علاوه بر محققین و بزرگان اینک با فراگیر شدن موج ظهور ، صدها بلکه هزاران جوان معتقد ، فعال و با نشاط که دلهای آنان لبریز از شور و شوق وصال است ، رسالت بشارت نزدیکی ظهور را بر عهده گرفته اند و با فعالیت شبانه روزی این موج قدرتمند را به پیش می برند ، تشکیل گروه " مبشران ظهور " که اینکه صدها نفر عضو دارد و در اکثر شهرهای کشور عزیزمان پراکنده اند ، نمونه کوچکی از ظهور جوانان مبشر در عصر حاضر است ، چیزی که نسبت به موج اول یعنی سال ۸۰ بسیار چشمگیر است.

یقیناً رویکرد انقلابی و مهدوی دولت مکتبی و برجسته شدن بحث مهدویت و ظهور توسط  مبشر بزرگ  آقای احمدی نژاد نقش بسزایی در بالا آمدن نسل جوان عاشق ظهور داشته است پتانسیلی که در دولت آقای خاتمی و در موج اول به سادگی از دست می رفت.

 ۵- فراهم بودن شرایط ظهور در موج دوم نسبت به موج اول :

 در موج اول در سالهای 80 و 81  کفار و منافقین در داخل و خارج کشور در راس قدرت بودند ، در داخل کشور بدنه اصلی نظام در دست اسلام آمریکایی بود و قبله و هدفش آمریکا و تمدن غرب و در خارج از کشور، آمریکا و کشورهای غربی مست از قدرت و غرور با لشگرکشی به خاورمیانه مشغول جولان در منطقه بودند ، در حالی که انقلاب حتی در داخل ضعیف بود ولی دشمن قدرتمند بود.

اما اینک بعد از گذشت 7 سال و با استقامت و پایداری جبهه حق و رهبری الهی نائب امام زمان(عج) ، استکبار در منطقه به ذلت و خواری افتاده است و در عراق و افغانستان در حالی در مرداب فرو می رود که نه راه پس دارد و نه راه پیش ! حزب الله قهرمان قدرتش نسبت به 7 سال قبل دهها برابر شده است و حماس شکست ناپذیر شکل گرفته است ، شیعیان یمن با مقاومت شگفت انگیز خود برگ زرینی بر افتخارات مقاومت اسلامی افزودند و ایران قهرمان با شجاعت ، مقاومت و جسارت خود  در برابر تهدیدها کشوهای بزرگ جهان را مبهوت کرده است ، در حالی که اینک اتحاد کامل میان نظام و دولت وجود دارد و شیعیان ایران با چند بار درخشش در سال 88 آمادگی کامل خود را به اثبات رسانده اند.

پس ملاحظه می فرمائید که چقدر زمینه ها برای ظهور در موج دوم مهیا تر است.

و در واقع موج دوم قابل مقایسه با موج اول نیست ، در حالی که هر روز با تحولات جدید این موج تشدید می شود.

 

آیا موج دوم فروکش خواهد کرد؟! آیا تاخیر در ظهور رخ خواهد داد؟!

 

این چیزیست که در آینده مشخص خواهد شد ، به یقین فتنه های بزرگی در پیش است ، تا جایی که نائب امام زمان(عج) با اشارات و علائم آن را مستقیم و غیرمستقیم بیان می دارد و از منتظران امام زمان(عج) می خواهد که خود را برای رویارویی با آنها آماده سازند ، آیا این فتنه ها داخلیست یا خارجی؟! آیا ممکن است برای ضربه زدن به نظام ، حوادث تروریستی اوائل انقلاب  تکرار شود؟! و در صورت وقوع، چه اثری خواهد داشت؟ آیا مانند اوائل انقلاب ، حملات کور تروریستی می تواند اثری جز افزایش صلابت و قدرت ملت و نظام را در پی داشته باشد؟!

پس فکر می کنم جنس این فتنه ها و تهدیدات خارجی باشد همانگونه که شواهد نیز این را نشان می دهد ، آماده شدن صهیونیستها برای برافروختن جنگ در اواخر اسفند امسال یا اواسط اردیبهشت سال جدید ، مستاصل بودن دشمن را نشان می دهد که سعی دارد با جنگ افروزی راه نجاتی برای خود بیابد.

و البته به لطف خدا و همت و آمادگی منتظران موعود(عج) این آخرین دست و پا زدنهای شیاطین در این لحظات آخر نیز برایشان سودی نخواهد داشت و جهان بزودی از وجود پلید آنها پاک شده و به عطر دل نگیز گل نرگس معطر خواهد شد.

انشاالله موج ظهور دوم به فضل الهی و با همت عزیزان با قدرت به پیش خواهد رفت و وقوع نشانه های بزرگ مانند کشته شدن عبدالله و زلزله در شام که از مقدمات بسیار نزدیک به ظهور است ، قدرت این موج را صدها برابر خواهد کرد ، یقینا با وقوع این نشانه ها دلهای عاشق و منتظر امام زمان(عج) قرار و تاب از کف داده و برای رساندن بشارت ظهور به آب و آتش خواهند زد.

رایحه ظهور موعود دل شیفتگان حق را بی تاب کرده و آنها را به صحنه حضور کشانده است.شهید آوینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 21:15  توسط نائیجی  | 

دستورالعمل قرآنی آیت الله قاضی

آیت الله سید علی قاضی از شخصیتهای کم نظیر جهان تشیع و از اوتاد یگانه جهان اسلام است، وی استاد کثیری از عرفا و علمای روزگار ما از جمله علامه طباطبایی و آیت الله بهجت بوده است.

در مـیـان تـعلیمات مرحوم آیت الله العظمى قاضى به مواردی برمى خوریم كه گـویـاى احـاطـه بـسـیـار ایشان بر آیات و روایات و نیز تعبد آن حكیم فرزانه و تمسك شـدیـد آن عارف یگانه به ریسمان محكم قرآن و عترت مى باشد. استاد سید حسن قاضى طباطبایى ، فرزند مرحوم قاضى ، در یادداشتهاى خود به نمونه هایى اشاره فرموده اند كه جا دارد با بیان آنها این اوراق را متبرك و نورانى سازیم :

آیت الله قاضی

1. آن مرحوم براى تقویت حافظه ، خواندن آیت الكرسى و معوذتین (دو سوره مباركه ناس و فلق ) را سفارش مى فرمودند.

2. مرحوم قاضى براى طلب وسعت رزق این آیات را قرائت مى نمودند:

اسـتـغـفـروا ربـكـم انـه كـان غـفـارا # یـرسـل السـمـاء عـلیـكـم مـدرارا # و یـمـددكـم بـامـوال و بـنـیـن و یـجـعـل لكـم جـنـات و یـجـعـل لكـم انـهـارا(نـوح : 12 - 10) و از پـروردگـارتـان طـلب بـخـشش كنید كه او بسیار آمرزنده است تا از آسمان ، فراوان بر شـمـا فـرو فـرسـتـد و شما را با دارایى و فرزندان نیرو بخشد و براى شما نهرهایى قرار دهد.

3. به همه سفارش مى كردند این ذكر را قرائت كنند:

اسـتـغـفـر الله الذى لا اله الا هـو مـن جـمیع ظلمى و جرمى و اسرافى على نفسى و اتوب الیه از خداوندى كه هیچ معبودى جز او نیست ، به خاطر تمامى ظلمها و گناهانم و ستمى كه بر خود روا داشته ام طلب بخشش ‍ مى كنم و به سوى او باز مى گردم .

آن مـرحـوم سفارش مى فرمودند در صورت روبرو شدن با شخص ‍ ستمگرى كه از او مـى تـرسـیـد، دسـتـهـا را باز كنید و این حروف را بر دست راست بشمارید: بسم الله الرحمن الرحیم ؛ ك - ه - ى - ع - ص و بر دست چپ نیز بسم الله الرحمن الرحیم ؛ ح - م - ع - س - ق خـوانـده شـود؛ سـپـس انـگـشـتـان دو دسـت را داخل یكدیگر نمایید.

4. آن مـرحـوم در هـنـگـام اضطراب و ناراحتى هاى روحى ، خواندن این كلمات را سفارش مى كردند:

لا اله الا الله وحـده لا شـریـك له و له الحـمـد و له المـلك و هـو عـلى كـل شى ء قدیر. اعوذ بالله من همزات الشیاطین و اعوذ بك ربى من ان یحضرون ، ان الله هـو السـمـیع العلیم ،؛ هیچ معبودى جز خداوند یكتاى بى شریك وجود ندارد و ستایش و حكومت مخصوص اوست و او بر هر كارى تواناست . از وسوسه هاى شیاطین به خدا پناه مى بـرم و بـه تـو پـنـاه مـى بـرم - اى پـروردگـارم - از ایـنكه نزد من حاضر شوند، همانا خداوند شنوا و داناست .

5. بـراى حـفـظ امـنـیت خانه دستور مى دادند كه این دعا بر روى كاغذى نوشته و بر درب منزل آویخته شود:

یـا حـافـظـا لا یـنـسـى ؛ یـانعمة لا تحصى ؛ انت قلت و قولك الحق : انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون (حجر:9) اى نگهبانى كه فراموش نمى كنى و اى نعمتى كـه هـرگز به شماره در نمى آیى ، تو فرمودى ، و سخن تو حق است ، همانا قرآن را ما نازل كردیم و خود آن را حفظ خواهیم كرد.

6. در صـورت تـرس از زیـان خـوراكـى یـا نوشیدنى به خواندن این كلمات سفارش مى نمودند:

بسم الله الرحمن الرحیم خیر الاسماء اله الارض و السماء الرحمن الرحیم الذى لا یضر مـع اسـمـه سـم و لا داء؛ بـه نـام خـداونـد بـخشنده مهربان ، بهترین نامها، معبود زمین و آسمانها، خداوند رحمان و رحیمى كه با نام او هیچ سم و بیمارى اى زیان نمى رساند.

7. آن مـرحـوم سفارش مى فرمودند در صورت روبرو شدن با شخص ‍ ستمگرى كه از او مـى تـرسـیـد، دسـتـهـا را باز كنید و این حروف را بر دست راست بشمارید: بسم الله الرحمن الرحیم ؛ ك - ه - ى - ع - ص و بر دست چپ نیز بسم الله الرحمن الرحیم ؛ ح - م - ع - س - ق خـوانـده شـود؛ سـپـس انـگـشـتـان دو دسـت را داخل یكدیگر نمایید.

8. براى ایمنى از نیش زدن حیوانات موذى ، این دعا را سفارش مى فرمودند: اعوذ بكلمات الله التـامـات التـى لا یـجـاوزهـن بر و لا فاجر من شر ما ذراء و من شر ما براء و من شر كـل دابـة ؛ هـو آخـذ بـنـاصـیـتـها، ان ربى على صراط مستقیم ، به كلمات تامه خداوند، كـلمـاتـى كـه هـیـچ نـیـكـوكـار و بدكارى از آن تجاوز نمى كند پناه مى برم از شر آنچه آفریده است ، او بر همه آنان تسلط دارد، همانا پروردگارم بر صراط مستقیم است .

9. زمـانـى كـه در نـجـف اشـرف بیمارى مالاریا شیوع پیدا كرد، مرحوم قاضى به افراد مبتلا توصیه مى نمودند آیاتى از قرآن را كه در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام است ، تـلاوت نـمـایـنـد؛ مـانـنـد این آیه : قلنا یا نار كونى بردا و سلاما على ابراهیم و اردادوا بـه كـیـدا فـجـعـلنـاهم الاخسرین (انبیاء 69 70-) گفتیم : اى آتش ! بر ابراهیم سرد و سلامت شو! و آنان خواستند با او مكر كنند، پس آنان را خوار كردیم .

مـرحـوم سـیـد هـاشـم حـداد از اسـتـاد خـویـش ، مـرحـوم قـاضـى نقل فرموده اند كه قرائت كهیعص (مریم : 1) و حمعسق (شورى : 1) و آیه وعنت الوجوه للحى القیوم و قد خاب من حمل ظلما (طه 111) براى دفع شر دشمن مفید است .

10. مـرحـوم آیـت الله شـیـخ عـلى قـسـام ، یـكـى از شـاگـردان ایـشـان چـنـیـن نقل فرمودند:

مـن از جـهـت فـرامـوشـكـارى و كـمـى حـافـظـه ، بـراى آقا سید على قاضى شكایت كردم و مـخـصوصا متذكر شدم از اینكه چیزى را در جایى مى گذارم ، بعد به ذهنم مراجعه كرده و چـیـزى بـه یاد نمى آورم . مرحوم قاضى فرمودند: زمانى كه چیزى را در جایى قرار مـى دهـى ، بـخـوان : بـسـم الله الرحـمـن الرحـیـم ، فانك سوف لن تنساه ان شاء الله تعالى. مـرحـوم قـاضـى قـرائت دعـاى زیـر را بـه مـدت چهل شب ، هر شب یك بار تا صد بار براى برآورده شدن حاجت سالكان درگاه الهى مفید مى دانستند:

الهى كیف ادعوك و انا انا و كیف اقطع رجائى منك و انت انت ؟ الهى اذا لم اسالك فتعطینى ، فـمـن ذا الذى ادعوه فیعطینى ؟ الهى اذا لم ادعك فتستجیب لى ، فمن ذا الذى ادعوه فیستجیب لى ؟ الهـى اذا لم اتـضـرع الیك فترحمنى ؟ فمن ذا الذى اتضرع الیه فیرحمنى ؟ الهى فـكـمـا فـلقـت البـحـر لمـوسـى عـلیـه السـلام و نـجـیـتـه اسـالك ان تـصلى على محمد و آل مـحـمـد و ان تـنـجـیـنـى مـمـا انـا فـیـه و تـفـرج عـنـى فـرجـا عـاجـلا غـیـر اجل بفضلك و رحمتك یا ارحم الراحمین .

12. مـرحـوم سـیـد هـاشـم حـداد از اسـتـاد خـویـش ، مـرحـوم قـاضـى نقل فرموده اند كه قرائت كهیعص (مریم : 1) و حمعسق (شورى : 1) و آیه وعنت الوجوه للحى القیوم و قد خاب من حمل ظلما (طه 111) براى دفع شر دشمن مفید است .

آنـچـه ذكـر شـد، بـرخـى از دعاهایى است كه آن مرحوم به شاگردان خویش ‍ مى آموختند و دعـاهـاى ویـژه اى نـیـز وجـود داشـت كـه ایـشـان جـز بـراى افـراد خـاصـى نقل نمى كردند.


تنظیم: شکوری_بخش قرآن
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 21:24  توسط نائیجی  | 

بعثت سرچشمه جوشان فضل و برکت الهی برای انسانها در طول تاریخ است

                            حضرت  آیت الله العظمی خامنه ای

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 21:10  توسط نائیجی  | 

قبل از مطالعه ي اين مقاله، توصيه ميکنيم که حتماً مقدمه اي را که در ابتداي مقاله ي « تحرکات داييان سفياني در آخرالزمان » بيان شده است، مطالعه فرماييد و به نکات بيان شده در آن، توجه ويژه اي مبذول داريد.

توجه: در صورتی که مقاله ي « تحرکات داییان سفیانی در آخر الزمان » را كه در وبلاگ آمده است تا تاکنون مطالعه نفرموده اید، جداً از شما خواهشمندیم حتی الامکان مقدمه ي ابتدای این مقاله را مطالعه نمايید. چرا که اين مقدمه، حاوی نکات بسیار مهمی در رابطه با تحليل های ارايه شده از سوی ما هستند.

به این نکته توجه داشته باشید که به دلیل حساسیت موضوعات مورد بحث، مطالعه ي مقدمه ي مذکور از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. به نحوی که عدم مطالعه ي این مقدمه، با عدم رضایت مولف مقاله همراه خواهد بود. این عدم رضایت از سر خودخواهی نیست، بلکه به دلیل عواقبی می باشد که ممکن است در اثر عدم مطالعه ي مقدمه، گریبانگیر خوانندگان محترم مقاله شود.




بعد از ذکر اين مقدمه ي مهم، به مقاله ي اصلي مي پردازيم:





در بين روايات اسلامي، به رواياتي بر مي خوريم که شرايط و وقايع عصرالظهور را توصيف کرده اند. يکي از اين وقايع، قيام مردي از قم مي باشد که در عصر ظهور، مردم را به حق دعوت مي کند و با حمايت آنان و با استعانت از پروردگار متعال، نهضت عظيمي را برپا مي دارد که هيچ دشمني ياراي نابودي آن را ندارد.(1)

در اين باره از امام موسي کاظم (ع) نقل شده است که فرمود:

«مردي از قم (از اهالي قم؟)، مردم را به حق دعوت کند، افرادي پيرامون او گرد آيند که قلب هايشان همچون پاره هاي آهن استوار است. بادهاي تند حوادث آنان را نلغزاند، از جنگ خسته نشده و نترسند، اعتمادشان بر خدا است و سرانجام کار از آن پرهيزکاران است.»(2)

همان گونه که ملاحظه فرموديد، امام موسي کاظم (ع)  خبر  از قيام  مردي  از  قم مي دهند که مردم را به حق دعوت مي نمايد و افرادي که پيرامون اين  شخص  جمع مي شوند، قلب هايشان بسيار استوار و محکم همچون پاره هاي آهن است؛ به نحوي که در مقابل ناملايمات و سختي ها از قيام خسته نمي شوند و نمي ترسند و بنا بر فرمايش اين روايت، اعتماد اين انسان هاي شريف به خداوند سبب مي شود تا قيام آنان به سرانجام نيک ختم شود و به پيروزي رسند.

به گواهي تاريخ، اين مرد شريف اهل قم، امام خميني (ره) است و هيچ کسي جز ايشان سزاوار اين توصيف نمي باشد؛  چرا که  ايشان  که  سالها  در  قم  به تحصيل و تدريس مي پرداختند، بعد از ملاحظه ي خيانتهاي بزرگ محمدرضا شاه ملعون، مردم را به حق و حقيقت دعوت کردند و آنان را به مقابله با ظلم يزيد زمان فرا خواندند.

سرآغاز اين قيام بزرگ، سال 1342 بود که در طي آن حضرت امام خميني (ره) حملات شديداللحني را عليه محمدرضا شاه ايراد کردند  که  اين  امر  به  دستگيري  امام خميني (ره) در 15 خرداد ماه سال 1342 انجاميد که اين مسئله خود زمينه ساز قيام خونين 15 خرداد 1342 گشت.(3)

مردم مسلمان ايران که از ظلم وستم شاهان رنج ها کشيده بودند، دعوت امام خميني (ره) را به حق لبيک گفتند و اولين قيام اسلامي و مردمي را در تاريخ ايران برپا نمودند.

قيام 15 خرداد سال 1342 اگرچه به خاک وخون کشيده شد و در ظاهر به نتيجه نرسيد، اما اين قيام 15 سال بعد به ثمر نشست و حکومت جمهوري اسلامي ايران را براي جهانيان به ارمغان آورد؛(4) حکومتي که مطابق روايات، يکي از زمينه سازان مهم حضرت مهدي (عج) خواهد بود. (ان شاء الله)

نکته ي مهمي که در روايت مذکور به چشم مي خورد، اين است که ياران اين مرد شريف، قلب هايشان محکم و استوار است و از حوادث سخت زمانه نمي هراسند و خسته نمي شوند؛ اعتماد اين ياران بر خداست و سرانجام پيروز خواهند شد.

عجيب اينکه اين توضيحات، کاملاً با ويژگي هاي ياران امام خميني (ره) مطابقت دارد. چراکه آنان نيز همانند پاره هاي آهن استوار بودند و حتي از کشته شدن  و  شهادت نمي ترسيدند به همين دليل با شجاعت تمام 15 سال در مقابل رژيم ستمشاهي ايستادگي کردند.

مطابق روايت ذکر شده، سرانجام قيام ياران مردي از قم، پيروزي در نهضت مي باشد؛ شگفت اينکه ياران امام خميني (ره) نيز تحت رهبري ايشان توانستند نهضت خود را به پيروزي رسانند و حکومت جمهوري اسلامي ايران را پايه گذاري نمايند.

سوال: امام خميني (ره) در خمين متولد شدند.(5) پس با اين حال چگونه مي توان روايت مردي از قم را به ايشان منسوب کرد؟

اين سوالي است که ممکن است به ذهن تعداد زيادي از مخاطبان عزيز خطور کند، اما در پاسخ بايد گفت اهالي يک شهر لزوماً در همان شهر متولد نمي شوند؛ بلکه ممکن است افرادي تولدشان و سالهاي ابتدايي زندگيشان دريک شهر سپري شود، اما قسمت اعظم زندگي خود را در شهر ديگري بگذرانند.

براي مثال بسياري از کساني که اهل تهران هستند و همه آنها را به عنوان اهالي تهران مي شناسند، لزوماً در تهران زاده نشده اند؛ چه بسا بسياري از آنان در شيراز، مشهد، نطنز، بيرجند و ... به دنيا آمده باشند، اما در سالهاي ابتدايي عمرشان به تهران مهاجرت کرده و  مدتها در آنجا ساکن باشند؛ بديهي است که چنين افرادي نيز به عنوان اهالي تهران ناميده مي شوند.

به همين دليل است که شبکه ي تلويزيوني تهران، مخاطبان خود را به عنوان تهراني ها يا اهالي تهران مي شناسد، چرا که عمده ي اين مخاطبان بخش اعظمي از عمر خود را در تهران ساکن بوده و بالطبع جزء اهالي آن محسوب مي شوند؛ در حالي که اگر منظور از اهالي تهران فقط کساني باشند که در تهران متولد شده اند، چنين  امري  اتفاق نمي افتاد.
 

سوال ديگري که ممکن است در ذهن خوانندگان عزيز شکل بگيرد اين است که از کجا معلوم مردي از قم، همان امام خميني (ره) باشد و شخص ديگري به جاي ايشان منظور نبوده باشد؟

در پاسخ به اين سوال بايد گفت که گر چه نمي توان پاسخ اين سوال را به صورت قطعي و صد در صد داد، اما بايد ذکر کرد که تا به حال در تاريخ ديده نشده است که شخص بزرگ و روحاني همچون امام خميني (ره) دست به قيام از اين شهر بزند و ياراني چنان با صلابت و مستحکم تربيت نمايد که در مقابل حوادث سخت زمانه ايستادگي نمايند و سرانجام نيز به لطف پروردگار، قيامشان را به پيروزي رسانند. به راستي در تاريخ به چنين شخصي برنمي خوريم که توانسته باشد از شهر قم چنين قيامي را راه انداخته باشد؛ بعد از اين نيز چنين انتظاري نمي رود. زيرا اکنون که حکومت جمهوري اسلامي ايران به عنوان حکومت زمينه ساز ظهور تشکيل شده است، ديگر زمينه ي چنين قيامي از شهر قم وجود ندارد. چرا که حکومت اسلامي ايران، حکومتي نيست که روحانيون و مراجع عظام با آن مخالف باشند.

اما  رواياتي  که  پيرامون  امام خميني (ره)  بيان  شده اند،  محدود  به  روايت  فوق نمي باشند. روايات شگفت انگيزي پيرامون حضرت امام خميني (ره) در بين روايات اسلامي اعم از شيعه و سني به چشم مي خورد که در اين روايات حتي به نام ايشان (روح الله) اشاره شده است. به اولين روايت که از کتاب شيعي بحارالانوار اقتباس شده است توجه فرماييد:(6)

« عن احمد بن سالم، عن محمد بن يحيي بن ضريس، عن محمد بن جعفر، عن نصر بن مزاحم و ابن ابي حماد، عن ابي داود عن عبدالله بن شريک، عن ابي جعفر عليه السلام قال: اقبل ابوبکر و عمر و الزبير و عبدالرحمن بن عوف، جلسوا بفناء رسول الله صلي الله عليه، و آله فخرج اليهم النبي صلي الله عليه و آله: فجلس اليهم، فانقطع شسعه، فرمي بنعله الي علي بن ابي طالب عليه السلام ثم قال: ان عن يمين الله عروجل، او عن يمين العرش، قوماً منا علي منابر من نور، وجوههم من نور، و ثيابهم من نور، تغش وجوههم ابصار الناظرين دونهم، قال ابوبکر: من هم يا رسول الله؟ فسکت، فقال الزبير: من هم يا رسول الله؟ فسکت،   فقال عبدالرحمن: من هم يا رسول الله؟ فسکت،  فقال علي عليه السلام: من هم يا رسول الله؟ فقال: هم قوم تحابوا بروح الله علي غير انساب و لا اموال، اولئک شيعتک و انت امامهم يا علي. »(7)

ترجمه: «از احمد بن سالم، از محمد بن يحيي بن ضريس، از محمد بن جعفر، از نصر بن مزاحم و ابن ابي حماد، از ابي داود از عبدالله بن شريک از ابي جعفر عليه السلام که فرمود: ابوبکر و عمر و زبير و عبدالرحمن بن عوف به درگاه رسول الله (ص) نزديک شدند و نشستند، پس پيامبر(ص) بر آنها وارد شد، کنارشان نشست، دمپايي اش گسيخته شد و  آن را (براي ترميم)به علي بن ابي طالب داد، سپس فرمود: همانا از سمت راست خداوند عزوجل – يا از سمت راست عرش – قومي از ما برخاستند که بر منابري از نورند، صورت هايشان نوراني است و لباسهايشان نوراني است، صورت هايشان بر چشم ناظرين ديگر پرده مي اندازد. ابوبکر گفت: اي پيامبر، خدا آنها کيستند؟ پس ايشان سکوت کردند. زبير گفت : اي پيامبر خدا، آنها کيستند؟ پس ايشان سکوت کردند. عبدالرحمن بن عوف گفت: اي پيامبرخدا، آنها کيستند؟ پس ايشان سکوت کردند. سپس حضرت علي (ع) فرمودند: اي پيامبر خدا، آنها چه کساني هستند؟ پس ايشان فرمودند: آنها قومي هستند که به واسطه ي روح الله به يکديگر محبت مي ورزند (دلهايشان به هم نزديک مي شود)، درحالي که هيچ نسب يا اموال مشترکي ندارند؛ آنها شيعه ي تو هستند و تو امامشان هستي اي علي.»




همان گونه که در حديث فوق ملاحظه فرموديد، پيامبر (ص) به حضرت علي (ع) بشارت دادند که گروهي از شيعيان ايشان به واسطه ي روح الله  دلهايشان  به هم  نزديک مي شود و متحد مي گردند،  در حالي  که  دليل  اتحاد  آنها  اموال و نسب  مشترک نمي باشد. افراد اين قوم از چنان منزلتي برخوردارند که چهره ي نوراني آنها چهره هاي ساير مردم و حتي مسلمانان ديگر را نيز تحت الشعاع قرار مي دهد.


اما منظور از روح الله و منظور از اين قوم چيست؟

با توجه در روايت مذکور و نيز وقايع تاريخي، به سهولت مي توان دريافت  که  منظور  از روح الله حضرت امام خميني (ره) و منظور از قوم مذکور، شيعيان ايران و ساير شيفتگان امام خميني (ره) مي باشند، چرا که نام حضرت امام خميني (ره) روح الله بوده است.

براي آشنائي با اين مسئله به تصوير زير که از شناسنامه ي امام خميني (ره) اقتباس شده است توجه فرماييد:(8)

 


اما ممکن است اين سوال و شبهه در ذهن بعضي از خوانندگان محترم پديد آيد که ممکن است منظور از روح الله، حضرت عيسي (ع) و يا روح خداوندي که خداوند متعال در همه ي بندگانش دميده است باشد، نه امام خميني.

در پاسخ بايد گفت که سخنان مذکور صحيح نمي باشد؛ زيرا در دل روايت مذکور، شواهدي وجود دارد که نشان مي دهد  که  منظور  از  کلمه ي  روح الله،  حضرت عيسي (ع) يا روح خداوندي نيست.

درباره حضرت عيسي (ع) بايد گفت که ايشان در زمان ظهور حضرت مهدي (عج) به ميان انسانها باز خواهند گشت و هنگامي که ايشان بازگردند نيز حضرت مهدي (عج) به عنوان بزرگترين راهنماي بشريت در دسترس خواهند بود.(9) بنابراين چگونه مي توان پذيرفت که در هنگام ظهور حضرت عيسي (ع) و ظهور حضرت مهدي (عج)، گروهي از شيعيان به جاي تأسي به حضرت مهدي (عج) صرفاً به حضرت عيسي (ع) تأسي نمايند و در ضمن اين شيعيان نسبت به بقيه ي شيعيان و ساير مسلمانان داراي مقامي ممتاز باشند؛ از سوي ديگر اگر قصد روايت مذکور از کلمه ي روح الله، حضرت عيسي (ع) بود، اين مطلب مي توانست به شکل واضح تري بيان شود و مستقيماً عبارت عيسي (ع) بيان شود.

در روايت ذکر شده قطعاً منظور از روح الله، روح خداوندي که حضرت حق در وجود همه ي بندگانش قرار داده نيز نمي باشد، چرا که اين روح الهي مختص شيعيان نيست، بلکه در وجود همه ي انسانها اعم از کافر و مومن وجود دارد.(10) بنابراين نمي توان آنرا مختص شيعيان (آنهم گروهي از شيعيان ) دانست، که صرفاً اين گروه به کمک آن توانسته باشند به اتحادي قوي و ممتاز دست يافته باشند.

شواهد مهمي که در روايت مذکور وجود دارد و نشان مي دهد که منظور از روح الله، امام خميني (ره) است، اين است که روايت مذکور بيان مي دارد که قومي از شيعيان و يا مسلمانان به واسطه ي تمسک به روح الله به مقام ممتازي دسته  مي يابند،  نه مسلمانان (قوماً منا علي منابر من نور). از اين مسئله مي توان  نتيجه  گرفت  که مسئله ي تمسک به روح الله در گروهي از شيعيان اتفاق مي افتد و آنها را حتي در بين پيروان رسول الله (ص) ممتاز مي نمايد.

از سوي ديگر مي دانيم که کلمه ي قوم به معناي مردم يک سرزمين مي باشد، وگرنه روايت مذکور از کلمه امت استفاده مي نمود. مطابق توضيحات ذکر شده در مي يابيم که روايت ذکر شده قوم يا مردم سرزميني از سرزمينهاي شيعيان را معرفي مي نمايد که به روح الله تمسک مي جويند و به واسطه ي او دلهايشان به يکديگر نزديک مي گردد و از مرتبه اي بلند نزد خداي متعال بهره مند مي گردند.

با توجه به توضيحات  ذکر  شده،  درمي يابيم  که  شيعياني  که  به  حضرت  امام خميني (ره) تمسک جستند و بدون توجه به روابط خويشاوندي و منافع مادي با يکديگر متحد گشتند حکومت اسلامي را در ايران بر پا داشتند، قومي هستند که پيامبر آنها را تحسين مي نمايند و چهره هاي آنان را نوراني معرفي مي کنند.

اين شيعيان و عاشقان روح الله در بين شيعيان و ساير مسلمانان مقامي ارجمند و بلند مرتبه دارند. به نحوي که پيامبر (ص) آنها را از بقيه ي پيروان خود متمايز مي نمايند (قوما منا علي منابرمن نور) . اي کاش ما شيعيان ايران قدر اين موهبت را بدانيم و به سهولت آن را از دست ندهيم.

لازم به ذکر است که روايات ديگري نيز در بين روايات اهل سنت وجود دارند که درهمه ي آنها به کلمه ي روح الله اشاره شده است. البته جزئيات روايت اهل سنت کمي با روايت شيعيان تفاوت دارد، اما مضمون اصلي يکي است. روايات اهل سنت را  که  درباره ي روح الله بيان شده اند در زير ملاحظه مي فرماييد:(11)

 


همانگونه که ملاحظه فرموديد حضرت امام خميني (ره) يکي از زمينه سازان ظهور حضرت مهدي (عج) بودند که با قيام الهي خود حکومت جمهوري اسلامي ايران را بنيان نهادند و اين حکومت را زمينه ساز ظهور حضرت مهدي (عج) قرار دادند. گرچه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، حکومت جمهوري اسلامي با فراز و نشيب هايي همراه بوده است و احياناً مشکلات و کاستي هايي در برخي از جزييات آن به وجود آمده است، اما نهال نورس اين انقلاب با گذشت زمان و با درايت امام خميني (ره) و جانشين بر حق ايشان حضرت آيت الله العظمي خامنه اي رهبر معظم انقلاب تبديل به درختي تنومند گشته است.

ان شاء الله به ياري خدا و با تلاش تمامي شيعيان جهان و ساير مسلمانان آزاده، اين انقلاب مي رود تا زمينه هاي ظهور حضرت مهدي (عج) را بيش از پيش فراهم نمايد و گام هاي موثري در اين زمينه بردارد.

در پايان اين مقاله باز هم خاطرنشان مي شويم که ما از هيچ اشتباهي مبري نيستيم و ممکن است برخي از تحليل هاي ارايه شد، نقايصي  داشته  باشند؛  بنابراين  اگر انطباق ها و تحليل هاي ذکر شده صحيح نباشند، اين کوتاهي از جانب ما مي باشد نه روايات؛ هرچند ما تلاش کرده ايم تا از منابع و مآخذ معتبر براي تحليل هاي خود استفاده نماييم و بدين ترتيب ميزان اشتباهات را به حداقل برسانيم.

جا دارد که در  انتهاي  مقاله،  تشکر ويژه اي  از  برادران لبناني  نماييم  که  در  سايت  « ملتقي الجنوب المقاوم » و در مقاله اي با عنوان « فاتح عصر الممهدين » به معرفي امام خميني (ره) پرداختند و به صورتي کاملاً مستند اين امر را پيگيري کردند. بخشي از روايات مورد استفاده در مقاله ي ما، با راهنمايي مقاله ي مذکور تهيه و فراهم شده است.(12)


در پايان از خداوند متعال خواستاريم تا به مسلمين ايمان، درايت و قلبي پولادين عطا نمايد و چشم ايشان را به جمال منجي عالم بشريت (عج) روشن نمايد.


به اميد ظهور منجي موعود حضرت مهدي صاحب الزمان (عج).



منابع و مآخذ

 
1 – کتاب عصر ظهور، تأليف علي کوراني عاملي، ترجمه ي مهدي حقي، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بين الملل وابسته به انتشارات امير کبير، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 222 و 223.

2 – کتاب عصر ظهور، تأليف علي کوراني عاملي، ترجمه ي مهدي حقي، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بين الملل وابسته به انتشارات امير کبير، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 222

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 20:49  توسط نائیجی  | 
                                                بسم الله الرحمن الرحيم

دلايل اثبات طول عمر حضرت بقيه الله ارواحنافداء

يکي از موضوعاتي که بسيار پراهميت و درعين حال بسيار معمولي است ولي سؤال در ذهن عده اي ايجادکرده است موضوع طول عمر حضرت بقيه الله ارواحنافداء است که ايشان حدودهزار و اندي سال است که عمرکرده اند و اينکه با داشتن بدن طبيعي چگونه ممکن است . براي چگونگي انجام اين امر و فهميدن يک چنين مسئله اي مي توان از سه جهت موضوع رامورد بررسي قرار داد:

۱-اثبات طولاني شدن عمر براساس دلايل علمي به نقل از دانشمندان خارجي.

۲-جامعيت علم امام عليه السلام

۳-حرام بودن کارهايي که براي بدن ضرر کلي دارد .

اثبات طولاني شدن عمر براساس دلايل علمي به نقل از دانشمندان خارجي

پرفسور هنري اسميس استاد دانشگاه کلمبيا (آمريکا) درباره ي طول عمر مي گويد: حدود قصر سن وعمر مانند ديوار صوتي است هم چنانکه ديوار صوتي امروز شکسته ، اين ديوار سن و عمر نيز روزي خواهد شکست.

دکتر هنري اسميس مي گويد: بايد حد متوسط مرگ و مير طبيعي را به حد مرگ ومير اطفال کمتر از ده سال رسانيد و اگر اين مسئله جامه ي تحقق بخود بگيرد ، دراينصورت انسان آينده هشتصد سال عمر خواهد کرد . دکتر هنري مي گويد: زندگي جاوداني ممکن است و اين کار با پرورش توليد مصنوعي انساج بدن و پيوند آن مقدور خواهد گرديد.

دکتر گيلورد هاوزر آمريکايي مي نويسد: امروز علم پزشکي به کمک علم تغذيه قيود و حدود عمر را از سر راه برداشته و ما امروز برخلاف اجداد و پدرانمان مي توانيم اميدوار باشيم که مي توانيم عمر طولاني بکنيم. دکتر نامبرده بازمي نويسد: دانشمندان بسياري با تجربه ي علمي ثابت کرده اند که به خوبي و آساني مي توان عمر را طولاني کرد .

دکتر هاوزر آمريکايي ضمن بحث ديگري مي نويسد: علم پزشکي مبحث بزرگي درباره ي جذب اغذيه دارد که به کمک آن هر کس مي تواند به سرچشمه ي جواني و طول عمر دست يابد. پرفسور ديلمي استاد دانشگاه مينوتا آمريکا درکنگره دانشمندان آمريکايي گفت: تا قبل از پايان قرن بيستم بشر موفق خواهد شد موجود زنده اي رامنجمد کرده و وقتي اراده کرد اين موجود را دوباره زنده کند و حيات بخشد. دکتر واينرمن آمريکايي مي گويد: براي عمر در بين موجودات زنده حدو اندازه ي معيني نيست.

مرحوم دکتر پاک نژاد ضمن مقاله اي مي نويسد : سنين عمر درحيوانات و جانداران مختلف است مثلاً ماهي هايي دراقيانوس اطلس شمال اروپا ديده شده که عمرسه ميليون سالي براي آنها برآورد کرده اند و ماهي هايي که عمر چند هزارساله دارند و در برابر اينها جنبندگاني هستند که عمرشان چند لحظه اي بيش نيست.

دکتر ژرژ کليبز که يکي از استادان دانشگاه «هال» در آلمان است يک گياه که آن را در زبان لاتين «ساپرولينا مسکتا» مي نامند و اين گياه برپشت مگس هاي آبي مي رويد و بيش از دو هفته عمر نمي کند مورد آزمايش قرار داده و آن را در شرايط خاصي تربيت کرده تا بالاخره عمر اين گياه را که دو هفته بيش نبود به شش سال رسانيده و اين آزمايش مانند آن است که ما عمر انساني را از وضع کنوني به ده هزار و نهصد و بيست سال برسانيم . اين آزمايش که درباره ي يک گياه انجام شد عمر دو هفته اي آن رابه شش سال رسانيد، به خوبي نشان مي دهد که اگر درباره ي يک انسان آن مراقبت انجام گيرد، شرايط زندگي او را همانند آن گياه تحت نظارت علمي قرار دهند ،ممکن است عمر يک انسان تا ده هزار ونهصدو بيست سال برسد .

مجله المقتطف ضمن بحث در اينکه آيا ممکن است عمر را بسيار طولاني و دراز گرداند؟ مي نويسد: دانشمنداني که از نظر علمي مورد اعتماد مي باشند معتقدند که هر يک از بافتهاي مهم از جسم حيوان مي تواند براي زمان بسيار طولاني و بي نهايت زنده باقي بماند .

با اين حساب ممکن است يک انسان هزاران سال درجهان زنده باشد و عمر کند واين سخن تنها جنبه ي فرضيه و تئوري ندارد بلکه مورد آزمايش علمي قرار گرفته است آن گاه مجله ي مذکور آزمايش دکتر الکسيس کارل دانشمند معروف فرانسوي رادرباره ي قلب مرغ نقل مي کند ، دکتر کارل قلب را در محيطي که آغشته به مواد غذايي خوب شده بود براي مدتهاي بسيار طولاني زنده نگه داشت و نتايجي که از اين تجربه بدست آورد آنها را بدين ترتيب بيان داشت:

1. اجزاء اصلي بدن در موجودات زنده اگر غذاي کافي به آنها برسد براي هميشه زنده و باقي خواهد ماند.

2. علاوه بر باقي ماندن رشد و نمو هم مي نمايد.

3. رشد آن با غذائيکه به آن مي رسد ارتباط مستقيم دارد.

4. گذشت زمان هيچ گونه اثري در آن نمي گذارد.

دراينجا به عنوان نمونه به نام چندکتاب علمي اشاره مي کنيم تا ضمن تسهيل در مراجعه طالبان تحقيق ،خود بعنوان پشتوانه علمي در اين زمينه براي باور داران موضوع طول عمر حضرت مهدي ارواحنافداء تلقي گردد.

1. اميد به يک زندگي نوين از پروفسور شبن فرانسوي

2. جاودانيت از ناتان دارنيک

3. دانش طولاني کردن عمر از گوفلند روسي

4. درباره عمر طولاني از پارفين نيکاليچو

5. عمر طولاني از دکتر سن پير فرانسوي

6. فن طول عرم از هرفلند

7. عمر دراز از پرفسور پي پلز

دقت در عناوين اين کتابها نيز خود مي تواند بيانگر علمي بودن مسئله طول عمر باشد چرا که به موضوع زندگي طولاني به عنوان يک اميد با پشتوانه ي علمي در دانش بيولوژي نگريسته مي شود.پي نوشت :خانم رقيه وفادار
+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 19:20  توسط نائیجی  | 

 


طبق روايات وارده :مشهور آن است كه تسبيح حضرت زهرا در دو جا، يكى پس از نماز و ديگرى به هنگام خوابيدن مستحب است .
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمودند:
تعقيباتى هست كه هر كس آنها را بعد از تمامى نمازهاى واجب بگويد ناكام و نااميد نشود، آن عبارت است از: 33 مرتبه سبحان الله 33 مرتبه الحمدالله و 34 مرتبه الله اكبر.
صاحب وسائل اشيعه از حضرت صادق عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: تسبيح فاطمه عليها السلام را بگو ! و آن سى و چهار مرتبه الله اكبر و سى و سه مرتبه سبحان الله و سى و سه مرتبه الحمدلله است . به خدا سوگند كه اگر چيزى برتر از آن وجود داشت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) آن را به دخترش آموزش مى داد.
در جاى ديگر از امام صادق عليه السلام نقل كرده اند كه فرمود:
خداوند به هيچ تحميدى برتر از آن عبادت نشده است و اگر برتر از آن چيزى وجود داشت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) آن را به دخترش ‍ مى بخشيد (1) گفت آن پس از هر نمازى در هر روز نزد امام صادق عليه السلام محبوبتر از هزار ركعت نماز در هر روز است و هر بنده اى كه ملازم و متعهد نسبت به آن باشد، هيچ گاه شقى و بدبخت نخواهد شد، بنابر اين همان گون كه كودكان را به اصل خواندن نماز امر كرده ، مى بايد به خواندن اين تعقيبات نيز امر نمود، زيرا هر چند اين ذكر در زبان صد تاست ولى در ميزان الهى هزار تا به شمار مى آيد، شيطان را دور مى سازد و خشنودى پروردگار را جلب مى نمايد، سنگينى هايى را كه در گوشها وجود دارد بر طرف مى كند و آن را هيچ بنده اى نمى گويد مگر اينكه قبل از اينكه پايش را از جاى نماز بر دارد و تكان بخورد، خداوند او را مى بخشد و بهشت را بر او واجب مى گرداند.

 


مخصوصا پس از نماز صبح و هنگامى كه آن را باگفتن لااله الا الله تكميل كند و سپس استغفار نمايد. باگفتن اين تسبيحات است كه بنده خدا در جمله كسانى محشور مى شود كه بسيار ذكر خدا مى گويند. الذاكرين الله كثيرا و شايسته آن مى شد كه خداوند از او ياد كند همان گونه كه خداوند وعده كرده و فرموده است : فاذكرونى اذكركم (2)
روايت شده است كه : هر گاه حورالعين يكى از فرشتگان را ببيند كه براى كار به سوى زمين مى آورد، با تسبيحى كه از خاك قبر امام حسين عليه السلام درست شده است راه او را پيدا مى كنند.
از حضرت كاظم عليه السلام نيز روايت شده است كه فرمود:
مؤ من از پنج خصلت خالى نيست : مسواك ، شانه ، سجاده ، تسبيح سى وچهار دانه و انگشتر عقيق  (3)

پي نوشتها:

1- وسائل الشيعه ، ج 2 قديم و ج 4 جديد، باب 10 و 11، ص 1025.

2- جواهر: ج 10، ص 396.
3- مكارم الاخلاق : ص 218، اعمال روزو شب جواهر، ج 10، ص 396.

منبع: كتاب الگوهاى رفتارى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام  

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 20:39  توسط نائیجی  | 

 

حجه الاسلام علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در شهریورماه گذشته، طی سخنانی، از سه زاویه به تحلیل حوادث جاری کشور پرداخت. باز خوانی این سخنرانی در شرایطی که قبل از وقوع حوادث 13آبان، 16آذر، فوت منتظری، ظهر عاشورای تهران و نامه آقای رضایی و... ایراد شده، جالب و تامل انگیز است.


متن پیاده شده این سخنرانی با اندکی تلخیص به این شرح است:

سه تحلیل درباره حوادث پس از انتخابات

ما درباره سير انقلاب و تكامل انقلاب و جامعه انقلابي از زواياي مختلف مي توانيم تحليل هاي گوناگوني داشته باشيم كه بنده اين تحليل ها را خدمتتان عرض مي كنم؛ و هم مي توانيم فراتر از حوادث اخير به تحليل روند انقلاب بپردازيم و هم مي توانيم با توجه به حوادث اخير به اين تحليل ها اقدام كنيم و هم مي توانيم با توجه به آينده اي كه در پيش داريم، يعني ظهور حضرت، تحليل هاي مختلفي ارائه بدهيم. من سعي مي كنم از همه جهات اين مباحث رو تحليل كنم البته بايد عرض كنم مباحثي كه من مطرح مي كنم مباحثي نوعا ديني-سياسي هستند نه مباحثي سياسي– ديني و من سعي مي كنم از منظر دين به عرصه سياست نگاه می كنم.


تحلیل اول: جریان سازشکاری

يك روايت از آقا امام رضا(ع) مي خوانم كه هم كلاممان متبرك به بيان شريف ايشان بشود و هم از زاويه نگاه به مهدويت، امروز خودمان را تحليل كنيم يعني از آينده آغاز كنيم و به تحليل امروز برسيم. شما در مفاهيم آخر الزمان با كلمه دجال آشنا هستيد؛

در حديثي در «وسايل الشيعه» امام رضا(ع) مي فرمايند: در آخر الزمان ميان شيعيان ما خطري پيش مي آيد كه اين خطر، فتنه اش از دجال شديد تر است. حال شما برويد روايات مربوط به دجال را ببينيد كه چه طور مردم را فريب مي دهد، دجالي كه با ظهور حضرت سقوط خواهد كرد، دجالي كه به عنوان يكي از دشمنان جدي حضرت و يكي از موانع ظهور حضرت مطرح است، دجالي كه عبور از فريب هاي او تنها راه رسيدن به فرج است؛ امام رضا(ع) خيلي صريح مي فرمايند خطر اين فتنه از فتنه دجال براي شيعيان بالاتر است.

طبق روايت، اين فتنه در درون جامعه شيعي است و توسط كساني كه شيعه و دوستان اهل بيت(ع) هستند اجرا مي شود، ظاهرا دجال عموم مردم را فريب مي دهد اما اين فتنه جامعه شيعي را مي خواهد فريب بدهد. مهمترين مشخصه اين فتنه، دوستي كردن با دشمنان اهل بيت و دشمني كردن با دوستان اهل بيت است و اما نتيجه اين فتنه آن است كه حق و باطل به هم آميخته مي شود و مومن و منافق از هم شناخته نمي شوند. نمي شود ادعا كرد فلان كس منافق است چون دوست اهل بيت(ع) است، تنها مومن را در ميانه آن دشمن هايي كه ايجاد شده مي شود از بقيه جدا كرد و اين كار خيلي دشواري خواهد بود. امام رضا(ع) مي فرمايند: "از كساني كه راه مودت ما اهل بيت را بر گزيدند، كساني هستند كه فتنه ی آنها از دجال شديدتر است."

راوي حديث می گوید: پرسيدم چگونه فتنه مي كنند؟ امام(ع) مي فرمايند بواسطه دوستي كردن با دشمنان ما اهل بيت(ع) و بواسطه دشمني كردن با دوستان اهل بيت(ع). زماني كه اين اتفاق افتاد حق با باطل در هم آميخته مي شود و امر مشتبه مي شود _معمولا در روايات منظور از امر "ولایت" است یعنی یک کاری می کنند که در ولایت تشکیک بکنند_ و مومن از منافق شناخته نمی شود.

این حدیث را من به چند مقصود عرض می کنم، یکی اینکه در آخرالزمان فتنه ها و امتحانات بسیار سهمگینی از مردم جهان، مسلمان ها و بویژه شیعیان گرفته می شود؛ در فتنه های آخرالزمان گروه های زیادی از شیعیان ریزش می کنند.

جای این سوال است که من و شما چرا باید جز دسته ی ریزشی ها باشیم؟ برای عبور از فتنه های آخرالزمان خیلی هوشیاری و تقوا و پاکی دل لازم است.

امیرالمومنین امام علی(ع) می فرماید: در آخر الزمان شیعیان ما این طور می شوند، همانند یک انبار آرد یا گندم یا جو که این انبار را آفت بزند؛ صاحب انبار این ها را بیرون می آورد و آن قسمت هایش را که آفت زده دور می ریزد  و بقیه را داخل انبار قرار می دهد و این کار آنقدر ادامه پیدا می کند و استمرار پیدا می کند تا جایی که به اندازه چند لقمه غذا بیشتر از آن باقی نمی ماند. ریزش در زمان ظهور یک مسئله جدی است و جز با بصیرت و از خودگذشتگی فوق العاده نمی توان از فتنه های آخرالزمان عبور و برای نائب امام زمان(عج) سربازی کرد. نتیجه این فتنه این است که دوست و دشمن گم می شوند.

حضرت امام(ره) در سخنرانی های خودشان یک کلمه کلیدی به ما داده بودند، این کلید یک کلید راهبردی تا ظهور حضرت است؛ این کلید یک سخن ژورنالیستی و مقطعی نیست، در فتنه ی سخت تر از فتنه دجال هم می بینید که امام رضا(ع) به این کلمه ی کلیدی اشاره می کند. آن کلید همان طور که امام در این جمله می فرمایند "هر زمان دشمن ما را تایید کرد معلوم می شود اوضاع نا به سامان است". هر موقع ما نسبت به دشمن تمایلی نشان دادیم، معلوم می شود وضع فکری سیاسی ما خراب است تایید ما از سوی دشمن است.

اخیرا شبهه کرده اند شاید آمریکا که دشمنی می کند با خط رهبری و دوستی می کند با خط دیگران، این شاید یک فریب باشد و آن دشمن اصیل ما نیست! همان طور که یک صهیونیست گفت: "خدمتی که آقای احمدی نژاد به ما کرد هیچ کس نتوانست در این سالها بکند." این یک بلوف است، یک دروغ محض است؛ شما بدانید واقعا این طور نیست، سخت ایستادن های آقای احمدی نژاد در این بخش موجب عزت اسلام نه فقط در ایران بلکه در کل جهان شده است و ضربه های بسیار محکمی به آنها وارد کرده است و کاخ پوشالی آنها را به هم ریخته است؛ من وقتی در اولین مناظره دیدم که اون بنده خدا دارد عزت ایران اسلامی را زیر سوال می برد یا برخورد های قوی رئیس جمهور در عرصه سیاست خارجی! بنده در جمعی از دانشجوها بودم و بعد از مناظره گفتم به نظر من آقای فلانی موجود خطرناکی است هر کس هر کاری که از دستش بر می آید و می تواند انجام بدهد؛ گفتند: چرا خطرناک؟ گفتم من تمایل به دشمن را در ایشان می بینم، من عداوت نسبت به دوستان در او دیدم، فتنه شدیدتر از دجال در او دیدم.

من به حاشیه ها اصلا کاری ندارم مثلا به این که اساسا رنگ سبز مخصوص ماسون هاست و حزب سبزها در آلمان متهم هستند به فراماسونر بودن و در روایت هم هست که دجال در آخرالزمان رنگ سبز را برای خود بر می گزیند و حتی شایعه ای هم هست که همین آقا در زمانی که در دولت بودند گرایش به ماسون ها دارند، و در بین نخبگان مطرح بود که او فراماسون است. من به این بحث ها کاری ندارم، این ها بحث ها حاشیه ای است ولی غیر از این بحث ها چیزی که خیلی روشن است این است که به حدی که در 14 خرداد هیچ وقت حضرت مقام معظم رهبری صحبت فرعی مطرح نکردند، کلیدی ترین بحث ها را مطرح کردند و 14 خرداد تمام صحبت های مقام معظم رهبری پاسخی بود به آن حرفی که گفته شد که با محکم ایستادن شما عزت ایرانیان لکه دار شد؛ آقا فرمودند من به هیچ وجه این حرف را قبول ندارم من معتقدم که با محکم ایستادن بر سر ارزش ها، عزت ما پایدار شده است.

بوی تمایل به دشمن می آید تازه الان که مساله حل شده، الان که فلانی توی بغل صهیونیست ها می رقصد، آنها امیدشان یک چنین وضعیتی شده و یک جور فتنه شدید تر از دجال بعید هم هست این فتنه به سهولت خاموش بشود.

ریشه این فتنه در مباحث سیاسی حضرت امام(ره) همان سخن است که فرمودند مواظب باشید دشمن ما را تایید نکند. این یک ملاک عمده است. الان هر کس می خواهد بالا و پائین بکند، بکند همین که مورد تائید دشمن باشد یعنی تمام! یعنی فتنه ی شدیدتر از دجال. هر کس در این مسئله تردید داشته باشد فقط خودش را گول زده و بیمار است؛ «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا...» و اصراری برای اصلاحش نداشته باشید.

ریشه قرآنی بحث تمایل به کفار را عرض می کنم که خیلی بحث جالبی دارد. در تقسیر سوره مائده در المیزان شریف از آیه 51 بحثی شروع می شود؛ دقت بفرمائید.

قرآن می فرماید:

«یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را تکیه گاه خود قرار ندهید، آنها تکیه گاه یکدیگرند و کسانی که از شما به آنها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند» چرا شما به سمت یهود و نصارا می روید؛ اگر کسی به آنها علاقه پیدا کند جزو آنهاست؛

و در آیه بعد می فرماید:

«فتری الذین فی قلوبهم مرض یسرعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یاتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم ندمین؛ گروهی منافق را که دلهایشان ناپاک است خواهی دید که در راه دوستی ایشان می شتابند و می گویند: ما از آن می ترسیم که در گردش روزگار مبادا آسیبی از آنها به ما رسد؛ باشد که خدا فتحی پیش آوردو یا امر دیگر از طرف خود تا منافقان از آنچه به نفاق در دل نهان کردند سخت پشیمان شوند» کسی که در دلش یک مرض دارد یک تمایلی به سمت آنها دارد سازشکارانه برخورد می کند؛ کلیدی ترین اختلاف مقام معظم رهبری در این 20 سال اخیر و حتی 3 و 4 سال آخر زندگی امام(ره) با اصلی ترین مسئولین نظام صرفا سر همین مفهوم بود. حتی بنده «جام زهر» را در ارتباط با این موضوع تحلیل می کنم آن برخورد بسیار محکم حضرت امام(ره) با سخنان آقای منتظری را هم در همین راستا تحلیل می کنم و از شما تقاضا می کنم به سخنان امام(ره) 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه و بعد از پذیرش قطع نامه توجه کنید ؛ چرا 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه امام(ره) این همه از جنگ تقدیر کردند چون کسانی بودند که داشتند جنگ را می بستند.

امام(ره) اطلاعیه دادند که جلوگیری بکنند از بستن جنگ ولی این اطلاعیه امام(ره) کارساز نبود. امام(ره) اطلاعیه که دادند در آن اطلاعیه فرمودند: «امروز باید در جبهه ها تحول ایجاد کنیم؛ امروز کوتاهی کردن در جنگ خیانت به رسول الله است» چطور است یک مرد با آن همه هوش سیاسی که چنین حرفی را می زند و در 10 روز بعد همه چیز را قبول می کند. بعد از اینکه امام(ره) قبول کردند قطع نامه را یک اطلاعیه ای دادند آن جا را هم نگاه کنید. در صحیفه امام(ره) هم هست؛ در این اطلاعیه نیمی از اطلاعیه از دشمنی با استکبار صحبت می شود. چرا امام(ره) از دشمنی پایان ناپذیر و گسترده حتی بعد از پذیرش قطع نامه صحبت می کند؟ چون ایشان می بیند مسئله ای که کشور بواسطه آن در معرض خطر است، کوتاه آمدن در مقابل دشمن است.

3 یا 4 سال مقام معظم رهبری در سالگرد های حضرت امام(ره) مدام تاکیدشان بر این یک ویژگی حضرت امام(ره) و آن شجاعت حضرت امام(ره) بود؛ آقا با چه مسئله ای درگیره چه کسی مورد خطاب ایشان است؟ این مسئله خیلی بالاتر از مسئله لیبرال مسلکی در اقتصاد سرمایه داری، لیبرال مسلکی در مسائل فرهنگی و... است. قرآن می فرماید کسانی که قلوبشان مرضی دارد، یک سرعتی به سمت آنها دارند، خواهش می کنم این کلمه قرآن را تحلیل سیاسی بکنید.

«... یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...» وقتی به اینها گفته می شود که چرا سازشکارانه با کفر، با دشمن برخورد می کنی، چه استدلالی می آورند؟

معقول ترین استدلالی که یک انسان انقلابی در خط امام(ره)، یک حزب اللهی می تواند در زبان سازشکاری بیاورد چیست؟

مصلحت!

چرا مصلحت باشد؟ «... یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...»

می گویند که: ما می ترسیم که آنها ما را اذیت کنند! چرا باید هزینه های خودمان را الکی بالا ببریم! یک کمی در مقابل آنها سازش کنیم تا آنها ما را اذیت نکنند!

دوستان من در انقلاب 25 سال بود این قصه حاکمیت داشت؛ چهار سال جلوی این قضیه گرفته شد. این 25 سال از اون مصاحبه سخیف آقای منتظری که درباره جنگ شد را در نظر می گیرم تا پذیرش قطع نامه تا آخرین تحمیل ها سر قصه هسته ای.

مهمترین امری که در جریان این نبرد _نبردی که بین شجاعت حضرت امام(ره)، دشمن ستیزی حضرت امام(ره)؛ نبرد بین کسانی که مقابل دشمن یک ذره کوتاه نمی آید با جریان سازشکاری_ باید به آن توجه شود چیست؟ ما باید به تقویت بنیان های ولایت توجه بکنیم. در جریان نبرد ما یک چیز بیشتر نمی خواهیم آن هم قدرت ولایت است. هر کلامی که برود توی شبکه BBC فارسی خیانت به اسلام است؛ الان نبرد اصلی این نقطه است. خط سازشکاری در سوره مائده مشخص شده است: «... نخشی ان تصیبنا دائره...» و در ادامه سرانجام این گروه را می فرماید.

«یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از آئین خود باز گردد (به خدا زیانی نمی رساند) خداوند در آینده جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند، در برابر کافران نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش کنندگان هراسی ندارند. این فضل خدا وسیع و خداوند داناست مائده آیه 54»

اگر شما مرتد بشوید من کس دیگری را جایگزین شما می آورم، معنای مرتد شدن در این آیه تمایل سازشکارانه به کفار است اینها را خدا اسمشان را مرتد می گذارد. سرنوشت این گروه چیست؟

این سنت خداست که خدا می فرماید: من این گروه سازشکار را بر می دارم و گروه دیگر را جایگزین شما می کنم که ویژگی گروه بعدی این است که: «... اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ...» آن گروه از سرزنش سرزنش کنندگان نمی ترسند. اگر همین رئیس جمهور، همین مجلس، همین دولت مرد ها هم روحیه سازشکارانه به خودشان بگیرند خدا عوض می کند، خدا اینها را بر می دارد یک گروه دیگر جای آن ها می آورد.

حال این که می گویند خدا بر می دارد، چگونه بر می دارد؟ خداوند خودش بهانه اش را درست می کند، پسر یکی را خراب می کند، همکار یکی را خراب می کند و بالاخره بالا پایین می کند و برمی دارد.

پس ما اگر با یک نگاه به ظهور حضرت و فتنه های آخر الزمان، به داستان خودمان برگردیم و نگاه کنیم؛ امام رضا(ع) فرمودند فتنه بدتر از دجال چیست؟ آن فتنه ای که در آن موالات با اعداء است و معادات الاولیاء است. همان طور که می بینید بر سر پشتبان ها  حرف های رکیکی در کنار الله اکبر گفته می شود که مصداق معادات الاولیاست. این فتنه توانسته یک آثاری از خودش به جا بگذارد. این فتنه می خواهد این خط را جلو ببرد؛ این فتنه بدتر از فتنه دجال است. این فتنه آخرش یک روحیه ی سازشکارانه است و اگر مبانی نظری سیاسیون در قرآن نگاه کنیم می بینیم این یک مساله مقطعی نیست این یک منش و تفکری است که همیشه وجود داشته.

ای کاش آن محاصره برای حضرت امام(ره) صورت نمی گرفت!

کلام کلیدی حضرت امام(ره) هم فراموش نشود که فرمودند: هر موقع دشمن ما را تائید کرد، آن روز روز بدبختی ماست.

در روایت داریم: خدا بزرگترین نصرتی که برای مومنان و بندگان خودش فرستاده «وجود دشمن» است. مساله دشمن را به شدت جدی بگیرید.

تحلیل دوم: جریان تحمیل گری

بر می گردیم به گذشته تاریخ و از شهر کوفه شروع می کنیم و به دوران انقلاب خودمان می رسیم. در شهر کوفه که شهر نخبگان جامعه بود، مهمترین مساله ای که امیرالمونین علی(ع) را اذیت کرد و همین مساله و دقیقا همین مساله منجر به شهادت حضرت اباعبد الله الحسین(ع) به دست پارکابی ها و سربازان علی(ع) شد جریان تحمیل گری بود.

امیرالمومنین(ع) از جریان تحمیل گری چنین سخن می فرمایند: «لقد کنت امسا امیرا فاصبحت مامورا لقد کنت امسا ناهیا فاصبحت منهیا» من امیر بودم اما الان مامور شدم، از بس که شما حرف های خودتان را تحمیل می کنید، شما نهی می کنید، شما دارید تحمیل می کنید. جریان تحمیل هایی که رسول گرامی اسلام(ص) و علی(ع) پذیرفت، جریان تحمیلگری که توسط نخبگان بر ایشان انجام می گرفت، جریان تحمیلی که بر امام حسن مجتبی(ع) شد، به جایی رسید که تا امام حسین(ع) تصمیم گرفت دیگر تحمیل نپذیرد و سیدالشهدا را قطعه قطعه کردند.

نبرد سید الشهدا(ع) به این دلیل بود که ایشان تحمیل را از جانب دوستان! را نپذیرفت و قطعه قطعه شد.

دوستان یا دشمنان؟

دوستان! چون تحمیل از جانب دوستان را نپذیرفت کار بدان جا کشید.

شمر و عمرسعد جزء خوارج نبودند اینها دوستان امام حسین(ع) محسوب می شدند. شمر جزء مجروحین پای رکاب امیرالمومنین(ع) بوده است.

عمرسعد در جوانی خطاب به امام حسین(ع) می گفت: "این مردم دیوانه اند! به من می گویند بر اساس برخی اخبار و روایات، تو قاتل حسین خواهی شد" امام حسین(ع) به عمرسعد می فرمود: "من کاری ندارم مردم چه می گویند ولی عمرسعد من هر موقع که از دنیا بروم، تو بعد از من زیاد زندگی نمی کنی" و حضرت این سخنان را در روز عاشورا به وی یاداور شد.

تمام عظمت قطعه قطعه شدن حضرت امام حسین(ع) برای لو دادن دوستانیست که ظرفیت قتل دارند. آقا جان این یارو ظرفیت داره حسین تیکه تیکه بکند! چرا ما شعورمان نمی رسد؟

چرا باید شهید دیالمه 27 سال پیش این ظرفیت ها را در بعضی ها تشخیص بدهد اما ما این ظرفیت ها را در جلوی چشممان ببینیم و تشخیص ندهیم؟! کربلای امام حسین(ع) که نمی خواهد یزید را به ما معرفی کند. خواسته دوستان امیرالمومنین(ع) را به ما معرفی کند! و بگوید ببینید اینها چه ظرفیت هایی دارند. اما مگر اینها چه ویژگی ای داشتند؟ مهمترین ویژگی اینها تحمیلگری بود.

عمرسعد تا چند روز قبل از عاشورا می گفت، من می ترسم آخر شمر مرا وادار به کشتن حسین کند! عمرسعد می خواست بیعت با یزید را هم به حسین(ع) تحمیل کند.

خب در انقلاب ما در چه تاریخی آقا فرمان دادند به دوستان خودش که جوان ها را جمع کنید می خواهم با آنها صحبت کنم؟ که در آنجا یک جوان به علت ازدحام جمعیت شهید شد (که خواب هم دیده بود که شهید می شود، غسل شهادت هم کرده بود) که از آن جا بود آقا چفیه انداختند گردنشان و دیگر برنداشتند و گفتند پس از این اگر کسی بخواهد صلح امام حسن(ع) را تحمیل کند، دیگر تحمیل را نمی پذیریم، و ما برخورد حسینی خواهیم کرد. از آن جا آقا به مرور مقابل تحمیلگری ها ایستادند، تحمیلگری هایی که امام(ره) هم بعضا مجبور به پذیرش بود.

تحمیل گر ها هم مشخص هستند چه کسانی اند؛ داریم، فلان شخص در خاطراتش می نویسد به امام(ره) گفتیم این؛ امام مخالفت کردند، اصرار کردیم، وادار شدند پذیرفتند.

جریان تحمیل گری از ابتدای انقلاب بوده؛ سخنان امام(ره) در رابطه با این که چه چیزهایی به ایشان تحمیل شده در نامه 6/1 را به خاطر بیاورید. "والله من از اول به بنی صدر راضی نبودم، والله از اول با آقای منتظری راضی نبودم". شما در خاطرات آقای ری شهری می خوانید قبل از اینکه آقای منتظری مطرح بشود به معضی از دوستان خودش فرمود قصه آقای منتظری را مطرح نکنید ولی آنها ایستادند جلوی امام(ره) و گفتند ما مطرح می کنیم و مطرح کردند.

جریان تحمیلگری نسبت به ولایت چرا صورت می گیرد؟

و حالا دو حالت بیشتر ندارد یا این قدر تحمیلگری می شود که روزگار همانند زمان سیدالشهدا(ع) می شود یا ایستادگی می کنید و فرج آقا امام زمان(عج) فرا می رسد، لذا زمانی که مقام معظم رهبری تحمیل گری را نمی پذیرد و بنا شده سفت و محکم بایستد. حتی برای کسانی که در خط آقا هم حرکت می کنند و یک اشتباهی می کنند آقا محکم می ایستد.

بعضی ها همش می خواهند مدام آقا را قانع کنند که ایشان کوتاه بیاید!

امیرالمومنین(ع) به ابن عباس می فرمایند: تو می توانی به من مشورت بدهی و من آنوقت نگاه می کنم ببینم مشورت تو چگونه بوده و اگر من تو را اطاعت نکردم تو باید مرا اطاعت بکنی.

ابن عباس! تو باید بگویی چشم!

اوج جریان تحمیلگری در این 4 سال بود و آنها تمام تلاش خود را کردند، دشمنان تقلا کردند، و در این جریان تحمیلگری مشارکت کردند و الحمدلله مقام معظم رهبری ایستادگی کردند. ایستادگی در مقابل این تحمیل، یکی از دلایل ظهور نزدیک آقا امام زمان(عج) است که این اعتقاد شخصی بنده است.

این جریان تحمیلگری را هر چه ما محکم تر، بی هزینه تر در مقابلش بایستیم، جامعه ما کمتر آسیب خواهد دید و هرچه پرهزینه تر بخواهیم در مقابل جریان تحمیلگر بایستیم، ضربه های بیشتری خواهیم خورد.

چاره ای نیست؛ ما برای اینکه جلوی جریان تحمیل گری را بگیریم، باید شخصیت ها را افشا کنیم. باید تحمیلگری ها را افشا کنیم. باید خط تحمیلگری را برملا کنیم و این خط را کاملا توضیح بدهیم.

تحلیل سوم: رفتن به سمت حقیقت، نه مصلحت

هر جامعه ی اسلامی که تشکیل می شود، مجبور است بعضی مصلحت ها را تحمل کند. ولی جامعه ی اسلامی بعد از گذشت زمان، از مصلحت ها فاصله می گیرد و به حقیقت ها رو می آورد. جامعه ای که پیامبر گرامی اسلام(ص) در آن هست و آن جامعه را تاسیس کرده؛ چقدر مصلحت ها را پیامبر گرامی(ص) اسلام پذیرفتند؟ از ازدواج های ایشان تا نزدیک کردن خیلی ها به خودشان، تا تحمل کردن آن تروریست هایی که می خواستند پیامبر را ترور کنند، تا آنجایی که می خواهد وصیت نامه بنویسد و ننوشتن را تحمیل می کند و ایشان این مصلحت را می پذیرد.

این مصلحت پذیری ها در دوران امیرالمومنین(ع) و 25 سال خانه نشینی ایشان و دوران 5 ساله حکومت ایشان ادامه دارد که حضرت می فرماید: اگر من می خواستم تمام احکام اسلامی را به حقیقت عمل کنم و اجرا کنم، همین چهار نفری که در کنار من بودند هم از بین می رفتند، لاجرم مصلحت ها را می پذیرد.

جامعه تا صلح امام حسن(ع)، تا قیام امام حسین(ع) پیش می رود.

قیام امام حسین(ع) نقطه ایست که جریان مصلحت به حقیقت، به نقطه ی نهایی خود می رسد و امام حسین در شرایطی قرار می گیرد که به حقیقت عمل می کند.

اما دوباره در یک دوران تاریخی به این نقطه می رسیم.

روی داستان خوارج یک کمی فکر کنید که این می تواند جز تحلیل چهارم قرار بگیرد.

در روضه ها همیشه از نمکدان شکنی کوفیان می گویند که چه کردند و چه ها کردند با اباعبدالله الحسین(ع) چه کردند، با امیرالمومنین(ع) چه کردند. خب درست است دیگر کارهای امیرالمونین(ع) اثری نداشت، مردم به طعنه امیرالمومنین(ع) می گفتند: مردان ما را کشته ای و حالا می آیی به یتیمان ما غذا می دهی؟

ببینید فضا تا چه حد می تواند تاریک بشود. ببینید اگر شما با زبان روشنگری نکنید، باید1400 سال بگذرد تا بشود این حرف ها را زد. همین امروز هم نمی توان به سادگی رفت وسط شهر و قصه و ماجرای خوارج را شفاف گفت. قبول دارید اگر بخواهیم داستان خوارج را رک و پوست کنده بگوئیم، یک عده ای با امیرالمومنین(ع) بد می شوند؟ ما که قتل عامی نکرده ایم. قبول دارید در آن صورت امیرالمومنین(ع) را به ضایع کردن حقوق یشر محکوم می کنند؟ این علی که اسوه ی ازلی و ابدی تاریخ است، ببینید چقدر در فشار و منگنه است؟

از شما می پرسم... خون کوفیان که از ما رنگین تر نیست؟ ما چرا نباید این امتحان ها را پس ندهیم؟ چرا نباید بین ما خوارج تولید شود؟ تا ملتی نشان ندهد که مثل مردم کوفه نیست! امام زمان(عج) خواهد آمد؟
من فقط یک پیشنهاد دارم برای اینکه این آزمایش سهمگین از ما گرفته نشود.

روشنگری کنید تا کار به خوارج نکشد. در زمان امیرالمومنین(ع) که صحنه اینقدر تیره و تار شد، چه رسد به زمان نائب امام زمان(ع) یعنی مقام معظم رهبری، همان شیطان الان هم هست، همان تجربه را هم دارد! همان مومنین ضعیف هم الان هستند! شما دلیلی دارید آن کسانی که در مردم کوفه بودند و نمک امیرالمونین(ع) را خوردند، سر سفره ایشان نشستند، و آخر نمکدان شکستند؛ آیا دلیلی دارید که الان چنین اشخاصی نباشند؟! چه دلیلی هست؟! چرا آن نفاق و آن ضعف ایمان در جامعه ما نباشد؟! پس روشنگری کنید.

امتحان خوارج یکی از امتحان های سهمگینی بود که امیرالمونین(ع) مجبور شد به حقیقت بیشتر عمل بکند. جنگ شد. امان از آن وقتی که نوبت به انجام حقیقت باشد و تحمل کردن مصلحت دیگر مصلحت نباشد! آن وقت چه فتنه ها و آشوب های سهمگینی ایجاد می شود. کدام یک از پیامبران و اولیای الهی را بالای منابر لعن کردند، غیر از علی بن ابی طالب(ع). چرا؟ چرا لعن کردند؟ آن وقت مقام معظم رهبری در مقابل امیرالمومنین(ع) چه چیزی دارد که امیرالمومنین(ع) بخواهد اینقدر متهم و مظلوم بشود و ایشان نشود؟ خب طبیعی است که آقا هم مظلوم خواهد شد.

شما و روشنگری نباشد ایشان مظلوم تر هم خواهد شد. آن امیرالمومنین(ع) که پیامبر(ص) دستشان را به عنوان ولی بالا برد، «من کنت مولا فهذا علی مولا» را داشت، این طور مظلوم می شود. مقام معظم رهبری که یک نامه از آقا امام زمان(عج) ندارد که بگوید من نائب ایشانم. خب اگر من و تو بیدار نباشیم ایشان هم مظلوم می شود! چرا بعضی وقت ها باید به مماشات رفتار کرد؟

جان دادن در راه خدا خیلی آسان تر از آبرو دادن در راه خداست. والان نوبت آن است که خواص و نخبگان مملکتی آبرو در راه خدا بدهند؛ اما بهترین ها خساست می کنند. مثل کسی که در خط مقدم جبهه، فرار کند.
چرا شما این نخبگانی را که می شناسید محاصره و دوره شان نمی کنید؟! چرا به ایشان نمی گوئید که خجالت بکشند از سکوتشان؟

ای کسانی که نان ولایت فقیه را می خورید! ای کسانی که نان حزب اللهی بودن و اصولگرا بودن را می خورید! این طور آدم اصولگرا می شود؟ تو زنده ای؟ تو نفس می کشی؟  تو زبان در کامت هست؟ و عوامل فتنه محاکمه نمی شوند فقط بخاطر اینکه آقایان ترسو هستند. جگر ندارید؟ چرا آنها را به دادگاه نمی کشید؟ مگر کم فتنه کرده اند؟ مگر حکم امام نیست؟ مگر حکمشان اعدام نیست؟ چرا مصلحت اندیشی می کنید؟ نتیجه مصلحت اندیشی تو چیزی جز گمراهی مردم نخواهد بود. اصولگراهایی که با رای مردم بالا آمدند، خوابند؟ کجا رفتند؟ پیک نیک رفتند؟ جایشان گرم و نرم شده؟ چرا از آبروی خود نمی گذرند؟ آن قوم آخرالزمانی که در سوره مائده توصیف شده و برای شما خواندم.

فرموده که : « لا یخافون لومه لائم» از سرزنش نمی ترسند، از آبرو دادن نمی ترسند.

امام زمان(عج) نمی آید چون 313 نفر که از آبرو دادن نترسند، نداریم. با کی بیاد؟!

از نمایندگان اصولگرای خود بخواهید جواب بدهند؛ که چرا روشنگری نکردند؟ چرا شکایت نکردند؟ چرا به دادستانی، به قوه قضائیه فشار نیاوردید که بعضی ها را به دادگاه بکشد؟ چرا شوخی می کنید، چرا بازی می کنید با خون مملکت؟ با خون شهدا؟ کی باید این حرفها را بزند؟

به من می گویند حاج آفا شما وجهه خودتون را خراب نکنید! سیاسی حرف نزنید! خاک بر سر اون وجهه ای که بخواهد ما را از انجام وظیفه دور کند. من با سکوت در برابر این دجال های کثیف که استعداد قتل اباعبدالله الحسین از شراره های چشم های کثیفشان می بارد، خیانت به فرج امام زمان بکنم؟ من دوست و دشمن را قاطی نمی کنم ولی دوستان حسین را کشتند. داریم همه مسائل را ماستمالیزیشن می کنیم!

ما باید جریان رسیدن از مصلحت به حقیقت را دنبال بکنیم  و به جایی می رسد که فرج آقا امام زمان(عج) رخ دهد.

علامت اینکه کمتر به مصلحت عمل شود در خطبه های نماز جمعه آقا چه بود؟ فرمودند این مناظره ها خوب بود، فقط احساساتی نشوند. یعنی چی؟ یعنی همان حقایق را بگویند اما بدون احساساتی شدن. و بعد فرمودند بایستی ادامه پیدا کند. اما می دانید که ما الان جرات نداریم ادامه بدهیم؟ می دانید اگر بنا بود همان مناظره ها ادامه پیدا می کرد، الان باید چه حرف هایی در تلویزیون مطرح می شد؟ حداقل باید این بحث مطرح بشود که چرا آنهایی که می خواستند شکایت کنند چرا شکایت نکردند؟ ولی خواص جامعه جا زدند؟ آن قدر حقیقت گرا نیستند؟

در به سمت حقیقت رفتن چه اتفاقی می افتد؟ ریزش ها و رویش هایی رخ می دهد؛ اگر من و تو ساکت نمانیم، این رویش ها بر ریزش ها غلبه خواهد کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 20:46  توسط نائیجی  | 

*از 1200 نشانه‌ آخرالزمان تنها 5 نشانه باقي مانده است

اين محقق در زمينه مهدويت به حوادث آخرالزمان اشاره كرد و گفت: در آخرالزمان حوادث مختلفي روي مي‌دهد و پيامبر نيز فرموده‌اند به ناگزير فتنه‌اي پديد خواهد آمد كه هر گاه در نقطه‌اي آرامش پيدا كند، در نقطه ديگري ناآرامي شروع مي‌شود و اين چنين ادامه مي‌يابد تا وقتي كه منادي آسمان بانگ برآورد كه امير شما مهدي است.

وي اضافه كرد: يكي از مشخصات فتنه اين است كه فتنه كور است يعني اجازه تشخيص نمي‌دهد تا جايي كه همه در تشخيص حق و باطل دچار ترديد مي‌شوند و حتي خواص نيز نمي‌توانند حق و باطل را تشخيص دهند؛ بنابراين تأكيد شده است كه مواظب باشيد كه خود را از دست نداده و نابود نشويد.

شفيعي سروستاني يادآور شد: پيامبر فرموده‌اند «شما را به هفت فتنه بيم مي‌دهم كه بعد از من روي مي‌دهد، فتنه‌اي از مدينه، فتنه‌اي از مكه، فتنه‌اي از يمن، فتنه‌اي از شام، فتنه‌اي از شرق، فتنه‌اي از غرب و فتنه آخر فتنه سفياني است».

وي تصريح كرد: از بيش از يك‌ هزار و 200 نشانه آخرالزمان كه در روايات از آن سخن گفته شده طبق گفته همه محققان تمام نشانه‌ها رخ داده و فقط پنج نشانه باقي مانده است كه اولين آن «فتنه سفياني» است.

*خروج سفياني از سوريه براي كشتار شيعيان

مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) ادامه داد: در روايات آمده است سفياني با حمايت صهيونيست‌ها و غربي‌‌ها در سوريه كودتا مي‌كند و سپس يك گروه در سوريه به نام بني‌كلب از او حمايت مي‌كنند و امروز بني‌كلب جماعتي هستند كه بخشي از آنها در ارتش اسرائيل، بخشي در سوريه و بخشي در لبنان زندگي مي‌كنند.

وي اضافه كرد: سفياني جنگي در تركيه و عراق راه ‌مي‌اندازد و شروع به كشتن شيعيان مي‌كند و به كوفه مي‌رسد و در كوفه بزرگترين اتفاق رخ مي‌دهد و چنان شيعيان را مي‌كشند به نحوي كه همسايه به همسايه رحم نمي‌كند و براي گرفتن پول همسايه خود را شيعه معرفي مي‌كند.
شفيعي سروستاني يادآور شد: امروز جهان استكبار عليه شيعه به ميدان آمده و شيعيان غافل هستند.

وي تصريح كرد: زماني كه درگيري از شام به كوفه مي‌رسد از كنار شهر قزوين لشگر سيد خراساني حركت مي‌كند و از منطقه مركزي ايران عبور كرده و به كوفه مي‌رود و در روايات آمده كه اگر لشگر خراساني را يافتيد با او همراه شويد از يمن نيز سيد يماني به سوي كوفه مي‌آيد.

*پيوستن يك ميليون ايراني در نخستين روز ظهور امام زمان (عج)

مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) اظهار داشت: فرمانده اصلي سپاه خراساني «شعيب‌بن صالح» است و امروز در طالقان قبري به اين نام است كه مردم براي زيارت او مي‌روند و وزيران، مشاوران و سرداران اصلي امام زمان (عج) همه ايراني هستند و در روز اول يك ميليون ايراني به امام مي‌پيوندند.

وي افزود: بيان شده كه ظهور در سال‌هاي پر از جنگ رخ مي‌دهد و در قرن بيستم 100 ميلون نفر در جنگ‌هاي مختلف كشته شدند و هزينه نظامي جهان امروز 900 ميليارد تا يك ترليون دلار سال است و هزينه جنگ در جهان 2 ميليون دلار در دقيقه است كه اگر 18 روز جنگ متوقف شود سوء تغذيه از كل جهان رفع مي‌شود.

شفيعي سروستاني اعلام كرد: هزينه ارتش آمريكا در هر روز يك ميليارد و 250 ميليون دلار است و به خاطر اورانيوم مصرف شده در سلاح‌هاي غيرمتعارف در عراق مردم عراق به بيماري‌هاي مهلك دچار شدند و 4 هزار و 468 سال ديگر تاثيرات اورانيوم از عراق از بين مي‌رود.

*طبق تحقيقات موساد و سيا آيت‌الله خامنه‌اي سيد خراساني است

مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) گفت: دشمنان خود را براي مقابله آماده كرده‌اند ولي ما غفلت كرديم، در زمان رياست جمهوري بوش زير نظر رئيس جمهور، كميسيوني براي شناسايي امام زمان شكل گرفت.

وي تأكيد كرد: 20 روز قبل موساد و سيا اعلام كردند به دنبال امام زمان هستند و اعلام نيز كرده بودند شايد سيد خراساني آيت‌الله خامنه‌اي باشد زيرا در جواني در خراسان بوده است و سيد يماني نيز سيد حسن نصرالله باشد زير در كودكي در يمن بوده است.

شفيعي سروستاني اضافه كرد: مطالعات آنها در خصوص آخرالزمان صدها برابر ماست ولي دانشگاه‌هاي ما در اين زمينه تعطيل هستند و آنها از واقعه ظهور نگران هستند ولي ما غفلت مي‌كنيم.

*وجود يك ميليارد نفر گرسنه و 45 ميليون مبتلا به ايدز نشانه‌اي از آخرالزمان

وي با اشاره به نشانه‌ها و حوادث آخرالزمان بيان داشت: خشكسالي، زلزله، قحطي و گرسنگي از نشانه‌هاي آخرالزمان است به طوري كه در سال 2009 يك ميليارد نفر در دنيا گرسنه هستند هر سال نيز يك هزار زلزله متوسط، 18 زلزله بزرگ و يك زلزله عظيم كره زمين را مي‌لرزاند.

مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) ادامه داد: بي‌تقوايي و رواج فحشا و بيماري‌هاي مختلف نشانه ديگري است به طوري كه در حال حاضر 45 ميليون نفر در دنيا مبتلا به ايدز هستند و هر سال 5 ميليون نفر به اين تعداد اضافه مي‌شود كه 5 ميليون و 200 هزار نفر كودك هستند و نيمي را نيز از اين جمعيت زنان تشكيل مي‌دهند و در كشور ما نيز 60 هزار نفر مبتلا به ايدز هستند كه تاكنون 2 هزار و 121 نفر جان باختند.

وي افزود: شيوع ايدز از طريق رابطه جنسي، همجنس‌بازي و افزايش فساد از مسائلي است كه در آخرالزمان ديده مي‌شود.

*حكومت سلمان فارسي در ايران در زمان ظهور امام زمان (عج)

شفيعي سروستاني در ادامه با اشاره به تكاليف مومنان در زمان غيبت توضيح داد: يكي از تكاليف مومنان در زمان غيبت پيدا كردن معرفت و شناخت نسبت به امام است به طوري كه در روايات آمده كسي كه امام زمانش را نشناسد و بميرد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.

وي اضافه كرد: تمسك به دين و صبر و شكيبايي و انتظار فرج و دعا از ديگر كارهايي است كه در زمان غيبت بايد صورت گيرد تا امام زمان (عج) ظهور كند و خداوند بزرگترين مسئوليت تاريخ را به حضرت مهدي (عج) بزرگترين مرد خود گذاشته است تا براي تحقق عدالت ظهور كند.

اين محقق در زمينه مهدويت خاطر‌نشان ساخت: ما بايد براي رهايي از فتنه‌ها معرفت خود را افزايش داده و هوشيار باشيم تا امام زمان حكومت خود در زمين برپا دارد و در آن زمان امام حسين (ع)، اصحاب كهف، سلمان فارسي به اين امام خواهند پيوست و فقط امام حسين (ع) 300 سال بر روي زمين خلافت خواهد كرد.

وي اعلام كرد: با تشكيل حكومت، سلمان فارسي در ايران حاكم خواهد شد و حكومت امام زمان در كوفه شكل مي‌گيرد

نام:
ايميل:
* نظر:
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 20:30  توسط نائیجی  |